آیا مراسمات عاشورایی، آثار تربیتی منفی برای کودکان دارد؟

برای حفظ کارکرد و انسجام جامعه لازم است که کودکان هر جامعه نیز، به طرز مناسبی با ارزش‌ها و هنجارهای جامعه تربیت شده و تطبیق پیدا کنند، تا توانایی لازم برای مشارکت تام و تمام در جامعه را بدست آورند.

«فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی»؛ واژه فرهنگ و هم‌‌چنین معادل لاتین آن «culture»، به معنای خواباندن شاخۀ گیاه در زمین برای رشد و پخش شدن آن است. فرهنگ مصطلح دارای مصادیق و جَلَوات مختلفی از جمله: آثار معماری، هنری، علمی و ادبی یک ملت، آداب و رسوم، سبک زندگی و مانند اینها می‌‌گردد. بنابراین قلمرو فرهنگ به وسعت حیات اجتماعی و هویت ملی- دینی یک انسان، یک جامعه و بلکه یک امت بوده و تمامی میراث‌‌های اندیشه و عملکرد انسان از آغاز تا به امروز را شامل می‌‌شود.(ر.ک. فرهنگ عمید، واژۀ فرهنگ)

فرهنگ هر جامعه، هویت و موجودیت آن را تشکیل می‌‌دهد. با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بُعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند باشد، ولی پوچ و میان‌‌تهی است. بی‌‌جهت نیست که از اهداف اصلی استعمارگران، هجوم به فرهنگ جوامع زیرسلطه است. شبهه مذکور در عنوان نیز در همین راستا مطرح شده و شیوع یافته است!! «مقاومت فرهنگی»: پاس‌داری آگاهانه و منطقی از فرهنگ خودی و برخورد هوشیارانه و هوشمندانه با فرهنگ بیگانه است. در این یادداشت شالوده‌‌های طرح این سؤال و جوابش می‌‌آید.

فرهنگ جامع نهضت حسینی

مکتب و فرهنگ حسینی، ظرفیت‌های بی‌نظیری برای تحقق اهداف و آرمان‌های تمدن شیعی و انقلاب اسلامی دارد، زیرا در مکتب حسینی و قیام عاشورا برای «فرد‌سازی»، «جامعه‌پردازی» و «تمدن‌سازی» عناصری ویژه وجود دارد. به عنوان نمونه، به کلامی از ایشان اشاره می‌شود: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ‌‌‌‌یَکُنْ مَا کَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِی سُلْطَانٍ‏ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ؛ خدایا! همانا تو می‌دانى که آن‌‌چه از ما صورت گرفت، رقابت در حکومت یا دست‌‌یابی به ثروت نبود؛ وَ لَکِنْ (بلکه هدف ما آن است که):

  1. لِنُرِیَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ؛ برای این‌‌که نشانه‌های دین تو را بشناسانیم؛
  2. وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ؛ و اصلاح را در سرزمین‌هایت نمایان کنیم؛
  3. وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ؛ و بندگان مظلوم تو امنیت یابند؛
  4. وَ یُعْمَلَ بِفَرَائِضِکَ وَ سُنَنِکَ وَ أَحْکَامِکَ. و به فرایض و سنت‌ها و احکام تو عمل بشود.»(تحف العقول، ص۱۷۰)

 نگاه امام حسین(علیه السلام) در این سخنان، یک نگاه جهانی و تمدنی است. سخن از نمایاندن نشانه‌های دین در سراسر گیتی و اصلاح «همه» سرزمین‌ها و دفاع از مظلومان عالم است؛ سخن از عملی کردن آموزه‌ها و مناسک دینی است. این نوع نگاه به عاشورا و فرهنگ حسینی مستلزم تربیت همگان و بخصوص، کودکان و نوجوانان طبق این مرام و منش است که تیشه به ریشه الحاد و ظلم و ستم استکبار جهانی می‌‌زند. لذا دشمن هوشیار بیکار ننشسته و مترصد هر فرصتی است که اگر بتواند این مجالس را به تعطیلی بکشاند یا از مسیر و اهدافش منحرف؛ حداقل شرکت‌‌کنندگان را بکاهد. سؤالی که در عنوان آمده، برای همین توطئه شوم است؛ نه این‌‌که واقعا در پی دفاع از حقوق کودکان و حریم کودکی باشند.

