جدایی دین از جامعه، موجب گرایش جامعه به مکاتب انحرافی می‌شود

امروزه با واژه‌ی جدایی دین از جامعه در اروپا و برخی جوامع دیگر مواجه هستیم. این نظریه جان لاک[1] بود که به مسئله مزبور دامن زده است. به‌طور کلی ریشه‌ی انسانی این مسئله به ابتدای خلقت بشریت بازمی‌گردد که دین‌گرایی، حقیقت‌جویی و خداجویی در فطرت انسان‌ها وجود داشت؛ اما گروهی از همان ابتدا، برای ارتکاب گناه و فاصله‌گرفتن از دین، این مسئله را به‌عنوان معبری برای فرار ایجاد کردند. خاستگاه رسمی و تاریخی جدایی دین از جامعه به دوران نومدرنیست بازمی‌گردد که به‌علت منافع شخصی و تأمین و حفظ منافع، این موضوع مطرح و جایگزین شد.

بحث جدایی دین از جامعه همواره از سوی مخالفان انقلاب اسلامی مطرح می‌شود و در برخی کشورهای جهان نیز به‌کار گرفته شده است. اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی دارای تاریخچه و ابعاد گوناگونی هستند و نیز در صورت اجرا، جامعه‌ی هدف را با پیامدهایی روبرو می‌نمایند. خبرنگار رسانه فکرت در گفت‌و‌گوی ویژه‌ای با «خانم دکتر نیّر‌ سادات اسماعیل‌طبا»، به بررسی ابعاد مختلف اندیشه جدایی دین از جامعه و سیاست پرداخته است. در ادامه، متن گفت‌وگو تقدیم می‌گردد.

 

فکرت: تاریخچه جدایی دین از جامعه مربوط به کدام دوره تاریخی است؟

با کمی دقّت و بررسی در قرون وسطی، جدایی دین از جامعه به چشم می‌خورد که دین از اقتدار درمیان عرصه‌های فرهنگی، فکری و اجتماعی برخوردار بود. کلیسا در قرن ۱۶ میلادی موجب بروز جنبش نوگرایی یا عصرمدرنی در فعالیت‌های علمی و فرهنگی شد و یک‌سری مؤلفه‌های فرهنگی ‌مدرنی را به‌جای انسان‌مداری مقابل خداباوری قرارداد و اندیشه الحادی و مادی‌گرایی و ملی‌گرایی را جایگزین مباحث و رویکردهای دینی کرد که موجب جدایی دین از سیاست شد. البته در قرن ۲۰ میلادی، واژه سکولار به‌صورت رسمی وارد عرصه‌ی جهانی شد و آموزش دینی را به آموزش سکولاری تغییرداد.

امروزه با واژه‌ی جدایی دین از جامعه در اروپا و برخی جوامع دیگر مواجه هستیم. این نظریه جان لاک[۱] بود که به مسئله مزبور دامن زده است. به‌طور کلی ریشه‌ی انسانی این مسئله به ابتدای خلقت بشریت بازمی‌گردد که دین‌گرایی، حقیقت‌جویی و خداجویی در فطرت انسان‌ها وجود داشت؛ اما گروهی از همان ابتدا، برای ارتکاب گناه و فاصله‌گرفتن از دین، این مسئله را به‌عنوان معبری برای فرار ایجاد کردند. خاستگاه رسمی و تاریخی جدایی دین از جامعه به دوران نومدرنیست بازمی‌گردد که به‌علت منافع شخصی و تأمین و حفظ منافع، این موضوع مطرح و جایگزین شد.

 

فکرت: لطفاً چرایی جدایی دین از جامعه در دوره مدرن را توضیخ دهید.

جدایی دین از جامعه، به‌علّت دست‌یابی به اهداف و منفعت‌طلبی مادی‌گرایانی است که برای رسیدن به منافع و مقاصد خود، موجب گرایش مردم به این سبک شدند. آن‌ها با تغییر جایگاه دین و علم و چیزهایی که در علم می‌توانستند به آن برسند، مردم را متقاعد کردند که علم و تجربه می‌تواند پاسخگوی نیازهای بشری باشد و جدایی از دین موجب رسیدن به اهداف و مقاصد و پیشرفت بیشتر آنان می‌شود.

به‌نظر می‌رسد در نومدرنیست یا همان جامعه‌ی مدرن، اهدافی که افراد به دنبال تحقّق آن‌ها هستند از عوامل مهم جدایی دین از سیاست به شمار می‌رود که برای رسیدن به آن اهداف، این موضوع در جامعه مطرح و پیگیری شد.

 

فکرت: جدایی دین از جامعه و سیاست چه پیامدهایی دارد؟

اندیشه جدایی دین از سیاست، پیامد‌های خطرناک و جبران‌ناپذیری به‌دنبال دارد که می‌تواند موجب نابودی جامعه شود. ازجمله‌ی آن‌ها، حذف قدرت درجوامع و در نهایت، تسلّط بیگانه می‌باشد؛ خصوصاً در جوامع دینی که مردم تابع حکومت و جامعه هستند، اگر چاشنی رفاه و منفعت‌طلبی برای انسان‌ها صاحب جایگاه شود، دیگر افراد، تابع جامعه خود نخواهند بود و این امر باعث از دست رفتن قدرت و عدم وحدت و درنتیجه تسلّط بیگانگان و از آن مهمتر گرایش به دیگر مکاتب است که از آسیب‌های جدی این موضوع به شمار می‌رود. مکاتبی که مردم دنبال می‌کنند، اعم از خودساز و دست‌ساز، به خدمت دشمن درآمده و موجب سود رسانی به دشمن می‌شود. در نهایت تقوای سیاسی و اجتماعی از میان افراد جامعه رخت بر‌می‌بندد.

