حقوق متقابل دولت و ملت در مردم سالاری دینی (بخش دوم)

هیچ «حقی علیه» کسی وجود ندارد، مگر «حق له»، وجود داشته باشد و برعکس. در نگرش سیاسی به ویژه درباره حکومت معصوم (علیه السلام) بر پندار یک سویه بودن حکومت معصوم (علیه السلام) بر مردم و نبود حق مردم بر حکومت، به سبب مقام عصمت و علم غیب و آشنایی با واقعیت امور جهانی و تکلیف یک جانبه معصوم (علیه السلام) در برابر خدا - نه در برابر مردم، از سوى حضرت على (علیه السلام) خط بطلان کشیده می‌شود.

حقوق متقابل دولت و ملت در مردم سالاری دینی

در این گفتار از میان شاخص‌های گوناگون (علت مبقیه و علت محدثه) مردم سالاری دینی به بحث حقوق متقابل دولت و ملت می‌پردازیم که رعایت آن باعث ارتقای کار آمدی دولت؛ یعنی افزایش همبستگی ملی – دینی و ارجمندی دین و جامعه دیندار می‌گردد.

 

مصادیق حقوق متقابل ملت و دولت در قرآن کریم

در زمینه حقوق عمومی در قرآن به آیات متعددی بر می خوریم که رعایت حقوق مردم را واجب الهی می دانند:
– امنیت جانی (اسراء: ۲۳)، امنیت مالی (بقره: ۱۸۸)، امنیت آبرو (حجرات: ۱۱)، حفظ حریم و حقوق شخصی (نور: ۲۷)، حق اعتراض در برابر ستم (نساء: ۱۴۸)، آزادی عقیده (بقره: ۱۹۱، ۲۵۶)، بی احترامی به اعتقادات دینی (انعام: ۱۰۸)، رفتار یکسان و برابر دولت با همه شهروندان (قصص: ۴).

در زمینه حقوق دولت و وظایف مردم در قرآن کریم آیات فراوانی هست که برای نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

– عمل به دستورهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشینانش (نساء: ۵۹).
– پذیرش قانون و رعایت نظم عمومی (مائده: ۳۳).
– حمایت از تصمیمات سودمند دولت (مائده: ۳۳).
– آمادگی کامل برای بذل مال و جان در دفاع از دولت اسلامی (توبه: (۴- ۳۸).
پاسخگویی دولت حق مردم است

در مردم سالاری دینی نظام سیاسی نه تنها پاسخگو و مسئول است بلکه در سیره سیاسی زمامداران راستین همیشه مجامع عمومی را به پرسشگری از کارگزاران و بیان مطالبات مشروع خود تشویق می کنند و ایجاد زمینه های آن را به عنوان یکی از مهمترین و زیربنایی‌ترین روش‌ها برای تحقق کار آمدی حکومت دینی یک ضرورت شرعی و یک لازم عقلانی شمارند.

در جنگ حنین هنگامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) غنایم جنگی را در میان قریش و قبایل عرب تقسیم کرد و گروه انصار از غنیمت بی‌بهره ماندند، عده‌ای به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتراض کردند که چرا عدالت را رعایت نکردی؟ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «و یحک اذا لم یکن العدل عندی فعند من یکون؟؟ اگر عدل نزد من نیست، پس نزد کیست؟» نماید

پس از مدتی ایشان خطاب به گروه فرمودند: «الا ترضون یا معشر الانصاران یذهب الناس بالشاته و البعیر و ترجعوا برسول الله إلی رحالکم؛ نمی‌خواهید این مردم گوسفند و شتر با خود برند و شما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را با خود ببرید.»

بخشش غنایم به قبایل عرب برای «تألیف قلوب» آنها به اسلام بوده و براساس مصلحت اسلام انجام گرفته است. در این حادثه به اندازهای انصار از پاسخگویی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خشنود شدند و متأثر گشتند که اشک از چشم آنان جاری شد. (۲۷) در اینجا می‌توان به سنجه ها و اصولی اشاره کرد که وجودشان باعث افزایش کارایی و کار آمدی حکومت می‌شود: (۲۸)

