زنانگی در یونان باستان

زنان در اسطوره‌‌ها چه در نقش ایزدبانو باشند و چه در قالب انسان‌‌های مونث معمولی، همواره موجودی تبعی و ثانوی هستند.

«فکرت،‌ رسانه اندیشه و آگاهی»؛‌ اگر چه در طول تاریخ دگرگونی‌‌های تدریجی و زیادی بوجود آمده است، اما همواره اصول ثابتی وجود داشته که در ذهن ناخودآگاه آن فرهنگ، تمدن و جامعه نقش‌‌آفرینی می‌‌کرده است و از نسلی به نسل دیگر و از علمی به علم دیگر منتقل شده است و در شکل‌‌گیری نظامات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و … آن تمدن و و جامعه موثر بوده است. زیرا شکل‌‌گیری تمدن‌‌ها امری خلق‌‌الساعه نبوده و مبتنی بر پیشینه‌‌های زیادی است که در سیر تکامل آن فرهنگ تاثیر داشته‌‌اند.

اولین عامل موثر در فرهنگ بشری را می‌‌توان دراسطوره‌‌هایی جستجو کرد که به شکل نظم یا نثر در میراث جوامع مختلف موجودند. کارل یونگ بنیان‌‌گذار روان‌‌شناسی تحلیلی با اشاره به همین نکته، انسان را موجودی تاریخ‌‌مند معرفی می‌‌کند که مراحل قبلی توسعه را در روان جمعی‌‌اش حفظ کرده است. او معتقد است میراث مشترک روان‌‌شناختی انسان به دوران باستان برمی‌‌گردد و جامعه مدرن تحت تاثیر اسطوره‌‌های یونان باستان شکل گرفته است[۱].

براساس این نظریه ریشه مردسالاری که در کل تاریخ حاکم بوده است می‌‌توان در اسطوره‌‌های یونان باستان پیگیری کرد. افسانه‌‌های مانند افسانه خلقت که خدایان مذکر مانند زئوس را خدای آسمان و نور و روشنایی معرفی کرده است و خدایان مونث مانند هکات را خدای تاریکی و ظلمت معرفی کرده است.

 

زنان در اسطوره‌‌های آفرینش یونان باستان

اسطوره پردازان یونان آفرینش زنان و مردان را اینگونه تصویر می‌‌کنند، که پس از تولد زمین، اورانوس یعنی آسمان، گایا یعنی زمین را بارور می‌‌کند و از آمیزش آن‌‌ها تیتان‌‌ها متولد شدند که شامل شش زن و شش مرد می‌‌شدند. نکته قابل توجه این است که در یونان باستان آسمان مظهر نورانیت، تعالی و فیض است امری کاملا مردانه تلقی شده است و زمین که مظهر کدورت، پستی، انفعال و جایگاه دیوان و ددان است امری زنانه ترسیم شده است.

هامیلتون داستان آفرینش را چنین حکایت می‌‌کند که در عصر طلایی، جهان بسیار شاد و سرشار از آرامش بود زیرا تنها مردان در جهان می‌‌زیستند. تنها دلیل وجود زنان و آفرینش زنان، به جهت تنبیه پرومته بوده است. زئوس خدای خدایان به جرم ربودن آتش، پرومته را مجازات می‌‌کند و موجودی مانند مردان اما از جنسی دیگر را به نام پامدورا که بسیار زیبا اما شرور بود به پرومته هدیه می‌‌دهد تا منبع بدبختی و گرفتاری و شرارت برا پرومته شود.[۲]

چنانچه ملاحظه می‌‌شود در این افسانه زنان ذاتا موجوداتی شرور، منشا شرارت و موجب نزاع و بدبختی و گرفتاری معرفی می‌‌شوند اما از مردان به عنوان موجوداتی خیرخواه و موجب صلح و دوستی حکایت می‌‌شود.

هاردینگ به انتقاد این اسطوره‌ها پرداخته و معتقد است که این داستان‌‌ها عموما زنان را موجوداتی احساساتی، غریزی و غیر عقلانی معرفی کرده‌‌اند که تمام جامعه و مردان را به ابتذال و زشتی می‌‌کشند اما مردان موجوداتی هستند که زنان و کل جامعه را از اسارت نجات می‌‌دهند.[۳]

نکته بسیار مهم این است که در اکثر داستان‌‌های خلقت و آفرینش در یونان باستان از شرارت زنان حکایت شده است و اگر زنان خردمندی نیر وجود دارند این زنان فاقد نقش اجتماعی هستند و فقط در محدوده خانواده محدود شده‌‌اند.