از آن‌‌جا که شخصیت و هویت کودک بسیط و لطیف است، راحت‌‌تر از بزرگسالان قابل شکل‌‌دهی و هدایت به سمت و سویی خاص است. براى تربیت و تحول شخصیت بزرگسالان، دو مرحله اساسى وجود دارد: نخست، خروج از شخصیت پیشین و شکستن دلبستگى‌‌هاى ذهنى و اعتقادى گذشته؛ دوم، جای‌‌گزین کردن تدریجى شخصیت جدید. اما تربیت کودک تک‌‌مرحله‌‌ای است، لذا کار راحت‌‌تر و در عین حال حساس‌‌تر است. در سراسر گیتی هر خانواده و والدینی، در صدد حفظ تراث اصیل و اساسی ملی و قومی، نیز دینی- مذهبی، با انتقال به فرزندان خویش هستند.

شکارچی شنبه که به کارگردانی آقای شیخ‌‌طادی ترسیم شد، نمونه و سمبلی از تلاش یهود برای تربیت نسل خویش، با خشونت و نفرت از غیریهود و تربیت جسورانه کودکان یهود است؛ تا آن‌‌جا که خود پدربزرگ(مربی کودک) قربانی این روند منفور می‌‌شود. حال این دایه‌‌های مهربان‌‌تر از مادر!! و این گرگ‌‌های در لباس میش، نگران تربیت بچه‌‌شیعه‌‌ها در این هیئات و مجالس عزاداری شده و این‌‌دست شبهات را در فضای مجازی می‌‌گسترانند!! اینها در واقع نگران حیات آینده خویش هستند، نه دلسوز بچه‌‌شیعه‌‌ها.

نقش خانواده درتربیت معنوی و مقاومت فرهنگی

مهم‌‌ترین خصیصه خانواده شیعی این است که سرمایه اصلی اجتماع، یعنی نسل سالم را پرورش می‌‌دهد. در این راستا نظارت بر رفت و آمدها، دوستان و نوع فعالیت‌‌ها و علائق فرزندان همه بر عهدۀ والدین می‌‌باشد. چنان‌‌که ایجاد کانونی مملو از صفا و صمیمیت و آرامش و ارضاء عواطف انسانی فرزندان، از کودکی تا بزرگسالی، وظیفه والدین است. اگر خانواده، سالم و متعهد باشد، ثبات قدم کودک و نوجوان بر خیر و صلاح تضمین گشته، زمینۀ انحراف با محیط یا رسانه از بین می‌‌رود. احساس عزت، استقلال، اعتماد به نفس، تقویت عِرق مذهبی با رعایت عفاف و حجاب و نیز نوع مصرف(اسراف و تبذیر یا قناعت، اقتصاد) آینده‌‌نگری و دوراندیشی، همه ریشه در پرورش و تربیت خانوادگی یک مسلمان دارند. 

اسلام از یک‌‌سو از همان آغاز تشکیل خانواده، اهتمام دارد تا عناصر اصلی تشکیل خانواده، عناصری بیگانه از جامعه توحیدی نباشد، بلکه عناصری خالص و همآهنگ با این جامعه باشند.(بقره۲/۲۲) از سوی دیگر به وسیله آداب و دستورات فراوان خود، محیط خانواده را برای پرورش فرزندان سالم و پاک و خداپرست آماده می‌‌کند و تأکید فراوان دارد که خانواده، اعضاء سالم و شایسته تحویل جامعه بدهد، تا از ترکیب آنها جامعه‌‌ای خداپرست و امتی نمونه و قادر به رهبری جوامع به سوی کمالات انسانی تشکیل بشود.

این همه بدان جهت باشد که خانواده به عنوان اولین کانون اجتماعی، بیش‌‌ترین تأثیر را بر رشد فرزندان دارد و بیش‌‌ترین مسئولیت و تأثیر والدین در تربیت فرزندان، مربوط به دوران کودکی و نوجوانی آنان است. کودک و نوجوان و جوان در قدم اول از والدین خویش الگو و رنگ می‌‌پذیرند. اگر والدین خودساخته و دارای تربیتی فاطمی باشند، به سهولت ثمرات زندگی خوش را نیز تربیتی حسنی و حسینی نموده؛ فرزند تربیت‌‌یافته این چنینی، حاضر نخواهد شد کانون گرم خانواده را به شب‌‌نشینی‌‌ها و هرزگی‌‌ها و در نهایت به مُردن غریبانه و ننگ‌‌آور بفروشد. پدر و مادر دارای فرهنگ عاشورایی است که می‌‌تواند فرزندانی تربیت نماید که بتوانند بسان سردار سلیمانی(ره) جهانی را متحول و مروج روحیۀ آزادگی و مروت و ظلم‌‌ستیزی بشوند.

