نقد انیمیشن آمفیبیا

داستان‌هاي مجموعه آمفيبيا حول محور مفاهيم مثبت اخلاق اجتماعي و فردي مي‌گردد؛ اگرچه طرز بيان و نحوه پردازش به آن متناسب با فرهنگ اسلامي و ايراني ما نمي‌باشد. در قسمت دهم از فصل اول اين انيميشن به موضوع شهرت و تاثير آن بر روابط اجتماعي و فردي مي‌پردازد.

آمفیبیا۱ یا «دوزیستان» نام یک انیمیشن سریالی در ژانرکمدی-خانوادگی است که توانسته از گروه‌های سنی مختلف برای خود مخاطب جذب نماید. این انیمیشن دو بعدی فانتزی با ظاهری ساده که در هر قسمت داستان خود را در یازده الی دوازده دقیقه به پایان می‌رساند، تا کنون دو فصل از آن به فارسی دوبله و توسط شبکه‌های نمایش خانگی در اختیار مخاطب قرار گرفته است.

این انیمیشن اولین بار توسط کانال دیزنی۲ در ۲۰۱۹م بر روی آنتن رفت. کانال دیزنی یک شبکه کابلی و ماهواره‌ای آمریکایی است که ساختمان مرکزی آن در کالیفرنا قرار دارد. این شبکه اولین بار در ۱۹۸۳م راه اندازی شد و در شروعی موفقیت آمیز در ۱۹۸۵م توانست بیش از یک میلیون نفر مخاطب داشته باشد. بعد از این کانال دیزنی در شیبی ملایم برنامه‌های خود را به‌سمت مخاطب کودک و نوجوان سوق داد. این شبکه درحال حاضر سه کانال مشابه با سه برند تجاری وابسته به خود با عنوان‌های «Disney Junior» ، «Disney XD» و «+Disney» را داراست. این شبکه متعلق به گروه تلویزیونی «Disney ABC» و آن هم یکی از بخش‌های زیرمجموعه‌ای شرکت بزرگ والت‌دیزنی است. شبکه‌های دیزنی در سراسر جهان بیش از ۹۰ برنامه کودک‌محور، شبکه‌های خانوادگی، سرگرمی و غیره دارد و در بیش از ۱۶۰ کشور با ۳۰ زبان مختلف برنامه پخش می‌کند. هدف از بیان این جزئیات قدرت رسانه‌ای و بازتاب آثار این شرکت آمریکایی به‌خصوص انیمیشن آمفیبیا در جهان بود.

کارگردان و نویسنده این اثر آقای «مت برالی»۳ است. مت یک انیماتور، کارگردان، نویسنده، تهیه‌کننده و یک هنرمند استوری بورد است. او به عنواین مختلفی در ساخت برنامه‌هایی مثل: «آبشار جاذبه»۴، «شهر بزرگ سبزها»۵، «جهان استیوین»۶ و «DuckTales» دخیل بوده ولی شهرت اصلی او به‌خاطر ساخت و تولید مجموعه انیمیشن آمفیبیا یا دوزیستان از کانال دیزنی است.

داستان این انیمیشن حول محور یک دختر نوجوان رنگین پوست به‌‌نام « آنه بونشوی» و یک خانواده سه نفر از دوزیستان به‌نام «Plantars» می‌گردد. آنه یا «آن» دختری است که از  اعتماد به نفس کافی برخوردار نبوده و به همین دلیل در انتخاب و پیدا کردن دوست دچار مشکل است. خانواده پلنترها هم از یک قورباغه بزرگ به‌نام «هاپ‌هاپ»، یک قورباغه پسر به‌نام «اسپریگ» و یک بچه قورباغه نابالغ به‌نام «پُلی» تشکیل شده است. هاپ‌هاپ شخصیتی جدی و عاقل دارد که به‌شدت سنت‌گرا و متعهد به اصول می‌باشد. در مقابل اسپریگ پسری است که به حرف هاپ‌هاپ اهمیت نداده و مدام درحال ساختارشکنی و خراب‌کاری است. پُلی هم بر خلاف ظاهر و سنش، شخصیتی با رفتاری خشن و بزرگانه از خود نشان می‌دهد که باعث  خنده مخاطب می‌شود.