عدالت و عدالت ورزی، شایسته سالاری، تجربه گرایی، نظارت و کنترل، امانت داری، ضابطه و قانون گرایی و مسئولیت شناختی حکومت، از دیدگاه نهج البلاغه نظام سیاسی مشروع و دارای مقبولیت و بارضایت عامه و نظامی که واجد کفایت و صلاحیت بر آوردن مطالبات و تحقق کار ویژه‌های خود است، ضرورتا باید پاسخگو و مسئولیت شناس باشد. به نظر امام علی (علیه السلام) پرسشگری مردم و پاسخگویی حکومت و زمامداران رمز سامانیابی و اصلاح دستگاه حاکمه است همچنان که در خطبه ۲۱۶ می فرماید: «ملت سامان نیابد مگر با اصلاح زمامداران و زمامداران اصلاح نشوند جز با استقامت ملت.»

از نگاه امام علی (علیه السلام) جز در موارد جنگ و مسائل مهم نظامی و امنیتی مردم حق دانستن دارند: «آگاه باشید حق شماست که جز اسرار جنگی هیچ سری را از شما پوشیده ندارم و در اموری که پیش آید بدون مشورت شما اقدامی نکنم. (۲۹)
یکی از اصحاب آن حضرت از ایشان پرسید که چگونه قوم، شما را با وجود صلاحیتی که داشتید کنار زدند؟ حضرت در ابتدا حق پرسشگری ایشان را تأیید کرد و فرمود: «و لک حق المسأله، تو حق پرسش داری.»(۳۰)

 

مصادیق حقوق متقابل دولت و ملت در سیره علوی

امام علی در زمینه آنچه خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده می‌فرماید: «انه لیس على الامام الا ما حمل من امرربه: الابلاغ فی الموعظه و الاجتهاد فی النصیحه و الاحیاء للسنه اقامه الحدود على مستحقما و اصدار السهمان علی اهلها؛ به یقین چیزی بر امام واجب نیست جز وظیفه‌ای که پروردگار بر عهده‌اش نهاده: کوتاهی نکردن در موعظه و اندرز، کوشش در خیر خواهی، زنده کردن سنت، اجرای حدود الهی بر آنان که سزاواران هستند و رساندن سهام به کسانی که سهم می‌برند.» (۳۱)

در جای دیگر حضرت علی (علیه السلام) بهترین دولت را، دولتی می‌داند که مردم در روزگار آن دارای زندگی خوبی باشند و عدالت آن در میان مردم گسترده باشد. (۳۲)

بر پایه حدیث شریف یاد شده، داشتن زندگی خوب حق مردم است و دولت دینی باید برای به جا آوردن این حق بدون منت بکوشد و جالب اینجاست که ارتباط میان زندگی خوب و عدالت را نباید از یاد برد که با عدالت و عدالت ورزی، زندگی خوب مردم نیز تأمین خواهد شد. مردم و نهاد مالکیت در نظام مردم سالاری دینی هرگز از یکدیگر جدا نیستند، پشتیبان همدیگرند و بر یکدیگر حقوق متقابل دارند.

حضرت علی علیه السلام که حکومتش مظهر مردم سالاری دینی است، می‌فرماید: «ای مردم، من بر عهده شما حقوقی دارم که از حق رهبری و امامت و تصدی امور دولت ناشی می‌شود و شما نیز بر من حقوقی دارید که از مسئولیت‌هایی که من پذیرفته‌ام سرچشمه می‌گیرد.»(۳۳)
حقوق مردم بر دولت از نگاه امام علی (علیه السلام)

  • همواره خیرخواه آنها باشد و براساس مصلحت آنان گام بردارد.
    • برای تأمین آسایش زندگی مادی مردم و رشد اقتصادی جامعه بکوشد.
    • آموزش را گسترش دهد تا نادانی ریشه کن شود.
    • زمینه رشد و تربیت جامعه را فراهم کند و علم و آگاهی را منتشر سازد.

 

حقوق دولت بر مردم از نگاه امام علی (علیه السلام)

  • بر بیعت خویش وفادار باشند و به انتخاب خود (مادامی که حاکم دارای شرایط است) وفادار بمانند.
    • خیرخواه امور عمومی و فعالیت‌های دولت و زمامداران خویش باشند و همیشه با هوشیاری امور را زیر نظر بگیرند و با دلسوزی و مصلحت اندیشی، دولت اسلامی و مسئولان را یاری دهند.
    • اجابت فرمانروا هنگامی که آنها را به فرمان‌های الهی و همکاری با دولت و کارگزاران دعوت می‌کند.
    • اطاعت از حاکم مسلمان هنگامی که برای انجام وظایف فرمانی صادر می‌کند و به شما دستور می‌دهد.