والدین با ایمان هستند که با برخورداری از معرفت دینی می‌‌توانند آگاهی‌‌های ضروری را با توجه به سن و میزان رشد فرزندان خویش به آنان بیاموزند و آنان را با فضایل اخلاقی آشنا و پرورش بدهند. بنابراین آن‌‌ها نمی‌‌توانند فرزندان خود را در آزادی مطلق و بی‌‌عنان رها کنند. از دیدگاه اسلام، محبت، از اصول تربیتی کودک، مورد تأکید قرار گرفته؛ نیز حفظ عزت و کرامت نفس، محور اساسی اخلاق و تربیت اسلامی، بویژه در دوران کودکی است. کودکی که با ارزش قلمداد و شخصیت او محترم شمرده شود، به احساس خودارزشمندی، عزت و کرامت نفس دست می‌‌یابد و کسی که برای خود ارزش قائل باشد، خود را به زشتی‌‌ها آلوده نمی‌‌کند.

مراحل تربیت معنوی

 تربیت، عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل لازم و کمک به ‌شخص مورد تربیت، تا بتواند استعدادهای نهفته‌اش را در تمام ابعاد وجودی خویش ‌بطور هماهنگ پرورش داده و شکوفا سازد و به‌سوی هدف و کمال مطلوب، به‌تدریج حرکت کند. مقصود از تربیت کودک بطور خاص آن است که مربی، طفل را در بُعد روحی و اخلاقی پرورش بدهد.(ر.ک.لطف‌‌آبادی، روان‌‌شناسی تربیتی، ص۲۹) نگرش انسان به خودش، مبدأ و معادش، زندگانی و مرگش، تمتّعات دنیوی در مقابل نقمات یا نعمات اخروی، سبب می‌‌شود که انگیزه‌‌ها و اهداف و آمال شخص، متناسب با آن شکل بگیرند. بینش و گرایش انسان، رفتار و گفتار و عملکرد و موضع‌‌گیری‌‌های وی را سمت‌‌وسو می‌‌بخشد.

«همانا خداوند بر مؤمنین منت نهاد که از خودشان، در میان‌‌شان رسولی برانگیخت تا آیات إلهی را بر ایشان تلاوت، و آنان را تزکیه نموده و کتاب و حکمت را به ایشان بیاموزد و اگرچه تا قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند.»(آل‌‌عمران۳/۱۶۴و جمعه۶۲/۲) طبق این کریمه، در اسلام تعلیم معارف و حکمت، مشروط به تربیت و تزکیه و تلاوت و تفهیم آیات إلهی است. تربیت معنوی بدون اعتقاد به مبدأ، معاد، وحی، نبوت و مهدویت بی‌‌شالوده و سست‌‌بنیان است؛ اما حرکتی که خالصانه بر این اساس بنا نهاده شود، خود به خود به مقصد و مقصود رسیده است. با کمترین توجه به روند نهضت حسینی، این روند تربیتی، کاملا مشهود است.

روند تربیت معنوی، موجب إعجاب کسانی است که تربیت قرآنی ندارند: «… مثال اینان در تورات و انجیل این است که ایشان بسان جوانه‌‌ای هستند که از زمین می‌‌روید، جان می‌‌گیرد، بر ساقۀ خود استوار می‌‌شود، کشاورزان را متعجب و کفار را دچار عصبانیت بر آنان می‌‌نماید. خداوند کسانی که ایمان آورده و عمل صالح نمایند را به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.»(فتح۴۸/۲۹) کودکان و نوجوانانی که در عزاداری‌‌ها شرکت داده شده و خود بتدریج مأنوس و خادم هیئت می‌‌شوند، بهترین مثال برای این کریمه هستند. از همین هیئت‌‌ها بود که امثال بهشتی‌‌، مطهری‌‌، رجایی‌‌، سردار سلیمانی‌‌ و حججی‌‌ و تهرانی‌‌مقدم‌‌ و مانند اینها(رهم)، پا گرفتند و خار چشم دشمنان اسلام و ایران شدند!!

انسان استعداد رسیدن به قرب الهی را دارد و این امر با تربیت صحیح امکان‌‌پذیر است. روش تربیتی بر مبنای توحیدمداری و ولایت‌‌مداری و محبت معصومان(علیهم السلام)؛ نیز عزیمت کودکان و نوجوانان با والدین‌‌شان به اماکنی چون زیارت‌‌گاه‌‌ها، مساجد، مقبره بزرگان دین، هیئات و تکایا، در شکل‌‌گیری روحیه مذهبی و پذیرفتن تربیت‌‌دینی نقش بسزایی دارد. نیز آشنایی و  ارتباط با خانواده‌‌های متدین و ارزشی با حضور در محافل و هیئت‌‌های مذهبی، از جمله عوامل مهم الگوپذیری کودکان و نوجوانان است.