جهان داستان یا آمفیبیا یک دنیای فانتزی، در ناکجا آباد است که قورباغه‌های انسان‌نما به همراه هیولاها و حشرات غول پیکر در آن زندگی می‌کنند. سبک زندگی که در انیمیشن ارائه می‌گردد همان سبک زندگی آمریکایی است. داستان‌های مختلف این سریال هم به‌شکل کاملاً طبیعی، دغدغه و مشکلات فردی و اجتماعی دنیایی کنونی را به تصویر می‌کشد که با حضور هیولاها و شخصیت‌های کمیک به شکل جذابی به مخاطب عرضه می‌شود.

 

داستان انیمیشن

داستان آمفیبیا در مورد دختری معمولی به نام «آن» بونشوی ۱۳ ساله است. او در دنیای واقعی دارای روابط عمومی قوی نیست و به همین دلیل دوستان خوبی ندارد. در روز تولد «آن»، دوستانش او را مجبور می‌کنند تا از یک مغازه عتیقه فروشی یک جعبه اسرارآمیز موسیقی را بدزد. او و دوستانش «ساشا» و «برایت» پس از دزدیدن جعبه و بازکردنش به شکل جادویی از هم جدا شده و به دنیای آمفیبیا، یک جزیره گرمسیری و مرداب وحشی، پر از دوزیستان انسانی و موجودات تهدیدآمیز منتقل می‌شوند.

«آن» آنجا توسط Plantars، خانواده‌ای از قورباغه‌ها که در شهر Wartwood زندگی می‌کنند ، پذیرفته می‌شود. «آن» با اسپرینگ، پسر پر شر و شور خانواده پلنتر دوست می‌شود و داستان‌های آمفیبیا را رقم می‌زنند. «آن» اگر چه در دنیای واقعی در ایجاد رابطه دچار مشکل است ولی زندگی در خانواده پلنترها و آمفیبیا به او این فرصت را می‌دهد تا این نقص خود را جبران کند.

 

آمفیبیا و مسأله شهرت

همان‌طور که قبلاً گفتیم داستان‌های مجموعه آمفیبیا حول محور مفاهیم مثبت اخلاق اجتماعی و فردی می‌گردد؛ اگرچه طرز بیان و نحوه پردازش به آن متناسب با فرهنگ اسلامی و ایرانی ما نمی‌باشد. در قسمت دهم از فصل اول این انیمیشن به موضوع شهرت و تاثیر آن بر روابط اجتماعی و فردی می‌پردازد.

داستان از این قرار است که «آن» یک روز از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که صورتش از جوش‌های قرمز پر شده است. او که به‌دلیل تفاوتش با سایر قورباغه‌ها همواره مورد نفرت و انزجار اهالی آمفیبیا بود، تلاش کرد تا جوش‌های خود را از سایر قورباغه‌ها بپوشاند. اما بر اثر یک اتفاق شالی که «آن» با آن خود را پوشانده بود، کنار می‌رود و همه متوجه جوش‌های او می‌شوند.