از منظر اسلام قدرت، وسیله‌ی تحقّق ارزش‌های والای انسانی است که اگر بیگانگان بر جوامع بشری مسلّط شوند، ابتدا جنبه‌ی قدرت از دست می‌رود و سپس با پیدایش مکاتب جدید و گرایش به سمت و سوی آن‌ها پاسخگویی عالمان دینی به پرسش‌های نسل جوان و نسل‌های بعد، با مشکل جدّی مواجه خواهد شد. این امر موجب گرایش شدید به مکاتب جدید در جوان‌ها یا نسل‌های بعد که از نظر فکری و بینشی از عمق کمتر و ضعیف‌تری برخوردارند خواهد شد. در پی این مسائل، صدمات جبران‌ناپذیری وارد جامعه شده که در نتیجه، افراد نمی‌توانند به نیازمندی‌ها و پرسش‌های حقیقت‌جویانه خود پاسخ دهند. مسلماً عالمان و دانشمندان دینی نیز نمی‌توانند این جوامع را اغناء کنند و این از بدترین پیامد‌های جدایی دین از جامعه خواهد بود.

 

فکرت: در نظام فکری انقلاب اسلامی و حضرت امام (ره) جایی برای جدایی دین از جامعه وجود ندارد. به‌نظر شما، امروزه تا چه اندازه در اندیشه مردم و مسئولین بین دین و جامعه فاصله به‌وجود آمده است؟

امام خمینی (ره) از جوانب مختلفی به پیوند دین و جامعه می‌پرداختند که یکی از ‌جنبه‌ی دینی رابطه رهبری سیاسی در صدر اسلام بود. اساساً اسلام دارای محتوای معرفتی و شناختی عمیقی است که همه زمینه‌ها را برای ظهور اندیشه‌های سکولاری و همسویی این اندیشه با منطق قرآن و اسلام بسته است. امام خمینی هم با عنایت به این دیدگاه اسلام و اندیشه‌ای که نسبت به رهبری دینی سیاسی در نظر ایشان بود، راه هرگونه نفوذ سکولار و اندیشه‌های سکولاری را نسبت به مجموعه و جامعه‌ی دینی ما بسته بودند. ایشان نهادینه‌کردن اندیشه‌ی استکباری جدایی دین از سیاست در دیدگاه مسئولان را به‌خوبی مدیریت کرده و در این مورد موفق بودند. همچنین به حفظ وحدت جامعه اسلامی به‌طور مکرّر در فرمایشات خود تأکید می‌کردند.

درحال حاضر مقام معظم رهبری و مجموعه نظام ما، به‌شدّت قائل به دیدگاه امام خمینی و اندیشه‌های سیاسی ایشان هستند؛ اما متأسفانه تاثیراتی که جوامع غربی و تبلیغات آن‌ها بر نسل جوان و جامعه ما گذاشته، نسبت به این اندیشه روند صعودی ایجاد شده و بعضی از جوانان در برخی شهرها به برخی مکاتب نوظهور و حتی تغییر دین گرایش یافته‌اند. در این مورد با کمال تأسف می‌توان گفت عالمان و مبلغان دینی ما نسبت به این موضوع عملکرد ضعیفی داشته‌اند؛ اما جایگاه حکومتی و دیدگاه مقام معظم رهبری در این مورد به‌شدّت همسو با دیدگاه امام خمینی (ره) و سیاست‌های انقلاب اسلامی است.

متأسفانه برخی از مسئولینی که بعداً به مجموعه‌ی نظام تزریق شده‌اند، از این دیدگاه فاصله داشته و در فعالیت‌های خود به‌صورت لایه‌های زیر پوستی عمل کرده‌اند. اعتقاد ما بر این است که جمهوری اسلامی ایران، حکومت جهانی امام زمان (عج) خواهد بود که پس از مقام معظم رهبری، به حکومت جهانی ظهور ملحق خواهد شد. جامعه‌ی کنونی ما هم اکنون به نسبت بسیار مطلوبی به‌عنوان جامعه سرآمد، از این گزند محفوظ بوده و بایستی تمامی اقشار و مسئولان، مدیران و مبلّغان مذهبی و خانواده‌ها تلاش کنند تا از آن جایگاه و هدف اصلی فاصله نگیریم و ان‌شاءالله بتوانیم این هدف را با همکاری و وحدت همه‌جانبه محقّق کنیم.

 

فکرت: در پایان اگر نکته‌ای مدنظر دارید، بفرمایید.

مبحث جدایی دین از جامعه و سیاست به‌نوعی برای فریب جوامع و قشر سطحی‌نگر جامعه بوده که کمتر در مسائل تفکر می‌کنند. مبحث خرافات، یکی از گزندهایی است که باید مسئولان و مدیران حوزه و دانشگاه و مدارس به‌صورت اورژانسی به آن توجه کنند. از پیامدهای جدایی دین از جامعه، گرایش به مکاتب و روی آوردن بیش اندازه به خرافات می‌باشد که باعث افول دین و باورهای اساسی، اعتقادی و دینی انسان‌ها و از بین رفتن آن‌ها می‌شود.

ان‌شاءالله به برکت امام زمان (عج) بتوانیم آن‌چه تحت عنوان انقلاب و دستاوردهای آن به‌دست ما رسیده و تاکنون به‌عنوان جامعه دینی سرآمد در میان جوامع دینی و دیگرجوامع بشری مطرح بوده‌ایم، حفظ نماییم.

 

پی‌نوشت:

[۱]. John Locke

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=3329