ایرانی بودن در برقراری نسبت با قانون اساسی معنی می‏ یابد

در پی ولایتعهدی امام رضا(ع) بود که شکاف بین عباسیان و ایرانی‌ها پدید آمد. حضور امام رضا(ع) در ایران و واقعه ولایتعهدی آن حضرت، مسیر تحولات را در جهت اسلامی‌تر شدن قرار داد و ایران به عنوان مرکز تمدن اسلامی رخ نمود. به تدریج با شناخت عمیقتر مبانی دین اسلام توسط ایرانیان، عبور از مفهوم خلافت خود ساخته عباسی صورت گرفت و رفتارهای سیاسی مبتنی بر اسلام رخ می نماید.

تخیّل ملیّت ایرانی:

ملیت‌ از مباحث حکمت عملی است که تحقق خارجی پیدا می کند و نه این‌که ابتدا تحلیل و اثبات ملیت صورت گیرد و سپس جامعه به سوی آن حرکت نماید. ملیت در تداوم تشکیل مدینه ها اتفاق می‌افتد و این یک سنّت الهی برای جوامع است که در تاریخ محقق می‌شود. واقعیت تحقق یافته ملیت است که تحلیل می‌گردد. اگر ملیت را صرفاً یک مفهوم نظری بدانیم؛ هر کس از ظن خود شروع به تحلیل آن می‌کند. دست قدرت الهی را می توان در شکل گیری قراردادهای اجتماعی و هویت پیدا کردن ملیتها و حرکتهای بزرگ ملی به خوبی مشاهده کرد. ملت درواقع، حالت و وضع مثالی مردم است. اهمیت یافتن تدریجی قانون در زندگی اجتماعی مردم باعث شکل گیری ملیت‌ها گردید. به این ترتیب کشور و ملت به عنوان امری مقدس، تجلی‌گاه و مظهر قدرت و اراده الهی و گنجینه گوهر هویت معنوی مردم می شود که شایسته فداکاری است. هویت ملی و دیگر هویتهای انسانی، امری فرا طبیعی بوده و متعلق به عالمی بالاتر از آن می باشند. به میزانی که فاصله گرفتن آنها از عالم طبیعت بیشتر شده و برزخی تر شوند، بر قوت وجودی آنها نیز افزوده شده و استحکام و کمال بیشتری پیدا کرده و زنده تر می‌گردند. آنها مثل هر موجود زنده ای در تلاش و تکاپو برای پیدا کردن مسیر رشد و تعالی خود و تجربه های جدید می‌باشند. هویتهای اجتماعی مثل هویتهای طبیعی نیستند که ماهیت معینی داشته باشند. اینها به صورت طیف می باشند و می توان گفت که پدیده های اجتماعی دارای هویت منتشره هستند.

تخیل، حقیقتی را که در آینده ظاهر می شود؛ درک می‌کند. این نیست که بر اساس گذشته ساخته شود؛ بلکه حقیقت گذشته است که ظاهر می شود. آینده ای است که گذشته و حال را به سمت خود می کشد و آنها را معنی می کند. افق و آرمانی را برای حرکت و دیدن آن تداعی می کند و انتظار آینده را بوجود می آورد. نوعی موتور تفکر و یک حرکت فکری است که به عمل می انجامد و در مورد پدیده های فلسفی و آرمانهای اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به کار می‌رود. عبارت از ایمانی است که در عین عقلانی بودن، انضمامی و فعلی می باشد. تخیل، فضای ذهنی، تاریخی و اجتماعی را شکل می دهد و در هر دوره ای متناسب با آن دوره تعین خود را پیدا می‌کند. تخیل یک امر اجتماعی و تاریخی می باشد که بار معنایی را منتقل می کند. پیام دارد و حرف می زند و بهانه ای برای حرف زدن است. تخیل از جنس علوم انسانی است که می تواند مورد مطالعه قرار گیرد. پدیده میان رشته ای است که همه رشته های علمی از آن منتزع می گردد. کلمه تخیل در مورد مفاهیم فلسفه سیاسی چون شهروندی – قانون اساسی – آزادی – دولت رفاه – عدالت – پیشرفت و… به کار می رود.

