عناصر زیست اخلاقی امام حسین(ع) در طول زندگی

بررسی و تحلیل بیانات و عملکرد سیدالشهداء و خاندان و یارانش در طول عمر شریف‌‌شان کافی است تا دقیق‌‌ترین و صحیح‌‌ترین روش و منش تربیت خود و دیگران، در تمامی ابعاد را بر جهانیان عرضه نماید.

«فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی»؛ زیست اخلاقی و تربیت مبتنی بر مؤلفه‌ها و عناصری است، که سنگ‌‌بنای آن مجموعۀ جهان‌‌بینی هر مکتب و هر فرد است. نگرش انسان به خودش، مبدأ و معادش، زندگانی و مرگش، تمتعات دنیوی در مقابل نقمات یا نعمات اخروی سبب می‌‌شود که انگیزه‌‌ها و اهداف و آمال شخص متناسب با آن شکل بگیرند. این بدان جهت است که عملکردها و موضع‌‌گیری‌‌های هر فرد خودبخود جلوه و بروزی از بینش‌‌ها و گرایش‌‌های درونی وی است. پس زیست اخلاقی تربیت و اصلاح و تهذیب و تزکیه خود یا دیگران بدون تغییر و اصلاح بینش و بالتبع گرایشات امکان ندارد. امام حسین(علیه السلام) دقیقا به مثابه یک روان‌‌شناس ماهر و مربی حاذق، هم بر تصحیح بینش یاران و بلکه دشمنانش و هم بر گرایشات و هم بر عملکرد آنان اهتمام وافری از خود نشان دادند؛ علاوه بر این‌‌که خویش الگوی برین زیست اخلاقی در همه این ابعاد بشمار می‌‌روند.

بررسی و تحلیل بیانات و عملکرد ایشان و خاندان و یارانش در طول عمر شریف‌‌شان کافی است تا دقیق‌‌ترین و صحیح‌‌ترین روش و منش تربیت خود و دیگران، در تمامی ابعاد را بر جهانیان عرضه نماید. تاکنون در زمینۀ تربیت اسلامی؛ نیز واقعۀ عاشورا و زندگانی امام حسین(علیه السّلام) کتب فراوانی نگاشته شده است، اما کتاب یا مقاله‌‌ای که بر زیست اخلاقی ایشان متمرکز باشد، یافت نشد. این مختصر بر این محور تمرکز دارد، تا تأکید شود که: چنان‌‌که پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمودند: «إنّ الحسین مصباح‏ الهدى‏ و سفینه النجاه و العروه الوثقى.»(ابن‌‌نما حلى، ۱۴۰۶ق.، ص۴)

«نگرش‌‌های حسینی»

جایگاه انسان در نظام هستی

انسان دارای نفس الهی مجرد(غیرمادی) است، انسان ذاتاً کمال‌‌خواه و کامل‌‌دوست می‌‌باشد و از نقص و عیب و ناقص‌‌ها طبیعتاً منزجر است. پس در تحصیل کمال و ارتقاء در مراتب وجود، دارای استعداد نامتناهی است. اگر استعدادهای درونی خود را شکوفا کند، در کمالات و درجات وجود بالاتر رفته و به همان نسبت به ساحت قدس ربوبی مقرب‌‌تر گشته، بر سعۀ وجودی او افزوده شده و از آثار معنوی آن بهره‌‌مند می‌‌شود. این زمینه در امور اعتقادی و اخلاقی و معنوی جایگاه برجسته‌‌ای دارد، زیرا مایۀ آرامش روحی-روانی می‌‌باشد. لکن بشر در همه زمان‌‌ها ضعف خود را در شناخت مسیر تکامل واقعی و طی آن نشان داده، زیرا اهداف جسمانی– دنیوی، متفاوت از اهداف روحی– معنوی و أخروی است. از این‌‌رو این مهم در پرتو همراهی و همدلی با کاملان و دست‌‌یابی به کمال، تحقق می‌‌یابد.

برای کسی که منکر تجرد روح و بقای أبدی آن و ثواب و عقاب أخروی باشد، تنها یک‌‌سری اهداف گذرا و ظاهری مطرح است و در موارد تزاحم، با ملاک لذت، سود و رفاه بیش‌‌تر، یکی بر دیگری گزینش می‌‌شود. لکن آن‌‌که به تمایلات عِلوی روحی و معنوی نیز توجه دارد، غالباً بین این دو سری گرایش‌‌ها و تمایلات خود(من عِلوی و سِفلی)، درگیر نزاع و کشمکش می‌‌باشد. اگر تمایلات نفسانی– حیوانی غالب آیند، بسان گروه قبل می‌‌ماند(در حد یک حیوان، بلکه پست‌‌تر)؛ لکن اگر تمایلات عِلوی فائق آیند، انسان بتدریج مدارج انسانیت را طی نموده، با نگرشی الهی و سپس در پی ایمان و عمل صالح، وجودی ملکوتی می‌‌یابد، با مجردات هم مسلک شده، در نهایت می‌‌تواند خلیفه الله گردد.

به عبارتی انسان با بکارگیری عقل، فطرت، اختیار، نیز بهره‌‌گیری از وحی و الگوهای برین می‌‌تواند با کسب عبادت خالصانه، یقین، صبر بر ابتلائات الهی و ارتباط با ملکوت عالم، خود را به مقام خلافت إله رسانیده، واسطۀ فیض شود، پس در طبیعت و بواطن انسان‌‌ها نفوذ کرده، طبق حکمت و مصلحت منشأ صدور معجزات، کرامات یا اخبار غیبی شده و سالکان را به سعادت نهایی واصل گرداند. به دنبال این نگرش‌‌ها، گرایشات و اهداف و عملکردهای متناسب با این‌‌ها پی‌‌ریزی می‌‌شوند! امام حسین(علیه السلام) در طول نهضت خویش بر این امور تاکید فراوان نموده و خود الگو و راهبر این مسیر هستند.

