به مناسبت 5 اسفند روز مهندس؛

نصیرالدین طوسی؛ فیلسوف، متکلم یا عارف؟

نصیرالدین طوسی با قبول بنیادهای کلام، عرفان و فلسفه، هر سه اندیشه را در خود جمع کرد؛ لذا وی هم یک متکلم، فیلسوف و نیز عارف برجسته‌ای بود؛ به گونه‌ای که هیچ یک از این سه بُعد نسبت به هم در اندیشه خواجه برتری نیافت.

«فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی»؛ محمد بن محمد بن حسن طوسی معروف به خواجه نصیرالدین طوسی در سال ۵۹۷ هجری در شهر طوس[۱] متولد شد.[۲] پدرش شیخ وجیه الدین بن محمد، از فقهای امامیه و محدثان شهر طوس بود.[۳] پدر خواجه در همان ابتدای کودکی، آموزش خواجه را خودش بر عهده گرفت و سرانجام به وی خواندن، نوشتن، ادبیات فارسی، قرائت قرآن، ادبیات عرب و به تدریج مقداری فقه، حدیث و علوم قرآن را آموخت.[۴] مادرش نیز در خواندن قرآن و متون فارسی به خواجه کمک می‌‌کرد.[۵]

اولین سفر علمی خواجه به نیشابور بود. ایشان به سفارش نصیرالدین عبدالله بن حمزه، به مدرسه سراجیه نیشابور رفت. سپس به یکی از مدارس نیشابور به نام نظامیه رفت و از استاد فریدالدین داماد نیشابوری خواست تا به او منطق و فلسفه آموزش دهد.[۶] سپس او به ری راهی شد و چند ماهی در آن‌‌جا ماند تا بتواند از دانشمندان آن منطقه نظیر برهان الدین محمد حمدانی قزوینی شاگرد شیخ منتجب الدین رازی و سریدالدین حمصّی استفاده کند.[۷]  بعد از این سفر، به سمت اصفهان رفت. در بین راه با مفسر و شارح نهج البلاغه، میثم بحرانی[۸] آشنا شد. میثم، خواجه را به قم و استفاده از درس ابوالسعادت اسعد بن عبدالقاهر اصفهانی[۹] دعوت کرد. در این درس خواجه با مردی دیگر به نام سید علی بن طاوس حسنی آشنا شد. سپس از قم به اصفهان رفت، اما در اصفهان کسی را پیدا نکرد که بتواند به وی حرفی تازه آموزش دهد و به همین دلیل از اصفهان راهی عراق شد. در عراق با معین الدین سالم بن بدران مصری مازنی[۱۰] که از فقیهان و محدثان برجسته عصر خود بود، آشنا شد.[۱۱] پس از چند سال استفاده از محضر این فقیه، در سال ۶۱۹ هجری یعنی در ۲۲ سالگی موفق به دریافت اجازه‌نامه روایت گردید.[۱۲]

در دورانی که مغولان حمله کردند و همه چیز را سوختند و کشتند و بردند، اگر در میان مسلمانان شخصی پیدا نمی‌‌شد تا ایران و اسلام را نجات دهد، شاید ایران در ردیف تمدن‌های نابود شده در می‌‌آمد؛ اما خواجه نصیرالدین ظهور یافت و ایران و تمدن اسلام را نجات داد. جرجی زیدان، دانشمند و نویسنده مسیحی می‌‌نویسد: «دانش در کشورهایی تحت فرمان مغول به دست این ایرانی درخشیدن گرفت، هم‌‌چون شعله‌‌ای درخشان در فضایی تیره و تار».[۱۳]

در حقیقت خواجه را می‌‌توان بنیان‌‌گذار تمدن نوین اسلامی در دوران مغول و پس از آنان شمرد.[۱۴] در همین راستا علامه حلی(ره) می نویسد: «او برترین انسان عصر خود در دانش‌‌های عقلی و نقلی بود».[۱۵]

بسیار تعجب برانگیز است با وجود این‌‌که خواجه در بیش‌‌تر عمرش در میان حملات گروه‌‌های مختلف بوده است، اما با این حال در تمامی رشته‌‌های علمی صاحب‌‌نظر بوده و در بسیاری حتی نظریه علمی هم ارائه داده است. تعداد کتب و رساله‌‌هایی که به خواجه نسبت داده‌‌اند، به بیش‌‌از ۱۹۰ عنوان می‌‌رسد.[۱۶] که بسیاری از آن‌‌ها چاپ شده است و نیز به زبان‌‌های مختلف ترجمه گردیده و توسط اندیشمندانی نیز شرح داده شده‌‌اند.

