نقد روش شناسی دکتر فیرحی

 ایشان در بحث مرحوم آخوند خراسانی یک فقراتی می‌آورد. نقد بعضی از ادله را قشنگ ترجمه می‌کند اما در آن جمع بندی نهایی ترجمه زیرآبی می‌رود. ترجمه را عبارتش را عوض کرده و می‌گوید «هوالقدر المتیقن» این ادله است. یعنی این فقیه قد متیقن است اما ایشان یک جور ترجمه کرده بود که اصلا فهمیده نمی‌شد. و اصلا همین است که بگویی در چهار قرن اخیر آقایان قائل به ولایت فقیه نبودند.

و توسل به پیامبر گرامی و اهل بیت اطهار علیهم السلام بحثمان را درباره شخصیت کسی که تا اندازه‌ای توانست افرادی را به خودش جذب کند و سابقه پژوهشی و سابقه گفتمانی، گفتمان سازی، سابقه شبکه سازی فکری را عهده دار بود. ایشان به هرحال در این چهل ساله انقلاب توانست از نعمت‌های شخصی و اجتماعی خود به بهترین نحو استفاده کند و مسیری را برای خودش تعریف و پیش ببرد. ما در اینجا تصمیم داریم کارنامه فکری این شخصیت را بازگو و تحلیل نماییم.

من اهل تعریف و تمجید نیستم سال‌ها با ایشان جلسات داشتیم. به عنوان یک محفل فکری و به عنوان یک اقلیت ناقدی که هیچ جلسه‌ای بدون نقد بنده از صحبت‌های ایشان طی نشده همواره در جلسات ایشان حضور داشتم. اما همیشه ملایم، به قول یکی از آقایان  که به من می‌گفت شما یک اقلیت خوبی اینجا هستید ولی شما چقدر نرم حرف می‌زنید. به هر حال من روحیه تندی ندارم اما نقد اساسی دارم.

در آن محفلی که ما داشتیم سال‌ها با ایشان هم نشین بودم و در آن جلسات هفتگی، از قبل ایام فتنه طرح بحث از طرف ایشان بود و بعد گفت و گویی که دور می‌چرخید. هر وقت هم نوبت ما می‌شد خیلی نرم بحث می‌کردیم ولی محتوا کوتاه بود.

در هر صورت ما دین محور، اصالت محور بودیم و ایشان هم تجدد باور، تجدد زده. خیلی راحت بارها ما صحبت‌هایی را داشتیم که ایشان به دنبال مصادره فکری دنیای پس از انقلاب و بلکه کل تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران و اسلام و تسنن برای بازخوانی تجربه‌ی دینی سیاسی- اندیشه‌ای اسلامی ولی در مسیر تجدد بودند. این امر پنهانی نبوده و فحش نیست. من هیچ موقع درصدد اتهام نابجا نبودم و نیت خوان بی‌ضابطه هم نبودم. آنچه می‌گویم بر اساس صحبت و گفتار و عملکرد ایشان است. من همیشه با ایشان نرم بحث می‌کردم، بحث ملایم اما بدون پیش داوری غیر مستند.

از زمانی که با ایشان آشنا شدم از کتاب‌ها از مصاحبه‌ها، از گفتگوهای ایشان برداشت‌هایی داشتم. ذهنیتی از صحبت‌های قبلی ایشان و نوشته‌های ایشان داشتم و احتمال‌هایی می‌دادم. برای اینکه مطمئن شوم گفتگوهای علمی مفصلی در فضای مشرطه داشتیم. من با مرحوم استاد «علی ابوالحسنی منذر» درباره «مشروطه» سال‌ها کار کردیم و دانشنامه مشروطه داریم. همین طور با جناب آقای دکتر «موسی نجفی» و «دکتر موسی حقانی» بحث‌های مشروطه را دنبال می‌کردم. یعنی طبیعی بود که بنده هم حرفی داشته باشم. لذا اگرمن اندیشه‌ای را برداشت کردم همان را می‌گویم و پیش داوری غیر نابجا نمی‌کنم .

آقای فیرحی یک تجربه‌ای در انقلاب اسلامی به وجود آورد و آن تجربه بازخوانی اندیشه‌های دینی و اندیشه‌های غیردینی بود. یک رشته کاری ایشان تاریخ اندیشه بود، اما ایشان چه کار می‌کرد؟ من نگاهم روش‌شناسی است. من دغدغه‌ام روش‌شناسی بوده به علاوه دغدغه محتوایی. میخواهم عرض کنم که حتی الامکان سعی می‌کنم مواجهه همدلانه داشته باشم اما یک برداشتی هم دارم که خیلی‌ها موافق و مخالف به هرحال قبول دارند.

بینش آقای فیرحی

ایشان به دنبال بازخوانی دین و اندیشه‌های دینی اما با نگاه تجدد بودند. تصریح ایشان را در جایی یادم هست که ایشان تعبیرشان این بود این را خلاصه کل کارنامه آقای فیرحی می‌توانیم تلقی کنیم. «ما باید با نظریه بیاییم سراغ نص» بنابراین آقای فیرحی به سراغ فضای تجربه فکری و روش‌شناسی اقای جابری رفت. آقای جابری چه آورده‌ای دارد؟ یک بازخوانی پست مدرن ارائه می‌دهد

من بارها نوشته‌ها و مصاحبه‌های ایشان در خیلی جاها را خوانده‌ام در بحث‌های حضوری، کامل سر این ریزه کاری‌ها بحث داشتیم و تطبیق اینها که از جهت روش شناسی دنبال چه بوده؟ اندیشه‌اش و دغدغه‌اش بازخوانی دین است. اما با این تعبیر خودشان که آدم باید سراغ نص با نظریه برود یعنی می‌شود تفسیر به رای. من باید با نظریه بروم سراغ نص یعنی چه؟ می‌خواهید بروید سراغ بحث حکمرانی این را قبل از چاپ کتابشان مفصل بحث داشتیم. درباره بحث مرحوم نائینی، شهید صدر، مرحوم شمس الدین، حضرت امام، آیت‌الله مصباح و آیت‌الله جوادی مفصل بحث داشتیم.

 

کیفیت مطالب آقای فیرحی

به طور مثال در موضوع حزب مخاطب بزرگوار وقتی کتاب ایشان را میخواند با تنوع در مطلب مواجه است. چون بحث‌های ایشان بین رشته‌ای بوده و در فضاهای مختلف فلسفه سیاسی، تاریخ سیاسی، اندیشه سیاسی است. بنابراین مخاطبین جذب انبوهی از اطلاعات و داده‌هایی می‌شود که ایشان روی میز می‌ریزد و تلفیقی که از مطالب می‌کند. فرض اول اینکه مخاطب داده‌های اطلاعاتی و تحلیل مستقل خودش را دارد. با چه چیزی مواجه می‌شود؟ ایشان یک نظریه دارد و در هر بحثی این نظریه را می‌خواهد تطبیق دهد. همچنین کسانی که با محتوا آشنا نباشند ممکن است حس نکنند و این نگاه شما را به یک رویکرد روشی بسیار مشکل آفرین روبرو کند. تعبیر دیگری به کار میبرم: رویکرد گزینشی.