از تخیل ایران سخن می گوییم، همچنان که از ایران فرهنگی هم سخن گفته می شود. چگونه ایران به عنوان یک جغرافیای خاص می‌تواند فرهنگ و تخیل باشد. لازمه تخیل ایران آن است که آن را به عنوان حقیقت و جوهر حال و گذشته در نظر بگیریم که در آینده ظاهر خواهد شد و اکنون را هم جهت می دهد و پیش می برد. درکی فلسفی از آن را اراده بدهیم که قابلیت انضمامی بودن را داشته باشد.

در ایران، «دولت ـ شهر» مثل دولت ـ شهرهای یونان که خود بسنده بودند را نداشتیم. شهر در ایران، خود سامان و خود بسنده نبوده است که خود بتواند نیازهای خودش را برطرف کند. به تعبیری مکتفی بالذات نبود و شهر و روستا به هم وابسته بودند. در ارتباط با روستاهای اطراف و حتی در کنار شهرهای دیگر معنی پیدا می کردند. این وضعیت را در قبل از اسلام و پس از آن شاهد هستیم که عمدتاً باید جغرافیای سیاسی و فرهنگی را عامل آن دانست. بویژه در دوره ایران باستان، عمده جمعیت و اقتصاد در روستاها قرار داشت و شهر ها ماهیت سیاسی، حاکمیتی و نظامی داشتند. هرچند که شهر ها پس از اسلام گسترش پیدا کردند ولی باز هم وابستگی خصوصاً اقتصادی به روستا تداوم پیدا کرد. در شکل گیری شهرها مراعات شهر های دیگر هم الزامی بود. همین وضعیت باعث پیدا شدن یک نظام مناسباتی می شود که بتدریج می توانیم از آن به کشور نام ببریم.

این کشور صرفاً مجموعه شهرها و روستاها نیست؛ بلکه عبارت از یک نظام مناسباتی است که باطن مدینه می باشد. ایران در سطح کشور است که می تواند خودسامانی و خودبسندگی را داشته باشد که تقریبا بی نیاز از کشور های دیگر می باشد. مثل بعضی از کشورها نیست که در وابستگی به کشورهای دیگر معنی و سامان می یابند. به این ترتیب هویت مدنی در ایران، در گستره کشور محقق می شود. بنابراین ایران عبارت از نظام مناسبات سیاسی و اجتماعی است که در قانون اساسی تعین پیدا می کند و ایرانی بودن در برقراری نسبت با قانون اساسی معنی می یابد. داشتن رابطه نژادی ویا جغرافیایی با ایران، کمک کننده است اما پذیرش قانون اساسی و التزام به آن است که جوهر اصلی ایرانیت را شکل می دهد و می تواند معیار و ملاک تابعیت ایرانی یک فرد قرار گیرد.

نظام مناسباتی یک امر اعتباری است و به خودی خود واقعیتی ندارد؛ ولی زمانی که مورد توجه و ایمان مردم قرار گیرد واقعیت و حقیقت اجتماعی پیدا می کند و قدرتمند می شود و نمی توان آن را نادیده گرفت. نظام اعتباری وقتی مورد ایمان مردم بگیرد؛ روح و جان پیدا می کند و مسلط می شود. سلطه ی آن هم بسیار قویتر از سلطه افراد بر افراد است و به نوعی فاعلیت تسخیری بر انسانها خواهد داشت. نظام های اعتباری مثل ملکیت و زوجیت، هم حکومت دارند. نظام، مردم نیست بلکه عبارت از ایمان و باور مردم به آن است. قدرت نظام از ایمان جوامع و آدمها است و همه آدم ها اگر بی ایمان شوند؛ نظام دیگر وجود نخواهد داشت و نظام در بستر ایمان شکل می گیرد. ایران نظام روابط و مناسبات است و به میرانی که مورد توجه قرار می گیرد؛ محقق می شود. مناسبات در گذر زمان، تدریجی و به طور طبیعی شکل می گیرند تا کشوری به نام ایران پدید آید. تحقق کشور ایران، نیازمند زمان است و ماهیت تدریجی و تاریخی دارد. همین امر باعث شده است که توجه به ایران و به کار رفتن لفظ ایران برای این سرزمین تدریجی باشد.