محوریت توحید و اخلاص

اعتقاد به وجود خدای یگانه‌‌ای که تنها خالق و رب و مدبر هستی او بوده و از همین جهت تنها موجودی که شایستۀ دلبستن، تکیه، پرستش و اطاعت است، ذات بی‌‌همتای او می‌‌باشد؛ سنگ زیربنای تمامی اعتقادات و گرایشات و موضع‌‌گیری‌‌ها و عملکرد مسلمان متعهد، بخصوص معصومین، از جمله زیست اخلاقی امام حسین(علیه السلام) است.(ر.ک. مجلسی، بحار، ج۶۸،ص۲۳؛ نهج البلاغه، خ۱) امام حسین(علیه السّلام) خطاب به خداوند متعال فرمایند: «تویى که هیچ معبود بحقى جز تو نیست، خود را به هر چیز شناساندى؛ پس چیزى نیست که تو را نشناسد.! تویى که خود را در هرچیز به من شناساندى پس تو را در هرچیز، نمایان دیدم و تویى که بر هرچیزى عیانى. اى آن‌‌که با رحمت رحمانى خود بر همه استیلا یافتى، پس عرش، در جلوه ذاتت پنهان گشت. مظاهرى را با مظاهرى دیگر محو نمودى و اغیار را با فراگیرى تجلیات انوار خود، فانى ساختى. اى آن‌‌که در سراپرده‌‌هاى عرش خود، پنهان از دیدگانى، اى آن‌‌که با تمام درخشندگى خود جلوه نمودى.»(طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۶۸؛ نیز: ر.ک. قمی، مفاتیح الجنان، دعای عرفه)

رسیدن به اوج عبودیت و اخلاص و یقین، ثمرۀ ریاضت و مبارزه با نفس، زهد از دنیا و متعلقات آن و پرداختن به مناجات و عبادات خاشعانه می‌‌باشد. تا نفس اماره، مهار و کنترل، و با لوامه مؤاخذه نشود، ملهِمه نشده و بسان امام حسین(علیه السّلام)، به مقام مطمئنّه و راضیّه مرضیّه نمی‌‌رسد.(فجر۸۹/۲۷-۳۰) رسیدن به جنّت اللقاء و بهرمندی از رضوان الهی با ترفّه و تجّمل و بی‌‌دردی بدست نمی‌‌آید. جان‌‌فشانی خود و تحمل نظارت بر جان‌‌فشانی‌‌های خاندان و یاران را می‌‌طلبد. تا انسان حاضر نشود همۀ دارایی‌‌ خود را برای استقرار دین الهی بدهد، به این مقامات نخواهد رسید. «امام حسین(علیه السلام) فرمایند: «آن‌‌گاه که دنیا در حق تو جوانمردى نمود و به تو روى آورد، پیش از آن‌‌که ناگهان از دستت رود، تو همه آن‌‌ را بر مردم ببخش. نه بخشش تو، هرگاه روى آورد، آن را از بین مى‌‌برد و نه بخل تو، هرگاه پشت کند، آن را بازگرداند.»(بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۳، ص۲۰۷)

توجه به نظارت الهی

سعۀ وجودی إله مستلزم احاطۀ علمی آن ذات اقدس بر کل هستی(ر.ک. توبه۹/۱۰۵و۹۴)، حتی بواطن و نیات و افکار انسان‌‌ها است. ملاحظۀ این واقعیت بیش‌‌ترین اثر تربیتی را برای زیست اخلاقی انسان دارد. این اعتقاد جازم سبب رعایت ادب حضور و ترک گناهان و اموری که مورد رضای حق تعالی نباشند از یک‌‌سو و انجام خیرات و احسان‌‌ها و عبادات در خلوت‌‌ها، بخصوص در دل شب و پنهانی از سوی دیگر و تحمل مصائب و ناملائمات زندگی دنیوی از سویی می‌‌گردد. رسول اکرم و ائمه هدات(صلوات اللّه علیهم) نیز در اثر پرتو ولایت و وساطت در فیض تکوینی و تشریعی، به سرائر اعمال مردم احاطه می‌‌یابند.(ر.ک.نهج‌‌البلاغه، ح۳۲۴؛ نیز: بحار، ج۷۳، ص۳۶۴)

امام حسین(علیه السلام) خطاب به خداوند متعال فرمایند: «چگونه پنهانى و حال آن‌‌که پیدایى، چگونه غایبى و حال آن‌‌که همه را نگهبان و همه‌‌جا حاضرى! حقا که بر همه‌‌چیز توانایى و ستایش تنها از آن خداى یگانه است.»(قمی، ۸۹، مفاتیح الجنان، دعای عرفه) ایشان از شهادت حضرت علی‌‌اصغر(علیه السّلام) فرمودند: «اللهمّ هوّن علیّ أنّه بعینک؛ خداوندا! این‌‌که تو ما را می‌‌بینی، تحمل این مصیبت را برایم آسان می‌‌کند!»(طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۶۸) اعتقاد به نظارت دائمی إله، حیات اخروی و پاداش و کیفر ابدی، در رعایت حقوق دیگران و احسان و ایثار نسبت به نیازمندان نقش مهمی را ایفاء می‌‌کند.

