بانوان سرزمین حماسه و شور

مردانمان برای احداث سیل بند و امدادرسانی بسیج شده بودند تصورم از کمک‌های خانم‌ها فقط در حد کارهای پزشکی، پرستاری، مامایی و در نهایت جمع آوری کمک‌های مالی بود اما در کمال ناباوری دیدم بانوان شهرم جلوتر از مردان به حرکت درآمده بودند.

چند روزی بود که سیلاب مهمان ناخوانده شهر و دیارمان شده بود، خانه‌ها، مزارع و کل دار و ندار بعضی از هم استانی‌هایم را نابودکرده بود و غم از دست دادن کل سرمایه زندگی‌شان دردی به جان کل ایران نهاد.

مردانمان برای احداث سیل بند و امدادرسانی بسیج شده بودند تصورم از کمک‌های خانم‌ها فقط در حد کارهای پزشکی، پرستاری، مامایی و در نهایت جمع آوری کمک‌های مالی بود اما در کمال ناباوری دیدم بانوان شهرم جلوتر از مردان به حرکت درآمده بودند.

نسل من جنگ را همانند دهه پنجاهی‌ها تجربه نکرده بود و شنیده هامان از همدلی زمان جنگ و کمک‌های پشت جبهه بانوان به افسانه‌ای دست نیافتنی می‌ماند اما این بار سیل آمده بود تا بگوید زن مسلمان ایرانی حماسه‌ساز بی‌بدیل دوران مدرنیته است.

زنی را دیدم که فارغ از دردهای بعد از زایمان همسرش را راهی روستاها کرد و تاکید می‌کرد اگر بخواهی به خاطر من در خانه بمانی حلالت نمی‌کنم.

بانویی را دیدم که خانه مرفه خود را رها کرده، دو فرزندش را به مادر سپرده بود و همپای همسرش از روستایی به روستایی می‌رفت تا هر آنچه از دستش بر می‌آید انجام دهد.

خانم استاد دانشگاهی را دیدم که در جمع خانم‌های محله همچون یکی از آن‌ها پیاز خرد می‌کرد و در آن هیبت خاکی و اشکی خواستنی‌تر شده بود.

خانم همسایه زن جوانی است که اهل دامغان است و یک پسر دو ساله دارد او را می‌دیدم که هر روز با همسر و پسر دوساله‌اش بدون توجه به گرما و سختی کار به کمپ‌های محل اسکان سیل زدگان می‌رفتند و بچه‌های پر انرژی روستایی را سرگرم می‌کردند.

خانم بارداری را دیدم پا به ماه، که چون خودش نمی‌توانست به مناطق سیل زده برود منزلش را به خانه بازی برای کودکان بانوان جهادی تبدیل کرده بود.

بانوان طلبه را می‌دیدم که هر روز به روستاها می‌رفتند و علاوه بر بیان مطالب دینی و بازی با دخترکان پر حجب و حیا به تسلی خاطر خانم‌های صبور روستایی می‌پرداختند.

خانمهای آرایشگر را می‌دیدم که بدون هیچ تکلفی در نهایت محبت و سادگی با همه امکانات لازم از روستایی به روستای دیگر می‌رفتند و علاوه برکوتاه کردن موی دختران زیبارو جهت تحمل گرما و پیشگیری از بیماری‌ها، به شادی کردن با خانم‌های بی‌خانمان می‌پرداختند.

بانوی سالمندی را دیدم که هر شب تا صبح پا به پای دختران جوان و نوجوان بیدار بود و علاوه برتدارک مواد اولیه برای آشپزی با همان دستان لرزان و پر از عشقش به پیچیدن لقمه‌های صبحانه برای هم استانی‌هایش می‌پرداخت.

خانم معلم‌های مهربان را دیدم که باهمان عشق همیشگی‌شان، کودکان روستای محل کارشان را فراموش نکرده بودند و علاوه بر رساندن یخ و لوازم بهداشتی به کمپ‌های محل سکونت‌شان، درس‌ها را با آنها مرور می‌کردند.

خواهران بسیجی پایگاه‌ها را می‌دیدم که مثل همیشه در صحنه حاضر بودند و از بسته بندی کمک‌های غیرنقدی تا پخت و پز تا بازی با کودکان تا برگزاری جشن‌های مختلف تا شستن سرویس‌های بهداشتی و جاروکشی را انجام می‌دادند و همچنان لبخند بر داشتند و صدها نمونه دیگر که زبان قاصر از بیان آن‌هاست.

آری من بانوانی را دیدم که نه در فضای مجازی که در میدان عمل آستین همت را بالازده بودند.

بانوانی که فارغ از جایگاه و منصب و تحصیلات‌شان یک دست و یکدل شده بودند و به کمک هم وطنان سیل زده‌شان آمده بودند.

شیرزنانی که فارغ از هیاهوی تساوی و برابری حقوق و غوغای زن و مرد پا به پای مردان‌شان ایستادند تا هیچ ایرانی‌ای تنها درد نکشد.

زنان سرزمین من خستگی را خسته کردند و به هرکدام که می‌رسیدی از هر قشر و طبقه‌ای که بودند تربیت زینبی را با جان و دل احساس می‌کردی.

بانوان سرزمین حماسه و شور، شیرزنان دیار محبت و نور، مادران شهیدان بی‌نام و نشان، خواهران شهیدان بی‌سر و دست، دستان پر مهرتان را می‌فشارم و بر قدم‌های با صلابت‌تان بوسه می‌زنم.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=1378