دکتر برنجکار در گفتگو با فکرت تبیین کرد؛

علامه مصباح، برجسته‌ترین متفکر مدافع انقلاب

آیت الله مصباح یزدی در هرزمینه‌ای مجتهد بودند. ایشان در همه زمینه‌ها از جمله در فلسفه سیاست، با نظریه‌پردازی ورود می‌کردند. نوآوری و عدم نگاه تقلیدی از ویژگی‌های شاخص ایشان بود.

مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی، یکی از چهره‌های تأثیرگذار در فضای فکری و علمی حوزه‌های علمی و فراتر از آن در عرصه دانشگاه‌ها و تحول در علوم انسانی در نیم‌قرن اخیر در انقلاب اسلامی بودند. ایشان چهره‌ای برجسته بودند که از شاگردان ممتاز علامه طباطبایی بوده و همچنین از شاگردان مرحوم آیت‌الله بروجردی و حضرت امام خمینی(ره) و چهره تأثیرگذار در انقلاب اسلامی بوده‌اند که امروزه و بعد از گذشت یک سال از رحلت این متفکر انقلاب شبهاتی پیرامون شخصیت ایشان مطرح است که سایت «فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی» درهمین خصوص به گفتگو با حجت‌الاسلام دکتر رضا برنجکار استاد دانشگاه تهران و مدرس حوزه‌های علمیه نشست که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:

 

مرحوم آیت‌الله مصباح‌یزدی به‌عنوان یکی از پرچمداران حوزه فلسفه اسلامی در دوران ما شناخته می‌شوند. علاوه بر این ایشان در عرصه‌های متنوعی چون فقه و تفسیر و علوم اجتماعی هم آثار ارزنده‌ای از خودشان به جا گذاشته‌اند، به نظر شما کدام وجه از این وجوه در شخصیت و آثار ایشان پررنگ‌تر است؟

سلام‌علیکم و رحمه‌الله، آقای مصباح ویژگی‌های برجستۀ زیادی داشتند. در میان آن‌ها، چند ویژگی مهم‌تر از بقیه است که به‌ترتیب اولویت یا اهمیت چند نمونه را عرض می‌کنیم. بله ایشان فقیه بودند، فیلسوف بودند، متکلم بودند، عالم به سیاست بودند، مفسر بودند، در علوم اجتماعی و علم اخلاق صاحب‌نظر بودند. اما از مهم‌ترین ویژگی ایشان، یکی این بود که ایشان مجتهد بودند. به این معنا که در همه علوم اسلامی صاحب‌نظر بودند. یعنی ایشان واقعاً صاحب مکتب و صاحب نظریه بودند؛ آن‌هم براساس اجتهاد، همراه با نوآوری در همه ابعاد دین؛ در مباحث اعتقادی، عملی، اخلاقی و سیاسی.

 اما در مورد ویژگی بعدی باید گفت من ایشان را در درجه اول یک متکلم می‌دانم. هیچ‌منافاتی هم ندارد که کسی متکلم باشد و درعین‌حال فیلسوف هم باشد و درعین‌حال فقیه هم باشد. ولی در این جنبه‌ها و این تخصص‌هایی که ایشان داشت، به‌نظر بنده از همه مهم‌تر متکلم بودن است. گرچه در فلسفه اسلامی هم در عصر خودشان برجسته‌ترین فرد بودند. در کتاب (تعلیقه بر نهایه) قدرت فلسفی و نقادی و نوآوری خود را به نمایش گذاشته‌اند و نشان داده‌اند که حرف‌های جدید و متعددی برای گفتن دارند. کمتر کسی به‌اندازه‌ ایشان در فلسفه، نوآوری داشته‌است. یک فیلسوف تمام‌عیار بودند. اما متکلم بودن ایشان مهم‌تر بود. منظور من از متکلم بودن این است که ایشان یک مدافع بزرگ دین بودند. به‌وسیله دین از فلسفه دفاع نمی‌کردند. از فلسفه برای دفاع از دین استفاده می‌کردند. مسئله ایشان دین و دفاع از دین بود. البته این منافاتی ندارد که یک انسان، فیلسوف، فقیه، سیاسی باشد. هیچ منافاتی ندارد. بعضی‌ها گمان دارند که اگر متکلم بوده، یعنی فیلسوف نیست. اگر فیلسوف است، پس متکلم نیست. نه این‌ها با هم قابل جمع هستند. اما اگر سوال شود که کدام وجه از وجوه شخصیتی ایشان خیلی مهم‌تر است، من می‌گویم دو وجه:

۱- صاحب‌نظر بودن و مجتهدبودن نه فقط در فقه بلکه در همه عرصه‌ها. ما الآن متأسفانه کلمه مجتهد را فقط در فقه به کار می‌بریم. نه، مجتهد یعنی صاحب‌نظر؛ چه در فقه، چه در کلام، چه در اخلاق و چه در ابعاد مختلف دین. آقای مصباح کاملاً مستقل و صاحب‌نظر بودند و مقلد نبودند.