معادباوری

روح مجرد الهی انسان، مستلزم بقاء آن پس از مرگ و در پیش داشتن حیات برزخی و سپس سرای جاودان اخروی است. باور داشت قبر و قیامت و جزئیات آن، سبب تقید انسان به تکالیف و معارف الهی و تربیت نفوس برای برگرفتن زاد و توشۀ مناسب برای حیات جاودانه از یک‌‌سو و دل‌‌کندن از جذبه‌‌های فریبندۀ دنیا و آمادگی جانبازی در راه دین از دیگر سو می‌‌باشد. امام حسین(علیه السلام) خطاب به افراد غافل دل‌‌بستۀ به دنیای دنیّ فرمایند: «بیم و هراس قیامت بزرگ است. … تا فرصت دارى هر روز از پى عیوب و کمبود نفس خود برآ، … چرا از خود غافل مانده‌‌ای، گاهى شهوات را پى مى‌‌جویى و بار دیگر لباس‌‌هاى نرم مى‌‌پوشى؟!»(ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۳۴۱)

ماهیّت مرگ و زندگی: مادی‌‌گرایان منکر روح مجرد، مرگ را نابودی و پایان وجود انسان(فوت) می‌‌انگارند؛ بدین جهت از آن هراسان هستند؛ لکن راه گریز یا گزیری از آن وجود ندارد. نیز غافلان از مرگ خود را در دنیا جاودانه پنداشته و بر بهره‌‌وری از تمتعات و ذخیره کردن امکانات آن حریص‌‌اند و خستگی نمی‌‌شناسند. دلبستن به زندگی دنیوی و هراس از مرگ در اغلب افراد، سبب فرار از جهاد یا قرار گرفتن آنان در جبهۀ باطل است. چنان‌‌که علت تنها ماندن فرزند رسول خدا(علیه السّلام) در صحنۀ عاشورا از یک‌‌سو و شمشیر کشیدن بر ایشان در آن لشکر عظیم، برای دست‌‌یابی به ریاست یا تحفه‌‌های إبن زیاد و یزید یا تصاحب غنائم، از سوی دیگر، در اغلب افراد، معلول همین پندار باطل بود.

امام حسین(علیه السلام) می‌‌فرمایند: «هر جداشدنى در دنیا، به‌‌هم‌‌پیوستنى دارد. ولى پس از مرگ، به‌‌هم‌‌پیوستنى وجود ندارد. … حقا که بهره اهل دنیا اندک و بهره اندک سودى نبخشد و دردى دوا نکند و همان اندک نیز سخت و دشوار شده، میان نیش‌‌هاى گزندگان آویخته است.»(ابن‌اثیر، الکامل، ج۴، ص۷۸) نیز فرمایند: «آن‌‌گاه که فرزند آدم براى حساب فراخوانده شود، هر کردار نیکى را که انجام داده و هر کردار بدى را که مرتکب شده، در کتاب ویژه خداوندى بیابد. اگر خردمند باشیم هنگام توشه‌‌گیرى و بهره‌‌بردارى از بقیه عمر و جوانى فرارسیده است.»(دینوری، اخبارالطوال، ص۳۰۲؛ نیز: ر.ک.همان، ص۲۵۹)

لکن همین مرگ جانکاه، برای امثال علی‌‌اکبر بن الحسین و قاسم بن الحسن(علیهم السلام) از عسل شیرین‌‌تر می‌‌شود؛ زیرا به تعبیر امام‌‌شان، شهادت قنطره(پلی) باشد که ایشان را به حور و قصور بهشتی می‌‌رساند. پس به جدشان اقتداء نمایند که هنگام ضربت خوردن فرمودند: «فزت و ربّ الکعبه»؛ پس به استقبال شمشیرها و نیزه‌‌ها و خنجرها رفتند و ندا دادند که: «اگر دین محمد(صلى اللّه علیه و آله) جز با ریختن خون من از انحراف نجات نمی‌‌یابد، پس ای شمشیرها مرا دربر بگیرید!!»(بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۳، ص۱۸۵)

کسی که حقیقت خود را با ملکوت عالم مرتبط دانسته و مرگ را نقطۀ انتقال از جهان گذرا به جهان جاودانی می‌‌شناسد، رفتارهای خود را وسیله‌‌ای برای رسیدن به سعادت و کمال ابدی که قرب الهی و بهره‌‌وری از ولایت تکوینی است، می‌‌شمارد. به همین جهت برنامه زندگی دنیوی‌‌اش را بگونه‌‌ای طرح و اجراء می‌‌کند که هرچه بیش‌‌تر برای زندگی ابدی‌‌اش سودمند باشد. پس تأثیر و تمایز انحاء نگرش و گرایش، منحصر به زندگی فردی یا خانوادگی نیست، بلکه در مشی سیاسی- اجتماعی و سایر موضع‌‌گیری‌‌ها نیز مؤثر هستند.