 

خطبه «۲۱۶» نهج البلاغه

این خطبه از درخشان‌ترین متون سیاسی اسلام است که در زمان حکومت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و در پایان جنگ صفین، در یک موقعیت حساس جنگی و نظامی، پس از وقوع رخدادهایی که به ماجرای حکمیت می‌انجامد، بیان شده است. قوت دلالت حدیث، ما را از بررسی سند آن بی‌نیاز می‌کند؛ یعنی اگر چه این خطبه در نهج البلاغه هم یافت نمی‌شد و حتی اگر نام امیر المؤمنین حضرت علی (علیه السلام) بر آن نمی‌درخشید، نیازی به جستجوی سند صحیح برای آن نبود، زیرا این گونه سخنوری، ویژه علی (علیه السلام) است و هیچ کسی جز علی (علیه السلام) نمی‌تواند چنین معانی بلندی را در عبارت‌هایی فصیح و بلیغ و در عین حال کوتاه و رسا بگنجاند. در اینجا متن خطبه را با نکته‌های به دست آمده از آن با هم می‌خوانیم:

فراز نخست: «اما بعد، فقد جعل الله لی علیکم حقا بولایه امرکم و لکم على من الحق مثل الذی لی علیکم»
پس از حمد و ستایش خداوند، پروردگار سبحانه و تعالی برای من بر گردن شما حقی قرار داده است، از آن رو که من زمامدار جامعه شما هستم، به واسطه این زمامداری من بر شما «حق الطاعته» دارم و شما باید از من اطاعت کنید و اگر اطاعت نکنید هم در دنیا و هم در آخرت عقاب خواهید شد. شما نیز بر گردن من حقی هم سنگ حق من دارید.

گوینده این سخن حضرت علی(علیه السلام) است که با وجود مقام عصمت، می‌کوشد به مخاطبان عامی خود «حقوق متقابل دولت و ملت» را تفهیم کند و بفهماند که هم حضرت علی (علیه السلام) به عنوان حاکم اسلامی بر گردن مردم حق دارد و هم مردم بر گردن حضرت علی (علیه السلام). ملت بر دولت حق دارد و حق دولت دینی بر ملت، حقی یک طرفه نیست. حق دولت و ملت یک حق دو سویه (طرفینی) است و این دو حق همسنگ، برابر و مانند هم هستند. هیچ کدام از این دو حق بر دیگری برتری ندارد. حق مردم بر دولت – به ویژه مصداق خاص خطبه در دولت علوی – به بزرگی حق دولت دینی بر مردم است. اگر دولت حق بزرگی بر گردن مردم دارد، مردم نیز چنین هستند و اگر مردم حق کمی بر دولت دینی دارند، دولت نیز همچنین است. حق والی و حق رعیت (دولت و ملت) دو سویه، برابر و همسنگ یکدیگرند و این دو حق از سوی خداوند نهاده شده و خداداد هستند. این حقوق تعبدی نیستند و «جعل الهی»، یک «جعل تکوینی» است که در «تشریع» هم به رسمیت شناخته شده است و خلاصه اینکه در اسلام:

• حقوق دولت و ملت «دو سویه» است.
• این دو حق و همسنگ» یکدیگرند.
• این دو حق، «خدادادی» هستند و شارع مقدس آن‌ها را در تکوین جعل و در تشریع امضا کرده است.

فراز دوم: «فالحق اوسع الاشیاء فی التواصف واضیقها فی التناصف. لا یجری لأحد الأجری علیه ولا یجری علیه الأجری له و لو کان لأحد أن یجری له و لایجری علیه لکان ذلک خالصه لله سبحانه دون خلقه لقدرته على عباده و لعدله فی کل ماجرت علیه صروف قضائه و لکنه جعل حقه على العباد أن یطیعوه، و جعل جزاهم علیه مضاعفه الثواب تفضلا منه و توسعا بما هو من المزید أهله»