در اتفاقی باور نکردنی مردم شهر به جای تنفر بیشتر از «آن»، عاشق جوش‌های قرمز او می‌شوند. او در شهر مشهور می‌شود و همه می‌خواهند با او عکس بگیرند و با او دوست باشند. در این حال و هوا، داستان سراغ شهردار شهر می‌رود که به‌دلیل اختلاس، مردم دیگر به او اقبالی ندارند و امیدی به رأی آوردن در انتخابات آینده برای او وجود ندارد. در یک لحظه شهردار، «آن» را بر روی دست مردم می‌بیند و فکری به ذهنش می‌رسد. استفاده از «آن» برای رأی آوردن در انتخابات. شهردار با وسیله‌ی نقلیه تجملاتی، به‌سمت خانه پلنترها می‌رود و با «آن» صحبت می‌کند که در ازای یک زندگی مرفه و شهرت، در انتخابات از او حمایت کند. در اینجا «آن»،  پلنترها را فراموش می‌کند و بی‌اهمیت به آن‌ها با شهردار، سوار حلزون تجملاتی می‌شود و می‌رود.

درواقع «آن» کسانی را فراموش می‌کند که در روزگاری که هیچ‌کس او را قبول نمی‌کرد، او را قبول کردند. در اینجا هاپ هاپ به بچه‌هایش می‌گوید: «شهرت آدم‌ها رو عوض می‌کنه بچه‌ها، آن هم از نوع عوضیش».

بعد از این «آن» به همراه شهردار در مراسم افتتاحیه‌ها ، امضا به طرفداران و … شرکت می‌کند و غرق در شهرت و ثروت می‌شود. بعد از وارد شدن «آن» به خانه تجملاتی‌اش، خانواده پلنترها به سراغ دوست قدیمی خود یعنی «آن» می‌روند. اما او با آن‌ها با سردی برخورد می‌کند و می‌گوید که من چطور درآن زیر زمین کثیف و نمدار و با آن حشرات، کنار شما زندگی می‌کردم. بعد می‌گوید: «من وقت ندارم، باید برای شرکت در چندین افتتاحیه، مراسم امضاء و بغل‌کردن بچه قورباغه‌ها بروم  و هاپ هاپ، اسپرینگ و پُلی را از اتاق بیرون می‌کند. همه پلنترها از دست «آن» ناراحت می‌شوند ولی هاپ هاپ می‌گوید که نباید دوست قدیمی خودمون فراموش کنیم چون او در عمق عمق عمق عمق وجودش هنوز «آن» ماست».

این جریان ادامه دارد تا اینکه یک روز صبح «آن» بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که جوش‌هاش از بین رفته‌اند. «آن» می‌گوید: «من بدون آن‌ها هیچی نیستم».  او نمی‌داند چه کار کند بس به پلنترها نامه می‌نویسد و درخواست کمک می‌کند. اگر چه پلی و اسپرینگ دل‌خوشی ندارند ولی هاپ هاپ آنان را ترغیب می‌کند تا به کمک دوست قدیمی خود بروند. پلنترها «آن» را قاطی لباس‌های چرکی از خانه خارج می‌کنند تا فکر چاره‌ای کنند. اما در بین راه پای «آن» معلوم می‌شود و هواداران «آن» به آن‌ها هجوم می‌آورند.

در حین فرار از دست طرفداران، هاپ هاپ به «آن» می‌گوید کفشت رو به من بده؛ بعد هاپ هاپ در بین راه می‌ایستد و می‌گوید: «نگاه کنید مردم، کفش «آن» دست منه». ناگهان مردم همچون زامبی‌هایی که به‌دنبال غذا می‌گردند از دنبال کردن «آن» دست برمی‌دارند و برای بدست آوردن کفش کسی که دوستش دارند به جان هم می‌افتند.

«آن»  بعد از این در جنگل میوه‌های قرمز رنگی را پیدا می‌کنند و به‌عنوان جوش از آن استفاه می‌کند. «آن» دوباره به میان مردم باز می‌گردد و قرار است طی مراسمی، حمایت خود از آقای شهردار اعلام کند. او وقتی روی سِن می‌رود خطاب به طرفداران خود می‌گوید: «من هفته هیجان انگیزی داشتم. چند روز پیش یه هیولا بودم و حالا افتخار جنگل «وارت وود» هستم. یک آپارتمان مجلل دارم، طرفدار و محبوبیت. ولی می‌دونید چی کم دارم؟ آدم‌هایی که چه هیولا باشم چه نباشم، تنهام نزارن.» و بعد دونه‌های قرمز را از صورتش پاک می‌کند.