«گرایشات حسینی»

عزت و کرامت واقعی انسان

انگیزه فعالیت‌‌های انسان، تأمین نیازها و نیل به آرمان‌‌ها و ارزش‌‌ها و در نهایت رسیدن به سعادت و کمال نهایی است، تا از این طریق کسب آبرو و عزت بنماید. چند و چون جهت‌‌دادن به کارها، به تشخیص ارزش‌‌های واقعی و هدف نهایی اصیل بستگی دارد که همۀ تلاش‌‌های زندگی برای دست‌‌یابی به آن صورت می‌‌پذیرند. انسان‌‌شناختی اسلامی بر محور کرامت می‌‌چرخد. معلم انسان‌‌شناسی اسلامی، یعنی خداوند متعال، خود کریم است.(علق۹۶/۳؛ نمل۲۷/۴۰) محتوای تنزیلی وی بر بشر نیز کریم باشد.(واقعه۵۶/۷۷؛ نیز: عبس۸۰/۱۳) آورندۀ آن نیز کریم(عبس۸۰/۱۵-۱۶؛ تکویر۸۱/۱۹-۲۰) ابلاغ‌‌کنندۀ آن هم کریم می‌‌باشد.(حاقّه۶۹/۴۰) پیگیری این کرامت‌‌ها است که به انسان درس کرامت داده و وی را به اوج کرامت می‌‌رساند.(إسراء۱۷/۷۰و۶۲)

از منظر اسلام، کرامت انسان تا آن‌‌جا است که مى‏تواند حامل رسالت عظیم الهی باشد. «ما امانت(تعهد، تکلیف و ولایت الهیه) را بر آسمان‌‌ها و زمین و کوه‌‌ها عرضه داشتیم، اما آن‌‌ها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسیدند. اما انسان آن را بر دوش کشید. که همانا او بسیار ظالم و جاهل بود.(چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد!)»(احزاب۳۳/۷۲). پس: «إنّ أکرمکم عند الله أتقاکم؛ کریم‌‌ترین شما نزد پروردگار، با تقواترین شما است.»(حجرات۴۹/۱۳) پس پاداشی که بر اعتقاد و تقوا و عمل به این‌‌ها تعلق می‌‌پذیرد، نیز کریم است(حدید۵۷/۱۸و۱۱؛ یس۳۶/۱۱ و…).

نگرش مادی و طبیعی صِرف به انسان، وی را در حد یک ماده و نهایتاً یک حیوان متمدن! تنزّل می‌‌دهد. انسانی که با دید مادیِ دنیوی به خود و بالتبع به دیگران می‌‌نگرد، برای ادامه حیات خود و دیگران ارزشی قائل نیست. دنیا را میدان منازعه‌‌ای می‌‌یابد که اگر نزنی، می‌‌خوری و اگر تو نبری، دیگران خواهند برد و اگر تو نکُشی، دیگران می‌‌کُشند. اگر احیاناً تن به رعایت قانون می‌‌دهد، نیز برای این است که با رعایت همه‌‌جانبه قانون، از سوی هم‌‌نوعانش در امان باشد و یا به اسم قانون، بیش‌‌تر و راحت‌‌تر و سریع‌‌تر بتواند چپاول نماید.

در حالی‌‌که با نگرش الهی، هرگز به زندگی درنده‌‌خویی و قوانین جنگل تن نمی‌‌دهد، نه ظلم می‌‌کند و نه زیر بار ظلم می‌‌رود؛ امام حسین(علیه السلام): «جز طغیانگر، کسى در دنیا بلندپایگى و ارجمندى را نجوید. اگر هم کسانى به شرف و رفعت مقام دنیوى برسند، در این وصال هیچ خوشى و گوارایى نخواهد بود. هرگاه آدمى به خواسته بلندمرتبگى و ارجمندى دنیوى برسد، در همان حال بلندمرتبگى او پشت کند و آرام‌‌آرام از هم بپاشد. همانند کاخى که وقتی که ساختمان آن به پایان برسد، دو جانب آن فرو ریزد.»(طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۲۵؛ نیز: ر.ک.ابن‌جوزی، المنتظم، ج۵، ص۳۴۱و ص۳۳۹)

ازآن‌‌جا که «هرآن‌‌کس جویای عزت باشد، تنها نزد خداوند عزت یافت‌‌شدنی باشد.»(فاطر۳۵/۱۰؛ نیز: نساء۴/۱۳۹) ایشان فرمایند: «معبودا! چگونه نومید شوم که تو آرزوى منى؟! چگونه خوار شوم که تو تکیه‌‌گاه منى؟! خدایا! چگونه دعوى عزت کنم، که در ذلت قرارم داد‌‌اى و چگونه دعوى عزت نکنم، با این‌‌که به بندگى خود نسبتم داده‌‌اى؟! الهی! چگونه نیاز نیارم با این‌‌که در نیازمندان جایم داده‌‌اى و چگونه نیاز آرم با این‌‌که با بود خود، بى‌‌نیازم کرده‌‌اى؟!»(دینوری، اخبارالطوال، ص۳۰۲) در نهایت امام حسین(علیه السّلام) به یزید و یزیدیان تاریخ فرمودند: «به خداوند متعال قسم که دستم را ذلیلانه به شما نخواهم داد(و هرگز با شما بیعت نکنم) و بسان بردگان از میدان فرار نخواهم نمود.»(ارشاد، ج‌۲، ص۹۸) سپس با عملکردشان در روز عاشورا الگوی همه احرار تا قیامت شدند.