آنچه از نام ایران در گذشته مراد می شد نوعی معنی «جامعه خوب و آرمانی» بود که پرهیز می شد که جایگزین نام فارس شود و بر سرزمین کنونی اطلاق گردد. اما بتدریج این جسارت پیدا شد که کاربرد نام ایران به معنی جامعه خوب و مدینه فاضله بر این سرزمین مشخّص صورت بگیرد. بطور ویژه در قرن هفتم و در دوران مغول ها است که لفظ «ایران» در کتابهای تاریخی و اسناد رسمی کاربرد پیدا می کند و ایران زمین دارای حدود سرزمینی می شود. برای اولین بار در کتابهای تاریخی اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم است که می توان از به کارگیری لفظ ایران و ایران زمین برای حدود سرزمینی ایران سراغ گرفت. قبل از آن، این لفظ و اسم در کتب و اسناد تاریخی بکار نمی رفت و مملکت ها به اسم سلسله ها خوانده می شد. با رفت و آمد هر سلسله ای، مملکت آن سلسله هم از بین می رفت. حدود و ثغور مملکت ها به تناسب اقتدار سلسله ها تغیر می کرد و هیچ هویت سرزمینی مستقل از سلسله های حاکم وجود نداشت. ولی پس از قرن هفتم و با تحقق عرصه های گوناگون هویتی در جامعه و احساس سنگینی که از حضور آن بوجود آمد، نیاز به کاربرد اسم و لفظ ایران جدی شد.

بلوغ سیاسی و اجتماعی و تولد دوباره‌ای که صورت گرفته بود؛ کاربرد لفظ ایران را ایجاب نمود. نامگذاری کشور، هویت پیدا کردن کشور هست و نشان دهنده مناسبات درون جامعه می باشد. جا افتادن نام هم نیاز به فرایند زمان دارد. نامگذاری ایران، در یک فرایند تاریخی و متناسب با شرایط مورد توجه قرار گرفته است. زمان هایی هم مورد بی توجهی بوده است. حتی در دوره پهلوی اول و در سال ۱۳۱۳ بود که به طور رسمی به همه کشورها اعلام می شود که صرفاً از نام ایران استفاده کنند. به هر حال با سلطه مغول؛ توجه به ایران زمین جدی می شود و شاهنامه خوانی مورد اقبال قرار می گیرد. نظام نامه های قانونی یاسای چنگیز و غازانی هم در این جهت مؤثر بود. این روند در زمان صفویه عمق بیشتری پیدا کرد. به این ترتیب هرچه زمان جلو رفت؛ طلب ایران و توجه به آن بیشتر می‌شود. تدریجی بودن برقراری ارتباط با یک نام و توجه به آن، جنبه تخیلی آن را نشان می دهد. ایران تنها یک اسم نیست و توجه به ایران غیر از لفظ ایران است. توجه به ایران و درک از آن در طول تاریخ، تحول پیدا می کند.

آن چیزی که از این توجه تدریجی پشتیبانی می کند؛ عبارت از عمومی بودن روشنفکری و نخبگی در جامعه ایرانی است. معمولاً نخبگان، اسمی را انتخاب می کنند و عامه مردم هم خود را با آن می شناسند. اما در ایران باید مورد پذیرش این روشنفکری و نخبگی عمومی شده باشد که یک نامی جا بیافتد. این امر هم لاجرم تدریجی خواهد بود. مقاومت در مقابل مواردی مثل تغییر تقویم که توسط رژیم پهلوی صورت گرفت، این امر را نشان می دهد. روشنفکری و قدرت تحلیل سیاسی در همه ساحتهای زندگی ایرانی، عمومی می باشد. همانطور که ملیت هم عمومی و روزمره شده است و به مسأله‌ای در زندگی روزمره تبدیل گردیده است.

به این ترتیب، ایران علاوه بر یک نام جغرافیایی، یک فرهنگ و تخیل فلسفی هم هست و آنی است که موضع ها باید نسبت به آن معلوم شود و اختلاف نظرها، مواضع و اجتهاد افراد با بحث از آن روشن می شود. ایران، فرهنگ و تخیلی است که توانسته است در قالب یک کشور تعین یابد و تخیل ایران، تخیل منتشره در جامعه و تخیلی همگانی است. ایران نشان می دهد که تخیل، قابل تحقق است و حیات اخلاقی دارد. به این ترتیب می توان از تخیل ایران سخن گفت. ایران آن جامعه خوب و آرمانی است که باید بوجود آید و در این کشور بوجود آمده است. آرمان با واقعیت در ایران یکی شده است و در عین حال مراتب بالاتر آرمان در پیش رو است. آرمان مردم در سایه مفهومی به‌ نام «ایران» معنا می‌یابد.