در مقام سخنوری، سخن گفتن از حق بسیار آسان است و پهنه گسترده‌ای در مقام وصف حق وجود دارد؛ ولی در مقام انصاف و هنگامی که حق به زیان پذیرنده آن است، حق گویی بسیار دشوار است. این سخن را فقط کسی می‌تواند بیان کند که مانند حضرت علی (علیه السلام) حق را در مقام سود و زیان به یک شکل بگوید. آورده‌اند که دختر علی(علیهما السلام) گردنبندی را از بیت المال به شیوه «عاریه مضمونه» (به جای آن، رهن گذاشته است) گرفته بود. حضرت علی (علیه السلام) به محض اطلاع خزانه دار خود را بر کنار می کند و گردنبند را به خزانه مسلمانان باز می‌گرداند و می‌گوید اگر به عنوان رهن، ضمانی در بیت المال نگذاشته بودی، تو نخستین زن هاشمی بودی که به جرم دزدی حد بر تو جاری می‌شد. او می‌داند که دخترش با وجود شاهد و سند از بیت المال عاریه گرفته است و آن را به خزانه باز خواهد گرداند؛ ولی از آن رو که دختر علی (علیهما السلام) و دختر والی جامعه است و حتی بیش از دیگران از بیت المال درخواست کرده است، باید بازخواست شود. این گونه حقگویی، حق جویی و عدالت ورزی بود که مردم حق گریز و حق ستیز و سودجوی آن روزگار تاب و توان تحمل آن را نداشتند.(۳۴) جمله «قتل علی(علیه السلام) فی محرابه لشده عدله» مؤید این واقعیت است.

جمله نخست این فراز، دشواری عمل حق – برخلاف سخن گفتن از حق – را نشان می‌دهد و در پی نشان دادن ضابطه‌ای برای عمل به حق است. این ضابطه در بخش پسین فراز بیان می‌شود و قوی‌ترین نکته و شاه بیت این خطبه، جمله «لا یجرى لأحد الأجرى علیه» است. این بخش خطبه، بار دیگر بر «دو سویه» بودن حق پافشاری می‌کند.

 

دو سویه بودن حقوق انسانی دینی

هیچ «حقی علیه» کسی وجود ندارد، مگر «حق له»، وجود داشته باشد و برعکس. در نگرش سیاسی به ویژه درباره حکومت معصوم (علیه السلام) بر پندار یک سویه بودن حکومت معصوم (علیه السلام) بر مردم و نبود حق مردم بر حکومت، به سبب مقام عصمت و علم غیب و آشنایی با واقعیت امور جهانی و تکلیف یک جانبه معصوم (علیه السلام) در برابر خدا – نه در برابر مردم، از سوى حضرت على (علیه السلام) خط بطلان کشیده می‌شود. حضرت علی (علیه السلام) «دو سویه بودن حقوق انسانی دینی» را به عنوان اصل طلایی اندیشه سیاسی اسلام بیان می کند. از آنجا قید «حقوق انسانی» در این عبارت گنجانده شده است تا حقوق الهی که حقوقی یک سویه و فقط حق خدا بر مردم اند – خارج شوند. اگر بناست «حق له باشد ولی «حق علیه» در برابر آن نباشد، این ویژگی تنها سزاوار و در خور خداوند سبحان است. حق خدا بر مردم، یک سویه است و در برابر آن مردم حقی بر خداوند ندارند و نمی‌توانند از خدا بپرسند که در پی آن تکلیف به پاسخ باشد.  مطالب زیر از فراز بالا استخراج می‌شود:

• حق – نه در مقام سخنوری ۔ بلکه در مقام، انصاف جویی» ضابطه مند است.
• همه حقوق انسانی دینی «دوسویه» اند.
• تنها حق دینی «یک سویه»، حق خداوند بر بندگان خود اوست.

فراز سوم: «ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس على بعض، فجعلها تتکافأ فی وجوهها و یوجب بعضها بعضا ولایستوجب بعضها إلا بعض.» خداوند سبحان برخی از حقوق الهی خود را بر گروهی از مردم علیه گروهی دیگر، واجب کرد و آن حقوق را برابر هم نهاد و واجب شدن حقی را مقابل گزاردن حقی دیگر گذاشت و حقی بر کسی واجب نبود مگر حقی گزارده شود که برابر آن است، خداوند سبحان حقوقی چون حق زن بر شوهر و حق شوهر بر زن، حق همسایه ها بر یکدیگر، حق فرزندان بر پدر و مادر و برعکس، حق دو برادر دینی بر یکدیگر و…. را قرار داده است. این حقوق «همسنگ» و کفو هم هستند.