 

رویکرد گزینشی

وقتی کسی می‌گوید با نظریه باید سراغ دین رفت چجوری با چه مستندی ما به این رویکرد گزینشی برسیم؟ من نظریه‌ای دارم سوال؛ این نظریه را از کجا آورده‌ام؟ از دین گرفته‌ام؟ خب اینکه معنا ندارد. من می‌خواهم سراغ دین با نظریه «پیشا دینی» بروم ولی این نظریه اصلا با دین جور در نمی‌آید؟ حکمرانی حزبی ایشان با یک زیرکی‌هایی و با رویکرد گزینشی مواد خامی است که به درد گزینش می‌خورد. ایشان قائل بود که در متن دین همه جور مطلبی وجود دارد. اگر بخواهیم دموکراسی را تایید کنیم، یک گزاره‌هایی هست. اگر بخواهیم ردش کنیم، یک گزاره‌هایی هست. بله زمینه گزینش هست.

اگر زمینه گزینش هست من چکار کنم رویکرد اجتهاد ضابطه مند و بدون پیش داوری و اجتهاد مرسوم اصیل چیست؟ نمی‌گوید با پیش داوری برو سعی کن و پیش داوری‌های نا بجا را کنار بگذار، پیش داوری‌های مبتنی بر ضوابط و مبانی و مباحثی که جای دیگر برای مجتهد ثابت شده جای خودش. اما پیش دانسته‌ها و پیش داشته‌ها و پیش داوری‌های بی‌انضباط را نه. اینجا اگر من بخواهم دین رابفهمم این گزینش چه کاره است؟ گزینش، ابزار و سازوکار و به قول عرب‌ها جزو آلیات بازخوانی دین است.

گزاره دیگری که محور بحث ایشان بود و لابه‌لای بحث‌ها به آن توجه داشت چه بود؟ اینکه بله آموزه‌های مختلفی وجود دارد. باشه اینجا ابزار بازخوانی دین گزینش می‌شود ولی چگونه بازخوانی کنیم؟ بعد از چند سال مباحثه این برایم محرز شد که این اوامر جزو شگردها بوده نه جزو فهم‌های سلیم بدون پیش داوری.

 

موضوع شناسی

یک بحث پررنگی داریم به نام موضوع شناسی، موضوع شناسی کار کیست؟ در بحث روش‌شناسی اجتهاد ما بحث سنگینی می‌توانیم داشته باشیم که موضوع شناسی چیست. زمانی موضوع موجود در نصوص دینی را می‌خواهیم بفهمیم. در این صورت باید برویم ببینیم تعریف این واژه در عرف زمان شارع چی بوده، آیا شارع آن را دستکاری کرده، حقیقت شرعیه درست کرده یانه.

یک موقعی هم می‌خواهیم موضوع را تطبیق دهیم. باید اول تعریف آن واژه و اصطلاح را بدست آورده و بعد تطبیق کنیم. این کار کیست؟ منبع عرف آن زمان، نه عرف ما. به عرف زمان ما ربطی ندارد. کار فقیه و مجتهد است که برود با شواهد و قرائن و ادله آن موضوع را بشناسد. اینجا یک شگرد روشنفکری وجود دارد زیرآبی روشنفکری که ان شاالله فرض می‌کنیم به هرحال فرض محال که محال نیست که ایشان بتواند عهده دار شود. در ظواهر صحبت‌ها خیلی‌ها مطرح می‌کنند که موضوع شناسی کار کارشناس است. ولی ایشان دنبال این بودند بعد از چند سال بحث روی این قسمت(موضوع شناسی و رجوع به کارشناس) برای بحث حکمرانی سرمایه گذاری کنند که در کتابشان هم بازتاب پیدا کرد. از لابه‌لای بحث‌های فقهی و اصولی هم یک گزینش‌های خاصی برای این موضوع پیدا می‌کردند. آن مطلب چه بود؟ دنبال این بودند که موضوع شناسی را ما باید به کارشناس واگذار کنیم، کارشناس در علوم سیاسی کیست؟ این آقای کارشناس و استاد علوم سیاسی.

ما مدت‌ها سر این مطلب بحث داشتیم که این حزب را از کجا بشناسیم. بله حزب را باید نگاه کنیم که کارشناس آن فراورده تمدنی جدید غرب است. غرب و کارشناس علوم انسانی، علوم سیاسی و علوم اجتماعی باید آن را معرفی کند. دنبال چه بودند؟ می‌خواستند فقیه را مقلد کارشناس علوم سیاسی کنند. مفصل سر این موضوع بحث داشتیم که این مفهوم یک مفهوم تولیدی برای تمدن غرب است و یک مفهوم بسیط نیست.

کسی که اهل فقه باشد نه بزرگواری که رشته تخصصی‌اش مثلا علوم سیاسی صرف است، نه کسی که مختصری حوزه درس خوانده و نه کسی که شیفته بیان زیبای آقای فیرحی می‌شد. از محتواهایی که تاحالا مطالعه نداشته و ترکیب محتواها، نه از این عبور کنیم. این موضوع  و سایر موضوعات را می‌خواهد تعریف کند و موضوع شناسی کند و مقدماتش را هم با تمسک‌ها به حرف‌های بزرگانی در بیاورد.

بله فقیه باید در فهم موضوع، شناخت موضوع و تعریف موضوع برود به عرف مراجعه کند. عرف چیست؟ عرف عمومی یا عرف تخصصی. در این موضوعات نوین باید به عرف متخصص مراجعه کرد. متخصص کیست؟ این متخصص خودش غیر از آن موضوع، گران بار از نظریه است. پس این یک نکته و یک مثال از گزینش.

 

تمسک به استعاره

بحث را عوض کنم. یک بحثی که در لابه‌لای مباحث متعدد ایشان وجود دارد؛ بحث تمسک به استعاره است. استعاره وقت. بله مرحوم نائینی و حضرت امام به استعاره وقت تمسک کرده‌اند. خب این استعاره کارش است؟ زمانی بنده می‌خواهم یک حرفی بزنم و یک استعاره‌ای می‌آورم تا به مخاطب حرف را لطیف بفهمانم.