فرایند های تحقق عینی آرمان ایران را می توان در عرصه های مدنیت حقوقی، مبانی معرفتی و نظام رشد و پیشرفت جستجو کرد. هر سه اینها ذیل یک ساخت ایمانی بزرگتر به نام «ایران» قرار می‌گیرند و در فضای ایران معنای خود را پیدا کرده اند. ایران در اینجا به مثابه محتوایی است که این خواسته‌ها را به مثابه فرم تعین می‌بخشد. ملیت یک ایمان است و دارای ساخت عاطفی و شناختی می باشد. حس ملی، تعلقی در تک تک افراد نسبت به «ملت» است که تجربه می‌شود. اگرچه در دوره‌های قبل، دوست داشتن وطن برای همه جوامع کمابیش به شکل‌های متفاوت و با شدت مختلف وجود داشته است. اما بنیادی‌ترین تجربه که مردم ایران در دوره معاصر داشته‌اند همین حس ملیت بوده است و تمام عواطف و احساسات ذیل این حس عاطفی و ایمانی قرار می‌گیرند.

ایران یک ایمان، تحرک انقلابی و انتظار آینده است. انتظاری را برآورده نمود و تخیلات و انتظاراتی را سبب شد. حرکت امام رضا(ع) به ایران، این ایمان و جریان انتظار را سبب شد و ایران، با امام رضا(ع) شناخته می شود. امام مکتب انتظار را تبیین و جریان سازی می‌کردند. ملیت ایرانی یک ساخت ایمانی است که اسلام آن را درست کرده است و ایرانی بودن، مقوله ای اسلامی است. امام خمینی(ره) هم ایران را یک موجود الهی نامیدند که هیچ چیز او را صدمه نخواهد زد. شکل گیرى ملّیت ایرانى را نیز باید در راستاى ظهور قدرت دینى و اعتقادى جامعه ارزیابى نمود که تعمیق سیاست و جامعه ایرانى است.

تخیل ایران الهام بخش پیشرفت است که خواست آن در ایران، نهادینه شده است. بستر مشارکت سیاسی را فراهم می کند و برای مواجهه با حوادث آینده آماده تر می شود. شکل‌گیری مفهومی به‌نام ملیت از ارکان تجدد است. ملیت بخش بنیادی تجربه تجدد است و ورای ملیت به‌عنوان فلسفه‌ای سیاسی، بخشی از تجربه زیسته انسان‌ها محسوب می‌شود. تجربه تجدد و ملیت از همان ابتدا که به یک تعلق سیاسی بدل شد و صورتبندی سیاسی جوامع را تحقق بخشید، و همواره به مثابه قدرتمندترین نیرو در ساخت‌یابی ملت‌ها عمل کرده است. به تعبیری، همواره ملیت آن واقعیت اعلایی بوده که همه ناچار بودند خود را با آن انطباق دهند. درفضایی که رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به طور گسترده و همگانی امر عاطفی ملیت را تکثیر می‌کنند؛ همه به طور آشکار و پنهان در زندگی روزمره خود درگیر این مسئله می‌شوند. ساخت ملیت، فرم‌های اجتماعی و فرهنگی نیز یافته است. وجه عینیت یافته و بازنمایانه احساس ملیت در قالب متن در شبکه‌های اجتماعی اتفاق می‌افتد. نمایندگی روایت ساخت عاطفی‌ به‌نام ملیت را عامه مردم، از طریق شبکه‌های اجتماعی در دستورکار خود قرار داده‌اند. پرسش از ملیت ایرانی؛ پرسشی همگانی است که به شکل‌های مختلفی روایت می‌شود و مسأله ملیت را صورت‌بندی نو می‌کند.