این جمله فراز نخست و جمله «و لکم على من الحق الذی لی علیکم» را به یاد می آورد؛ یعنی این حقوق برابر نهاد» یکدیگرند و برخی موجب برخی دیگر می شود. به بیان دیگر، این حقوق ایجابی هستند و همدیگر را واجب می کنند و اگر به حقی عمل نشد، نباید انتظار حق برابر نهاد آن را داشت. به عنوان مثال، اگر زن از شوهر خود تمکین نکند، حق نفقه‌اش ساقط می‌شود. نکته مهم فراز سوم «توقف اجرای حقوق بر همدیگر» و «الهی بودن این حقوق» است.

فراز چهارم: «و أعظم ما افترض سبحائه من تلک الحقوق حق الوالی على الرعیه و حق الرعیه علی الوالی. فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل، فجعلها نظام الألفتهم و عزا لدینهم. فلیست تصلح الرعیه الابصلاح الولاه و لا تصلح الوالاه الا باستقامه الرعیه فإذا أدت الرعیه إلى الوالی حقه و أدی الوالی إلیها حقها، عزالحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل و جرت علی أذلالها السنن. فصلح بذلک الزمان و طمع فی بقاء الدوله و یئست مطامع الأعداء»

این فراز به صراحت به بیان حقوق متقابل والی و مردم و «حقوق الهی اجتماعی در برابر حقوق فردی (چون حق همسایگان و حق والدین بر فرزند) می‌پردازد. بزرگترین حقی که خداوند پس از حق الهی و حق اولیای خدا آن را واجب کرده است، «حقوق متقابل دولت و ملت» است. دیگر، سخن از رابطه دو فرد یا چند تن با یکدیگر نیست و در مقیاس کلان به سرنوشت یک جامعه پیوند می‌خورد.

در اندیشه علوی، حقوق اجتماعی از واجبات هستند. «فریضه» در حوزه واژگان دینی، به معنی «واجب» است. همان گونه که علم آموزی، نماز و امر به معروف و نهی از منکر فریضه اند، حقوق متقابل دولت و ملت نیز فریضه الهی هستند. «حق والی بر رعیت و حق رعیت بر والی دو سویه‌اند و هر دو از سوی خدا قرضه شده‌اند. این فریضه همگانی است و استثنا بردار نیست و راه گریزی از آن نیست. به لحاظ اصولی، عموم آن اباء از تخصیص دارد و تأکید «لکل علی کل» «آبی» از تخصیص است.

در کجای تاریخ اسلام و تاریخ جهان می‌توان نمونه برخوردهای علی (علیه السلام) را دید؟ مردی عادی و عامی به مسجد می‌آید و به وضوح و آشکارا به حکومت به آن هم حکومت علی(علیه السلام) – توهین می‌کند. اصحاب در پی تأدیب او بر می آیند ولی علی (علیه السلام) آنان را به شکیبایی و صبر فرا می‌خواند و پاسخ سخن گستاخانه او را با ادب و احترام می‌دهد؛ و نه با شمشیر و تهدید، زیرا منطق کلام علی (علیه السلام) برنده‌تر از شمشیر اوست. شیوه علی(علیه السلام) تکیه بر منطق دینی و بهره وری از پشتوانه ایمان و علم الهی است. از آن رو به مردم اجازه و آزادی بیان می‌دهد.