زنان در اسطوره‌‌ها چه در نقش ایزدبانو باشند و چه در قالب انسان‌‌های مونث معمولی، همواره موجودی تبعی و ثانوی هستند. به عنوان نمونه، آتنه ایزدبانوی نادانی است که هرگز تربیت نمی‌‌شود و کاملا غیرعقلانی است. اسطوره‌‌های مرد معمولا به عنوان نیروهایی که خیرخواه انسان‌‌ها هستند معرفی می‌‌شوند اما این نیروهای مثبت توان مقابله با حیله و شرارت آتنه را ندارند.[۴] تصویر منفی از زنانگی در اسطوره‌‌های آفرینش یونان باستان کاملا مشهود و مشخص است.

 

اسطوره‌‌های یونان باستان و نقش‌‌های زنانه

نقش‌‌های زنانه در اسطوره‌‌های یونان باستان را می‌‌توان چنین تقسیم بندی کرد:

۱-ایزدبانو هرا همسر زئوس که به شدت حسود بود و برای نابودی معشوقه‌‌های همسرش از هیچ قساوت و کار اشتباهی کوتاهی نکرده است. نقش این ایزدبانو در اسطوره‌‌های یونان باستان در انتقام گیری از شوهران هوسران زنان خانه‌‌دار خلاصه می‌‌شود.

۲-میروانا یا آتنا ایزدبانوی جنگ‌‌های بی‌‌رحمانه است که از صنایع دستی، کشاورزی، اسب‌‌ها و سلاح‌‌ها حمایت می‌‌کند.

۳-از دیگر نقش‌‌های ایزدبانوان در اسطوره‌‌های یونان باستان آفرودیت ایزدبانوی عشق جسمانی و لذات غریزی است. که همگان را اسیر عشق خود می‌‌کند ونماد اغواگری و وسوسه‌‌گری است.

۴-هکات ایزدبانوی دوزخ و عامل جادو است او با وسوسه‌‌هایش عقل مردان را ربوده و موجب گمراهی همگان می‌‌شود.

۵-دختران زئوس، آگلایا، اوفروسین و تالیا اگر چه پیام‌‌آور عشق و زیبایی و نشاط هستند اما عامل لذایذ جنسی معرفی شده و عموما توانایی‌‌های انسانی‌‌شان مغفول مانده است.

۶-زنان در یونان باستان اگر چه ظاهری زیبا و دلفریب دارند و عامل باروری و تشکیل خانواده معرفی شده‌‌اند اما دارای باطنی شرور و تباه کننده هستند که جز بدبختی و فتنه برای مردان به همراه نخواهند داشت.

۷-ایزدبانوان یونان باستان ضعیف، منفعل و فرعی تلقی شده‌‌اند و حداکثر فضیلت آن‌‌ها کدبانوگری و خرمندی در حوزه خصوصی خانه و خانواده است.

۸-از دیگر ایزدبانوان یونان باستان آته است که نماینده نادانی است و دائما به مقابله با عقل و دانایی می‌‌پردازد.[۵]

ژوزف کمپل اسطوره شناس آمریکایی در این باره چنین می‌‌نویسید:

«اسطوره‌‌های یونانی زنان را مظهر ماده کدر، متعفن و شهوانی معرفی می‌‌کنند اما مردان را مظهر معنویت و نورانیت می‌‌دانند. از این رو ادیپوس باید از فریبکاری‌‌های زنانه برحذر باشد تا بتواند به عنصر آسمانی که در ورای زنانگی است، ارتقا یابد. در این دیدگاه زن مظهر گناه و مرد مصداق خیر تلقی شده است. در نتیجه برای رهایی از شرور باید جسمانیتشان را به زنان فرافکنی کنند.»[۶]

این رویکرد در نظریه‌‌های فلسفی یونان باستان نیز جریان یافت به صورتی که در تقسیمات دوگانه فلسفی یعنی ماده و صورت، صورت که مظهر فعلیت، معنا و خلاقیت است، امری مردانه تعریف شد و ماده که مظهر انفعال، کدورت و فقدان است امری زنانه معرفی شده است. این طرز تلقی درباره زنانگی و مردانگی که تا زمان مدرنیته ادامه پبدا کرده است نتیجه طرز تلقی جنسی و طبیعت‌‌گرایانه به زن است. فشارهای تاریخی و اجتماعی بر زنان از همین اسطوره شناسی یونان باستان آغاز شده است و تا زمان حال ادامه پیدا کرده است.

* زینب تاجیک،‌ نویسنده و پژوهشگر

__________________________

پی‌نوشت:

[۱] Jung- 1964-107.

[۲] Hamilton-1969-73.

[۳] Harding-1955-5.

[۴] یگر، ۱۳۷۶، ۶۴-۷۰.

[۵] صانع پور،۱۳۹۱،۱۲۰.

[۶] Campbell-1973-116-123.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=10080