ایران وقتی تخیل است که بتواند پرسشگری را ایجاد نماید و تفکری را باعث گردد. این پرسش از ملیت ایرانی با انقلاب اسلامی پدید آمد و پرسشی همگانی است که به شکلهای مختلفی روایت می شود. در صورتی که وقتی مدرنیته غربی وارد کشور شد به جای آنکه چنین پرسشی را به وجود آورد؛ ایران را با دوره باستان تعریف کرد و فضای پرسشگری را بست. غرب برای تقابل با اسلام، به زردشتی گری هویت می دهد. باستان‌گرایی هم حیات خود را در زیر چتر حمایت غربی درک می کند. جریان روشنفکری غرب گرا به دنبال آن است که هویت ایرانی را با غربگرایی و غربی شدن تعریف کند و ورود مدرنیته غربی به ایران را شروع درک از ایران و حتی ایرانی شدن معرفی می کنند. از نظر اینها، ایرانیها با غربی شدن و باستانگرایی، ایرانی می شوند. اما ایرانی شدن با انقلاب اسلامی معنی پیدا می کند. انقلاب اسلامی بود که توجه به هویت ایرانی را ایجاد کرد.

 

ایران تاریخی:

«هویت ایرانی یک چیز عجیبی است در تاریخ.»(بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با رؤسای دانشگاهها(۲۰/۸/۹۴))

انتظار و طلب حکومت دینی در ایران، پس از چهارده قرن، منجر به وقوع انقلاب اسلامی گردید. ایرانی ها طلب خود را معطوف حکومتهای عادی نمی کردند و سطح خواسته خود را در تراز برترین قرار دادند و طبیعی است که عقب گردی را نسبت به این خواسته والا نداشته باشند. شناخت گذر زمان چهارده قرن تاریخ ایران، برای فهم جایگاه این انقلاب و حکومت الهی اهمیت دارد. در این گذر زمان، خلقیات جامعه، مستعد دریافت این موهبت الهی شد. تحولات صدر اسلام و خصوصاً انتقال پایتختی از مدینه به کوفه، باعث شد که ایران در مرکزیت تمدن اسلامی قرار گیرد. کشور ایران تاریخی دارد و هویتی را منعکس می کند که تحولات تاریخی در جهت رشد حاکمیت قانون، در این کشور رخ میدهد.

خلیفه دوم، دوستان علی(ع) را به جنگ با ایران و بنی امیه را به جنگ با روم گسیل کرد. در پی آن از دولت روم فقط سوریه و مصر فتح شدند؛ ولی ایران به طور کامل فتح گردید و بعدها مرکزیت عالم اسلام را پیدا کرد. حکومت عثمان یک حکومت اموی بود که خیلی هم نتوانست دوام یابد و درواقع عرب حکومت آنها را هم نمی پسندید. اما حکومت معاویه در شام، صرف اموی نبود بلکه یک حکومت اموی- رومی بود و نظام حکومتی روم را به کار گرفته بود و شاید بیش از آنکه اموی بوده باشد یک حکومت رومی بود. اتحاد نامیمونی که بین مسیحیت رومی و سنتهای عرب جاهلی و اموی شکل گرفت، باعث شد که معاویه بتواند در مقابل حکومت امام علی علیه السلام قد علم کند. اما امام علی علیه السلام با اینکه در کوفه و عراق مستقر بودند پرهیز داشتند که سنتهای ایرانی را برای مقابله با معاویه و رومی ها به کار بگیرند. امام اصرار داشتند که به طور کامل بر موازین اسلامی عمل کنند و از تبدیل شدن جنگ خود با معاویه به نسخه دیگری از جنگ ایران و روم جلوگیری نمایند. کاری که بعد ها مختار با کمک ایرانیها در مقابل لشگر شام انجام داد و مجدداً جنگ ایران و روم را بازسازی نمود.

سنت تنازع بین ایران و روم، پس از فتوحات اسلامی هم به نوعی در فضای دنیای اسلام جریان داشت. اموی ها در جامعه رومی ادغام شدند و ایرانی‌ها در پی آن بر آمدند که بنی هاشم را به خدمت بگیرند. در بین بنی هاشم فرزندان عباس، به این سیاست ایرانی پاسخ مثبت دادند و خلافت بنی عباس را به گونه یک حکومت ایرانی، تشکیل دادند. شکست بنی امیه توسط بنی‌عباس، به تعبیری شکست روم از ایران بود که ایران را در مرکز تحولات سیاسی و دینی قرار داد. نظام ساسانی با ظهور اسلام از هم پاشید؛ اما باز تولید مناسبات آن نظام را می توان به ویژه در دوره عباسیان مشاهده کرد. در این مقطع تاریخی، نفوذ و رسوخ اندیشه‌های زرتشتی و حکومت ساسانی را در قالب اسلامی شاهد هستیم که مهمترین مصداق آن تشکیل خلافت عباسی با رنگ و بوی ایرانی است. مهمترین رخداد تاریخی که این فرایند را متوقف کرد؛ ولایتعهدی امام رضا(ع) بود که در پی آن شکاف بین عباسیان و ایرانی‌ها پدید آمد. حضور امام رضا(ع) در ایران و واقعه ولایتعهدی آن حضرت، مسیر تحولات را در جهت اسلامی‌تر شدن قرار داد و ایران به عنوان مرکز تمدن اسلامی رخ نمود. به تدریج با شناخت عمیقتر مبانی دین اسلام توسط ایرانیان، عبور از مفهوم خلافت خود ساخته عباسی صورت گرفت و رفتارهای سیاسی مبتنی بر اسلام رخ می نماید.