در این حالت مردمِ مقابل می‌گویند: «دوباره زشت شد». شهردار با ناراحتی از پشت پرده بیرون می‌آید و می‌گوید: «چرا این کار رو کردی «آن»، حالا چطور سر این ابله‌ها شیره بمالم که به من رأی بدن؟». بعد متوجه مردم می‌شود و می‌خواهد عذرخواهی کند؛ اما فایده‌ای ندارد و مردم متوجه فریبی که خوردند می‌شوند و شروع به پرتاب کردن آشغال و میوه به او می‌کنند و انیمیشن تمام می‌شود.

 

نقد زندگی سلبریتیزده و شهرتزده

سلبریتیسم و شهرت پدیده دنیای امروز است که به‌دلیل رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی رشدی بی‌سابقه داشته است. افرادی که ممکن است استعداد مفید و قابل اعتنایی نداشته باشند ولی به‌خاطر خاص‌بودن و یا منحصربودن، مورد توجه قرار گرفته باشند. در دنیای ما ممکن است فردی تنها بازیگر، ورزشکار یا خواننده خوبی باشد. اما در کمال ناباوری می‌بیینیم که مردم به شکلی به آنان توجه می‌کنند که گویی این افراد در همه ابعاد و یا در خیلی از ابعاد فردی و اجتماعی کامل هستند. در حالی که ممکن است این افراد در زمینه اخلاقیات و یا روابط اجتماعی دارای نقص باشند و الگو قرار گرفتن آنان برای قشر نوجوان وجوان ما زیان بار باشد.

 

مقایسه عینی شهرت میان انیمیشن آمفیبیا و دنیای امروز

در ابتدا باید درباره عامل شهرت صحبت کرد. در این انیمیشن شخصیت اصلی داستان به وسیله چیزی به شهرت رسید که هیچ نقشی در بدست آوردن آن نداشت. بسیاری از سلبریتی‌های دنیای امروز هم در دنیای مجازی به شکل‌های غیر متعارف مثل آرایش غلیظ، رفتارهای غیر معقول و نامتعارف، حرف‌ها و ادعاهای عجیب و… مشهور می‌شوند.

حتی افرادی که برای به دست آوردن یک استعداد و یا موفقیت تلاش کرده‌اند وقتی به شهرت می‌رسند به‌دلیل اقبال عمومی که به آنان وجود دارد به خود اجاره می‌دهند که در مسائلی که به آنان ربطی نداشته و تخصص هم ندارند، دخالت کنند. این درحالی است که این افراد بدون این مزیت خاص چیز دیگری برای عرضه ندارند و با از دست دادن استعداد، اقبال عمومی خود را از دست خواهند داد. درست مثل اتفاقی که برای شخصیت اصلی داستان آمفیبیا افتاد.

 

شهرت و نسبت آن با گذشته

لزوماً افرادی که به شهرت می‌رسند با گذشته خود خداحافظی و سعی می‌کنند از آن فاصله بگیرند. در انیمیشن آمفیبیا «آن» بعد از رسیدن به شهرت و ثروت، نه تنها زندگی گذشته خود را، بلکه دوستان خود را هم فراموش کرد. شهرت در دنیای امروز هم چیزی شبیه همین داستان است. افرادی که به شهرت می‌رسند ناخداگاه برای ماندن در عرصه شهرت، طرز لباس پوشیدن، حرف زدن و روابط اجتماعیشان تغییر می‌کند. چرا که شهرت در دنیای امروز همراه است با ثروت و روابط خاص و بالتبع خداحافظی با گذشته.

