عوامل شکل گیری و گسترش جنبش های فمنیستی در غرب

آن چیز که طبق ادعا و تبلیغات جنبش‌های فمنیسیتی مبنی بر گسترش آزادی و احقاق حقوق زنان درغرب در درجه اول  انتظار می رود؛ کاهش خشونت علیه زنان در سطح خانواده است. اما شواهد و آمار در کشورهای اروپایی و مدعی آزادی، خلاف این را نشان میدهد. بطور مثال در کشور آلمان، که یکی از پیشرفته ترین کشورهای غرب محسوب می‌شود، کتک خوردن و بیرون شدن زنان از خانه توسط شوهرانشان چندان فراوان است که شهرداری مکانهایی را برای رسیدگی به امور چنین زنانی تهیه دیده است.

پس از صنعتى شدن کشورهاى غربى، سرمایه‌داران و کارفرمایان به جست و جوى نیروى کار ارزان برخاستند و چون زنان تا آن زمان و در آن ممالک، درآمدى نداشته، به طور طبیعى مى‌پذیرفتند که مزدى کم‌تر از مردان به آنان بپردازند، کارخانه‌داران در صدد سوءاستفاده از این وضع برآمدند. شعارهایى از قبیل: «زنان باید آزاد باشند؛ در چهاردیوارى خانه محصور نمانند؛ استقلال اقتصادى داشته باشند و ..»

همچنین در نظام‌هاى مردم‌سالار (دموکراتیک) که مدّعىِ اتّکاى حکومت بر آراى مردمند، جاه‌طلبان و شیفتگان قدرت، چون زنان را انعطاف‌پذیرتر و تأثیر تبلیغ‌ها را در آنان بیش‌تر مى‌یافتند و از طرفى نیازمند آراى بیش‌ترى بودند، کوشیدند تا آنان را به میدان اجتماع و سیاست وارد کنند و با فریفتن و تحت تأثیر قرار دادنِ آنان، آراى بیش‌ترى به دست آورند و بر اریکه قدرت تکیه زنند. (پرسشها و پاسخها ۳۳۳)

 

ناکارآمدی جنبش‌های حمایت از زنان در غرب

شما توى شهر خودتان حالا هر کجا که شما کم و بیش هستید که اطلاع دارید شما چند نفر را سراغ دارید که مردى خانم خودش را زده باشد از خانه بیرون کرده باشد چند جا سراغ دارید در سال چند بار شنیدید یک همچین چیزى اتفاق افتاده اما در آلمان یکى از پیشرفته‏‌ترین کشورهاى دنیا هر روز اتفاق می‌افتد قانون وضع کردند براى خانم‌هایى که شوهرشان کتکشان می‌‏زنند آنها را بیرونشان می‌‏کند که شهردارى باید براى اینها تهیه‏‌اى ببیند اینها را رسیدگى بکند.

آیا این همه آزادى این همه تبلیغات این همه فمینیسم و طرفدارى از حقوق زن پس اینها چیست تو کشور ما که همه به ما می‌گویند همه اینها حقوق زن را پایمال مى‏کنند ما چند تا از این چیزى سراغ داریم ولى آن جایى که این همه براى حقوق زن احترام قائل هستند ادعایش را مى‏کنند ببینید چه وضعى است اینها تهاجم فرهنگى است که باور بکنیم و بگوییم اینها شما این جور هستید ما اسلام را می‌دانیم آن‏ها حالا مدام به ما حمله می‌کنند می‌گویند شما حقوق زن را رعایت نمی‌کنید چنان و چنان، ما باید نقطه ضعف‌هاى آنها را پیدا کنیم به رخشان بکشیم این می‌شود هجوم ما و خیلى چیزهاى دیگر از این قبیل هم آنها از لحاظ نظرى و هم از لحاظ عملى نمونه‌هایش هست(بیانات در جمع خواهران طرح بصیرت نیروی دریایی۳۰/۱۰/۸۳)

آن چیز که طبق ادعا و تبلیغات جنبش‌های فمنیسیتی مبنی بر گسترش آزادی و احقاق حقوق زنان درغرب در درجه اول  انتظار می رود؛ کاهش خشونت علیه زنان در سطح خانواده است. اما شواهد و آمار در کشورهای اروپایی و مدعی آزادی، خلاف این را نشان میدهد. بطور مثال در کشور آلمان، که یکی از پیشرفته ترین کشورهای غرب محسوب می‌شود، کتک خوردن و بیرون شدن زنان از خانه توسط شوهرانشان چندان فراوان است که شهرداری مکانهایی را برای رسیدگی به امور چنین زنانی تهیه دیده است.

این درحالی است که همان کشورها، ایران و مردم مسلمان ما را به خشونت علیه زن و پایمال کردن حقوق آنان متهم می‌کنند ؛ اما کمتر کسی دیده است که خشونت هایی از این دست در خانواده‌های ایرانی رخ بدهد. این خود نمونه‌ای از تهاجم فرهنگی غرب علیه ملت مسلمان ایران است که لازم است ملت ما هوشیار بوده و در مقابل همین نقاط ضعف آنها را برملا  کنند.