بحثی که در استعاره هست و در رفت و برگشت بین صحبت‌های ما و ایشان مطرح می‌شد این بود که اصلا آدم با استعاره فکر می‌کند. اصلا جاهایی ذهن خالی است و به این ذهن خالی استعاره برای تولید فکر کمک می‌کند. ولی باید ببینید لوازمش چیست.

به طور مثال ایشان بارها بحث می‌کردند که بله مفهوم دولت و حکومت، بدون اساس است و دوره ذات گرایی گذشته است. این هم یک پیش فرض دیگر. دوره گذشته مبنای شخص دیگری است ولی بنده باید ببینم چه مبنایی دارم و به عبارتی هرکس باید مبنای خودش را معلوم کند. من که قرار نیست تابع مبنای کس دیگر شوم یه عده‌ای به هر معنایی فلان مبنا را قبول ندارند من باید مبنای خودم را داشته باشم. مفهوم حکومت ذات ندارد خب چکار کنیم؟ مرحوم نائینی و حضرت امام از مفهوم وقف استفاده کرده ولی آنجا ذاتش چیست؟ بله وقف ارکانی دارد واقفی دارد، موقوف علیه دارد یا مثلا برای قاضی از مفهوم قضا استفاده شده، خب فرض می‌گیریم برای تشبیه اگر مفهوم قضا ارکان دارد حکومت ارکان ندارد؟

ایشان اینجا شگرد ویک راه دررویی برای اینجا داشت. مثلا در بحث حضرت امام، بحث قضاء امام را مطرح می‌کردند. اما خود امام بحث حکومت را جدا اثبات کرده و استدلال آورده‌اند. اگر فلان جا به قضا تشبیه کرد شما ببینید چه اندازه تشبیه کرده اگر استعاره‌ای وجود دارد ببینید دنبال چه است؟

یکی از نکته‌های اساسی این بود که امام برای حکومت استدلال کرده بودند. وقتی ایشان بحث را سراغ قضا می‌برد، جوری بحث می‌کرد کانه امام برای استدلال بر حکومت به قضا استدلال نموده‌اند. این ذات دارد این ارکان دارد اینجا که این اثبات شد برای اون هست بعد لوازمش در بیاید. خب ببینید این شگرد بحث استعاره.

یک مغالطه روش شناسانه‌ای که ایشان داشت این بود که یک جایی به تبعیت و مشابهت با دکتر مهدی حائری، چیزی را توصیف واقعی می‌کرد، بعد نتیجه باید و نبایدی از دلش به تصریح و با فضاسازی در می آمد. عملا جوری مخاطب را جلو می‌برد که مخاطب به یک بایدی برسد. مثلا مغالطه اقای دکتر مهدی حائری چه بود که ایشان هم به آن مثال اینجوری استناد می‌کردند. در بحث مالکیت آقای دکتر مهدی حائری خواستند به روسو کمک کند. چون روسو کم آورده است بنابراین ایشان خواست از ادبیات فقه و اصول اسلامی استفاده کند. در جایی می‌گوید این فقه و اصول ما خیلی می‌تواند به غربی‌ها کمک کند. اما کمکش در کجا بود، در تقویت تجدد.

استعاره یک امر محقق الوجودی است و هر کسی برای خودش یک استعاره‌ای می‌آورد. ولی آن غربی آن اندیشمند و فیلسوف سیاسی و جامعه شناس سیاسی به اقتضای خودش استعاره می‌کند. کسی که به منبع وحی وصل نیست یا اگر وحی هم باشد آن اعتقاد لازم را بدان ندارد. او برای فکر کردن از استعاره استفاده می‌کند. ولی بعد این تبدیل می‌شود به یک باید و نظریه.

 

قرداد اجتماعی و بازخوانی حکومت

درباره بحث قرارداد اجتماعی هم من بارها با ایشان گفت و گو داشتم. با یک مثال عرض می‌کنم. ببینید کل مبنای آقای دکتر فیرحی چیست اینکه قرارداد اجتماعی را بیاورد در خدمت بازخوانی حکومت و ایجاد دموکراسی. سعی می‌کند نام اسلام هم برای آن بیاورد. دو شاهد اسلامی و دوتا روایت هم بیاورد این که فایده ندارد. مخاطبی که آشنا نیست تا مدتی مشغول این است. ولی دقت‌های اجتهادی نشان می‌دهد که انضباطی ندارد. اگر من فکر ندهم، صرف استعاره چه بایدی درست می‌کند من استعاره بازار بکار ببرم.

 

شگردهای روشنفکری برای فرار از جواب

ایشان یک جایی می‌رود سراغ موضوع، این بحث ورود به استعاره در خدمت خراب کردن موضوع و از دست فقیه گرفتن است. در ظاهر ممکن است بگویید ولایت فقیه را نفی نمی‌کنم اما یک کاری می‌کند موضوع ولایت را از دست فقیه بگیرد. استعاره فلان استعاره فلان در اندیشه جمعی اصلا این موضوع حاکمیتی نیست خب نباشد مگر ماباید تابع موضوع سازی یک آدم‌هایی باشیم که آنها طبق منطق خودشان فکر می‌کنند. اگر حزب را برای من تصویر می‌کند آن حزب برای خودش صرف موضوع نیست، گران بار از گزاره‌های هنجاری است. اما این گزاره هنجاری را کجا ثابت کرده؟

مثال عرفی بزنم شما فوتبال را نگاه کنید، یک موضوع است. وقتی بازش کنید یک ترکیبی از موضوعات است. یک توپ فیزیکی دارد، یک آدم‌هایی دارد، یک داوری دارد، یک قواعد بازی دارد. قواعد بازی اعتبار است نمی‌شود بگوییم یک موضوع است موضوع را از متخصص بگیر.

فلان جا استعاره کردند برای حکومت، اینکه نهادهای حاکمیتی محدود باشد یا وسیع اما در نگاه لیبرال جدید، یک لیبرال محدوداندیش یا لیبرال وسیع اندیش، این موضوع را سیال می‌کند. می‌رسیم به حکومتی که قرار است دست فقه برسد. این حکومت و حاکمیت را محدود می‌کند. وزارتخانه آن اصلا حاکمیتی نیست یعنی اصلا ذاتا مال فقیه نیست مال حاکمیت نیست.

فرض کنید کوتاه بیاییم یک سطوحی از آموزش پرورش که حاکمیتی است نظارت و سیاست گذاری می‌خواهد. نه دیگر این سیاست گذاری را بده عرف. یعنی اگر آقای فیرحی به سهم خودش بخواهد اینجا بیاید وظیفه فکری اش چیست؟ اینکه سند۲۰۳۰ را اینجا تعریف کند. دست فقیه نباشد و دست عرف باشد. کدام عرف، عرفی که تغییر پذیر است.