مقابله با تهاجم فرهنگی غرب علیه معنویت جذاب تشیع، دارای ابعاد و جوانب و عرصه‌‌های بسیار مختلفی است که اهم آن خانواده متدین، نهادهای اجتماعی- دینی، هیئات، مساجد، محیط آموزشی و مانند اینها می‌‌باشد. وقتی دشمن با تمام قوا به همه حیثیات دینی و اجتماعی مسلمین می‌‌تازد، هر مسلمانی نیز می‌‌بایست آگاهانه در تمامی جوانب زندگی‌‌اش در نقطۀ مقابل خواستۀ غرب عمل کند، تا بتواند به مقصد و مطلوب نهایی رسیده و او را از میدان به در کند. «اراده کرده‌‌اند با دهان‌‌هاشان(تبلیغات سوء‌‌شان) دین خدا را خاموش کنند، … پس ما کسانی که ایمان آورده‌‌اند را نصرت ببخشیم، پس ایشان غالب گردند.»(صف/۱۴-۸؛ نیز: فرقان۲۵/۳۱-۲۷ و۵۷) «همانا پایان کار به نفع متقین باشد.»(هود۱۱/۴۹؛ نیز: توبه۹/۴۰؛ قصص۲۸/۸۳؛ أعراف۷/۱۲۸)

تربیت و اصلاح و تهذیب و تزکیه خود یا دیگران بدون تغییر و اصلاح بینش و بالتّبع گرایشات امکان ندارد. عملکردها و موضع‌‌گیری‌‌های هر فرد خودبخود جلوه و بروزی از بینش‌‌ها و گرایش‌‌های درونی وی است. آمال، اهداف و گرایش‌‌های برخاسته از کمّ و کیف بینش‌‌ها، در دو دسته کلی دنیاگروانه و آخرت‌‌گروانه(إلهی یا طاغوتی) قابل ارزیابی و تحلیل‌‌اند. امام حسین(علیه السّلام) دقیقاً به مثابه یک روان‌‌شناس ماهر و مربّی حاذق هم بر تصحیح بینش یاران و بلکه دشمنانش و هم بر گرایشات و هم بر عملکرد آنان اهتمام وافری از خود نشان دادند. ایشان تمامی این مراحل را بطور دقیق و کارآمد بکار بستند و با موفقیت به انجام رساندند. سپس رسالت خویش را بر دوش تمام شیعیان و پیروان راستینش، برای همۀ دوران‌‌ها به میراث نهادند.

حتی بررسی و تحلیل بیانات و عملکرد ایشان و خاندان و یارانش در ۲۴ساعتۀ آخر عمر شریف‌‌شان کافی است تا دقیق‌‌ترین و صحیح‌‌ترین روش و منش تربیت خود و دیگران، در تمامی ابعاد را بر جهانیان عرضه نماید. مسیر  و سلوک امام حسین(علیه السّلام) بگونه‌‌ای طراحی شده تا عبد، عبودیّت و دعا به درگاه ربوبی، تا تلاش و جانبازی و شهادت در راه حفظ دین إلهی را مشتاقانه پی‌‌گرفته و برترین التذاذات را از این روابط عاشقانۀ خود با خدای خود ببرد. بی‌‌خیال این‌‌که تن و جسم در این راه ممکن است آماج سنگ‌‌ها و نیزه‌‌ها و شمشیرها، بلکه پامال سمّ ستوران قرار گیرد. روح او در اوج ملکوت با معشوق در شور و نوا و التذاذ است و همین نهایت مقصد او است که مطمئن به مقامی برسد که او از خدا راضی و خداوند متعال از وی راضی باشد.(فراز آخر سوره فجر)