رضوان الهی: معیار و مقصد

کسب رضوان الهی با بهره‌‌گیری بهینه از سرمایه‌‌های تکوینی و تشریعی إله، هدف نهایی خلقت انسان است. ورود به رضوان دارای مراتب تشکیکی و راه‌‌ها و اسباب مختلفی است. مراتب پایین آن در همین دنیا و اوج آن در آخرت است. مقوله‌‌هایی مثل: عبادات، جهاد، ادعیه، تهجد، زیارت در همین راستا توصیه و در دسترس مؤمن قرار داده شده‌‌اند. از طریق اِعمال این امور، روح تقویت شده و آثاری شگفت‌‌انگیز را از خود به ظهور خواهد رسانید که معجزات، کرامات، اخبار غیبی و مشاهدات قلبی از این جمله می‌‌باشند. راه اکتساب از طریق وحی و تشریع و الگوهای راستین، در اختیار همگان قرار دارد. امام حسین(علیه السلام) می‌‌فرمایند: «ریشه دوراندیشى آن است که در حالى روزگار بگذرانى که پروردگارت در همه احوال از تو خشنود باشد و به جاى پریشان‌‌گویى و آشفتگی، راه راست را برگزینى، زیرا راه راست بهترین جای‌‌گزین باشد. … در شب‌‌هاى تار بهره معنوى خود را برگیر و از دو دیده خواب خوش را دور کن.»(طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۵۳)

زهد و آخرت‌‌گرایی

امام حسین(علیه السّلام) فرمایند: «زهد جوانمرد به تراشیدن سر و پوشیدن جامه‌‌هاى خشن نیست. بلکه به هدایت در گفتار و کردار است. … به این‌‌که با همه تاب‌‌و‌‌توان آن‌‌چه را که نجات بخشد و رشدآورد بکارگیرى و از شراره‌‌هاى آتش خشم خداوندى فرار کنى.»(بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۳، ص۱۵۸) نیز ‌‌فرمایند: «تحقیقا شیرینى دنیا با زهر آن به هم آمیخته، پس هیچ دژى، بسان پرهیز از دنیا نیست. در شگفتم از کسى که به نعمت‌‌هاى دنیا فریفته و به روزهاى دل‌‌پسند آن فریب خورد و اقامت در سرزمین خشک را بر آبادى سرسبز باران‌‌خیز ترجیح دهد.»(بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۴۹۶)

«عملکرد حسینی»

عبادت و دعا

قرآن کریم یکی از اهداف خلقت انسان و جن را عبادت معرفی می‌‌نماید: «ما آدمیان و جنیان را جز برای عبادت نیافریدیم.»(ذاریّات۵۱/۵۶؛ نیز: هود۱۱/۷۵) عبودیت زمینه‌‌ساز تقرب الهی است، زیرا ثمرۀ عبادت خالصانه تحصیل بینش یقینی است: «به پرستش پروردگارت مشغول باش تا به مقام یقین دست بیابی.»(حجر۱۵/۹۹) هرچه عبادت استمرار و تعمیق بیش‌‌تر بیابد، عابد در مراتب یقین بیش‌‌تر پیش می‌‌رود. با بینش و گرایش صحیح، نفس از آلودگی‌‌ها و رذائل اخلاقی پاک و شایستۀ افاضه الهامات از جانب خداوند می‌‌شود و هرقدر الهامات توسعه یابد، گرایشات و عملکردش، خداپسند‌‌تر می‌‌شود. عبادتی مقرِّب است که دارای ارکان لازم، از جمله اخلاص، ترک ریاء و سُمعه، بریدن توکل و اعتماد از غیرخداوند متعال، رعایت دستورات شرعی و حضور قلب باشد. عبادت حقیقی سبب ذکر و احساس حضور دائم در محضر ربوبی و آن مستتبع تقوا و ورع می‌‌گردد.(عنکبوت۲۹/۴۵)

امام حسین(علیه السلام) فرمایند: «براى بیمارى گناهت هیچ درمانى بجز زارى خالصانه به درگاه خداى رحمان، همراه با عزم انسان و یقین امیدوارانه و شب‌‌زنده‌‌دارى طولانى در طلب عفو، در شبى پر ظلمت با پرده قیرگون و اظهار پشیمانى در همه وقت، از آن انحرافى که در آن بوده‌‌اى، نباشد. بر تو باد که خود را از پیروی هواى نفس بازدارى، که هیچ چیز لذت‌‌بخش‌‌تر از اصلاح و تزکیه نیست.»(وقعۀ الطف، ص۲۰۹؛ نیز: ر.ک.همان، ص۲۰۶) وقتی امام حسین(علیه السلام) از قصد دشمن بر حمله در روز تاسوعا آگاه شدند، به حضرت عباس(علیه السلام) فرمودند: «اگر می‌توانی آن‌‌ها را راضی کن که جنگ را تا فردا به تأخیر اندازند و امشب را به ما مهلت دهند تا با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خدا می‌داند که من نماز و تلاوت قرآن را بسیار دوست می‌دارم.‌»(مفید، الإرشاد، ج۲، ص۹۱) نیز در اوج کارزار و سختی نبرد، در ظهر عاشورا، حتی به قیمت کشته شدن تنی چند از یارانش، به اقامۀ نماز جماعت اقدام می‌‌نمایند، زیرا یکی از اهم اهداف قیام همین اقامۀ نماز بود!

حمد و شکر و تسلیم و رضا

یکی از وظایف انسان در برابر خداوند، پس از حمد و ستایش او، سپاسگزاری از نعمت‌‌های بی‌‌شمار او است. شکر حقیقی، مصرف هر نعمتی در جای مناسب خود است، که جز با معرفت جایگاه رفیع منعم و انواع نعمت‌‌های او امکان‌‌پذیر نباشد. وقتی تسلیم، به رضا و سپس به حمد و ثنا ختم می‌‌شود که حتی در قلب و فکر مکلف، کم‌‌ترین دل‌‌مشغولی دیگری وجود نداشته باشد. وقتی شکر و ستایش حقیقی خالق هستی تحقق می‌‌یابد که مکلف، همین توجه تکلیف را نیز عنایت و لطف خداوند برشمرده، با تمام وجود از آن استقبال نموده، مصائب و مشکلات انجام آن را به جان خریدار گردد. پس شاکرِ اصل توجه و عنایت حق تعالی به خویش می‌‌باشد.