ایشان یک کتابی دارد در یک مرکزی که آقای موسوی خوئینی ها رییس آنجاست. یک کتابی آنجا نوشته بود که البته منتشر نشد. یک تکه‌هایی در مورد آخوند خراسانی را جایی مطرح کرده و گفته بودند در۴۰۰ سال اخیر علما قائل به ولایت فقیه نبودند. ۱۱ جلسه برگزار شد. اسم دو نفر را می‌برم مرحوم آیت‌الله معرفت با آقای موسوی خوئینی‌ها. به آقای معرفت نمی‌خورد که این‌ها را قبول کند. در مقدمه زدند که بله ایشان نتوانست در این ۱۱ جلسه نظرش را دفاع کند اما قلمش خوب است.

حالا آن برای دوره جوانترش بود. به ایشان گفتم چنین کتابی هست. آقای معرفت که معلوم است نظر آقای خوئینی‌ها چه بود؟ گفت حالا فرض کنیم که اینطور بود. یک پاسخ رندانه. خب من یک گیر روشی بگویم. این قسمت که خرابکاری ایشان قشنگ معلوم است تعمد است و قابل توجیه نیست. براساس شواهد نه یک شاهد برای من احراز شده این زیرکی‌ها و زرنگی‌های ایشان که تغییرهایی ولو اینکه من همیشه نرم حرف می‌زدم وجود داشت.

ایشان در بحث مرحوم آخوند خراسانی یک فقراتی می‌آورد. نقد بعضی از ادله را قشنگ ترجمه می‌کند اما در آن جمع بندی نهایی ترجمه زیرآبی می‌رود. ترجمه را عبارتش را عوض کرده و می‌گوید «هوالقدر المتیقن» این ادله است. یعنی این فقیه قد متیقن است اما ایشان یک جور ترجمه کرده بود که اصلا فهمیده نمی‌شد. و اصلا همین است که بگویی در چهار قرن اخیر آقایان قائل به ولایت فقیه نبودند.

جایی آقای کدیور را هم نقد می‌کرد و می‌گفت ایشان که گفته ولی فقیه ولایت بر سفیه است نه این درست نیست. مرحوم آقانجفی اصفهانی را وقتی یکجایی فلان ادله را نقد کرده ادله‌اش را می‌آورد اما آنجایی که موافق است را دیگر بحساب نمی‌آورد. من شمردم آنجایی که کدیور می‌خواهد به مرحوم شیخ فضل الله نسبت دهد عبارت را آورده ولی یک تکه‌اش را انداخته، آقای فیرحی هم همین است.

من بحث مشروطه را سال‌ها با دوستان کار کرده مسلط بودم. ببینید آقای خرقانی چه شخصیتی دارد. شخصیتی که متهم به ازلی گری است. انحراف فکری سلفی گرایی و این نگاه روش تلقینی کاملا در صحبت‌هایشان بود. مرحوم خرقانی؛ بالاتر این آقایون روشنفکری که قبل از مشروطه بودند و مشکل اعتقادی داشته و مورد تکفیر بودند.

این که ما بگوییم آقای فلان غیراخلاقی بود. موارد غیر اخلاقیش هم ولو محدود من به خاطرم هست. ولی به هرحال این روش است. بله ایشان ظرفیت تعامل اخلاقی به تیپشان می‌خورد. بله این را کسی منکر نیست اما رویکرد سیاسی با کی چطور مواجه شویم خب یک شگردی بود. قبل از مشروطه ایشان روش گویش و بیان و ویژگی ژله‌ای در صحبتش، تا جایی که جا دارد القا می‌کرد. بعد اگر نقد بود کمی کنار می‌کشید و دوباره در قالب تلقین ادامه می‌داد.

من مورد عرض میکنم. نشانی بنده در قبل از مشروطه: بحثی بود که نوشته‌های مفصلی داشتیم در تخریب علما از جمله بسیاری از این آقایون، داستان و رمان می‌نوشتند و تخریب علما می‌کردند. علما را به صورت عام متهم ازلی گری و باغی می‌کردند. آخر یک زمانی آدم می‌گوید فلانی آدم دقیقی نیست بنده را متهم به باغی گری کرده یا اشتباه کرده یا مثلا با من خصومت داشته، یک مورد باشه. اما اگر با لسان عام به نگاه عام بگوییم کلا این علما این کار را می‌کردند، این چه معنایی دارد؟ایشان به این تمسک کردند. عین حرف را آن زمان اگر کسی بزند در مورد عمده علما، شما در عدالتش شک می‌کنید یا نه.

 

استعاره و فریب در بحث ولایت فقیه حسبه

یک مثال علمی دیگر بزنم بحث ولایت فقیه حسبه را داشتیم. از این زرنگ بازی‌های تلقینی از این زیرکی‌های تکیه بر استعاره و فضاسازی و خراب کردن ذهن طرف و بازسازی ذهن. مفهوم حسبه چیست؟ تعریف مشخصی دارد «مالا یرضی الشارع بترکه» صیغه ناقصش. صیغه کاملش «مالایرضی الشارع بترکه» که متولی‌اش اثباتا معلوم نشده این گردن کیست؟

کسانی که از باب ادله اجتهادی ولایت فقیه را ثابت می‌کنند که دیگر امور حسبه‌ای باقی نمی‌ماند همه اش گردن فقیه است مگر اینکه به کسی واگذار کند. اگر از باب ادله اجتهادی نباشد از باب ادله فقاهتی و اصول عملیه ثابت کند مثل مرحوم آیت الله خویی که همین تعابیر را به کار می‌برد و می‌گوید از ادله اجتهادی نشد از ادله فقاهتی.

بله اینجا مفهوم اثبات ولایت از باب حسبی مطرح می‌شود. سر مفهوم حسبی صحبت داشتیم. ایشان به من گفت شما لبنان رفتی؟ آن موقع من لبنان نرفته بودم، لبنان سال ۹۱ رفتم. گفتم نه. گفت بله همین حسبه همین است که این کشیش‌ها و اینها ایتام را عهده دار می‌شوند.

این مفهوم فقهی است. من یادم است آن سال‌های اول ایرادهای لفظی عربی خانه را من از ایشان می‌گرفتم بعدا آرام آرام تاسیس شد. اما این مسئله فقهی است یا شما این را نادرست تقریر می‌کنی یا بلد نیستی تقریر کنی و بد فهمیدی. در سایر موارد هم ما این سوال را خواهیم داشت که شما که نقل می‌کنی و جازم هم  نقل می‌کنی، درست فهمیدی یا نه. اگر جور دیگر فهمیدی خب این که نادرست و معیار فقهی نیست.

