پلورالیسم دینی: بخش دوم

مواجهه با کثرت ادیان و پرسشگری

دومین پرسشی که برای انسان در مواجهه با انواع متفاوت ادیان و تنوع باورهای آنها پدید می‌آید این است که من چه نوع رفتار و چه نوع سلوکی را باید با ادیان دیگر و پیروان آنها داشته باشم؟

با نگاهی که به میزان تنوع ادیان و گستره باورهای متفاوت و متنوع‌تر آن‌‍ها انداختیم. در برخی موارد و با نگاهی دقیق‌تر بعضی از آن باورها در تناقض با باورهای ادیان دیگر هستند. پیرو یک دین وقتی که با این میزان از کثرت و تنوع از باورها و ادیان مواجه می‌شود در دو موضع کاملا متفاوت و  دردو ساحت جداگانه دچار نوعی پرسش می‌شود:

موضع اول موضعی معرفتی است. در ساحت معرفت انسان در سیر پرسش‌های خود به مرحله‌ای از پرسش‌ها قدم می‌گذارد که از میان این مجموع باورهای متفاوت و بعضاً متناقض، کدام صادق است و کدام کاذب؟ انسان پرسشگر در میان باورهای صدق و کذب بردار و باورهایی که صدق یکی ما را به کذب دیگری راهنمایی می‌کند، به ناچار باید دست به انتخابی عقلانی بزند. بدون شک ادیان توحیدی که باور دارند« آفریدگار و خالق این جهان واحد است» با ادیان چند خدایی که در نقطه مقابل معتقدند« این جهان دو یا چند خالق و آفریدگار دارد» و یا ادیانی همچون بودیسم که قائلند جهان ازلی و ابدی است و ادیانی که قائل به آغاز و انجام برای جهانند، قطعا نقطه مشترکی در جهان بینی خود نسبت به مبحث خلقت و خالق این جهان ندارند. فرد پرسشگر حتی اگر هوش چندانی نیز نداشته باشد قطعا به دو نتیجه می رسد اول اینکه این دو قضیه نمی‌‎‌توانند با هم دیگر صادق باشند و یقینا یکی باطل و دیگری صادق است. دوم اینکه من باید یکی از این دو را به عنوان باور صادق انتخاب نمایم. در این بخش تفکر عقلانی_انتقادی می‌تواند به انسان کمک نماید. آنچه که وظیفه هر انسانی است این است که با تحقیق عقلانی و نگاه انتقادی اول با فهم دقیق باورهای مورد نظر و زوایای مختلف آنرا به خوبی بفهمد و سپس آن باورهایی که صدق و کذب بردار هستند را سنجیده و معقولیت یا عدم معقولیت و یا کاذب یا صادق بودن آنها را تشخیص دهد.

واما دومین پرسشی که برای انسان در مواجهه با انواع متفاوت ادیان و تنوع باورهای آنها پدید می‌آید این است که من چه نوع رفتار و چه نوع سلوکی را باید با ادیان دیگر و پیروان آنها داشته باشم؟ این پرسش در ساحت عملی و ساحت اخلاق رخ می‌دهد. یعنی پس از اینکه با نگاهی انتقادی و سیری عقلانی به نقد باورهای ادیان مختلف پرداختیم و به معقولیت یا عدم معقولیت آنها دست پیدا نمودیم و یا اینکه صدق وکذب آنها را دریافتیم بر فرض اینکه باورهایی را در ادیان یافتیم که کاذب بودند چگونه باید با ادیان و پیروان آنها رفتار نمایم؟ آیا من مجاز هستم تا باورهای کاذب آنها را در عرصه‌ای گسترده و با تبلیغات وسیعی به باد انتقاد بگیرم و حتی گاه از باب ترغیب به کنار گذاشتن یک باور کاذب آن باورها را به باد تمسخر بگیرم؟ و یا مجاز هستم رفتاری طرد کننده و خشونت محورانه به این بهانه که آنها معتقد به باوری کاذب هستند در پیش بگیرم؟ بدون شک پاسخ به این پرسش ما را به این نکته رهنمون می‌سازد که آیا صرف داشتن یک اعتقاد یا باور متفاوت و یا متناقض با باور من مرا مجاز به خشونت علیه آن دین یا شخص باورمند به آن باور می نماید؟ گاهی اگر به تاریخ خشونت‌هایی که به نام دین وتفاوت‌های دینی اتفاق افتاده نگاه نماییم ضرورت پرداختن به این پرسش‌ها و تاکید بر اخلاق مواجهه با باورها وادیان متفاوت را به درستی متوجه خواهیم شد. در سالهای ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ میلادی همزمان با سال‌های ۴۸۸ تا۶۹۰ هجری قمری یکی از بزرگترین وطولانی‌ترین جنگ‌های مذهبی به دستور و تحریک پاپ اوربان دوم و الکسیوس یکم امپراطور روم به بهانه باز پس‌گیری ارض مقدس صورت گرفت جنگی که بیش از دویست سال طول کشید وقتی مسیحیان صلیبی بر اورشلیم مسلط شدند مرتکب جنایاتی فجیع نسبت به مسلمانان و یهودیان ساکن اورشلیم شدند.