اغلب را گمان بر آن است که حمد فقط در برابر زیبایی‌‌ها و نعمات است؛ اما موحدی که همۀ مقدرات را بنا به مصلحت و حکمت الهی در جریان می‌‌شمارد، مشکلات و مصائب دنیوی را نیز غذای روح و سبب ارتقاء درجات خویش در آخرت محسوب نموده، پس بر معضلات دنیوی نیز تسلیم و راضی به مقدرات الهی و سپاسگزار حق‌‌تعالی می‌‌شود. بدین جهت براحتی به جای جزع و فزع و شکایت بر روزگار و مانند آن، صبر و استقامت را پیشه می‌‌نماید. خطبه‌‌های امام حسین(علیه‌السلام) در منازل مختلف، نیز خطبه‌‌های حضرت امام سجاد(علیه‌السلام) و زینب کبری(سلام الله علیها) در کوفه و شام و مدینه با حمد وسپاس خداوند شروع و به اتمام می‌‌رسند.

در هیچ کتاب تاریخی یا روایی حتی یک کلمه یا یک حرکتی از امام یا خاندان یا یارانش که مشیر به نارضایتی از اوضاع پیش آمده باشد، یافت نمی‌‌شود. اگر چیزی هست اعتراض بر ظلم‌‌های حکّام و بی‌‌وفایی و ناجوانمردی بی‌‌حد و مرز کوفیان است. در نقطۀ مقابل آخرین کلماتی که از امام حسین(علیه‌السلام) به ثبت رسیده: «اللّهم رضاً برضائک و تسلیماً لقضائک و صابرۀ علی بلائک؛ خداوندا! با رضایت به رضایت تو و تسلیم به قضا و مقدرات تو و صبر بر امتحان‌‌هایت جان می‌‌د‌‌هم.!» می‌‌باشد. شیعه نیز با اقتداء به ایشان و برای یادآوری سیرۀ آنان در نهایت زیارت عاشورا، در سجده حمد را به خود چنین تلقین می‌‌نماید: «اللّهمّ لک الحمد حمد الشّاکرین لک على مصابهم الحمد للّه على عظیم رزیّتى؛ خدایا حمد برای تو، بسان ستایش سپاسگزاران تو بر مصیبت آن‌‌ها باشد. ستایش خدای را بر بزرگی مصیبتم.»(مجلسی، بحار، ج۹۱، ص۲۳۹)

راز این تلقین علاوه بر حکمت فوق این است که حماسه حسینی و استمرار فرهنگ آن یعنی: درس بندگی خالصانه، مبارزه با طاغوت و پایداری در راه فضیلت و معنویت در طول تاریخ، سبب تحولات اصلاحی مسلمانان و حتی غیرمسلمان، با الگوگیری از سالار شهیدان و یاران آگاه و باوفای ایشان در طول تاریخ شده است. پس بدان جهت که میان نعمت و شکر باید تناسب باشد، باید در برابر نعمت گران‌‌سنگ حماسه جاوید و مستمر کربلا، همواره پیشانی شکر به خاک سایید و خدای بزرگ را بر این نعمت بی‌‌منتها سپاس گفت.

شهادت‌‌طلبی

شهید به معنی گواه است. گاهی انسان به وسیله سخن، گواهی بر حق دهد و گاهی به وسیله عمل و گاه با جان، یعنی کشته شدن در راه هدف.(توبه۹/١١١؛ نیز: آل عمران۳/١۵٧و١۶٩؛ بقره۲/١۵۴؛ أحزاب۳۳/٢٣) به جهت مقام و منزلت شهادت با جان، در مقابل مرگ طبیعی است که مکرر در ادعیه، از خداوند متعال طلب شهادت شده است.(ر.ک. مجلسی، بحار الأنوار، ج۹۴، صص۲۶۱و ۳۳۲و ۳۷۶) در زیارت عاشورا از یاران امام حسین(علیه‌السلام) با عنوان «کسانی که «بذل مهجهم» یعنی کسانی که در راه خدا جان خود را فدا کردند، یاد شده و بسان امام خود، بر آنان نیز سلام می‌‌فرستد: «و على الأَرواح الّتى حلّت بفنائک.»

امام حسین(علیه‌السلام) در کربلا مرتب این آیه را تلاوت می‌‌کردند. «برخی از مؤمنان، مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند. پس برخی از آن‌‌ها در راه خدا شهید و برخی به انتظار(شهادت) مانده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند.»(احزاب۳۳/۲۳)(وقعۀالطف، ص۲۰۶) نیز  فرمود: «به خدا سوگند، این‌ها را امتحان کرده‌ام و آنان را مردانی یافتم که سینه سپر کرده‌اند، بگونه‌ای که مرگ را به گوشه چشمان‌شان می‌نگرند و به مرگِ در راه من، چنان شیرخواره به سینه مادرش انس دارند.»(بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۲۹۶)