ضرورت تربیت کودکان با فرهنگ تشیع

ایمان واقعی همراه عمل صالح، یعنی عبادت به معنای عام آن، اگر ضمیمه توسل و زیارت را داشته باشد، انسان را به «جبل الرّاسخ لاتحرکه العواصف؛ کوه محکمی که تندبادها، آن را حرکت ندهند.»(شرح اصول کافی ملاصالح مازندرانی، ج۹، ص۱۸۱) تبدیل می‌‌کند. یعنی مؤمن متعبّدِ دارای ولایت ائمّه اثنی‌‌عشر(علیهم السّلام) که دائما با خدا و وسائط فیض، به خصوص با توسل به امام حیّ حاضر و ناظر، یعنی حضرت حجّت(علیه السّلام)، در ارتباط است، بیدی نیست که با هر بادی به سمتی بچرخد و یا عروسک خیمه‌‌شب‌‌بازی این و آن بشود. جذبه‌‌های تمدن غرب برای کسانی جذبه دارد که از ایمان، توکل، توسل و امید تهی باشند. نقشه استعمار برای زبون و ضعیف نگه‌‌داشتن ملت‌‌های زیر زنجیر این است که تا می‌‌تواند آن‌‌ها را اسیر طبیعت و شکم و دامن قرار بدهد. عجیب این‌‌که این اسارت‌‌ها را به نام آزادی تبلیغ می‌‌کنند.

در تمدن اسلامی، تمدن و متمدن با هم عظمت پیدا کرده‌‌اند، زیرا این تمدن تنها از عنصر علم به وجود نیامده، عنصر ایمان و اخلاق و ایدئولوژی و انسانیت در آن سهیم می‌‌باشد. ولی تمدن جدید توأم با سقوط انسانیت شده و تنها، تمدن علمی یک بُعدی است، ایمان و اخلاق و معنویت در آن سهمی ندارد. یکی از شاخص‌‌ترین و مهم‌‌ترین ره‌‌آورد فرهنگ غرب بحران معنویت است که مستلزم بحران روحی- روانی است. امری که پیشرفت تکنولوژی و تسلیحات نه تنها از آن نکاسته، بلکه نگرانی‌‌ها، بیکاری‌‌ها و فلاکت بیش‌‌تر شده و بالتبع اضطراب و استرس را تشدید کرده است.

کودک و نوجوان غربی، در این فضا نشوونما نموده، بالاخره سرگشته و بی‌‌پناه به انتظار نابودی خود می‌‌نشیند. گاه خسته و بریده، به زندگی خویش و بلکه زندگی خانواده و دوستان صمیمی خود پایان می‌‌دهد تا از رنج و فلاکت برهد!! اما نوزادی که در دامان مادر مؤمنِ به یقین رسیده، با امید به آینده‌‌ای برتر و روشن‌‌تر متولد شده و نشوونما می‌‌نماید، همیشه در تحرک و تکاپو است. یک کودک و نوجوان مسلمان متعهد، به یقین می‌‌رسد که امکان ندارد در «یک دل، دو دلبر داشتن» زیرا «ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه؛ خداوند در سینۀ هیچ فردی، دو قلب قرار نداده است.»(أحزاب۳۳/۴) پس یا باید نگار إلهی و متعلقات و لوازم آن، را پذیرا شود و حسینی گردد، یا نگار خودپرستی و دنیاپرستی و لوازم و متعلقات آن را و یزیدی بشود.

اگر اولی را بگیرد خود را با تربیتی بهینه به سعادت و کمال واقعی خواهد رساند تا این‌‌که خلیفه الله و صاحب کرامت شود؛ و اما اگر دومی را بگیرد پس از بهره‌‌مندی موقت از لذائذ دنیوی، دچار ذلت و خسران دنیا و آخرت می‌‌شود. کدام عاقل است که تنعّم در بهشت ابدی را به تنعّم و التذاذ و تمتعات «یوم أو بعض یوم؛ یک روزه یا نیمروزه»(بقره۲/۲۵۹؛ کهف۱۸/۱۹؛ مؤمنون۲۳/۱۱۳) دنیا بفرشد. حضرت علی(علیه‌السلام) فرمایند: «یا کمیل! إنّ هذه القلوب اوعیه؛ فخیرها اوعاها؛ ای کمیل این دل‌ها مثل ظرفند، هرچه ظرفیتش بیش‌‌تر باشد، پرخیرتر است.»(نهج‌البلاغه، حکمت‌‌۱۴۷) راوی می‌گوید: به خدا قسم آن وقت که تمام لشکریان حسین‌بن علی(علیه‌السلام) کشته شدند و آن حضرت تنها گشت، دیدم که حضرت برافروخته‌‌تر می‌‌شود و حوادث در نظر او هیچ است.  

