نقدی بر بیانیه جبهه اصلاحات ایران

فرصت‌طلبانه و پرخاشگرانه در کدام سو؟

ایران قوی با محوریت «توجه به قابلیت‌های خود در عرصه فکری و نظری، مشارکت همه اقشار در تصمیم‌سازی‌ها و توجه به دیدگاه‌های اصلاحی همه دلسوزان با گرایش مختلف، اما پای‌بند به قانون و مصالح ملی» راه خویش را علی‌رغم عداوت‌ورزی‌ها و دشمنی‌ها پیش خواهد برد و آبدیده‌تر خواهد شد؛ طبعاً در این مسیر پر تلاطم جایی برای فرصت‌طلبی و فرصت‌طلبان نخواهد ماند.

«فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی»؛ جامعه برخوردار از نهادهای مدنی و گروه‌های مسئولیت‌پذیر مدعی اداره بهتر امور، با سهولت بیشتری می‌تواند بر مشکلات و کاستی‌های خود فائق آید و روند رشد سیاسی و توسعه همه‌جانبه را با سرعت بیشتری طی نماید؛ به عبارت دیگر، طالبان رأی مردم برای ایفای نقش مؤثرتر در مدیریت کشور به اولین اصلی که می‌بایست متعهد باشند مسئولیت‌پذیری در قبال تصمیمات و عملکرد‌های ناشی از قدرت تفویضی به آنان است. فقدان چنین رویکردی در وهله نخست، رقابت را بین گروه‌های دارنده برنامه‌های متفاوت برای پیشبرد امور جامعه از دایره انصاف خارج می‌سازد و سپس خصومت را جایگزین تعاملات سازنده می‌کند؛ بنابراین در صورت مسئولیت‌پذیر نبودن و همه‌ کاستی‌ها و ضعف‌ها را متوجه رقیب سیاسی خود ساختن، چگونه می‌توان از گفت‌وگو و ارتباطات سازنده در سطح ملی سخن به میان آورد؟ برای نمونه، این تعارض را در بیانیه هفته گذشته[18/8/1401] «جبهه اصلاحات ایران» به وضوح می‌توان دید.

از یک سو در آخرین فراز آن می‌خوانیم: «جبهه اصلاحات ایران… براي برون رفت از بحران، به سهم خود پيشنهاداتي عملي و اجرايي دارد كه چنان چه اراده و تمايلي در حاكميت براي شنيدن و به كار بستن مشاهده شود، آمادگي ارائه و بحث، گفت‌وگو و تبادل‌نظر درخصوص آن را خواهد داشت.» از دیگر سو با بی‌انصافی تمام و عنایت به این‌که هنوز حتی یک سال و نیم از حاکمیت هشت ساله آنان بر امور اجرایی نگذشته (قبل از آن نیز در شوراهای شهر و قوه مقننه اکثریت را داشتند) طلبکارانه و از موضع بسیار بالا رقیب را هدف رگبار تیترهای تبلیغاتی تخریب‌کننده قرار می‌دهند. با توسل به این شیوه‌ها، چگونه می‌توان طرفدار گفت‌وگو بود در حالی که این گونه راهبردها همه بسترهای تعاملات سازنده را تخریب می‌کند؟

در بخش پایانی فهرست اتهامات وارده به رقیب می‌خوانیم: «فقدان ظرفيتِ اجماع‌سازي‌ براي حل مسائل، كاربست انواع تمهيدات غيرقانوني و به‌ظاهر قانوني براي انواع طرد گروه‌هاي بزرگي از جمعيت ايران (به جاي ايجاد سازوكارهاي ادغام و همبستگي‌ساز)، تشديد نابرابري آموزشي،…» آیا تنظیم‌کنندگان بیانیه می‌توانند مشخص کنند در هشت سال دولت آقای روحانی برای استفاده از همه ظرفیت‌های جریانات مختلف سیاسی به منظور حل بهتر مسائل چه اقداماتی کردند؟ یا برای نزدیک‌تر کردن نظام آموزشی کشور به عدالت چه اقداماتی صورت گرفت؟ آیا تصور می‌شود توهین‌های بسیار ناشایست در این دوران به منتقدان جریانات رقیب از حافظه تاریخی ملت سراسر پاک شده است که اکنون خود را الگو در اجماع‌سازی معرفی می‌کنند؟! در مورد اصلاح نابرابری آموزشی نیز آیا می‌توانند اقدامات خود را برشمارند؟ همچنین استفاده از برخی گزاره‌ها همانند «برگرداندن زندگی»، «سیاست‌ انکار» و از این قبیل لفاظی‌ها بیشتر فرافکنی است تا تحلیل دقیق شرایط. باید اذعان داشت در این بخش، فاصله بیانیه جبهه اصلاحات ایران و بدخواهان این مرز و بوم بسیار کم می‌شود، هر چند در چند جا همچون مسئله فوت مرحومه مهسا امینی به اصلاح مواضع قبلی اعضای خود پرداخته و به گزارش مراجع قانونی همچون پزشکی قانونی تن داده‌اند.