نیز می‌‌فرمودند: «اى نفس! شکیبا باش که رسیدن به خواسته‌‌ها، پس از تشنگى است و حقا که جان من در جهاد شتاب یافته است. از مرگ نهراسم، زیرا شهادت آرزوى من باشد. جدّم رسول‌‌الله منتظرم است که نزدش هیچ‌‌گونه ناپسندى وجود ندارد.»(إبن‌اثیر، الکامل، ج۴، ص۶۲) شخصی عاشق و تشنۀ شهادت شود که اولاً به حیات جاودانۀ پس از مرگ باور داشته، ثانیاً به وعده‌‌های الهی برای مجاهدان یقین داشته باشد و ثالثاً دل از تمتعات فریبنده و بی‌‌وفای دنیا برگرفته باشد. پس مشتاقانه بی‌‌آن‌‌که هیچ واهمه‌‌ای از کشته و تکه‌‌تکه شدن و پامال ستوران گشتن داشته باشد، به میدان می‌‌رود!! بدین ترتیب باز شدن باب قتال و جهاد و دفاع در را خدا، عرصه‌‌ای است که میزان اعتقاد و ایمان و تعهد هر مؤمنی به آزمایش نهاده می‌‌شود.(ر.ک. منتظم، ج‌۵، ص۳۳۹)

توکل توأم با توسل

توحید در توکل و استعانت(توحید عملی) به این نیست که انسان از هیچ ابزار و وسیلۀ طبیعی یا معنوی برای رفع نیازهای جسمانی و روحی- روانی‌‌اش بهره نگیرد. بلکه به این است که در عین استفاده از این امور، مدبر و خالق اصلی را خداوند بداند که همۀ این وسائط را آفریده و این خواص را در آن‌‌ها قرار داده و اگر بخواهد می‌‌تواند آن‌‌ها را از اثر ساقط، بلکه نابود نماید. از بهترین وسائل تقرب به خداوند، ارتباط با أولیاءالله از طریق ذکر مناقب آل‌‌طاها و احساس سُرور در موالید آنان و اندوه در مصائب آن‌‌ها است؛ زیرا ارتباط عقلى و عاطفى به آن ذوات نورى، که انسان‌‌هاى کامل‌‌‏اند، مایه بهره‏ورى از معارف قرآن و استفاده از سنّتِ معصومین(علیهم السلام) است.(ر.ک. نهج البلاغه،خ۲،بند۱۲-۱۴)

امام حسین(علیه السلام) دعا فرمایند: «بارالها: اى نیروبخش من هنگام دشواری‌‌هایم و اى پناه من هنگام ناراحتیم، مرا با چشم همیشه بیدارت حفظ فرما و در سایه توانمندى خلل‌‌ناپذیر خویش جاى بده و به قدرتى که بر من دارى، رحمم کن تا نابود نشوم که تو امید منى. بارالها! تو بزرگ‌‌تر و شکوهمندتر و تواناترى از آن‌‌چه من مى‌‌ترسم و بیم دارم. بارالها! به تو از شر او پناه مى‌‌برم که تو بر هر چیزى توانایى.»(إبن أثیر، ج‌۴، ص۶۱) پس: «پروردگارم مرا بس است که تا از او پروا دارم او مرا کفایت مى‌‌کند، و گردنکشى هم آنان را بس است و آنان که سرکشى کنند، خدا کفایت‌‌شان نکند و آن‌‌ها را به خود واگذارد.»(مجلسی، بحار، ج۷۱، ص۱۴۴)

ولایت‌‌مداری توأم با طاغوت‌‌ستیزی

عبادت حقیقی، اطاعت و فرمان‌‌بردارى همه جانبه نسبت به إله و مولا است. طبق نصوص قرآن کریم این اطاعت و تبعیت داراى مراتبى است: اطاعت بنده از إله و مولای اصیل خود و اطاعت افراد از کسانى که ولایت شرعى بر وی دارند، مانند: آباء و اجداد و حُکّام شرع. اطاعت از اوُلى‌‌الأمر و صاحب اختیارانى که خدا معین فرموده، چون: پیغمبر(صلى اللَّه علیه و آله) و ائمه هدى(علیهم السلام) با آیه شریفه: «أطیعوا اللَّه و أطیعوا الرّسول و أولِی الأمر منکم؛ خداوند و رسول و صاحبان امر از میان خودتان را اطاعت نمایید.»(نساء۴/۵۹ نیز: مائده۵/۹۲) زیارت و لوازم آن در نزد شیعه به جهت ایجاد ارتباط برای تکریم و اطاعت و الگوبرداری از سیرۀ رسول و اولوا الأمر معصوم می‌‌باشد، که عین شریعت باشد، نه بدعت. خداوند متعال به واسطه انسان کامل یا ولی‌‌الله، به سایر مخلوقات نظر کرده و همه را مورد رحمت خویش قرار می‌‌دهد.

شناخت جایگاه والیان و الگوهای راستین انسانیت، سبب خودیابی و خودشناسی و بالتبع خدایابی و وصول به اهداف متعالی انسان می‌‌گردد. این همان سعادت دنیا و آخرت است. امام حسین(علیه السّلام) خود را چنین معرفی می‌‌نمایند: «من حسین فرزند على بن ابوطالبم(علیهما السلام) که ماه درخشان سرزمین عربم. … آیا این از شگفت‌‌آورترین شگفتی‌‌ها نیست که آن‌‌که در ایمان و اخلاق، از همه از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) دورتر است، میراث وی را طلب کند؟!.»(مثیر الأحزان، ص ۵۴؛ نیز: ر.ک. تاریخ الطبری، ج‌۵، ص۴۲۵) دوری از حق و ترک ولایت‌‌مداری منجر به دوزخ و عذاب الهی گردد. مخصوصاً اگر ولی‌‌الله برای نصرت دین الهی طلب یاری کند، لکن دیگران از یاری بایستند، بلکه در مقابلش به ستیز برخیزند!!(ر.ک. قرب الاسناد، ج۱، ص۳۱)

