شریعتی به مثابه نگاهی آناکرونیستیکی

زمانی که مسئله خلاء گفتمانی برای عدالت‌خواهی پیش بیاید، بلایی بر سر این مفهوم می‌آید که از چپ با عنوان آلترناتیوی به نام شریعتی برای اصلاح حکمرانی سیاسی به دنبال تفسیر افراط‌گرایانه باشند و برایش مدل حکومت تصویر کنند و از راست آن را در حد و اندازه یک شعر و شعار بخوانند و در کنارش یک پیوست رسانه‌ای بچینند تا عدالت را مبتنی بر نگاه‌های دموکراتیک خود «داد» بازتعریف نمایند.

این روزها بیشتر از تحلیل شریعتی و اندیشه او به دنبال تفسیر نگاه این شخصیت تاریخی هستند و به همین خاطر عده‌ای او را به ورطه کمونیسم افراطی می‌کشانند و عده‌ای این چهره علمی را در دام پسااسلام‌گرایی محدود می‌کنند و برای تئوری گفتمانی خود به دنبال یک وجاهت علمی می‌گردند و چه کسی بهتر از شریعتی می‌تواند نماینده اندیشه چپ‌گرایانه‌ای باشد که مفاهیم و اندیشه‌ها را از یک نئومارکسیسم جدید می‌گذرانند و به شخصیت‌های علمی این تفکر ضریب و وجاهت می‌بخشند.

نماینده تفکر تفریطی محمد قوچانی است که می‌نویسد: «هنر بزرگ شریعتی تبدیل شعور به شور بلکه شعار بوده است» و نماینده تفکر افراطی از شریعتی، میلاد دخانچی است که تلاش می‌کند تا از لابه لای متون شریعتی یک مدل حکم‌رانی استخراج کند و از دل اندیشه‌های یک جامعه‌شناس[۱] تند به دنبال فلسفه می‌گردد.

 

شریعتی تئوریسینی در قامت جامعه

شریعتی یک جامعه‌شناس مبتنی بر زمان بود که مفهوم عدالت را هم با استانداردهای دهه چهل شمسی بازتعریف می‌کند. در واقع ابوذر نمادی از عدالت برای اوست و جایگاه این صحابی پیامبر در کنار مالک، عمار، مقداد و شخصیت‌های دیگر بسیار پررنگ است و همین مسئله‌ای قابل تامل بر زمان‌مند بودن اندیشه و آرای شریعتی است.

ابوذر یک نماد برای مبارزه با وضع موجود بود، ابوذر نماد اقلیتی مطالبه‌گر در مقابل ظلم معاویه در جایگاه غاصب و اکثریت تعریف می‌شود. این نگاه و اندیشه‌ای که شریعتی از ابوذر داشت همان بازتعریف قیامی در مقابل ظلم در دل حاکمیت جباران و ستمگرانی است که هیچ امیدی به اصلاح و رفورم به معنای واقعی و نه سیاسی وجود ندارد.

 

حلقه پیوند شریعتی به بازرگان

شریعتی کمونیست نبود و هیچ وقت به عنوان روشنفکری مسلح همچون بازرگان به دنبال تربیت نیروی مسلح برای قیام نبود اما مسیری را می‌رفت و به دلیل ضعف اساسی در مبانی فکری‌اش سبب می‌شد تا در میان اساتید بزرگ خود در فرانسه همچون لویی ماسینیون، ژرژ گورویچ، سارتر و … به بحران برسد. در مقدمه کتاب «سیر تحول قرآن» بازرگان به نقل از علی شریعتی نوشته شده‌است: من کشف ایشان را درباره قرآن، درست، بی‌مبالغه، شبیه کار گالیله درباره منظومه شمسی و نیوتن درباره جاذبه و پاستور درباره بیماری… می‌دانم؛ آن‌ها کلید علمی وحی طبیعی را به دست آورده‌اند و ایشان کلید علمی وحی الهی را.[۲]  این نقطه اتصال شریعتی است که پیوند نگاه مکتب‌گرایانه با لیبرالیسم التقاطی در اندیشه‌های بازرگان را تفسیر می‌کند و همان مسیری را می‌رود که در نتیجه مسئله سوسیالیست‌های خداپرست را به نقطه فرقان می‌کشاند.

تفاوت تولید فکر در اندیشه شریعتی با امام خمینی در همین فهم درست و منطقی از دین مورد توجه است و هنر امام خمینی در پیاده کردن باورهایش در قاب اجرا به واسطه چند دهه تلاش برای شاگردپروری و پیاده کردن تئوری‌های حکومت دینی توسط این گروه که حد وصل میان مردم (به باور شریعتیست‌ها همان توده) می‌توان خلاصه کرد. در واقع شریعتی را در بهترین حالت یک سخنران زمان آگاه و دقیق دانست که مبتنی بر نیاز زمان خود به پاخواست و طیفی از جامعه را به دنبال خود کشاند و مسیر ساخت اما تداوم نداشت.