 

شهرت و استفاده ابزاری

در انیمیشن آمفیبیا وقتی «آن» به شهرت می‌رسد ناگهان کانون قدرت و ثروت شهر؛ یعنی شهردار متوجه او شده و شروع به سوء استفاده کردن از او می‌کند. «آن» هم برای استفاده از ثروت و لذت بیشتر، مثل غلام حلقه به گوش هر کاری که شهردار می‌خواهد انجام می‌دهد.

نحوه زندگی و عملکرد سلبریتی‌ها در دنیای امروز ما هم دور از این ماجرا نیست. سلبرتی‌ها و افراد مشهور در فضای مجازی تقریبا در همه امور سیاسی، اجتماعی، آموزشی و … دخالت می‌کنند و برای دریافت پول در هر زمینه‌ای اظهار نظر و یا تبلیغ می‌کنند و متاسفانه اثر سوء آن متوجه مردمی خواهد شد که فریب جاذبه‌های تصنعی این افراد را خورده‌اند.

 

شهرت و تبعیت کور کورانه

در داستان آمفیبیا مردم شیفته «آن»، به‌دلایل مختلف دور او تجمع می‌کردند. برای امضا یا عکس گرفتن، به هنگام افتتاحیه‌ها و… عده‌ای هم بی‌خود و بی‌جهت، همواره در حال دنبال کردن «آن» بودند و اصلاً توجه‌ای به حقوق دیگران نداشتند. حتی در صحنه‌ای مردم تنها به‌خاطر یک لنگه کفش به جان یکدیگر می‌افتند.

با عرض تاسف مردم دنیای مدرن هم دور از دنیای آمفیبیا نیستند. صفحه‌های طولانی برای امضا و عکس گرفتن از بازیگر، دنبال‌کننده‌های میلیونی این افراد در فضای مجازی برای سر در آوردن از زندگی خصوصی سلبریتی که شاید اصلاً دارای وجهه خوب و مثبتی هم نباشد. انتظارهای طولانی برای یک لحظه دیدن و تلف کردن عمر برای علایقی که هیچ پشتوانه اخلاقی یا عقلانی ندارد.

 

شهرت و سیاست

یکی از وجهه‌های مهم شهرت، پیوند وسیق آن با سیاست و نهادهای قدرت است. در انیمیشن آمفیبیا شهردار از شهرت و محبوبیت «آن» استفاده کرد تا بتواند اختلاس گذشته خود را بپوشاند و دوباره رأی بیاورد. مردم شهر هم در کمال ناباوری به قدری غرق در محبت کاذب «آن» بودند که با علم به خلافکار بودن شهردار، می‌خواستند باز هم به او رأی بدهند.

نمونه روشن و مصادقی استفاده ابزاری از سلبریتی و مقوله شهرت را می‌توان در انتخابات ریاست جمهوری کشورهای مختلف مشاهده نمود.

شرکت خواننده‌ها، بازیگران و فوتبالیست‌ها در فستیوال‌های انتخاباتی و تبلیغاتی پدیده ایست که در همه جای دنیا حتی در ایران هم مرسوم است. البته این یک رابطه دوسویه است. افراد مشهور با پیوند با سیاسیون بر اعتبار، شهرت و ثروت خود می‌افزایند و سیاسون هم از طریق شهرت این افراد به قدرت و ثروت بیشتر می‌رسند. در این بین تنها مردم فریب خورده هستند که مورد استعمار و استثمار یک طبقه خاص و اطرافیانشان قرار می‌گیرند.

 

نتیجهگیری

سلبریتی‌ها یا افراد مشهور، خدواندگار ساخته تمدن مدرن دنیای امروز هستند. خدایانی که با گسترش شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی، گستره حاکمیت‌شان گسترده‌تر می‌شود. در این بین مردم همچون بردگانی که با اختیار، حلقه غلامی را به گوش خود آویخته‌اند، روز به روز بی‌هویت‌تر و بیشتر مورد سوء استفاده قرار می‌گیرند.