مفهوم حسبه یک مفهوم خاص اعتباری فقهی است یعنی اموری که «لایرضی الشارع بترکه» متولی ندارد. یعنی متولی‌اش الان اثبات نشده پس متولی‌اش کیست. لذا گردن فقیه می‌گذاری و همه فقها می‌گویند اول قدر متیقن فقیه است. پس یک شگرد روش شناسانه ایشان چیست؟ شروع کردن از موضوع و خراب کردن موضوع، موضوع را از دست فقیه بگیرد و بگوید باشه ولایت فقیه، اما این موضوع کار شما نیست تجدد به چه درد من می‌خورد این استعاره برآمده از تجدد در خدمت شما. شما فقه را اینجور بفهم.

آقای فقیه آقای مرجع تقلید بنده کارشناس حزب هستم و یک جلد کتاب حکمرانی نوشتم بارها در جاهای مختلف در احزاب مختلف هم بحث کردم شما مقلد بنده شو. نتیجه صحبت این است حالا چهارتا تمسک به این حرف و به آن حرف که این مفهوم صحیحی است، اعمی است. ما سر این جزئیات بحث داشتیم.

نکته اساسی این است که شما روشمند، فهم دین دارید یا ندارید. دنبال چی هستید، دنبال قرائت دموکراتیک از دین. آیا این‌ها فایده‌ای دارد؟ مخاطب بزرگوار اصلاح طلب شما یک درجه احتمال دهید که این نویسنده‌ای که شما از محضرش استفاده می‌کنید و خیلی زیبا می‌نویسد و پر از اطلاعات است بنده هم ممکن است آن اطلاعات را داشته باشم ولی جور دیگری ارائه دهم ولی نه تعمدا.

بنده معتقدم ایشان دارد امام را مصادره می‌کند. ایشان تقریری می‌کند و در آنجا ده تا گزاره درست می‌آورد. اما آن گزاره یازدهمی مسیر را جای دیگر می‌برد.

ایشان وقتی می‌گوید اقتدارگرایی، مرادشان دیکتاتوری. در جلسات عمومی اقتدار گرایی به کار می‌رود نه دیکتاتوری، اما جایی در نواری از ایشان گوش می‌دادم، در دانشگاه اصلاح طلبانه‌ای تا تعبیر منطقه الفراغ را بکار برد، ایشان گفت نه این دیکتاتوری است.

ایشان در اندیشه بازخوانی دین خلوص نداشت. این اواخر داشتند چه کار می‌کردند؟ می‌گفتند بله این اندیشه‌های غربی هم مثل اندیشه دینی است. شما بروید اندیشه‌های آقایونی که در انگلیس و در جای دیگر بودند و با نگاه دینی ارائه بحث می‌کردند را ببینید. اما دوتا گزاره دینی که نمی‌شود نگاه دینی. فلان اندیشمند بیاید به گزاره‌های دینی حداقلی مسیحیت، آن هم مسیحیت تحریف شده تمسک کند، این شد دین؟ بله در عرف آنها بگوییم دینی. به هرحال نگاه خود بنیاد است.

ببینید حتی در بازخوانی غرب هم گزینشی برخورد می‌کند. چرا؟ چون هدفی برای خودش انتخاب کرده است. دنبال باخوانی دین، با ادبیات دینی است. اگر شما واقعا دنبال فهم سلیم هستی، واقعا شما با آقای طباطبایی همسو می‌توانی باشی؟ اینکه یک جایی تفاوت روشی آقای فیرحی با آقای جواد طباطبایی با آقای بشیریه با آقای فلان دارد مهم نیست. برای من تعریف کردن ایشان از امثال این افراد مهم نیست. اهمیت در این نیست در مبناست. در آن حاکمیت اراده، تقدم اراده بر اندیشه است.

 

شباهت اندیشه آقای فیرحی با روشن فکرانی چون طباطبایی

اگر دکتر مهدی حائری موفق نبود، اگر سیدجواد طباطبایی درعموم موفق نبود مخاطب خاصش را کار ندارم، آقای بشیریه موفق نبود و این آخر کار هم آمد عدول کرد از مبانی و یک جایی را دستکاری کرد و این آقای قوچانی هم در سیاست نامه آمد این‌ها را مفصل بحث کرد و آقایونی که همکار بودند در این یکی دو کتاب اخیرشان آمده نقد دموکراسی غربی و بعد قرعه را آوردند. آقای فیرحی مثلا می‌خواست ضعف‌های آنها را نداشته باشد بلکه می‌خواست اصلاح را از گفتمان دینی داشته باشد.

این گفتمان دینی است؟ داد می‌زند که روح قرآنی بر آن حاکم نبوده و روح الهی نیست. ایشان روشش چی بود؟ وادی بحث را عوض کنیم. بازخوانی تاریخ اندیشه بود. در این تاریخ اندیشه چه کاری کردند؟ خب می‌رفتند سراغ مثلا رساله یک کلمه به عنوان مثال. یک کلمه مستشار الوله چه ویژگی‌هایی دارد؟ آمده نگاه جدید غرب را و نظام قانون اساسی فرانسه را می‌گیرد با یک ادبیات در ظاهر دینی بایک تمسک‌های ساده می‌خواهد بازخوانی کند و به خورد مخاطب شیعی و ایرانی‌اش بدهد. آیا ما اگر بخواهیم بگوییم دموکراسی درست است، قرارداد اجتماعی درست است، بگوییم مثلا آیه شوری داریم. بارها سر این مثال من با ایشان بحث می‎کردم جوابی نداشت. بحث قرارداد اجتماعی، این مثال ساده را من می‌زدم شمای مخاطب و بسیاری از بزرگواران در مجتمع آپارتمانی زندگی می‎کنید. اگر از ۱۰۰۰ نفرساکن در یک مجتمع ۹۹۹ نفر جمع شوند و بگویند که ما می‌خواهیم اینجا سقف بگذاریم برای ماشین هایمان همه باید پول بدهید. اگر آن یک نفررا الزام کنند این الزام مشروع است یا نیست؟

بله اگر نگاه پراگماتیسمی داشته باشی عمل گرایی داشته باشی، فایده گرایی خود بنیاد داشته باشی زور می‌گویی. دموکراسی غرب مشحون از همین است. به هرحال آخرش دیکتاتوری دموکراسی حداکثری تازه آن هم حداکثری نسبی شرکت کنندگان دموکراسی مذبذب که فردا یک عده رای شان برمی‌گردد. اینجا این مشروعیت چگونه حاصل می‌شود؟

تکیه دموکراسی که بر رای اکثریت است این رای اکثریت خواستگاهش چیست؟ با نگاه جامعه شناسی نمی‌شود اینجا نگاه کنیم بگوییم بله رای اکثریت یعنی مشروعیت این به جایی بند نیست. آخرش باید برویم سراغ مشروعیت به معنای فلسفی یعنی حق حکمرانی. باشه اکثریتید، مقبولیت دارد، مشروعیت به معنای مقبولیت و اکثریت هست باشه اما چکار کنیم آیا حق الزام برای یک نفر درست می‌کند؟ اگر چنین جامعه‌ای بسازیم اقای فیرحی این را جواب نداشت واقعا من گزارش می‌دهم جواب درست و درمان نداشت بازی با الفاظ بود.

