آیا ما یک جامعه کوتاه مدت، استبدادزده و ورشکسته هستیم؟

جامعه “در حال فروپاشی”، “ورشکسته”، “کلنگی”، “کوتاه مدت”، “استبداد زده” و… کلیشه هایی است که دهه ها برای توصیف جامعه ایرانی تکرار شده اند. اما نویسنده یادداشت مدعی است نحوه مواجهه اجتماعی و یاریگری ایرانیان در بحران های اجتماعی چون سیل، زلزله و اپیدمی این کلیشه ها و اسطوره پردازی های شرق شناسانه را با چالش مواجه کرده است.

استعمار قبل از اینکه مبتنی بر نیروی تغلب و زور بتواند جهان غیر غربی را مستعمره کند می بایست زمینه های فرهنگی حضور خود را مهیا می کرد. شرق شناسان و جهانگردان غربی با حمایت مالی کمپانی های استعماری به سراسر دنیا سفر می کردند و در قالب سفرنامه ها تصویری عقب افتاده و بدوی و غیرمتمدن از جهان غیر غربی می ساختند تاحضور نظامی و اقتصادی غربی ها توجیه شود. این تصویر سازی آنقدر قوی بود که بسیاری از شرقی ها نیز چنین تصویری از خود را باور و حضور استعمارگران را به نفع خود می دانستند و لفظ استعمار اصلا به معنای طلب عمران و آبادی بود.
“ادوارد سعید” در اثر مُعظَم خود که سنگ بنای مطالعات پسااستعماری شد این دست از تصویر سازی ها را “شرق شناسی” نامیده است. آنطور که سعید و خلف او اشاره کرده اند بر اساس این تصویر سازی های شرق شناسانه، غیر غربی انسانی تنبل و تن پرور، خود محور، استبداد زده، دروغگو، شهوت ران، حسود و ریاکار، منفعل، نظم ناپذیر، نامشارکتی و… توصیف شده است. اما شرق شناسی فقط در غرب محدود نماند و بواسطه ارتباطات استعماری این گزاره ها به عینه در کار بسیاری از نویسندگان شرقی که به دنبال تحلیل شخصیت و منش و اخلاقیات کلی ملت های خود برای فهم علل عقب ماندگی شان بوده اند نیز تکرار شده اند که برخی ها این شق از بررسی ها را “خودشرق شناسی” نامیده اند.

در کشور ما نیز این الگو به عینه تکرار شده است و ما در دو سده اخیر کتاب های بسیاری از نویسندگان وطنی در نقد اخلاقیات و منش ایرانیان به نگارش درآمده است. موج اول این کتاب ها در دوره مشروطه بود که در قالب رساله های سیاسی اجتماعی توسط منورالفکران نسل اول طبع می شد و بازتاب های بسیاری در مطبوعات آن دوره داشت. موج دوم این کتاب ها با کتاب “خلقیات ما ایرانیان ” محمد علی جمالزاده در دهه ۴۰ شروع و با “نیرنگستان” صادق هدایت فربه شد و در دهه ۵۰ با کارهای کاتوزیان، محمدعلی ایزدی، بازرگان و بعد به صورت گسترده در دهه هفتاد و هشتاد توسط نویسندگان دیگری همچون ، حسن نراقی، قاضی مرادی، علی رضا قلی، محمود سریع القلم ، صادق زیباکلام و … دنبال شده است.