اهتمام به هدایت همگان

ولیّ‌‌الله خود را موظف به هدایت همۀ مردم جهان، حتی کفار و منافقان و بلکه دشمنان خویش می‌‌داند. مصائبی که پیامبر برای هدایت مشرکان حجاز متحمل شدند، نامه‌‌ها و سفرائی که پیامبر(ص) به سوی اقوام و بلاد مختلف گسیل می‌‌داشتند، خطب و بیاناتی که ایشان و سایر معصومین(علیهم السلام) در موقف‌‌های مختلف از جمله در جنگ‌‌ها قبل از کارزار داشته‌‌اند، همه در همین راستا ارزیابی می‌‌شوند. امام حسین(علیه السلام) نیز در طول عمر با برکت خویش، بخصوص دوران امامت خویش، مخصوصاً در صحرای کربلا آخرین تلاش‌‌های خود را برای هدایت امت بکار گرفتند، شاید افرادی پاک طینت(مثل حرّ) راه سعادت درپیشگیرند و بر سایرین اتمام حجت شود. بلکه ایشان جان خویش و خاندان و یارانش را در همین راستا فدا نمودند تا خون پاک‌‌شان و یاد نهضت‌‌شان سبب هدایت مردمان حقیقت‌‌جو تا قیامت گردد.

پیام ایشان بسان پدری مهربان، چنین باشد: «به کارهایى چنگ بزن که تو را به راه‌‌هاى سلامت و رهایى برساند و به آن‌‌چه که امیدوارى با آن نجات سریع یابى و به رستگارى در روز قیامت برسى که موى پیشانی‌‌ها بگیرند. جز با پاک‌‌سازى جان از گناهان و با مهربانى کامل به مؤمنان نیکى نمودن و به نزدیکان و دوران خالصانه خیرخواهى کردن، به بخشایش الهی نخواهى رسید و اگر دستى به خیر دارى، رستگار شوى و اگر دست کشى، هیچ پناهى نخواهى داشت.»(الدرالنظیم، ص۵۵۲)

امربه معروف و نهی از منکر

امام حسین(علیه السلام) فرمایند: «من نه برای مطامع دنیا و نه برای فتنه قیام نمودم، بلکه قیام نمودم تا به خوبی‌‌ها امر و از بدی‌‌ها و زشتی‌‌ها بازدارم.»(الارشاد، ج‌۲، ص۹۶) شرط مهم عمل به فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر این است که خود آمر و ناهی قبلاً خودساخته بوده و معروف و منکر را کاملا بشناسد. امام حسین(علیه السلام) فرمایند: «آیا در سرزنش نمودن آهنگ دیگرى را کنم، در صورتى که نادرستى همه کارهاى خودم آشکار است؟! … چرا انصاف را در حق خود هزینه نکنم و همه توانم را در بدست آوردن انصاف بکار نگیرم؟! واى بر من اگر اندرزهایم دیگران را سود بخشد و براى خودم جز کلمات منظوم و قافیه‌‌ها نماند.»(طبری، تاریخ، ج۴، ص۵۶۱)

امام حسین(علیه السلام) بر بزرگان کوفه چنین اتمام حجت کردند: «من به سبب نزدیکى(نسبى و معنوى) خود به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) از هر کس دیگر سزاوارترم که بر آنان(بنی‌‌امیه) بشورم و در برابر ایشان بایستم. … در من براى شما نمونه‌‌هاى هدایت است. … شما از حق خود دور افتاده، بهره ایمانى خود را تباه ساختید و هر کس که پیمان بشکند بر زیان خود پیمان شکسته است و خدا ما را از شما بى‌‌نیاز خواهد کرد.»(اعلام الوری، ص۲۴۱)

* آفرین قائمی، نویسنده و استاد حوزه علمیه خواهران

___________________________

منابع:

قرآن کریم

شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ت: جعفر شهیدی، انتشارات علمی فرهنگی، تهران، ۱۳۷۸.

ابن اثیر، علی بن محمد بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، دارصادر، بیروت، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م. .

ابن جوزی(ابوالفرج)، عبدالرحمن بن علی، المنتظم …، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م. .

ابن طاووس، لهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: احمد فهری زنجانی، جهان، تهران، چ۱، ۱۳۴۸ق. .

ابن نما حلی، جعفر بن محمد مثیر الاحزان، ت: علی کرمی، قم، نشر حاذق، چ۱، ۱۳۸۰.

ابی مخنف، لوط بن یحیی، وقعه الطّف، المجمع العالمی لأهل البیت، ۱۴۲۷ق. .

بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، بیروت، جمیعه المتشرقین الامانیه، ۱۹۷۹م. .

حمیری، عبد الله بن جعفر، قرب الاسناد، تحقیق و نشر موسسه ال البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث، قم، ۱۴۱۳ق./ ۱۳۷۱.

دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، الاخبار الطوال، قم، منشورات رضی، ۱۳۶۸.

طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، قم، موسسهآل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۷ق. .

طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ت: محمدأبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث العربی، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م..

عکبری بغدادی(شیخ مفید)، الإرشاد، کنگره شیخ مفید، چ۱ قم، ۱۴۱۳ق. .

قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مکرر.

مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۴ق.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=11238