۲- ایشان در درجه اول متکلم بودند. یعنی مسئله اصلی ایشان دفاع از دین بود. همه ابعاد دیگرشان هم سر جای خود. اما بقیه ابعاد در حاشیه است.

 

از حیث اندیشه سیاسی می‌شود ایشان را به‌عنوان متفکری نوآور و صاحب رأیی مستقل در این زمینه به شمار آورد؟

بله. ایشان اساساً در هر زمینه‌ای مجتهد بودند. در هر زمینه‌ای که وارد می‌شدند اجتهادی نگاه کرده و تقلیدی نگاه نمی‌کردند. البته اشکالی هم ندارد کسی مقلد باشد و از مرجع خود دفاع کند. اما ایشان در هر بحثی که وارد می‌شدند واقعاً با اجتهاد وارد می‌شدند و با نظریه‌پردازی ورود می‌کردند و سعی می‌کردند که نوآوری داشته باشند. از جمله در زمینه‌ فلسفه سیاست.

چهره‌های شاخص اندیشمند و فلسفه‌ورزی که ما می‌شناسیم، نوعاً در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی کنشگری فعالی ندارند؛ اما ایشان هم آراء سیاسی و مواضع انقلابی خودشان را صراحتاً بیان می‌کردند و هم اندیشه‌ورزی و فلسفه‌ورزی خاص خودشان را داشتند.

 من اعتقادم این است که این مسئله هم از اجتهاد ایشان ناشی می‌شود. خوب ایشان یک مجتهد بودند. براساس اجتهاد در دین به این نتیجه رسیده بودند. و اگر فلسفه سیاسی انقلابی داشتند، به این خاطر بود که از دین یک چیز را فهمیده بود و می‌خواست از آن دفاع کند. چه در زمینه سیاسی باشد، چه فردی، اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، اعتقادی. من معتقدم که خود امام خمینی(ره) هم بر اساس یک اجتهاد به نظریه ولایت‌فقیه رسیده بود. می‌دانید که ایشان در نجف هم در درس خارج خود نظریه ولایت‌فقیه را پروراندند و به آن پرداختند. آیت‌الله مصباح(ره) هم براساس اجتهاد در منابع دین به این نتیجه رسیده بودند. حالا در فلسفه می‌آمدند و آن را تئوریزه می‌کردند. ما در پیروان فلسفه ملاصدرا که بنگریم، می‌بینیم که صدرائیانی داریم انقلابی‌اند و نیز صدرائیانی داریم که ضدانقلاب هستند و در بینشان انسان‌های بی‌تفاوت هم داریم. پس این به کُنه فلسفه صدرایی برنمی‌گردد. بلکه به آن اجتهادی که شخص در منابع دینی کرده برمی‌گردد، که اجتهادها مختلف است. آقای مصباح براساس اجتهاد خودشان، وارد تئوریزه‌کردن و بیان فلسفه همان اجتهاد می‌شدند. ایشان اساساً فلسفه و همه علوم را در خدمت دفاع از اجتهادی به‌کار گرفتند که در منابع دین به آن رسیده بودند.

شبهه‌ای هست که می‌گوید آقای مصباح قبل‌از انقلاب، انقلابی نبودند. حتی در ده سال اول هم انقلابی نبودند و بعداً انقلابی شده‌اند. این واقعیت ندارد. بله یک مسئله‌ای هست که حالا عرض می‌کنم. بنده براساس بررسی‌هایی که کرده‌ام و مطالعاتی که داشته‌ام و از شاگردان ایشان هم پرس‌وجو کرده‌ام، وقتی امام نهضت را شروع کردند، ایشان هم انقلابی بود. اصلاً جامعه مدرسین چرا تأسیس شد؟ چه کسانی جامعه مدرسین را تاسیس کردند؟ آن‌هایی تأسیس کردند که می‌خواستند مرجعیت امام را تثبیت کنند و از امام در انقلاب حمایت کنند. لذا مؤسسین جامعۀ مدرسین همه‌شان انقلابی بوده‌اند. آیت‌الله مصباح در میان آن‌ها یکی از افراد برجسته بوده‌اند. حتی صورت‌جلسات جامعه مدرسین را ایشان می‌نوشتند؛ آن‌هم با یک حروف رمزی؛ به‌شکلی که اگر دست ساواک افتاد متوجه نشوند. اصطلاحاتی درست کرده بودند که دیگران آن را نفهمند.