«أفمن اتّبع رضوان الله کمن باء بسخط من الله و مأویه جهنّم و بئس المصیر؛ پس آیا آن کسی که رضوان إلهی را پی می‌‌گیرد، بسان کسی است که خشم الله را به جان می‌‌خرد و جایگاهش جهنم باشد و در بد مسیری است.»(آل‌‌عمران۳/۱۶۲) اگر اولی را برگزید، با ذکر و مناجات، مأنوس گشته، تربیتی إلهی یافته و راه را بر دشمن می‌‌بندد و اما اگر دومی را برگزیند، چراغ سبزی به دشمن نشان داده تا با دنیاگرایی و تجمّل و ترفّه و مصرف‌‌گرایی، همۀ هستی و هویت دینی- ملی خویش، هم‌‌کیشان و هم‌‌میهنانش را بزداید.(مثل مسیح علینژاد)

زهد، قناعت، تقوی و ورع اسلامی، مثل رهبانیّت نیست که سودگروی و لذت‌‌گروی در دنیا را سرکوب کند، بلکه انسان را آزاد از این‌‌ها کرده و میل زیاده‌‌خواهی انسان را به آخرتی عالی‌‌تر و برتر متوجه می‌‌نماید: «همانا ما شما را فقط به خاطر حبّ خداوند اطعام کرده و از شما انتظار پاداش و تشکر نداریم. … خداوند به جهت صبرشان به آنان بهشت و تخت حریر بخشد تا بر آن تکیه زنند و نه آفتاب آن‌‌ها را بیازارد و نه سرما.»(انسان(دهر)‌‌۷۶/ ۱۳-۹) کودک و نوجوان تربیت یافتۀ مکتب اهل بیت(علیهم السّلام)، برده یا تاجر نیست، بلکه حرّ! است و انسان آزاده هرگز خود را اسیر دنیاپرستان و زرق و برق دنیا نمی‌‌کند. این فرهنگ و مبانی نه تنها در نقطه مقابل تبلیغات غرب، بلکه در تعارض و جنگ با آن است. روحیه علوی و فاطمی هرگز با حرص و طمع، حسد، ظلم و خیانت یزیدی جمع‌‌شدنی نباشد.

             آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند        فرزند وعیال و خانمان را چه کند

             دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                  دیوانه تو هر دوجهان را چه کند.                                                                                                                                                                                                                                                                                               

شیعۀ تربیت شده با مبانی و اصول حیدری و فاطمی، حسین‌‌وار با شعار «هیهات منّا الذلّه؛ ذلت از ما به دور باد!» تا پای جان در محو یزید و یزیدیان درونی و برونی کمر همت بسته و وارد صحنه تبلیغ و دفاع و اصلاح دین محمد(صلی الله علیه و آله) می‌‌شوند و لو که با موشک‌‌ها پاره‌‌پاره یا خاکستر بشوند! پس غریو امام حسین(علیه السّلام) را سر دهند که: «اگر دین محمد(صلی الله علیه و آله) جز با کشتن من به درستی نمی‌‌گراید، پس ای شمشیرها مرا فرا بگیرید.» اما فرآیند عملکرد تربیتی غربیان و غربزده‌‌ها و نوکران نفوذی آن‌‌ها، چیزی جز ظلم و خشونت(افراط) یا سگ‌‌بازی و شهوت و ظلم‌‌پذیری(تفریط) نیست.!!(مثل اغلب سلبریتی‌‌ها)

تربیت در مجالس و محافل و اجتماعات دینی

از مهم‌‌ترین و اساسی‌‌ترین مراکز تربیت مسلمین، مساجد و هیئات و سایر عرصه‌‌های فرهنگی و تقویت آنها است. پس علل طرد یا بی‌‌رغبتی بچه‌‌ها و جوانان از مساجد و شرکت آنان در مجالس را باید شناسایی و آن‌‌ها را زدود. در تربیت اعتقادی به شکل‌‌دهی‌‌ بینش و باور متربی پرداخته می‌‌شود؛ هدف تربیت عبادی ایجاد روحیه تعبد و اطاعت در مناسک عبادات و اوامر و نواهی الهی است و تربیت اخلاقی به پرورش اخلاف و آداب متربی همت می‌‌گمارد. این محافل و هیئات به هر سه بُعد نظر دارد و در هر سه عرصه ورود می‌‌کند.

این محافل است که در پی تعمیق اعتقادات؛ الگوهای راستین زیست اخلاقی با حیاء، عفاف و تقوا را ارائه نموده؛ در اینها راه‌‌های گام نهادن در راه آن‌‌ها و تربیت و تأدّب به آداب و روش و منش معصومین(علیهم السلام) تبیین می‌‌گردد. سپس به سمت مناسک عبادیِ عاشقانه احرار سوق می‌‌دهد. جذب شدن نوجوانان و اقشار  مختلف به این محافل، به خصوص آمدن گروهی به این محافل که در سایر ایام از شرکت در مساجد و … خودداری می‌‌کنند، یک فرصت استثنائی است که هشدار‌‌های لازم را فراگرفته و برای عملیاتی کردن آن آموزه‌‌ها زاد و توشه لازم را برداشته و در فرصت مناسب ثمرات و برکات آن را به منصۀ ظهور و بروز برسانند.