 

مشکلات دموکراسی

کل دموکراسی پاسخ درست درمان ندارد و این فکر غیر دینی است که باید پاسخ در برابر خدا داشته باشد. آقای فیرحی بی استعداد نبود. خیلی نابغه بود اما این نابغه بودن در چه مسیری؟ آیا دفاع از فهم سلیم از دین بود یا فهم برون از دین و تحمیل به دین؟ همان تفسیر به رای که خودمان می‌گوییم. تصریحات ایشان را بگذارید بغل هم جز این نیست. اینجا قرارداد اجتماعی چه آورده‌ای دارد. ایشان جواب درست درمان نداشت. اگر مثلا این ۹۹۹ نفر یک ساعت بعد نظرشان عوض شود نتیجه چیست؟ اصلا یک نفر دزدی کرده آیا این جامعه حق دارد که براساس قرارداد اجتماعی و براساس استعاره بازار و استعاره فلان که تغییرپذیر است، دست دزد را قطع کنیم؟ آیا این جامعه حق دارد یک نفر را به عنوان مجرم بگیرد.

مجرم مجرم است اما من به چه حقی حق دارم او را شلاق بزنم؟ فرض کنید ما اصلا خدا را نعوذ بالله قبول نداریم. یک منبعی که حق الزامش اعتباری نباشد آن منبع چیست؟ ما اصلا نگاه فلسفی می‌کنیم. پاسخ نبود.

 

منشور جامعه مدنی

یک نکته روش شناسانه دیگر. به قول آقای خاتمی منشور جامعه مدنی، این جامعه مدنی بودن منشورش در چیست؟ بحث حقوق و بحث فلان . آقای فیرحی در اینباره چکار می‌کرد؟ یک جمله را می‌گرفت. بارها سر این مثال مالیات ما بحث کردیم جواب درستی نداشت. قبول می‌کرد ولی دوباره جایی دیگر همان تمسک را انجام می داد و بیش از انداره از آن استفاده می‌کرد. آن چه بود؟ اینکه بله مرحوم نائینی میفرماید که مردم چون مالیات می‌دهند حق نظارت دارند. چه ربطی دارد؟ اگرمالیات وظیفه است ربطی به حق نظارت ندارد. خب ممکنه بگوییم این نقد مرحوم نائینی است. باشه ما قبول می‌کنیم ولی نظارتش چه مقدار است؟ خب به همین مقدار. ربطی دیگر به امور حکومتی ندارد. کل بحثی که از تنبیه الامه هم مثلا ما می‌خواهیم استفاده کنیم ایشان قبول می‌کرد که بیش از این مقدار اقتضا ندارد، ولی دوباره در جاهای دیگر در نوشته و گفته‌ها این را تعمیم می‌دادند.

یک جوری بحث می‌کرد که مخاطب به یک نتیجه گیری عام برسد. مرحوم نائینی خودش تصریح می‌کند بنده این‌ها را نوشتم و نقد کردم. عین عبارت مرحوم نائینی در دو تقریر در کتاب فقهی‌اش آمده، خودش هم تصریح می‌کند من دو فصل ولایت فقیه داشتم. خواب امام زمان را دیدم قرار شد نیاوریم. ایشان نمی‌گوید من ولایت فقیه را قبول ندارم. حداقلی بحث می‌کند و می‌گوید  موضوع بحثش چیست؟ می‌خواهد به مخاطبی که مشروطه را قبول نمی‌کند بگوید آقا بیا قبول کن.

یک مخاطبی می‌گوید این مجلس نامشروع است. می‌گوید به حرف شیخ فضل الله تمسک می‌کند. شیخ فضل‌الله حرفی را به عنوان حق وتو اثبات کرد و شورای نگهبان آن زمان را تاسیس نمود. آقایان هم طوعا و کرها قبول کردند خواسته و ناخواسته به هرحال پذیرفه شد. مرحوم نائینی برای بحث مشروعیت به آنها تمسک می‌کند و می‌گوید من حداقلی بحث می‌کنم. از باب حسبه که حسبه هم وسیع است و شامل حکومت داری هم هست. اما ایشان آیا ولایت «من له الاذن» را اینکه می‌گوید اذن از «من له الاذن» را بگیریم. این ولایت است دیگر چجوری انکار می‌کنید؟ ایشان چه کار می‌کنند؟

یک تیکه‌هایی را می‌گیرند و بیش از اندازه بار بر عبارت می‌گذارند. ولی این را کلمه به کلمه باید پاسخ داد. خدا هم کوتاه نمی‌آید. بنده و من و شما هم همینطور ولی مشکل چیست؟

حکمرانی حزبی، این حزبش از کجا آمد؟ حزب را با دو تا عبارت از باب سبق و رمایه، گزینش کنی ظاهر بحث را بگیری، مفهوم بازی بیاوری آقا این مفهوم بازی از کجا آمد؟ نقد روش شناسی. ما سیاست را بازی انگارانه بله یک موقعی ما در عرف سیاسی می‌گوییم سیاست بازی است، یک تمثیلی می‌کنیم، استعاره‌ای می‌کنیم، ولی منطق استدلال که برای مفهوم نباید بار شود. بگوییم سیاست بازی است، حکمرانی بازی است، تحکم هم بازی است. حالا برویم باب سبق و رمایه، اونجا بگوییم مفهوم لعب و بازی و اینها مثلا جای فلان بحث است، نکته فقهی است پس تعمیمش دهیم.

اگه اینجور است شما می‌شود بحث نکاح را بگویی ما از منظر اجاره نگاه می‌کنیم. مثلا منزلی را من اجاره گرفتم می‌خواهم به کس دیگر اجاره دهم. شما می‌توانی بری بگویی استعاره است دیگر. هرجا دلمان خواست نگاه پست مدرن را بیاوریم یک جایی بگوییم بله نگاه پست مدرن قابلیت دارد. یک جایی بگوییم نگاه مدرن قابلیت دارد یک جایی ابطال گرایی یک جایی فلان. اینکه نشد انضباط.

