رابطه معنویت و سیاست در مکتب امام

مکتب امام آمیزه ای از معنویت و سیاست در عالی ترین مرتبه خود است که بزرگترین ثمره آن تربیت نسلی از انسان هایی شده که در عین برخورداری از بصیرتی مثال زدنی در عرصه سیاست، در اخلاق و معنویت نیز سرآمد روزگار خویش اند. در این طیف، هر نوع انسانی را میتوان دید، از حسین فهمیده ۱۳ ساله تا سردار قاسم سلیمانی، از محسن حججی تا احمدی روشن، از طلبه و دانشجو تا پاسدار و بسیجی، همه و همه شاگردان مکتب خمینی اند که در روز خطر پا پس نمی کشند و مجاهدانه ایستادگی میکنند. اگر معنویت از دستگاه سیاست حذف شود، شاهد هر نوع جنایتی خواهیم بود، امروز عربستان سعودی بر سر مردم بی دفاع یمن بمب میریزد، آمریکایی ها در افغانستان مجلس عروسی را به عزا تبدیل میکنند، داعشیان در عراق و سوریه سر میبرند و همگی به کار خود افتخار میکنند!

مقدمه
یکی از مهمترین مسائلی که در گام دوم انقلاب اسلامی باید مورد توجه قرار گیرد، جایگاه معنویت در گام دوم و نسبت آن با سیاست است. اهمیت این موضوع زمانی مشخص میشود که هجمه دشمن را در قالب جنگ فرهنگی، جنگ شناختی و جنگ های ترکیبی در گام دوم به درستی رصد و راهبردهای دشمن را شناسایی کنیم و در فکر خنثی کردن آن باشیم. بی شک حال که دشمن در حوزه نبرد نظامی امید به غلبه و سلطه بر جریان انقلاب اسلامی را ندارد، در فکر تضعیف پایه های اعتقادی و معنوی جامعه خصوصا نسل جوان، بر آمده و در این مسیر از هیچ کوششی دریغ نمیکند.

معنویت توام با سیاست

بی شک معنویت، جزء لاینفک مکتب امام است، از سویی دیگر سیاست نیز از مولفه های اصلی مکتب امام به شمار می رود که هر دوی اینها در کنار یکدیگر مکتب امام را شکل می دهند، معنویت و سیاست در مکتب امام در هم چنان تنیده شده که جداشدن هر یک از آنها از دیگری، ماهیت مکتب امام را با مشکل اساسی روبرو میکند. خوانش امام از معنویت به همان مقدار آغشته به سیاست است که سیاست در منظومه فکری ایشان آغشته به معنویت است، به گونه ای که اساسا خوانش هر یک بدون دیگری معنا ندارد.  هنر اصلی مکتب امام در مواجه با مکاتب سکولار موجود در دنیا بوده است، در مکاتب سکولاریستی، نه تنها بین معنویت و سیاست تجانس و ارتباطی نیست بلکه در بسیاری از موارد، تضاد برقرار است و این تضاد میان معنویت و سیاست، تضادی ذاتی و ماهوی است نه تضادی صرفا در اَشکال و صور امور معنوی و سیاسی. برای درک هرچه بیشتر و بهتر رابطه معنویت و سیاست در مکتب امام، ابتدا باید نگاه حضرت امام از سویی و از سوی دیگر نگاه غرب به دو مقوله معنویت و سیاست را شناخت.

مکتب امام و معنویت آسمانی

یکی از مهمترین بخش های مکتب امام، خوانش نوین امام از سیاست و معنویت است، خوانشی نوین در عصری که ایسم های غربی، مکتب غرب را چنان شکل داده و در دنیا فراگیر کرده بودند که مبارزه با آن را امری غیر ممکن می نمایاند.
برای درک هرچه بیشتر و بهتر نگاه امام و آشنایی با ابعاد آن، باید به سراغ ریشه های فکری این مرد بزرگ و آسمانی رفت. ریشه های فکری امام را میتوان در سه حوزه فقه، فلسفه و عرفان (که امام در هر یک، صاحب نظر و سرآمد زمان خویش بودند) از آبشخور شریعت دانست. با مرور افکار و اندیشه های امام خواهیم دید که این شریعت اسلام است که در بن مایه های اندیشه امام رسوخ کرده و به تمام داشته های ایشان جهت می دهد.  فقه جواهری در کنار فلسفه صدرایی و عرفان ابن عربی شاکله شخصیت امام را چنان شکل داده که معنویت و سیاست را نیز در اندیشه امام باید در همین دستگاه فکری معنا کرد. در مکتب امام، سیاست از معنویت نه تنها جدا نیست بلکه جزئی از آن است و ریشه این قرائت را باید در دستگاه فکری امام که در ذیل شریعت اسلامی معنا میشود جستجو کرد. در اندیشه امام همه رفتارها و موضع گیری ها، چه در زمان تبعید و چه در زمان پیروزی انقلاب، همه و همه حول محور خدا و معنویت دور میزند. حضرت امام اراده خدا را فوق همه اراده ها میداند و به اراده تکوینی خداوند اعتماد و به اراده تشریعی خداوند اعتقاد دارد. به یک معنا حضرت امام نظام عالم را تکوینا و تشریعا تحت اراده مطلق خدا میدانند.