نیاز کودک و نوجوان به داشتن الگویی ایده‌‌آل، نیازی اساسی و حائز اهمیت و تلاشی برای به فعلیت رسانیدن بخش عمده‌‌ای از توانایی‌‌های بالقوه او است. در این دست مجالس است که الگوهای انسانیت و شرافت و جوانمردی از زن و مرد، کودک و جوان و پیر به نمایش نهاده شده و هر مشتاقی را در هر مقطع سنی و هر موقعیت اجتماعی می‌‌تواند اشباع نماید. رونق هرچه بیش‌‌تر این مجالس، سبب کسادی بازار تبلیغات و ترویج فرهنگ مخرب و الگوهای خانمان‌‌برانداز آن است. در این ایام است که جوان و نوجوان از محافل لهو و عیاشی فاصله گرفته و عادت خود را برای مدتی هر چند اندک، کنار می‌‌نهد.

اگر مداح و سخنران و محفل بگونه‌‌ای باشد که بتواند نیازهای روحی- معنوی ایشان را ارضاء و منقلب نماید، شاید هرگز به آن مراکز فساد متمایل نشود. تأثیر تربیتی سخنان خطباء در این‌‌گونه مجالس بیش‌‌تر است، زیرا عواطف ظلم‌‌ستیزی و عدالت‌‌خواهی و دفع بدعت‌‌ها و تحریف‌‌ها تحریک گردیده، قلب‌‌ها رقیق و گوش‌‌ها مهیای غنودن و جان‌‌ها مهیای تربیت و تحول شده است. پس خطیب توانای آگاه متعهد و دردشناس و درمان‌‌شناس می‌‌تواند در سه مقوله «دانش»، «بینش» و «گرایش» مخاطب خود را تغییر داده و در مسیر مطلوب یا مطلوب‌‌تر به تحرک و تلاش واداشته و او را از طی مسیر انحرافی بازدارد.

من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم            روز اول کآمدم دستور تا آخر گرفتم …

ناگه از بالای نی فرمود شاه تشنه‌‌کامان              سر به راه دوست دادم زندگی از سر گرفتم …

گفت ساعی زین مصیبت از در ربار جانان           حظّ آزادی برای اکبر و اصغر گرفتم(حاج مرشد چلویی)

تربیت و اقتضائات ملی هر جامعه

برای حفظ کارکرد و انسجام جامعه لازم است که کودکان هر جامعه نیز، به طرز مناسبی با ارزش‌ها و هنجارهای جامعه تربیت شده و تطبیق پیدا کنند، تا توانایی لازم برای مشارکت تام و تمام در جامعه را بدست آورند. مجموعه تلاش‌های انسان برای سازگاری با هنجارها و ارزش‌های جامعه، در محیط خانوادگی و سایر محیط‌های اجتماعی، تحت جریانی به نام جامعه‌پذیری صورت می‌گیرد. در این جریان، افراد با اجزاء فرهنگ خود آشنا شده و با آن منطبق می‌شوند. با توجه به آن‌‌که در نهاد خانواده عموماً مادر در شکل‌‌گیری هویت و شخصیت فرزند نقش اول را دارد و برایش به منزله الگو است؛ می‌تواند به نوبه خود نقش عمده‌ای در این زمینه داشته باشد.

وی با بیانات و عمل خود در جهت‌‌دادن تمایلات، عقاید و طرز برخوردهای فرزند مؤثر واقع شده و در حقیقت ابعاد اخلاقی- مذهبی و اجتماعی- ملی جامعه را می‌سازد و زمینه را برای اصلاح و یا فساد فرزند و جامعه فراهم می‌سازد. پس نوع تربیت والدین و برخورد درست آنها با کودک‌‌شان می‌‌تواند تاثیر مخرب یا مفیدی برای تمدن یک ملت داشته باشد؛ زیرا هر مذهب یا ملت و بلکه هر طبقه اجتماعی، ارزش‌‌های خاص و مربوط به خود را دارا است. والدین در فرزندان سازندگی ایجاد کرده، آنها را به مبانی فرهنگی، بینشی و آگاهی‌های روز مجهز ساخته، طریق زندگی صحیح و آداب زندگی اجتماعی را آموخته، احساس مهر و عدالت‌‌محوری به فرزندان می‌دهند و بالاخره آنان را به اخلاق و ادب و تدین مجهز می‌نمایند. تربیت اجتماعی علاوه بر این‌‌که جامعه را استوار و پایدار می‌‌کند؛ ‌فرزندان چنین خانواده‌‌ای، ‌از سلامتی کامل‌‌تر و شخصیت واقعی نیز برخوردار می‌‌گردند.