با نگاه گزینشی برویم بگوییم که در سبق و رمایه ما این ویژگی وجود دارد. این را تعمیم دهیم و بعد کبرایی درست کنیم و بگوییم خب این تحزب هم بازی است، سیاست هم بازی است. اصلا میگوییم ایشان نیت شان خالص، این ایرادهای روشی را چکار باید کرد؟

 

بیان شیوا ولی گمراه کننده

فضاسازی برای مخاطب، مخاطب را می‌برد در یک عالمی. این شگرد آقای فیرحی در نوشته به یک صورتی بود، در گویش خودمانیش و کلاسیش به شکلی دیگر و البته متناسب با مخاطب. به هرحال ایشان می‌دید مخاطبش کیست متناسب با مخاطب ادبیات را بالا پایین هم می‌توانست بکند.

در بحث‌های علمی هم شگردهای روان شناسانه را به خوبی اعمال می‌کرد. اما به خاطرم هست رییس دانشگاه یک دانشگاه مهمی به من می‌گفت این آقای فیرحی راهنمای پایان نامه بود، من داور بودم آن بنده خدا چون که تیپش فرق می‌کرد با زور من نمره داد. میخواهم عرض کنم که این نگاه روشی ایشان محدود به بحث‌های روشی نیست.

آقا ما می‌خواهیم دین را بفهمیم یا نظریه یک اندیشمند را بفهمیم چه کار کنیم؟ ایشان به دقت نمی‌خواهم بگویم همه جا دقت بود. ولی به هرحال آدم باهوش و زرنگ و آدم بادقت. اما کجاها؟ این که چه چیزی را گزینش کند، خیلی تمیز و شکیل صحبت‌ها را دسته بندی می‌کند. اما آن ریل گذاری در ذهن مخاطب به جای دیگر ختم می‌شد. آخر کار قرار بود پروژه‌هایی برجسته شود ولو با چندین واسطه. مثلا ما بحث فقه النظر شهید صدر داشتیم من احتمال می‌دادم که ایشان دنبال چیست بعد دنبال چی رفتیم؟ به کجا رسیدیم؟

از نقد «فقه النظر» یک استفاده‌ای می‌کرد چه استفاده‌ای؟ از آن شورای نگهبان باید یک نظریه را تبعیت کنند و فتوای خودشان را نباید تبعیت کنند. به چه دلیل؟ فرض بگیریم شهید صدر این حرف را بزند که بحث ایشان نبود اصلا. یک استفاده‌ای بود. یک الهامی از اوگرفته بود. یک نتیجه عجیب و غریبی می‌گرفت. مراد گوینده نبود  ولی چرا با بازی با الفاظ یک جوری به مخاطب نشان می‌داد که کان با ادبیات او سازگار است. اما با دید دقیق خیلی جاها سازگار نبود. یک مقدمه یا دو مقدمه‌اش مشکل داشت اما در یک مسیر دیگر می‌رفت.

مثال دیگر بحث خطابات قانونی حضرت امام (ره) است. خطابات قانونی که ایشان از آن نتایجی می‌گرفت. یک نتایج روشنفکرانه که اصلا ربطی به امام نداشت. جالب بود ایشان در حریم امام گفته بود جلوی مصادره امام را بگیرید.

بنده نقدهایی داشتم که به ایشان برخورد. خب یکی از بزرگوارانی که در خطابات قانونی حضرت امام کار مفصل کرده را آوردند تا نقد کند. عین همان نقدها را دیدم ایشان زدند. جالب بود این برای چندسال پیش بود. آن بزرگوار را من چندماه پیش زیارت کردم گفتم یادت هست آن بحث؟ گفت بله ما نقدهایی زدیم ولی دوباره دیدم همان حرف‌ها را جای دیگری زد.  یک استفاده بی ربط چرا؟

 

قرائت نادرست از اسلام

ایشان بنیان گذار یک سبک و قرائت کج اندیش از اسلام بود. به هرحال من یک تعرض شبه تاریخی سیاسی بزنم. . از شیخ ابراهیم زنجانی تا شیخ داوود فیرحی، صرف شیخ بودن که فایده ندارد صرف شیک صحبت کردن. آقای مخاطب آقای برادر اصلاح طلب ما که عناد نداریم یک احتمال بدهید. آقای شیخ ابراهیم زنجانی وقتی نجف بود انقدر دنبال زهد و اینها بود که می‌خواست زنش را طلاق دهد. بعد آمد عالم زنجان، در حواشی مسجدی پیدا کرد.

این آقایون فرق ضاله حاکم آرام آرام جذبش کردند. آمد به کار و بعد به میدان انتخابات فرستادنش. بعد مشروطه هم پاداشش را گرفت، مشروطه دوم. به هر مسئولیت و اوقافی شد دادستان محکمه شیخ فضل الله. تحریف شیخ فضل الله تحریف امام، مصادره امام، کمتر از آن حکم دادستان محکه شیخ فضل الله نیست در محضر خدا. به هرحال شیخ ابراهیم زنجانی که جزء بیداری ایران است می‌افتد به داستان نویسی رمان‌های ماسون. این تجربه کمی نیست معمم بودن مهم نیست.

 

بازخوانی قانون

موضوعاتی که ایشان وقت می‌گذاشت قانون بود. ببینید بازخوانی قانون چجوری است. سوال منطقی، این حکمرانی حزبی آیا از اندیشه غربی گرفته شده که ایشان می‌خواست به هرحال همین کار را بکند؟ با دو اصطلاح فقهی که کار درست نمی‌شود. این‌ها استدلال شبه  فقهی است و یک شگرد هم این مطالعه بین رشته‌ای است. کسی که مواد خام را بزند بگذارد بغل دست هم می‌گوید گیر اساسی کجاست.

 

مخالفت آقای فیرحی با نظریات شهید صدر

آیا در تاریخ بازخوانی مشروطه واقعا مرحوم نائینی می‌تواند از ایشان راضی باشد؟ رساله نویس‌های دیگر مشروطه اینها نوع تقریرشان چگونه بود؟ یکی از آقایون گفته ایشان اهل صلح بود. مبنا مهم است. اینکه صلح را با اندیشه اصیل دینی بفهمیم یا بازخوانی اصیل داشته باشیم. در بحث شهید صدر چگونه وارد می‌شدند. عصبانیت ایشان از شهید صدر از چند شاگرد ایشان مثل آیت الله سید کاظم حائری خدا حفظشان کند، آیت الله مومن، عصبانیت ایشان از آیت الله مصباح. چرا؟ چون آن ظرافت‌ها را برجسته کردند.