بنابراین حاصل چنین نگاهی در عرصه معنویت، اخلاق، سیاست و حکمرانی کاملا مشخص و آشکار است. در چنین دستگاه فکری خداوند همیشه ناظر و حاضر است و با اراده اوست که عالم در گردش است و انسان نیز بخشی از این عالم است، به موازات این اندیشه، دستگاه فکری شیطانی غرب، انسان را همه کاره عالم میداند و برای خداوند ارزشی قائل نیست. امانیزم یا همان انسان خدا انگاری، تمامتار و پود غرب را فراگرفته است، در چنین مکتب انسان گرایانه ای، نه تنها جایی برای خدا نیست بلکه خدا موجود مزاحمی است که باید از مدار عالم حذف شود و جای آن را انسان بگیرد.

عمل به تکلیف در مکتب امام
از این رو عمل به تکلیف و انجام وظیفه در قاموس فکری امام، نسبت به حصول نتیجه در اولویت است و همین رویه، خود را در معنویت و سیاست نیز نشان میدهد.  در معنویت، اولویت با معنویتی است که در راستای عمل به تکلیف و وظیفه شرعی باشد، اگر وظیفه دفاع از حق در میانه کارزار باشد، معنویت و اخلاق نیز در همان راستا معنا میشود. معنویت رزمندگان اسلام در میدان نبرد، همان چیزی بود که امام راحل که خود در اوج قله فقاهت و عرفان است به آن غبطه خورده و از همین رو خواندن وصیت نامه شهدا را به همگان و حتی اهل سلوک بارها و بارها توصیه میکردند.  عرفان مد نظر امام، عرفانِ ستیز است نه عرفان گریز، عرفانی که در وسط میدان مبارزه با نفس اماره و دشمن بیرونی معنا پیدا می کند، معنویتی که فرد را وا میدارد تا در دل شب با خدای خود راز و نیاز کند و در طول روز با دشمن، مردانه بجنگد. و چه زیبا وصیت کرد شهیدی از شاگردان مکتب خمینی، شهید گلستانه: آنجا که حسین نیست هر کجا خواهی باش، چه نشسته در شراب، چه ایستاده به نماز، هر دو یکی است. معنویت مکتب خمینی، معنویتی آغشته به شریعت است که سیاست را در تار و پود خود نیز به همراه دارد. معنویتی که از سخت ترین مراقبه ها و معاتبه ها تشکیل یافته و در عین حال فرمان گریز از سیاست و بیحالی و بیخیالی نسبت به ابعاد مختلف حکومت را بر نمی تابد و تحمل نمی کند. معنویتی که اخلاق را در سکوت و گوشه نشینی نمی بیند بلکه اخلاق واقعی را در اعتراض نسبت زالو صفتان سرمایه دار و گرگ صفتان درنده ای می بیند که بیت المال را بازیچه دست خود قرار داده اند و حق مظلومان و محرومان و پابرهنگان را پایمال میکنند. هنگامی که در جامعه اسلامی خطر جان و مال و ناموس مومنین را تهدید کند، سکوت و سازش نه تنها مذموم بلکه خیانت است. آنجا که دشمن در حال حمله به خیام ابی عبدالله است، قنوت گرفتن و سجود کردن هنر نمی باشد، هنر آن است که سلاح در دست گیری و پرده تزویر را از هم بدری تا چهره مظلوم حقیقت آشکار شود.