ما این وضعیت را می‌بینیم. اما در سال‌های منتهی به انقلاب فرض کنیم پنج شش سال، ایشان همت اصلی‌شان را بر تربیت شاگرد و بحث‌های ایدئولوژیک و پاسخ به شبهات و کار فرهنگی و علمی گذاشته بودند. چرا این‌گونه شد؟ چرا ایشان از آن حالت انقلابیِ تند به یک شخصی که دارد کار فرهنگی می‌کند، تبدیل شد؟ البته این مختص ایشان نبود. خیلی از بزرگان در برهه‌ای در همین فضای کار فرهنگی بودند مثل شهید مطهری و شهید بهشتی و شهید مفتح. این‌ها درواقع افراد انقلابی بودند، اما خوب چند سال قبل از انقلاب در دهه پنجاه کار فرهنگی می‌کردند و دیگر آن فعالیت‌های شدید انقلابی را نداشتند. گرچه با امام بودند و با نهضت ایشان بودند و قبل از این، فعالیت‌های شدید انقلابی داشتند. ولی در این سال‌ها آن حالت را نداشتند. چرا؟ این، به اختلافاتی که بین انقلابیون رخ داد، برمی‌گردد. یکی بحث منافقین بود که آن موقع به آن‌ها مجاهدین خلق می‌گفتند. بین انقلابیون اختلاف بود و برخی می‌گفتند که ما باید از مجاهدین خلق و منافقین حمایت کنیم و به این‌ها اسلحه بدهیم. یکی از کسانی که موافق این نظر بود آقای هاشمی‌رفسنجانی بود. یکی از شاگردان آیت‌الله مصباح می‌گفت: آقای هاشمی آمدند قم، در منزل آقای مصباح با ایشان چند ساعت بحث کردند. موضوع بحث هم این بود که آیا ما باید از سازمان مجاهدین خلق و منافقین حمایت کنیم و اسلحه بدهیم یا نه؟ آیت‌الله مصباح می‌فرمودند که این‌ها ایدئولوژی تقیه‌ای دارند.

شبهه‌ای هست که می‌گوید آقای مصباح قبل‌از انقلاب، انقلابی نبودند. حتی در ده سال اول هم انقلابی نبودند و بعداً انقلابی شده‌اند. این واقعیت ندارد. ایشان جزء مؤسسین جامعه مدرسین بودند. آیت‌الله مصباح در میان آن‌ها یکی از افراد برجسته بوده‌اند. حتی صورت‌جلسات جامعه مدرسین را ایشان می‌نوشتند؛ آن‌هم با یک حروف رمزی؛ به‌شکلی که اگر دست ساواک افتاد متوجه نشوند.

می‌دانید که حتی آن‌هایی که رسماً اعلام نکردند که مارکسیست شده‌اند، حرف‌های مارکسیستی می‌زدند. یک عده‌ای رسماً مارکسیست شدند و یک عده هم همان حرف‌های این تفکر را با ظاهری از اسلام می‌گفتند.

آقای مصباح می‌گفتند که این‎ها از تِز اولیه‌شان منحرف شده‌اند. از حرف بنیان‌گذارانشان منحرف شده‌اند و مارکسیست شده‌اند و دیگر نباید از این‌ها حمایت کنیم.

دیگری قضیۀ دکتر شریعتی بود؛ که خیلی‌ها ایشان را معلم انقلاب می‌دانستند. درحالی‌که آقای مصباح منتقد ایشان بودند. هر روز در مسجد کلاس داشتند و می‌آمدند و کتاب‌های دکتر شریعتی را نقد می‌کردند و می‌گفتند که در آن انحراف وجود دارد.

 و دیگری نیز بحث شهید جاوید بود. حالا این کمتر مطرح می‌شد. اما به‌طورکلی در این فضا مطرح بود.