در یک تقسیم‌بندی می‌‌توان آثار و تألیف خواجه را در موضوعات زیر جای داد:

  1. کلام ۲. فلسفه ۳. منطق ۴. هندسه ۵. ریاضیات ۶. هیأت و ستاره‌‌شناسی ۷. فیزیک ۸.پزشکی ۹. تعلیم و تربیت ۱۰. اخلاق ۱۱. رمل ۱۲. معدن شناسی ۱۳. جغرافیا ۱۴. ادبیات و شعر ۱۵. فقه ۱۶. تفسیر ۱۷. عرفان ۱۸. موسیقی.

مهم‌‌ترین کتاب‌‌ها و رساله‌‌های خواجه در موضوعات یاد شده، عبارتند از:

  1. اساس الإقتباس: این کتاب پس از کتاب منطق شفای بوعلی سینا، بزرگ‌‌ترین و مهم‌‌ترین کتابی است که در علم منطق تألیف شده است.[۱۷]
  2. تجرید العقاید: در علم کلام
  3. شرح إشارات: در منطق، فلسفه و عرفان
  4. و … .[۱۸]

خواجه نصیرالدین طوسی با دغدغه کشف حقیقت به تحصیل فلسفه، کلام و عرفان پرداخت. این دانشمند پس از تحقیقاتی، دریافت که فلسفه علمی معتبر و کاراست، و ایرادهای فخر رازی بر فلسفه را دارای اشتباهات فراوانی دانست؛ همچنین معتقد بود که او دارای اشتباهات و لغزش‌های فراوانی در قلمرو فلسفه و نیز کلام می‌باشد.

محقق طوسی به سبب استقامت فکر و قدرت استدلال و ابعاد علمی که در اندیشه و منظومه فکری خودش داشت، در علوم مختلف مانند ریاضی، منطق، فلسفه، کلام و عرفان به خوبی از عهده نقد فخر رازی برآمد.

این دانشمند برجسته نشان داد که فخر رازی در کار خویش قوت نداشته و در مواضعی که به فلسفه ایراد می‌گرفته دست به خطا برده است. نتیجه مقابله خواجه با فخر رازی سبب گشت بی مهری‌ای که نسبت به فلسفه از بین رفته بود بار دیگر برگردد و یک گشودگی نسبت به فلسفه در آن زمان حاکم شود.

فعالیت علمی در سه حوزه فلسفه، کلام و عرفان در کارهای خواجه نصیرالدین طوسی به روشنی نمایان بود و در هر سه حیطه آثار ارزشمندی تولید کرد؛ خواجه همزمان ابعاد کلام، فلسفه و عرفان را در اندیشه خود داشت.

خواجه نصیرالدین طوسی ابداع‌کننده کلام فلسفی بود؛ از مهم‌ترین آثار کلامی او می‌توان به تجریدالاعتقاد، تلخیص المحصل، اصول العقاید و رساله اشاره کرد.

البته بعضی خواجه را دچار چندگانگی آراء می‌دانند که در پاسخشان باید گفت: خواجه، گاهی در کلام مطالبی را رد کرده که در فلسفه آنها را پذیرفته و گاه نیز چیزهایی را قبول می‌کرد که در دستگاه فلسفی و عرفانی وی برای آنها جایی نداشت؛ به همین دلیل اعتقاد من بر این است که خواجه نصیرالدین نه دستخوش تغییر فکری شده بود و نه دستخوش تعارض؛ بلکه اندیشه او دارای سه سطح بود. آنچه باعث شد که خواجه نصیرالدین، آرا خاصی در کلام ابراز کند و در فلسفه و عرفان مخالف آن را بیان کند، نکته ویژه کار کلامی اوست؛ او با استفاده از تمام میراث فلسفی پیش از خود اعم از فلسفه مشاء و فلسفه اشراق به کلام استحکامی بی‌سابقه بخشید.