در همین حال برخی تیترهای شعاری نیز به نظر می‌رسد علاوه بر اهانت به احزاب رقیب، توهین به خود نیز محسوب شود: «تهي بودن عرصه سياست از احزابي كه اقشار مختلف اجتماعي را نمايندگي كنند». صادر کنندگان بیانیه «جبهه اصلاحات ایران» ظاهراً حتی به مفهوم «جبهه» نیز عنایت نداشته‌اند. آیا به این ترتیب احزابی که جبهه اصلاحات ایران را تشکیل داده‌اند می‌پذیرند که هیچ قشری از جامعه را نمایندگی نمی‌کنند و یا تهی از محتوایند؟ این عبارت دلالت به چه دارد؟ فصلی بودن احزاب در ایران و عموماً فعال شدن در آستانه انتخابات‌ها و یا فقدان اعتماد اجتماعی به احزاب به دلیل سابقه تاریخی منفی آن، خود تحلیل مستقلی را می‌طلبد. برخی شعارها نیز مفهوم روشنی ندارد و حاکی از دانشی که یک جبهه سیاسی باید از آن برخوردار باشد نیست. برای نمونه: «تحقیر شهروندان متکثر» یا «سرکوب شدید دیجیتال» و… ما جامعه متکثر داریم، اما شهروند یا شهروندان متکثر خیر. سرکوب شدید دیجیتال نیز معلوم نیست چگونه ابداع شده تا در لابلای شعارهای پی در پی دیگر، خواننده را بیشتر مقهور خود سازد!

همچنین بیانیه نویسان معلوم نیست با استناد به اظهارات چه کسی یا کسانی توجه به سخن حق معترضان و منتقدان را عامل براندازی نظام قلمداد کرده‌اند که بر پایه این ادعای مجعول، حاکمیت را به تجربیات تاریخی و منطقه‌ای ارجاع داده‌اند؟ در این زمینه باید گفت که اولاً همه دست‌اندرکاران و تصمیم‌سازان کشور بر شنیدن سخن مصلحانه تأکید دارند؛ حتی بر اصلاح فوری خطاهای انسانی در مقام حفظ نظم و امنیت. ثانیاً تجربه محمدرضا پهلوی و قذافی که به غرب اعتماد کردند و به آغوش آن‌ پناه بردند بیشتر شایسته توجه اصلاح‌طلبانی است که در مجلس ششم بیانیه موسوم به جام زهر را امضا و نظام را به تسلیم در برابر تهدیدات و هجمه‌های قلدرمآبانه بوش پسر دعوت کردند و امروز در چرخشی یکصد و هشتاد درجه‌ای مجذوب دستاوردهای مدنی، دمکراسی و حقوق بشر غربند. ثالثاً کسانی که در این بیانیه سعی وافر در فروکاستن نقش بیگانگانی دارند که آشکارا از تجزیه و نابودی ایران سخن می‌گویند بیش از همه محتاج درک شرایط کنونی و تاریخی‌اند. در این زمینه همچنین باید یادآور شد برخلاف ادعای مطرح شده که: «جبهه اصلاحات ايران ضمن حمايت از پيام اخير سيد محمد خاتمي باور دارد…» جهت‌گیری‌ها و رویکردهای بیانیه جبهه اصلاحات ایران با بیانیه آقای خاتمی تطبیق ندارد: «در همه حال انتقاد و اعتراض باید متوجه نفی خشونت هم باشد و نباید خود به خشونت آلوده شود. مخصوصاً در شرایطی که بدخواهان ایران و ایرانی در بیرون مرزهای کشور با حربه‌های غیر انسانی مانند تحریم و یا تشویق خشونت برای بهره‌گیری از خون پاک جوانان کشور امیدهای واهی در سر دارند.»(سید محمد خاتمی، پنجم آبان 1401)

آقای خاتمی در این بیانیه هم صف متوسلان به خشونت بیانی و رفتاری را از منتقدان جدا ساخته و هم حرکت‌های خشونت‌محور دشمن و بدخواهان در کمین نشسته را کاملاً پر رنگ کرده است؛ رویکردی که در بیانیه جبهه اصلاحات ایران نمی‌توان از آن سراغ گرفت.

در آخرین فراز از این مقال باید گفت بیانیه‌نویسان، متأسفانه  سه هدف را فرصت‌طلبانه دنبال کرده‌اند:

1ـ از مطالبات صنفی و بعضاً رفتارهای فرومایه خواسته‌اند یک حرکت فرانسلی، فراجنسی، فرامنطقه‌ای، فراطبقاتی و فراقومی و… بسازند که باید گفت با بیانیه‌ای شعاری تحقق چنین امری تصوری سراب‌گونه است.

2ـ چانه‌زنی بر سر قدرت و سهم‌خواهی در حرکتی که در آن هیچ نقش نداشتند و بعد از پنجاه روز عقب افتادگی با یک بیانیه اسماً تحلیلی در پی ماهی گرفتن از آب گل آلود بر آمدند.

3ـ تهدید توأم با ادبیات تهاجمی و انشانویسی و بازی با الفاظ برای باز شدن راه تغییرات ساختاری و تضعیف قانون اساسی (که البته اصلاح آن چارچوب قانونی خود را دارد) آیا ظرفیت اقناع عقلای کشور را داراست؟ پاسخ این پرسش نیز کاملاً روشن است.

ایران قوی با محوریت «توجه به قابلیت‌های خود در عرصه فکری و نظری، مشارکت همه اقشار در تصمیم‌سازی‌ها و توجه به دیدگاه‌های اصلاحی همه دلسوزان با گرایش مختلف، اما پای‌بند به قانون و مصالح ملی» راه خویش را علی‌رغم عداوت‌ورزی‌ها و دشمنی‌ها پیش خواهد برد و آبدیده‌تر خواهد شد؛ طبعاً در این مسیر پر تلاطم جایی برای فرصت‌طلبی و فرصت‌طلبان نخواهد ماند.

* عباس سلیمی نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=12329