سال ۱۹۸۲م در میانه جنگ داخلی لبنان بزرگترین کشتار انسانی وبزرگترین نسل کشی در اردوگاه صبرا و شتیلا اتفاق افتاد در این اتفاق بسیار دردناک و فاجعه بار، شبه نظامیان فالانژ با حمایت حداکثری نیروهای اسرائیلی به رهبری ژنرال آموس یارون و دستور آریل شارون که در آن زمان وزیر دفاع اسرائیل بود در بیروت غربی به اردوگاه فلسطینی صبرا وشتیلا وارد شده و بیش از ۷۰۰ نفر و در بعضی نقل‌ها تا ۳۰۰۰ نفراز مسلمانان فلسطینی را قتل عام کردند؛  وارد خانه‌های فلسطینیان شده و با بی‌رحمی فلسطینیان را به گلوله بسته و صحنه‌های فجیعی از کشتار را به نمایش گذاشتند. اگر به ریشه‌های این کشتار نظری دقیق بیاندازیم قطعا اگر این اردوگاه یک اردوگاه یهودی و یا مسیحی بود چنین کشتاری اتفاق نمی‌افتاد چه‌چیزی مجوز چنین قتل عام درد آوری شد صرف یک تفاوت در دین و باور. نیروهای ارتش اسرائیل به چه دلیل دست فالانژ‌ها را در این کشتار باز گذاشتند؟ فالانژ‌های مسیحی چرا اینقدر بی‌رحمانه این خشونت فجیع را مرتکب شدند؟ تفاوت در دین و غیر خودی محسوب کردن مسلمانان شاید یکی از پاسخ‌هایی باشد که می‌توان در اجرای این بی‌رحمی جنون آمیز ارائه داد. در دوران معاصر بالاخص در سال‌های اخیر در فضای کشورهای اسلامی (سوریه و عراق) با پدیده‌ای نامبارک به نام سلفی‌گری افراطی مواجه شدیم که این اندیشه سلفی‌گرا در لباس جنبشی به نام دولت اسلامی عراق و شام(داعش) جنون‌ آمیز‌ترین جنایات مذهبی را در این دو کشور به نمایش گذاشتند و تمام حجت آنها برای کشتار مسلمانان غیر سلفی از شیعه گرفته تا مسلمانان غیر وهابی چیزی جز اعتقادات و باورهای متفاوت و یا به نظر آنان مشرکانه دیگر مسلمانان نبود. تاریخ زندگی بشر این آگاهی را به ما می‌دهد که ظاهرا تفاوت در باورها و تفاوت در دین و داشتن باوری متناقض گاه برای برخی از انسان‌ها زمینه و مجوز اخلاقی لازم در ایجاد رفتارهایی تا این حد جنون آمیز را صادر می‌نماید. این نمونه ونمونه‌های متعدد دیگر از در گیری‌ها و خونریزی‌های مستند به دین و مذهب ما را به این اندیشه وا می‌دارد که پیروان ادیان می‌بایست اولا شناخت بهتری از ادیان دیگر داشته باشند و ثانیا جنبه‌های مهمی ازدین خود مبنی بر سنت احترام و همزیستی با دیگر ادیان را جدی‌تر پیگیری نمایند.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=5617