یکی از خون دلهایی که امام راحل در طول حیات پر برکت خود خورد، از سوی جماعتی خشکه مقدس بود که به انحاء مختلف مانع حرکت امام میشدند، حال آنها که آخوند درباری بودند و با ورود دین در عرصه سیاست بالکل مخالف بودند که تکلیف شان روشن است، آخوندهای ثناگوی شاه و دربار معتقد بودند که نباید دامن دین و معنویت را به سیاست آلوده کرد،جماعت متحجر و خشکه مقدس هم اگر صراحتا این را اعلام نمی کرد، آنقدر شبهه و تردید در دلها ایجاد میکردند تا از این طریق اطراف امام را خلوت کنند و دور خود را شلوغ. روزی می گفتند جواب این خونها را چه کسی میخواهد بدهد، روز دیگر هر گونه قیام قبل از ظهور قائم را بدعت می نامیدند و روز دیگر زخم زبانی دیگر و جو سازی دوباره. هنگامی که معنویت و سیاست در میدان عمل به هم گره نخورد، اشعث و اشعری با ابن ملجم و عمروعاص را در یک سنگر علیه هدفی واحد میبینی. در مکتب امام، معنوی ترین افراد، سیاسی ترین افراد هستند و بالعکس سیاسی ترین افراد، معنوی ترین افرادند. آن سیاست مداری که سیاست را حقه و دغل میداند و با ژست دفاع از معنویت میگوید که دامن معنویت را به سیاست نیالایید! او ابوسفیان و معاویه است و اسلامش اسلام اموی. اسلام اموی دیروز، اسلام آمریکایی امروز شده. اسلامی که نماز میخواند، روزه میگیرد، حج میرود، اما در برابر ظلم هم سکوت میکند و این سکوت را هم عبادت میداند! این چنین افرادی در کوران فتنه بسان شتری می مانند که دشمن هم شیرشان را می دوشد و هم از آنها سواری میگیرد. اینها عمدتا ساکتین فتنه هستند که سکوتشان از هر فریادی بدتر است.

معنویت و سیاست اگر در هم مندمج نشود، تبعات بدی خواهد داشت. اگر کسی برای رضایت خدا سیاست ورزی کند، خداوند شک و تردید او را تبدیل به یقین میکند، خوف و حزن از دل او بیرون میرود و هرگز خسته و ناامید نمیشود.
تفکیک معنویت از سیاست همان سکولاریزم است که امروز روح حاکم بر غرب است. غرب اساسا بویی از معنویت نبرده و استاد سیاست ورزی ضد معنویت است. جالب اینکه عده ای جماعت روشنفکر نیز کورکورانه پشت سر غرب می روند و از آن تبعیت میکنند.

مکتب امام آمیزه ای از معنویت و سیاست در عالی ترین مرتبه خود است که بزرگترین ثمره آن تربیت نسلی از انسان هایی شده که در عین برخورداری از بصیرتی مثال زدنی در عرصه سیاست، در اخلاق و معنویت نیز سرآمد روزگار خویش اند. در این طیف، هر نوع انسانی را میتوان دید، از حسین فهمیده ۱۳ ساله تا سردار قاسم سلیمانی، از محسن حججی تا احمدی روشن، از طلبه و دانشجو تا پاسدار و بسیجی، همه و همه شاگردان مکتب خمینی اند که در روز خطر پا پس نمی کشند و مجاهدانه ایستادگی میکنند. اگر معنویت از دستگاه سیاست حذف شود، شاهد هر نوع جنایتی خواهیم بود، امروز عربستان سعودی بر سر مردم بی دفاع یمن بمب میریزد، آمریکایی ها در افغانستان مجلس عروسی را به عزا تبدیل میکنند، داعشیان در عراق و سوریه سر میبرند و همگی به کار خود افتخار میکنند!

هنگامی که قرار باشد معنویت بوی سیاست ندهد و سیاست نیز بوی معنویت ندهد، روشنفکر تحصیل کرده با دیپلمات جنتلمن و اینها با القاعده و داعش و خوارج و همه اینها با منافقین و بوقلمون صفتان فرقی ندارند و همه در یک صف قرار میگیرند. خوانش امروز ما از مکتب امام و توجه و تاکید بر نگاه امام در عرصه سیاست و حکومت، ضامن حرکت ما در گام دوم است و اگر این خوانش را کنار بگذریم، رنگ فراموشی میگیرد و آنگاه انقلاب از همین زاویه آسیب پذیر میشود.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=1171