صحنه‌های شکوهمند دوران کوتاه زمامداری علی (علیه السلام) کم نیست و آنچنان تکان دهنده است که با گذشت ۱۴ سده، تن هر انسان آزاده‌ای را می‌لرزاند. از زیباترین این برخوردها، شیوه رفتار خضرت علی (علیه السلام) با مخالفان خود است. فردی منافق از دشمنان حضرت علی(علیه السلام) در جنگ با وی کشته می‌شود. پس از چندی علی (علیه السلام) – که همواره و در همه زوایای جامعه خود حضور دارد۔ به وضع زندگی نابسامان خانواده او پی می‌برد و به جبران غفلت خود در این مدت، به خانه او می‌رود و برای آنان نان می‌پزد و با کودکانش بازی می‌کند. صورت خود را به آتش سوزان تنور نزدیک می‌کند تا خلیفه مسلمانان و رئیس جامعه اسلامی به سزای بی‌خبری از چگونگی زندگی خانواده دشمن او – که به دست و شمشیر او کشته شده است . خود را کیفر کند و مزه عذاب الهی را در این جهان بچشد. او خود را مرکب کودکان دشمنش می‌کند و از همان نانی که آنان می‌خورند، می‌خورد و به آنان کمک می‌کند، مبادا در دولت علی(علیه السلام)، کسی سر گرسنه بر زمین بگذارد، اگرچه خانواده دشمن او باشد. پس از آنکه زن بر حسب اتفاق، علی (علیه السلام) را می شناسد – نه تنها به وحشت نمی‌افتد که این خلیفه مسلمانان بود که من درحضورش بارها به خود او دشنام دادم – ایمان می آورد که همسرش به حق کشته شده است.

 

حقوق دو سویه در نظر امام علی علیه السلام

حضرت امام علی (علیه السلام) باور دارد که این حقوق دو سویه؛ فرضیه الهی استثناء ناپذیرند و علی (علیه السلام) را نیز – هر چند معصوم (علیه السلام) و زمامدار جامعه اسلامی – در بر می‌گیرند و علی (علیه السلام) از آن رو از همسر دشمن خود پوزش می‌خواهد و خود را به زبانه آتش نزدیک می‌کند که می‌داند این حقوق، فریضه»اند و «لکل علی کل». این حقوق الهی شوخی بردار نیستند.

مردم، صالح نگردند مگر با حکومتی شایسته و والیان نیز نیکو رفتار نمی‌گردند مگر به درستکاری و استقامت مردم، از آن رو که بیشتر مردم پیرو قدرت حاکم جامعه‌اند . و فقط گروه اندکی مستقلانه می‌اندیشند – شایستگی و نیکو رفتاری حکومت می‌تواند مردمی شایسته و نیکو رفتار در پی داشته باشد. توده انبوهی از مردم که فقط در پی زندگی آسوده می‌باشند و از لحاظ سیاسی و اندیشه، بیشینه غیرفعال جامعه‌اند، از هر کسی که در رأس هرم قدرت قرار گیرد، پیروی خواهند کرد و «حکومت صالح» خود به خود مردمی صالح را به وجود خواهد آورد. از آن سوی، حکومت شایستگی زمامداری نمی‌یابد مگر با شکیبایی، درستکاری و صبر و پافشاری مردم بر اجرای حقوق متقابل دولت و ملت.

اگر مردم حقوق خود را از حاکم نطلبند، کم کم حکومت حقوق طبیعی مردم را فراموش می‌کند و در برابر خواسته‌های مشروع می‌ایستد و بسیاری از مردم به علت نا آشنایی با حقوق خود و تکالیف و وظایف دولت دچار محرومیت می‌شوند. اعتلای فرهنگ عمومی در رفع این مشکل مؤثر است، بهترین کار برای ارتقای فرهنگ عمومی، آموزش همگانی حقوق عمومی است. آموزش حقوق دولت بر ملت و حقوق ملت بر دولت، سنگ محک خوبی برای آزمودن بر حق بودن حکومت‌ها می‌باشد. مردمی برحق‌اند که حقوق خود را از دولت بخواهند و دولتی بر حق است که حقوق مردم را تمام و کمال به آنان بدهد. استقامت و پافشاری و شکیبایی مردم بر حق الهی خود، مایه شایستگی حکومت خواهد شد.

بی شک آرزوی هر مسلمانی آن است که جامعه‌ای آباد و پیشرفته داشته باشد؛ علی(علیه السلام) ساخت چنین جامعه‌ای را بسته به رعایت حقوق دو سویه دولت و ملت می‌داند. هنگامی که مردم حق خود را نسبت به دولت انجام دادند؛ یعنی در هنگام جنگ و حمله نظامی جان و مال خود را در کف نهادند و به دفاع از کشور اسلامی پرداختند یا در دشواری ها و تنگناهای اقتصادی دولت، به یاری اش شتافتند و یا در هنگام انتخابات با مشارکت سیاسی خود دولت اسلامی را تثبیت و دلگرم کردند و از آن سو، دولت اسلامی عدالت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و امنیت فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را در جامعه اسلامی تأمین کرد؛ آنگاه ثمرات و برکات رعایت این حقوق دو سویه نمایان خواهد شد.