 

فروپاشی خانواده در غرب؛ محصول آزادی بدون مرز

جامعه‌‏اى که براى عفت و پاکدامنى ارزش قائل است براى خانواده و مصونیت خانواده از فسادهاى اخلاقى ارزش قائل است براى عشق بین دو تا همسر و پایدارى این عشق و مخدوش نشدن این رابطه محبت خدایى ارزش قائل است این یک جور جامعه‏‌اى است سعى می‌کند که زندگیش به گونه‏‎اى باشد که این عشق مقدس پایدار باشد خدشه دار نشود. روابط بین دو تا همسر بر اساس محبت و عاطفه و صمیمت باشد. شب که می‌آید در خانه می‌‏خوابد اگر همسرش تنها باشد شوهرش مسافرت برود نگوید شوهر من رفته یک جاى دیگر پهلوى یک زن دیگرى، خاطرش جمع باشد آرام بخوابد اگر همسرش رفته خانه خویش و قوم‌هایش یک شب دیر آمده یا فرض کنید که عروسى داشتند یا زایمان داشتند نتوانسته بیاید خانه، این خاطرش جمع است که همسرش پاکدامن است خیانت نمی‌کند این یک جور زندگى است یک جور زندگى است که همسر بروند در شهردارى اسمشان را ثبت کنند از مزایاى خانواده استفاده کنند آن جدا زندگى می‌کند براى خودش آن جدا، او شب هر جا می‌خواهد می‌رود آنهم هر جا می‌خواهد زندگى غربى اینجوریست من از نزدیک دیدم یک چیزهایى شرمم می‌آید بگویم حالا شاید شماها هم بدانید اما هر چیزى را آدم اینجا نمی‌تواند به زبان بیاورد من یک سفرى در اتریش به مناسبتى رفته بودم براى سخنرانى و کارهایى شبى بود با دوستانمان بیشتر اعضاى نمایندگى ایران در سفارت اتریش بودند در خیابان می‌رفتیم بعضى خانه‏‌ها را دیدم که بیرون خانه یک چراغ قرمز رنگى آویخته روشن است خب یکى دیدم گفتم حالا دوست داشتن مثلاً یک زینتى است بد دیدم نه مثل اینکه این یک چیز خاصى است بعضى خانه‏‌ها یک ویژگى خاصى دارد پرسیدم این چیست معنى خاصى دارد گفتند بله، گفتم چه هست؟ گفتند معنایش این است که در موقعى که این چراغ روشن است میهمان می‌پذیرند مرد خانه می‌رود در اتاق دیگرى اتاق دم در خانه آماده پذیرش میهمان است با حضور همسر زن خودفروشى می‌کند فرهنگ است درآمد خانواده زیاد می‌شود شما ببنید این در نظر ما این چقدر زشت است کسانى هستند می‌گویند این حرف را بییند از خجالت می‌میرد اگر بفهمد چنین چیزى اتفاق افتاده یا سکته می‌کند یا خودکشى می‌کند آنجا اصلاً یک فرهنگ مرسوم است این دو تا جامعه را می‌‏شود گفت که مثل هم هستند این یک جامعه هستند این دو هویت است این دو جور زندگى اجتماعى است پس باورها و ارزش‌ها رکن فرهنگ است اگر اینها عوض بشود ماهیت یک جامعه عوض می‌شود اینجا دیگر خانه او نیست یک چیز دیگریست حالا خوب یا بد کار ندارم چیز دیگریست. (بیانات در دانشگاه هرمزگان مورخ۲۸/۱۰/۷۹)

اینکه گفته می شود در فرهنگ غرب خانواده جایگاهی ندارد به این معنا نیست که آنها اساسا تشکیل خانواده نمی‌دهند؛ بلکه مفهوم ماهوی خانواده و تعهد خانوادگی در میان آنان از بین رفته است.

خانواده صرفا پیوند قانونی زناشویی بین طرفین نیست که تنها شکل ظاهری خانواده را تایید کند؛ بلکه در یک خانواده اصیل تعهد اخلاقی همسران نسبت به یکدیگر وجود دارد؛ در خارج از خانه عفت و حیا حاکم است و بر پایه همین تعهدات اخلاقی و عفیف بودن همسران؛ آرامش خاطر میان اعضای خانواده و عدم نگرانی و ترس از خیانت همسران حکمفرماست.

اما در کشورهای اروپایی با گسترش اندیشه لیبرالی و اومانیستی؛ ماهیت خانواده به سرعت رو به افول است؛ هرچند که بخواهند با قوانین مدنی شکل ظاهری آن را حفظ کنند. مردان و زنان در شهرداری ها اسامی خودشان را  بعنوان خانواده ثبت می‌کنند تا از مزایای تشکیل خانواده استفاده کنند؛ اما آنچه در عمل اتفاق می افتد اینست که مرد و زن هیچ تعهد اخلاقی به یکدیگر ندارند؛ مرد جدا زندگی میکند و زن جدا؛ یا اینکه زن و شوهر در ارتباط با افراد غریبه تعهدی نسبت به یکدیگر هم ندارند و بعضا فرهنگ مرسوم آنان، ارتباط همزمان با افراد غریبه است. بعنوان مثال در اتریش دیده شده که بعضی خانه ها در بعضی روزها علایم خاصی را به سردرخانه ی خود می آویزند که نشان می‌دهد زنِ خانه در آن شب پذیرای مردان غریبه خواهد بود و با اطلاع و رضایت همسر قانونی خود از این راه کسب درامد میکند

این دو سبک زندگی است که نشان می دهد در جامعه ای که برای مصونیت خانواده از فساد اخلاقی و عشق بین دو همسر و نیز پایداری و پاکی این عشق ارزش قائل است، اصالت خانواده چگونه  حفظ می‌شود؛. و در مقابل آن جامعه ای که خیانت همسران و خود فروشی زنان و بی توجهی به اصول اخلاقی خانواده فرهنگ مرسوم آن شده است چقدر تفاوت وجود دارد.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=3376