 پس این‌که در این زمان آقای مصباح بیشتر به کارهای فرهنگی پرداختند به‌خاطر این بود که بعضی انقلابیون، طرفدار دکتر شریعتی بودند و برخی انقلابی‌ها طرفدار حمایت از سازمان مجاهدین خلق؛ و حرف آقای مصباح این بود که این انقلاب اسلامی است. نباید با مجاهدین خلق متحد باشیم. نباید شریعتی، معلم انقلاب باشد. لذا از آن طیف جدا شدند و کار فرهنگی کردند. قضیه این بود. نه این‌که ایشان با اصل انقلاب زاویه داشته باشند. نه، وقتی دیدند تعدادی از انقلابیون از آن‌ها حمایت می‌کنند، ایشان گفتند نباید حمایت کنیم. به‌نظر من این تیزهوشی ایشان را نشان می‌دهد. زیرا دیدیم که بعد از انقلاب سازمان مجاهدین خلق چه بر سر این ملت آوردند؛ و انحرافشان تا به کجا ادامه پیدا کرد. تا به حال هم داریم می‌بینیم که این‌ها چقدر کشتار کردند. افکارشان که مارکسیستی بود و در عمل هم آن ‌قدر به انقلاب و اسلام ضربه زدند که هیچ‌گروهی نزده بود. مسئله به این‌جا برمی‌گردد.

بحث دکتر شریعتی هم روشن است. آقای مصباح، به کتاب‌ها و اشکالات فکری‌شان انتقاد داشتند. لذا، در برهه‌ای ایشان فعالیت‌های انقلابی خود را کم رنگ کردند. بعد از انقلاب هم ایشان فعال بوده و فعالیت خود را آرام‌آرام بیشتر کردند؛ تا رسید به این‌جا که می‌بینیم مهم‌ترین متفکر مدافع انقلاب، ایشان بودند. حداقل در این زمانی‌که فعال بودند این را مشاهده می‌کردیم؛ در خطبه‌های نماز جمعه، در بحث‌های اخلاقشان که در دفتر مقام‌معظم رهبری بودند، در کتاب‌هایی که می‌نوشتند، در مؤسسه‌شان و شاگردانشان. به‌هرحال یک جریان بسیار انقلابی و مدافع انقلاب، همین جریان ایشان و مؤسسه امام‌خمینی(ره) بود.

 

اما برخی از منتقدانِ مشی سیاسی مرحوم علامه، به ویژه بعد از فوتشان بسیار ایشان را مورد هجمه و انتقاد قرار دادند و به‌طور مشخص از چرخشی در مواضع انقلابی علامه حرف می‌زدند که حاکی از نوعی مصلحت‌سنجی و یا حتی تقیّه سیاسی ایشان دارد؛ شما برای این اشکالات چه پاسخی دارید؟

چرا ایشان را تخریب می‌کنند؟ روشن است اگر تخریب نکنند، تعجب دارد. طبیعی است. چراکه ایشان بسیار بادقت وارد میدان شدند. هم قبل از انقلاب با انحرافات فکری مثل سازمان مجاهدین خلق و با افکار امثال شریعتی خیلی تند برخورد کردند؛ و هم بعد از انقلاب با افکاری مثل افکار دکتر سروش و اندیشه‌های غربی دوره اصلاحات خیلی شدید و محکم برخورد می‌کردند. البته خیلی‌های دیگر هم برخورد کردند، نقد کردند؛ اما نقد ایشان خیلی کارساز بود. خیلی تاثیرگذار بود. وقتی این‌گونه است، آن‌هایی که یا انقلابی نیستند یا فرض کنید طرفداران دکتر شریعتی هستند، یا کسانی که جنبه‌های انحرافی در آن‌ها وجود داشت و یا با خط سیاسی ایشان مخالف بودند، طبیعی است که ایشان را تخریب کنند. اگر تخریب نکنند غیرعادی است. هر کسی که از انقلاب و اسلام دفاع کند، مخالفین انقلاب و اسلام از او انتقاد می‌کنند. و آن‌ها معمولاً کار را از انتقاد فراتر می‌برند و به تخریب و توهین رو می‌آورند که عادتشان است. آقای مصباح بحث علمی می‌کرد. آن‌ها هم اگر می‌خواهند اشکالی به ایشان داشته باشند، بحث علمی داشته باشند و نقد علمی کنند؛ اما تخریب می‌کنند و این تخریب، دشنام‌دادن و مسخره‌کردن، کار درستی نیست. ان‌شاءالله که موفق و مؤید باشید.

 

   بیشتر بخوانید:

   علامه مصباح‌یزدی، فیلسوف دین اسلامی

   کاربست عرفان در اجتماع

   خردورزی در مواجهه با دگراندیشان

 

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=6778