«حق در میان آنان ارجمند و نیرومند (عزیز) می شود. میزان احترام به قانون – به ویژه در نزد ما که قانونمان براساس دین نگاشته شده است – نشانگر نیرومندی و عزت «حق» است. روشهای دینی در چنین جامعه ای برپا خواهد شد؛ چرا که برای رسیدن به هدف دینی باید از روش دینی و مشروع سود جست و در فرهنگ اسلامی شعار «هدف وسیله را توجیه می کند» جایگاهی ندارد. برای رسیدن به هدف دینی فقط روش دین پسند جایز است. خانه و ح رارت بالایی از دینداری فقط به شعائر ظاهری نیست و دین ریشه همه ارزش ها در دل دینداران است. ممکن است جامعه ای چون عربستان بانگ اذان بلند باشد و هنگام نماز همه از روی میل یا از ترس پلیس به نماز بایستند و ظاهر حجاب زنان بهتر از پوشش زنان ایران باشد؛ ولی در همان حال فساد اخلاقی و سیاسی بیشتری داشته باشد. در کنار ظواهر دینی باید باطن دین نیز سنجیده شود و نمی‌توان بدون استفاده از حقوق الهی دین را در جامعه به پاداشت. با بر پا داشتن حقوق دو سویه دولت و ملت، نشانه‌های عدالت در جامعه نمود بیشتری می‌یابند. اگر دولت توانست در چارچوب قوانین، حق مردم را تأمین کند و مردم حقوق دولت را رعایت کردند، معالم و نشانه‌های عدل در جامعه برقرار می‌شود. با برداشت و اجرای درست حقوق دولت و ملت، سنت در مکان اصلی خود قرار می‌یابد.

از دیدگاه علی(علیه السلام) بهترین دوره ، زمانی است که حقوق متقابل دولت و ملت در آن رعایت شود. آنگاه دولت اسلامی، بیمه می‌شود. نیرنگ دشمنان نقش بر آب خواهد شد و مردم آرزوی بقای دولت را خواهند داشت و با جان و مال و تمام نیرو، از این دولت – که پاسدار حقوق مردم است . دفاع خواهند کرد. با اجرای این حقوق، کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم از دشمنان بسته.
از فراز چهارم مطالب زیر برداشت می‌شود

  • بزرگترین «حق الهی اجتماعی»، «حقوق دو سویه دولت و ملت» است.
    • این حقوق، «فریضه الهی استثناناپذیرند و بر تک تک افراد «واجب» اند
    • اجرای این حقوق، ثمرات بسیاری در پی خواهد داشت. از جمله: برقراری پیوندی نیرومند میان دولت و ملت، ارجمندی و نیرومندی دین و حق، برپایی روش‌های دینی، استواری نشانه‌های عدالت و اجرای صحیح سنت، شکست دشمنان دولت اسلامی و بقای آن به نیروی مردم.
    • ضمانت اجرایی این حقوق، خود دولت و ملت می‌باشند. مردم صالح نگردند مگر با حکومتی شایسته و والیان نیز نیکو رفتار نمی‌گردند؛ مگر با پافشاری مردم بر حقوق خود و شکیبایی آنان.

فراز پنجم

«و اذا غلبت الرعیه و الیها، وأجحف الوالی برعیته إختلفت هنالک الکلمه و ظهرت معالم الجور، وکثر الإدغال فی الدین و ترکت محاج السنن عمل بالهوی و عطعت الأحکام. و کثرت علل النفوس فلا یستوحش لعظیم حق عطل. ولعظیم باطل فعل فهنالک تذل الأبرار و تعر الأشرار و تعظم تبعات الله عند العباد.»