 

آنچه امام می‌دانست اما شریعتی نجست

سوزن پرگار اندیشه امام خمینی حول محور قرآن، سنت و عقلانیت اجتماعی بود اما شریعتی در حوزه عدالت، نگاهی که به ابوذر داشت مبتنی بر چارچوب آوانگاردیست‌های اروپایی باز تعریف می‌شود و همین اشتباه و ضعف در فهم حوزه دین، سبب می‌شد تا هر کجا به اسلام‌شناسی یا فهم تاریخ برسد، سخنانی پرغلط و پر اشتباه را تکرار کند، اتفاقی که شهید مطهری یا آیت الله مصباح یزدی از کنارش به سادگی نگذشتند.

مهمترین سوالی که باید از تفسیرگران پرسید موضوع واقعیت، حقیقت و خط میان این دو با توهم و خیال است. در واقع این سوال وجود دارد که چگونه از میان سخنان شریعتی به یک مدل حکمرانی رسیدند؟ شریعتی به حکیمی[۳] گفت: «آنچه از من نشر یافته، به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت، خام و عجولانه و پر‌غلط و بد‌چاپ شده است و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی تحقیقی که فریادهایی از سر درد، نشانه‌هایی از یک راه، نگاه‌هایی برای بیداری، ارائه طریق، طرح‌هایی کلی از یک مکتب، یک دعوت، جهات و ایده‌ها و بالاخره، نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد. آن هم در شرایطی تبعیدی، فشار، توطئه، فرصت‌گذرا و حالتی که هر لحظه‌اش انتظار فاجعه‌ای می‌رفت آن‌ها همه باید تجدید‌نظر شود، از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد، غلط‌گیری معنوی و لفظی و چاپی شود. اینک، من همه این‌ها را که ثمره عمر من و عشق من است و تمام هستی‌ام و همه اندوخته‌ام و میراثم را با این وصیت شرعی، یکجا، به دست شما می‌سپارم و با آن‌ها هر کاری که می‌خواهی بکن.»[۴]

اینکه از واگویه‌های چنین اندیشمندی بخواهیم تئوری استخراج کنیم تا به روح پکیده مارکسیسم با شعار چپ‌گرایان نوین لگدی بزنیم تا بیدار شود، هرگز چنین اتفاقی نمی‌افتد و تنها ثمره‌اش در از بین رفتن روح عدالت‌خواه جوانانی است که این روزها مهمترین مطالبه‌شان عدالت است.

زمانی که مسئله خلاء گفتمانی برای عدالت‌خواهی پیش بیاید، بلایی بر سر این مفهوم می‌آید که از چپ با عنوان آلترناتیوی به نام شریعتی برای اصلاح حکمرانی سیاسی به دنبال تفسیر افراط‌گرایانه باشند و برایش مدل حکومت تصویر کنند و از راست آن را در حد و اندازه یک شعر و شعار بخوانند و در کنارش یک پیوست رسانه‌ای بچینند تا عدالت را مبتنی بر نگاه‌های دموکراتیک خود «داد» بازتعریف نمایند.

تمام این اتفاقات ناشی از بحران فکری و عدم وجود یک چارچوب فکری برای مفهوم عدالت است. عدالتی که تنها در عرصه شخصی نمی‌ماند و پارا فراتر از ساحت فردی گذاشته و در عرصه اجتماعی و سیاسی نیز بازتعریف شده است و در همین بستر جای خالی تئوریسین‌های اسلامی و مسلمان به خوبی دیده می‌شود که مبتنی بر زبان زمان خود توان تفسیر ندارند و روشنگری اجتماعی نمی‌توانند بکنند.

 

پی‌نوشت:

[۱] شریعتی یک جامعه‌شناس سیاسی بود اما در باب فلسفه می‌گوید: فیلسوفان پفیوزان تاریخند. همین تعریف خط انقطاعی بر شریعتی‌خوانان و شریعتی‌فهمان به وجود می‌آورد که چگونه نگاه فلسفی و زمان‌باور به اندیشه‌های اجتماعی شریعتی ندارند.

[۲] بازرگان، مهدی (۱۳۸۵). سیر تحول قرآن شرکت سهامی انتشار، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان. صص. صفحه ۲۱. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۲۵-۰۴۲-۳.

[۳] محمدرضا حکیمی یکی از اساتید و بزرگان مکتب تفکیک در مشهد است.

[۴] https://www.habilian.ir/fa/vije/vijenameha/Vijenameha/v018_forghan/page05_01.html

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=4369