ایرانیان با درک شخصیت و جایگاه امام رضا علیه السلام، شناخت واقعی تری از اسلام پیدا کردند و در اسلامی بودن حکومت بنی عباس تردید کردند. متقابلاً بنی عباس هم در وفاداری ایرانیان شک نمودند و به این ترتیب اتحاد بنی عباس و ایرانیان از هم گسیخت. خلافت عباسی اقدام به جایگزینی ایرانیان با تورانیان ماوراءالنهر در ارتش و ارکان حکومتی نمودند. چنین جایگاه فرادستی برای تورانیان، حساسیت ایرانیان را به دنبال داشت و شاهنامه فردوسی، به خوبی نگرانی ایرانیان را از حضور و اقتدار تورانیان نشان می دهد. سه گانه(خلافت عباسی، عنصر ایرانی و ترکان ماوراء النهر) شکل گرفت و این سه به همزیستی توأم با رقابت و محدود کردن دیگری، ادامه دادند که در پس این رقابتها به تدریج زندگی اسلامی و معارف الهی رخ نمود. از آثار مهم ولایتعهدی امام رضا علیه السلام، می توان شکل گیری حکومتهای مستقل ایرانی، پیدایش مکتب عرفانی خراسان و جریان اهل فتوّت، گسترش علوم و شروع نهضت ترجمه و همچنین نضج هویت ایرانی را ذکر نمود.

واقعه ولایتعهدی امام رضا(ع) آن رخداد بزرگ در تاریخ ایران بود که خلاقیت و تخیل سیاسی اساسی را موجب شد و منبع افاضه تاریخی آن گردید. آستان مقدس رضوی منبع بی پایان و فیاضی است که همیشه قدرت خلاقه و نقد را برای مردم به ارمغان دارد تا قدرت قضاوت پیدا کنند و ملاک نقد و قضاوت برای همگان است. با وجود امام رضا(ع) است که همه حکومت ها را به قضاوت می نشینیم. همه مردم ایران علی رغم اختلافات در آنجا می توانند با هم همکاری کنند و انسجامی است که به این ملت می دهد. آستان مقدس امام رضا(ع) تنها جایی است که همه ایرانی ها در آنجا احساس راحتی می کنند و احساس غربت ندارند. آستان مقدس امام رضا(ع) موزه ای است که همه عالی ترین نبوغ ایرانی در هر قومی به آنجا هدیه می شود. هیچ جای دیگری نیست که اینگونه مرکز تلألؤ زیبایی های یک ملت بشود. اصلاً مرکز ایران آستان قدس است. (امام خمینی تاریخ ۳/۵/۶۱)

 

ایران آینده:

در مفهوم ایران، نگاه به آینده وجود دارد و ایران در گرو آینده است. حوادثی در گذشته شکل می گیرد تا اینکه این نام در آینده کاربرد داشته باشد. ایران، تخیل است چون بحث از آن بیش از آن که مربوط به گذشته و تاریخ باشد، امروز و بلکه آینده جامعه را می نمایاند. نشان می دهد که چه حرفی برای گفتن در دنیای کنونی دارد و چه افقی را برای آینده می گشاید و مسائل جامعه معاصر را در افق آینده طرح می نماید. مطالعات جامعه شناختی و آینده پژوهی درباره ایران، اولویت دارد. «ایران آینده» ساخته نمی شود؛ بلکه ظاهر می شود و ما را بسوی خود می کشد. این تخیل، نباید تبدیل به یک تفکر سیاسی گذشته گرا و انزواجویانه شود. بلکه باید واقعیت های عینی جامعه را با چشم اندازهای آینده پیوند دهد. نه تنها می توان ایران آینده را در تخیل ایران یافت؛ بلکه ایران کنونی هم با همه تکثّراتش می تواند، خود را در آن باز یابد. البته این تخیل بی‌ارتباط با گذشته نیست و پیوند خود را با گذشته عتیق نمی گسلد. حقیقت مناسبات و نظام در آینده بیشتر خودش را نشان می‌دهد.