این فراز به تبیین نتایج نارضایتی از حقوق متقابل دولت و ملت می‌پردازد. اگر مردم بر حکومت چیره شدند به گونه‌ای که نظم جامعه به خطر افتاد و هرج و مرج همه جا را فرا گرفت و یا از دیگر سو، دولت به ملت اجحاف کرد و حقوق آنان را ادا نکرد؛ یعنی هر دو به وظایف خود در برابر دیگری عمل نکردند، نابسامانی‌های اجتماعی و اختلافات، آشکارا خواهد شد. منظور از چیرگی مردم بر حکومت، آن نیست که مردم زمام حکومت را در دست بگیرند، بلکه هرج و مرج و بی ثباتی سیاسی براثر بی نظمی امور، مصداق کلام علی (علیه السلام) است. نمونه بارز هرج و مرج در عصر ما سوء استفاده گروهی چون حزب توده و دیگران در روزگار ماجرای ملی شدن صنعت نفت ایران بود. توده ایها از آزادی بیان دوره مصدق سوء استفاده کردند و جامعه را به آشوب کشاندند. شاه بهره اصلی را از کار آنان گرفت و کودتای ۲۸ مرداد را به راه انداخت.

این ستمکاری همیشه از سوی دولت نیست و مردم نیز می‌توانند ستمکار باشند. چنان که مردم زمان علی (علیه السلام) در حکومت علوی را ندانستند و سرانجام دچار حکومت معاویه شدند. در زمان امام حسین (علیه السلام) نیز سه تن که هر سه عبدالله نام داشتند با وجود آنکه با یزید بیعت نکردند به آن حضرت نیز روی خوش نشان ندادند. در زمان فرمانروایی حجاج یوسف ثقفی، عبدالله عمر برای بیعت با او می رود و چون وی در حال استراحت بوده است، با پای او بیعت می‌کند. این گونه بود که آنان دست حضرت امام حسین علیه السلام را نفشردند و مجبور شدند پای حجاج بیدادگر را بوسیدند. از دیگر نتایج رعایت نکردن حقوق متقابل دولت و ملت در این فراز، فزونی تبهکاری و فریبکاری در امر دین، ترک راه‌های گشاده سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، انجام کارهای ناپرهیزگارانه و فروگذاری احکام الهی و بروز بیماری‌های جسمی و روانی است. مراد از علل النفوس در کلام امام می تواند بیماری‌های جسمانی و یا روانی باشد که گاه با عمل اجتماعی همراه می‌شود.

هنگامی که حقوق متقابل دولت و ملت جامه عمل به خود نپوشد، به آسانی از مظاهر منکر بزرگ در جامعه چشم پوشی می‌شود و «منکر و معروف» وارونه جلوه می‌کند و فرهیختگان جامعه و نیکان آن خوار و زبون، بدکاران و بی‌مقداران، گرامی و نیرومند خواهند شد. در جای دیگری علی(علیه السلام) در نکوهش جامعه جاهلی عربستان می‌فرماید: «بأرض عالمها ملجم و جاهلها مکرم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سرزمینی برانگیخته شد که دانشمند آن لگام بسته و بی دانش آن بزرگوار بود.»

در جامعه دینی ملاک «رشد»، پیروی از قانون دینی است. هر کس از این ارزش سرباز زند؛ باید در دینداری و جامعه پذیری او تردید کرد. اشرار در جامعه اسلامی، کسانی هستند که ارزش های قانونی جامعه را زیر پا می گذارند. در این میان دولت اسلامی به عنوان متولی و سرپرست اداره جامعه اسلامی خود باید پاسدار این ارزش ها باشد.

خلاصه اینکه بر اساس فراز پنجم، رعایت نکردن حقوق متقابل دولت و ملت از سوی هر کدام از این دو، نابسامانی‌های بسیاری به دنبال دارد. نشانه‌های بارز این پدیده اختلاف اجتماعی، ستمکاری، فریبکاری در دین، ترک سنت‌ها، هوسبازی، نهادن احکام و فزونی بیماری‌های تن و روان است و هنگامی که به اوج خود می‌رسد، بی اعتنایی به فروگذاری حقوق و انجام باطل و زبونی نیکان و نیرومندی ب‌ مقداران و فزونی تاوان الهی بر بندگان را در پی دارد.

 

پی‌نوشت:

۲۷- ابن هشام، سیرت النبویه، ج ۴، صص ۴۳-۱۳۷
۲۸- بهرام اخوان کاظمی، صص ۴-۷۳.
۲۹- نهج البلاغه، خطبه ۵۰
۳۰- همان، خطبه ۱۶۲
۳۱- همان، خطبه ۱۰۵
۳۲- غرر الحکم، ۳۲۶۱
۳۳- نهج البلاغه، خطبه ۳۴

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=3940