خواجه نصیرالدین طوسی نه فیلسوف، نه متکلم و نه عارف بود، بلکه در تعبیر دقیق‌تر می‌توان گفت او با قبول بنیادهای کلام، عرفان و فلسفه هر سه اندیشه را در خود جمع کرد؛ لذا وی هم یک متکلم، فیلسوف و نیز عارف برجسته‌ای بود؛ به گونه‌ای که هیچ یک از این سه بُعد نسبت به هم در اندیشه خواجه برتری نیافت.

* محمد کرمی نیا؛ دکتری کلام امامیه

پی‌نوشت:

[۱] طوس (=توس) یکی از شهرهای قدیم و مهم‌‌ترین شهر خراسان بود که شهرهای نوقان، طابران و سناباد را زیر پوشش داشت.

[۲] بحرانی، لوء لوءه البحرین، ص۲۵۰ و ۲۴۶ ؛ مدرس رضوی، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، ص۳ ؛ مدرسی، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۲۳.

[۳] وجیه الدین محمد بن حسن طوسی: برخی از عالمان، وی را با لقب فخرالدین یاد کرده‌‌اند. از قطب الدین راوندی اجازه روایت داشت. (مدرسی، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۲۹) و به یک واسطه شاگرد سیدمرتضی علم الهدی بود. (شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۲۰۳).

[۴] امین، أعیان الشیعه، ج۹، ص۴۱۵ ؛ مدرسی، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۲۶.

[۵] بادکوبه‌‌ای، خواجه نصیرالدین طوسی، ص۲۳ ؛ وفایی، خواجه نصیر یاور وحی و عقل، ص۲۵.

[۶] افندی، ریاض العلماء، ج۵، ص۱۶۱ ؛ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۲۰۳.

[۷] خوانساری، روضات الجنات، ص۳۰۳ ؛ دوانی، مفاخر اسلام، ج۴، ص۸۹.

[۸] میثم بحرانی، ابن طاوس و خواجه، شاگردان هم دوره‌‌ای ابوالسعادت اصفهانی بودند. (خوانساری، روضات الجنات، ج۶، ص۳۰۲).

کمال الدین میثم بن علی بحرانی: از بزرگان و عالمان شیعه که در تمامی علوم اسلامی، ادبی، فلسفی و عرفانی تبحر داشت. ابن میثم در فلسفه شاگرد خواجه نصیرالدین بود و برخی ابن میثم را نیز در فقه استاد خواجه نصیرالدین می‌‌دانند. (مدرسی، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۴۴ ؛ بحرانی، لوءلوءه البحرین، ص۲۴۷).

[۹] افندی، ریاض العلماء، ج۵، ص۱۶۱.

[۱۰] از دانشمندان معتزلی بود و خواجه نصیر در کتاب جواهر الفرائض خود با صراحت وی را معتزلی می‌‌خواند. (مدرسی، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۳۳) ابن کثیر در البدایه و النهایه وی را «المعتزلی المتشیع» می‌‌نامد. (ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱۳، ص۳۱۳).

[۱۱] بادکوبه‌‌ای، خواجه نصیرالدین طوسی، ص۹۳.

[۱۲] متن خطی این اجازه نامه، هم‌‌اکنون در کتابخانه مجلس شورای اسلامی که در آخر کتاب غنیه ابن زهره نوشته شده است. برای رویت تصویر این اجازه نامه؛ ر.ک به: مدرسی، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۲۸.

[۱۳] آداب اللغه العربیه، به نقل از: دوانی، مفاخر اسلام، ج۴، ص۱۳۳.

[۱۴] همان، ج۴، ص۱۳۳.

[۱۵] مدرسی، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۸۲.

[۱۶] مدرس رضوی، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، ص۵۹۷-۳۲۲.

[۱۷] همان، ص۴۲۰.

[۱۸] برای آگهی از کتاب‌‌ها، رساله‌‌ها و توضیح پیرامون آن‌‌ها ر.ک: مدرس رضوی، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، ص ۶۲۸ – ۳۳۳؛ مدرسی، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص۲۲۱-۹۳.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=8032