زندگی عملی نیازمند پیوستن به روندهای آینده ساز است. جوامع معاصر برای حفظ پویایی، نیازمند پیوند با جهان پیرامون خود می باشند؛ جهانی که نظم آن برساخته خرد بشری و گریزان از هرگونه ایستایی و گذشته نگری است. چنین ایرانی، در ذهنیت جمعی تنیده در زندگی روزمره مردم است و وظیفه دانش سیاسی، فلسفی و جامعه شناختی – بازسازی این ذهنیت جمعی درباره ایران می باشد. تخیل ایران، انسجام اجتماعی و وفاق ملی را در جامعه‌ به وجود می‌آورد، و هر اندازه که هویت محکم‌تر و منسجم‌تری داشته باشیم، به همان اندازه در تحکیم پایه‌های همبستگی و وفاق اجتماعی موفق‌تر و برای مواجهه با دیگران در دنیای کنونی آماده‌تر خواهیم بود. «آینده ایران» را شبکه خلاق و نقاد عامه مردم تعیین می‌کنند.

اما سخن گفتن از ایران آینده، سخن گفتن از امر حاضر است و نیازی به تحمیل گذشته بر ذهن و جان مردمان ندارد. تفکر گذشته نگر و بی ارتباط با زیست جمعی، برای تحمیل خود بر ذهنیت مردم، نیازمند طرد و برچسب زنی است. وقتی سخن از ایران آینده است، به معنای برساختن امری غریب نیست. بلکه، بیان پذیر شدن و عینیت بخشی به آن چیزی است که در اذهان کنونی برساخته شده است و انسان ایرانی در تقلای بیان و تحقق آن هست. سخن از ایران آینده به معنای حرکت به سمت وضع کمال یافته تری نسبت به اکنون است و به فعلیت بخشی به امکان‌های انسان ایرانی کمک می کند. ایران مورد توجه قرار می گیرد و قرار است که در آینده تحقق پیدا کند. آن چیزی که قرار است تحقق پیدا کند؛ امکان ایران گرایی برای کشورهای دیگر است.

اگر ایران تخیل هست همه کشورها باید بتوانند از این تخیل بهره مند شوند. مفهومی می‌تواند تخیل باشد که دیگران نیز بتوانند از آن استفاده کنند. اینکه ایران، کشوری با مرزهای مشخص است؛ باعث آن نمی شود که کشور های اطراف نتوانند با تخیل ایران ارتباط برقرار کنند و از آن الهام بگیرند. ایران جایی است که غیر ایرانی ها هم در آن احساس راحتی می کنند و می توانند الگوبرداری کنند. پیامی از ایران صادر شود و کشورهای اطراف هم آن را می شنوند و ایده می گیرند. ایران در مرکز حوادث قرار دارد و کشور تحولات و انقلاب ها است و ملت ایران است که به انقلاب همت می گمارد. ایران عبارت از همین کشوری است که مسمّی به ایران هست؛ اما کشورهای دیگر هم بدون آنکه بخواهند نامشان را تغییر بدهند؛ می توانند با تخیل ایران ارتباط برقرار کنند. به این معنی ایران فراتر از مرزهای جغرافیایی است. ایران را نباید منتزع از واقعیت ها و مسائل امروز جهان و منطقه غرب آسیا طرح کرد. نه تنها امکان بسط مناسبات صلح آمیز با کشورهای همسایه در سایه آن وجود دارد، بلکه می‌تواند مهمترین بنیان برای همین امر باشد. تخیل‌هایی که در یک جا تعیین اجتماعی مشخص نداشته باشند، حالت انتزاعی پیدا می‌کنند. تخیلی که خودش را نشان ندهد قابل بهره برداری و الگو گرفتن نخواهد بود.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=797