جمال زاده که یک داستان نویس مدرن بود در آن کتاب پا را از داستان نویسی فراتر گذاشت و به عنوان یک آسیب شناس در پی شناخت دردهای جامعه ایران بود. از نظر او به دلیلِ خلقیات مان بوده که ما ترقی نکرده ایم و تا این خلقیات فاسد را درمان نکنیم عقب ماندگی جبران نخواهد شد. او این دردها را نه از زبان خودمان بل از زبان ناظر بیرونی یعنی سفرنامه نویسان غربی بیان می کرد. برخی از این خلقیات منفی که جمال زاده برای ایرانیان تصویر می کرد عبارتند از : دروغگو، کلاهبردار، کم جرئت و ترسو، از خود راضی و خود پسند، لا ابالی و … . اگرچه جمال زاده در ذکر مولفه های منفی خلقیات ایرانیان از منظر سفرنامه نویسان برخی نکات مثبت از دیدگاه آنان را لابه لای این نکات منفی ذکر می کند اما دیگر نویسندگان و جامعه شناسانی چون کاتوزیان، سریع القلم، زیباکلام، قاضی مرادی، ایزدی، نراقی و… که تحت تاثیر مستشرقین خارجی و امثال جمال زاده و صادق هدایت در داخل بوده اند همین نکات مثبت را نیز حذف کرده اند و به اسم “آسیب شناسی خلقیات ایرانیان” تصویری که از تاریخ ایران و ایرانیان برساخته اند یکدست تاریک و سیاه است:
ایران جامعه ای کوتاه مدت و کلنگی و سراسر استبدادی و ایرانیان در طول تاریخ شان منفعل، نامشارکتی، استبداد زده، سیاست زده، مغرور، ترسو، انتقاد ناپذیر، دارای شوق ویرانگری، احساساتی، جزم اندیش، زیاده طلب، خود مدار، تنبل، استبداد طلب، تک رو، ریاکار، ستیزه جو، دروغگو و… بوده اند.
نکته مهم در این تصویر سازی ها این است که عمده این نویسندگان این صفات را در میان ایرانیان در طی قرن ها ثابت و مستمر و حتی به صورت ذات گرایانه ای ژنتیک می دانند. البته همانطور که دکتر آرمین امیر در کتاب “ره افسانه زدند” نشان داده عمده این احکام و تصویرسازی ها بیشتر ماحصل کپی کاری از منابع مستشرقان و نیز قوه داستان سرایی این نویسندگان بوده و فاقد روش مندی علمی هستند.
اما به عکس این تصویرسازی ها، این روزها که جهان و کشور ما درگیر مقابله با کروناست، مشارکت های اجتماعی داوطلبانه در سطح وسیعی در کشور و به صورت محلی و ملی دیده می شود: از مردمی که داوطلبانه ماسک و گان می دوزند تا کسانی که به ضدعفونی معابر می پردازند، آنهایی که برای بیماران و کادر درمان آبمیوه تدارک می بینند، داوطلبانی که تغسیل اموات را عهده دار شده اند، موجرهایی که اجاره های مستاجران را بخشیده اند و خیریه هایی که برای آسیب دیدگان اقتصادی این روزها و سالمندان و ناتوان ها ارزاق تهیه می کنند و… در حالیکه دیدیم در کشورهای غربی چقدر درگیری میان مردم ایجاد می شد و حتی برای خریدن اسلحه صف های بلند تشکیل می شد و حتی دولت ها اقلام بهداشتی و درمانی را از یکدیگر سرقت می کردند.
وقتی در مقابل به این حجم و سطح از نظم و همکاری های جمعی، مشارکت های خودجوش و فعالیت های خستگی ناپذیر در ایران نگاه می کنیم بسیاری از آن تصویر سازی های استعماری و اروپامدارانه از خلقیات منفی ایرانیان رنگ می بازد. البته این به این معنی نیست که مردم ما در زمانه کرونایی کژرفتاری نداشته اند یا دیگر ملت ها اهل مشارکت های داوطلبانه نبوده اند اما مرور اجمالی و مقایسه ای نگارنده( که داده هایی از کانال ها و گفتگو با هموطنان و فعالان رسانه ای ساکن در دیگر کشورها گردآوری کرده) نشان می دهد حجم مشارکت های داوطلبانه ایرانی ها به نسبت دیگر ملت ها (حتی از همان هایی که احزاب سیاسی ریشه دار داشته اند) اعجاب برانگیز است.