فرهنگ لیبرالی و پوزیتویستی مبتنی بر این است‌‌که وظیفه تربیتی والدین برای فرزندان، صرفا در رعایت و آموزش آداب نظافت و بهداشت، پوشش، رفتار و ادب گفتار خلاصه می‌‌شود، در صورتی که اگر فرزندان مسلمان، تربیت مذهبی- ملی مناسبی نداشته باشند، در زندگی جمعی اسلامی با مشکلات عدیده‌‌ای مواجه خواهند شد که دیگر امور تربیتی را تحت‌‌الشعاع خود قرار خواهد داد. تربیت مذهبی- ملی فرزندان، محصول فرآیند یادگیری است که خود در برگیرنده دو نوع یادگیری مشاهده‌‌ای و‌‌ آموزشی  است. هر دو مهم، علاوه بر خانواده و سایر مراکز آموزشی، در این تکیه‌‌ها و هیئت‌‌ها بخوبی قابل رشد و پرورش است.

تعلیم و تربیت باید بر اساس ساختار وجود آدمی و هماهنگ با نیازهای روحی و طبیعی وی باید صورت بگیرد. چنین رویکردی منحصر به تعلیم و تربیتی است که از سوی خداوند، تنظیم و تبیین شده باشد و هیچ دانشی جز دانش خداوندی بر تمامی ابعاد روان‌‌شناسی و اجتماعی انسان احاطه ندارد. درک شخصیت و خُلق و خوی کودک یکی از اصلی‌‌ترین شاخص‌‌ها در شیوه‌‌های تربیتی مناسب کودکان است که سبب شناسایی بهتر استعدادها و تمایلات کودکان نیز می‌‌شود.(ر.ک. قائمی‌‌مقدم، روش‌‌های آسیب‌‌زا …، ص۱۳۵- ۱۱۴)

البته نباید نقش زمان و مکان را در القاء این آموزه‌‌های دینی نادیده گرفت. لحظات خستگی، آشفتگی، خواب‌‌آلودگی، اضطراب و کسالت‌‌های جسمی یا روحی، زمان خوبی برای این امور خطیر و مقدس نیستند. باید زمینه‌‌ای فراهم گردد که فرزند براحتی و با اشتیاق، خود با والدین همراهی کند. چنان‌‌که بیان مسائل دینی و وظایف شرعی بایستی متناسب با فهم، درک، موقعیت و شرایط افراد باشد. در موقع حضور در تکایا و هیئات یا تعزیه نیز باید توجه به عواطف و احساسات کودکی و نوجوانی داشت و دقت نمود که کودک با صحنه‌‌های دلخراش و زننده صحنه‌‌های قمه‌‌زنی و مانند اینها و نیز روضه‌‌های باز مواجه نشود. البته اغلب اینها مثل قمه‌‌زنی و زنجیرزنی با زنجیر تیغ‌‌دار یا با بدن برهنه و امثال این کارها از بدعت‌‌های عزاداری بوده و بکلی، حتی برای بزرگسالان مطرود می‌‌باشند.(ر.ک. بی‌‌ریا، روان‌‌شناسی رشد…، صص۲۱۶-۲۱۱)

* آفرین قائمی، نویسنده و استاد حوزه علمیه خواهران

_____________________________

منابع

قرآن کریم

نهج البلاغه ، سید رضی، ت: محمد دشتی، انصاریان، قم، ۷۵ .

بی‌‌ریا، ناصر، روان‌‌شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، تهران، سمت، ۱۳۸۵.

حسینی خامنه‌‌ای، سیدعلی، فرهنگ و تهاجم فرهنگی، سازمان مدارک فرهنگی …، تهران، ۷۵.

عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، چاپ۳۸، ۱۳۹۰.

قائمی‌‌مقدم، محمدرضا، روش‌‌های آسیب‌‌زا درتربیت از منظر تربیت اسلامی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، ۱۳۸۶.

کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵.

لطف آبادی، حسین، روان‌‌شناسی تربیتی، تهران، سمت، -، ۱۳۸۴.

مازندرانی، ملاصالح، شرح اصول کافی، دارالکتب الاسلامیه، بیروت، ط۲، ۱۹۸۹م. .

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=10450