بروز این پدیده نامطلوب دنیای مدرن دلایل زیادی دارد. یکی از دلایل این امر، زندگی مادی و دنیای مصرف‌زده امروز است. زمانی که تمام همّت آدمی تمنا و تمایلات مادی و دنیوی باشد، ناخود آگاه سقف آرزو، خواسته و اهدافش بیشتر از آنچه که چشمانش می‌بیند جلو نمی‌رود.

نکته بعدی گسترش رسانه‌های اجتماعی و گردانندگان اصلی این ابزارآلات می‌باشد. رادیو، تلویزیون، سینما، شبکه‌های اجتماعی ، ماهواره، اینترنت و… پیامبران دنیای جدید و ابزاری که تمام زندگی شخصی و اجتماعی ما را پر کرده‌اند. به شکلی که وقت خالی برای فکر درباره خود و جهان اطرافمان نداریم. ما مدام در حال دریافت انبوهی از اطلاعات درست و غلط هستیم که حتی فرصت تشخیص درست آن به ما داده نمی‌شود.

جنبه دیگر فضای مجازی و فضای سایبر، جذابیت آن است که منجر به وابستگی و تعلق بیش از حد ما به آن شده، به گونه‌ای که زندگی بدون آن قابل تصور نیست. بنابراین کسانی که این فضا و دنیا مجازی را اداره می‌کنند بی‌تاثیر در گرایشات و تعلقات مردم نیستند. آن‌ها به ما می‌گویند چه چیزی بخوریم یا بپوشیم، چه چیزی را دوست داشته باشیم و حتی به چه چیزی فکر کنیم. در نتیجه اگر آنان بخواهند می‌‎توانند شخصی را در چشم مردم مشهور یا منفور نمایند.

مصداق عینی این امر را می‌توان در مدلینگ‌ها، جشنواره‌های زیباترین زن یا مرد جهان، بهترین فوتبالیست، بهترین بازیگر، قویترین مرد جهان و … مشاهده نمود. جشنواره‌هایی را برگزار می‌گردد و افرادی خاص با اِلمان‌هایی به‌خصوص،  برنده و بعد به‌وسیله رسانه‌های اجتماعی به‌عنوان الگو به مخاطب عرضه می‌شوند. در حالی که ممکن است واقعیت غیر از این باشد و ملاک‌های درستی برای انتخاب این افراد در نظر گرفته نشده باشد. اما متأسفانه حواس مردم به جلوی چشمان‌شان است و به اهداف پشت پرده آن دقت نمی‌کنند.

آخرین نکته، میزان توانایی رسانه و فضای مجازی در تغییر ذائقه‌ و سلایق مردم است. رسانه‌های اجتماعی این توانایی را دارند که یک فرد یا کالا را به قدری خوب نشان دهند که همه عاشق او شوند و یا به‌ قدری بد جلوه دهند که مردم از آن متنفر باشند. بستگی دارد رسانه چگونه و از کجا به سوژه مورد نظر توجه کند و از چه زاویه‌ای به آن بپردازد. بنابراین دلیل شهرت خیلی از سلبریتی‌ها در دنیای ما همین است که مردم درفضای مجازی  تنها جلوه‌های زیبا و دل فریب زندگی و یا کار فرد مورد نظر را می‌بییند و از مشکلات و یا نقطه ضعف‌های آن خبر ندارند. یا حتی ممکن است فرد مورد نظر یا حرفه‌ای که او به آن تعلق دارد اصلاً خاص و ویژه نباشد ولی با استفاده از آهنگ، جذابیت‌های جنسی، آرایش، جلوه‌های ویژه و… سوژه مورد نظر را در چشم مخاطب خاص و ویژه نشان دهند.

 

پینوشت:

  1. Amphibia.
  2. Disney Channel.
  3. Matt Braly.
  4. Gravity Falls.
  5. Big City Greenens.
  6. Steven Universe.
لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=5384