اینک پرسش اصلی اینجاست: آیا این حجم از نظم و فعالیت های مدنی خودجوش اتفاقی است؟ آیا بدون سابقه تاریخی عینی و ذهنی، امکان شکل گیری چنین سطحی از این مشارکت ها امکان پذیر است؟ آیا آنطور که برخی جامعه شناسان سیاست زده ایرانی تَکرار می کنند جامعه ایرانی یک جامعه کوتاه مدت و استبداد زده بوده و هست؟

فلات ایران سرزمین خشک و کم آبی بوده است که جز در قالب مشارکت و همکاری امکان تداوم زندگی در آن ممکن نبوده است. در هزاران سال پدران و مادران ما در ساخت های مشارکتی روستایی و عشایری همچون بنه و واره و … شرایط زندگی در اقلیم ایران را به نفع خود تغییر داده اند. رشته قنات ها و کاریزهای طولانی در ایران جز با مشارکت های چند نسل امکان ساخت نداشته اند. انقلاب اسلامی خود محصول چنین مشارکت های محلی در شهرها و روستاها بود و شاید از همین جهت بود که صلح آمیزترین و فراگیرترین انقلاب مدرن نام گرفته است؛ جنگ هشت ساله که خود یک جنگ جهانی (جنگی با مشارکت ۳۲ کشور علیه یک کشور) بود با چنین مشارکت های مردمی در جلو و پشت جبهه اداره می شد و سالهاست هیات های مذهبی و خیریه ها و انجمن های محلی صحنه بروز و ظهور چنین مشارکت هایی هستند و مردم ما در فرهنگ عمومی شان در جشن و عزا، صندوق های قرض الحسنه خانگی و… چنین مشارکت هایی را بازتولید کرده اند. اما با این همه گویا تولید کنندگان کلیشه های استعماری به جامعه ما نمی نگرند و هنوز همان انگاره های استعماری قرن هفدهمی و هجدهمی و نوزدهمی که میلز و هگل و مارکس بدون بررسی های میدانی عمیق بر زبان جاری ساخته اند تکرار می کنند. کلیشه ها و اسطوره هایی که کمترین کارکرد آنها تحقیر هویت و فرهنگ ایرانیان و نابود کردن “اعتماد به نفس ملی” آنهاست. اعتماد به نفسی که زمینه خلاقیت، فعالیت و کنشگری در اقتصاد و جامعه است.
با اتفاقات اجتماعی که در زلزله سرپل ذهاب و سیل لرستان و خوزستان افتاد و حالا در مساله مواجهه با کرونا دوباره تکرار شد حالا می توانیم با خیال راحت بگوییم که بسیج شوندگی خصلت جامعه ایرانی است. در یکی دو دهه اخیر، رویکردی در حوزه علوم اجتماعی مطرح شده مبنی بر اینکه جامعه ایران دچار بحران در سرمایه اجتماعی است و به سمت فروپاشی می‌رود. طرفداران این رویکرد تلاش می‌کنند نشانه‌هایی هم برای این نظر خود پیدا و ایده خود را تائید کنند؛ البته در واقعیت نشانه‌هایی هم وجود دارد ولی بر اساس شواهد دیگری همچون همین حضور مشارکتی اخیر در امداد به حادثه دیدگان بلایای طبیعی یا حضور در پدیده اربعین یا مناسک و آئین‌های عزاداری عاشورایی یا رشد و گسترش صندوق‌های قرض الحسنه خانگی یا همین ماجرای کرونا به نظر می‌رسد که نباید این نشانه‌ها را تعمیم داد.

حضور مردم در این اتفاقات اخیر نشان می‌دهد که پیوندهای اجتماعی به شکل قوی روابط اجتماعی ما را صورت بندی وجهت دهی می‌کنند. البته گویا این پیوندهای اجتماعی بیشتر در برهه‌های حساس جامعه خودش را نشان می‌دهد و در این مواقع جوهره و سرشت جامعه ایرانی به شدت خاصیت بسیج شوندگی دارد. بنابراین این موضوع نشان می‌دهد که اگر بخواهیم به سرشت یک جامعه پی ببریم باید به دوران حساس و بحرانی آن جامعه نگاه کنیم.
این روزها و با این حجم از مشارکت های محلی، شاید دوباره مجال این پرسش نیز فراهم شده است: آیا صرفا یک نوع دموکراسی وجود دارد و نمی توان به آلترناتیوهای دیگر متناسب با تاریخ و فرهنگ خودمان بیاندیشیم؟
در دوران مدرن سنت ایرانی تنش جدی ای با ساختارهای مدرن داشته است . به این معنا که سازمان‌های بروکراتیک مدرن به جای اینکه مبتنی بر بازتولید ظرفیت‌های بومی مانند اخلاق فتوتی یا ساختارهای مشارکتی سنتی باشند، خودشان را در نفی این ظرفیت‌ها تعریف کرده‌اند. وقتی اصول مکتب نوسازی و مدرنیزاسیون را مرور می‌کنیم می‌بینیم که اولین اصل توسعه و جهش اقتصادی را گسست از سنت‌ها عنوان می‌کند و همین تز، اساس توسعه مدرن ایران را تشکیل داد و از همین رو بوروکراسی در جامعه ایران یک بوروکراسی بیمار شد. قرار بوده که سازمان، محلی برای جمع شدن اراده‌ها باشد ولی سازمان‌های ما اینک این‌ گونه و بیشتر به محلی برای رقابت‌های منفی تبدیل شده‌اند. جالب اینکه سوژه های انسانی همین سازمان‌ها اگرچه در اماکن دیگری مثل خیریه و انجمن‌های محله‌ای، هیئت، مسجد و… مبتنی بر انگیزه‌های غیرمادی و غیر منفعت‌طلبانه کار گروهی و مشارکتی انجام می‌دهند در سازمان‌های بروکراتیک شان بیشتر نفع شخصی را دنبال می‌کنند.
البته استفاده از همین ظرفیت‌های باقی مانده برای حل مسائل کشور نیازمند تأمل و برنامه ریزی صحیح است که ظاهر دولت‌های فعلی فاقد این عقلانیت هستند. نکته جالب‌تر اینکه آن سنتِ مشارکتی نه تنها به کار امداد مدد می‌رساند، بلکه حتی بیشتر قابل استفاده برای جلوگیری و پیش گیری از فاجعه است، ولی متأسفانه به دلیل ضعف در تاریخ فرهنگی و اجتماعی مان این ظرفیت‌ها نادیده گرفته شده‌اند. مثلاً در سنت دامداری ایرانی سنت مشارکتی “قُرق” برای محافظت از مراتع برای جلوگیری از چرای بی رویه وجود داشته است یا سنت آیش برای جلوگیری از فرسایش خاک در کشاورزی وجود داشته است. در این زمانه که مسأله محیط زیست یا سلامت پروبلماتیک شده است به نظر می‌رسد که بازتولید این ظرفیت‌ها بسیار می‌تواند در خدمت حل این بحران ها و توسعه پایدار قرار گیرد.
ما کالبد چنین مشارکت هایی را به طور گسترده و به صورت محلی در کشور داریم. دهها هزار پایگاه بسیج و مسجد و هیات و امام زاده و خیریه در کشور در شهرها و روستاها و محله ها پراکنده شده اند و می توانند میزبان مشارکت های محلی باشند منتهی در حال حاضر به خوبی از آنها بهره برداری نمی شود و به نظر نگارنده کرونا فرصت مناسبی نیز برای بازاندیشی در نقش محله ای این کانون های محلی فراهم کرده است.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=911