در آن نگاهی که به شهید صدر داشتند چرا از نگاه شهید صدر هراس داشتند؟ می‌خواستنند نگاه حداقلی به دین را بال و پر دهند ولی شهید صدر میگفت فقه النظر ایشان در خدمت این است که آنجایی که در دایره حیطه مباحات عام، مستحب، مکروه و مباح که ولی فقیه و دولت اسلامی نقش آفرینی کند. چون می‌خواست دست فقیه را گران بار و پر بار کند از آموزه‌های دینی، ولی ایشان دنبال حداقل سازی بود.

چرا با منطقه الفراغ شهید صدر مشکل داشتند؟ چون می‌گوید اینجا محل اختیارات حاکم است و در این منطقه ما برویم آموزه‌های دینی را بیاوریم. نکته ظریف روش شناسی منفی ایشان دایره واجبات و محرمات را ایشان در ظاهر جوری مطرح می‌کرد کان نگاه سکولار ندارد. بله ما واجبات ومحرمات را قبول داریم. درباره این‌ها حرف نیست. ما با این‌ها نمی‌خواهیم مخالفت کنیم اما با نگاه تقلیل‌گرا این‌اش مهم است. واجبات و محرمات که زیاد نیست، بگذارش کنار ما این‌ها را رعایت می‌کنیم. مهم آن مباح است، آن مباح را مساوی حق می‌گرفت. کجایش حق است؟ زیرآبی شبه علمی.

 

گسترش مباحات و به منزله حق گرفتن آن

این که بگویی از منظر فقه این مباح است آن مستحب و آن مکروه است و این سه دسته را ما مباح به معنای عام می‌گوییم. این دایره مباحات را به معنای حق بگیرد. حق یک چیز دیگر است. حق شرعی خودش جعل مستقلی دارد. اباحه یک مفهومی است که جایی به هم نزدیک می‌شوند ولی یک مغالطه برجسته که خیلی ایشان از این استفاده می‌کرد. چون می‌خواست دموکراسی را پررنگ کند.

دموکراسی پایه‌اش بر قرارداد اجتماعی است. قرارداد اجتماعی پایه‌اش بر حقوق است و توسعه حقوق پروژه فکری ایشان بود. به بهانه‌های مختلف قابل قبول و غیر قابل قبول. یک جایی در فقه خودش می‌گوید حق است و بعد ایشان آن حق کوچک را می‌گرفت بزرگ می‌کرد. مثل بادکنکی که پف بکنند. شرط بادکنک نیست. خب این‌ها را پر رنگ می‌کرد.

توسعه مفهوم حق و اینکه بخواهی قرار داد اجتماعی بی‌ مبنا و پراگماتیسی را قالب کنید. گرایش‌های اصلاح طلبی وقتی که از نگاه فلسفی به دموکراسی در دوره آقای خاتمی کم آوردند، رفتند سراغ آقای رولتی، گفتند بیا ایران. آقای رولتی که یک پراگماتیسم است. یعنی چی یعنی آره دیگه دموکراسی خوبه فوائد دارد قرارداد هم. ببینید این …. فایده ندارد نگاه آقای فیرحی شبه علمی بود چون نگاه گزینشی پررنگ بود.

فریفته این نشوید که قشنگ نوشته است فریفته این نشوید که ده تا مطلب بغل دست هم آورده بی ربط و با ربط. یک بار از جابری یک بار از فلان. روش‌ها را اقتباس می‌کند. دنبال روش‌های جدید است. چرا چون خودش به تصریح لابه‌لای صحبت‌هایش دنبال این زیاد بودم که ما دنبال اینکه روش ببینیم کجا؟

 

نگاه گزینشی

به هرحال این که قرآن را به تعبیر قرآن عضین بگیرند تکه پاره کنند گزینش کنند این مهم است. آقای فیرحی نگاه گزینشی داشتی یا نداشتی؟ نیستی. خب بارها این را نقد کردیم. خیلی آدم‌ها نقد کردند. بله یک جایی که استقبال کنندگان روشن فکرند بدشان نمی‌آید. ولی به هرحال روح هر کس که داخل عالم ایشان می‌رود و دقت فقهی داشته باشد، در می‌یابد که نگاه گزینشی است. نمیگویم صد درصد همه جا گزینشی نه یک جایی که خودش قبول دارد حساسیتی ندارد. اما آن چیزهای اساسی تجدد که آقای سیدجواد طباطبایی می‌خواهد نقد سنت و شریعت بکند، بگوید حتی اونجایی هم که فلسفه و عقل آمد، فلسفه اسلامی در دور حکمت متعالی هم اوج افت است.

بی جهت هم نیست از آقای طباطبایی تعریف تمجید می‌کند. اگر قبول نداشت که می‌گفت قبول ندارم. نقد جزئی که فایده ندارد مهم این است که یک شگرد است. به تجربه دیدند که اندیشه‌های قبلی حتی اندیشه آدم‌های ملحد، بعضی آدم‌های لبه مرز الحاد بودند و حرف‌های چپندر قیچی مشکل دارفلان مرحوم فلان مرحوم را در ذهن مخاطب تلقین می‌کرد. این که بله مسلمان است و فلان است.

شگرد عادی سازی حرف‌های نا به جا، حرف‌های ساختار شکن، این یک چیز پنهانی نیست یک شگرد روشن فکری عیان است. این تشتش از بام واقعیت افتاده در زمین.

گیر اساسی، گیر روش شناسی است. اینجا آن نقد میتواند پیدا شود. آیا واقعا به تصریح نظر شما تقدم اراده نبود؟ پس در آن نشستی که شما در مجله پژوهش حوزه داشتی در بحث نسبیت و بحث اراده و اینکه شما رفتی سراغ آقای جابری و تجربه جابری را بررسی کردید. مگر خود شما نمی‌گویی اراده در سیاست دخیل است شما هم همینطور. شما که لا به لای حرفت داد میزنی.

این نقدهایی که من زدم خلاصه نقدهایی بود که از چندسال پیش با ایشان داشتم و پنهان نبوده است. صادقانه عرض می‌کنم با رفتن ایشان ثلمه‌ای در اسلام ایجاد نشد بلکه جلوی ثلمه‌هایی گرفته شد.

این تندی عرض من را به حسن ظن خودتان ببخشید. جزاکم الله ان شاالله که یک لحظه خلاف دیدگاه خودم حرف نزده باشم دیدگاه خودم صادقانه بوده وکوتاه آمدنی هم نبوده.

یک موقع کسی از حضرت امیر درباره خوارج پرسیدند گفتند کسی که به هرحال دنبال حق بود اما پیدایش نکرد متفاوت با کسی است که حق را نشناخت و با آن مخالفت کرد. من برداشتم این بود که ایشان حق را شناخت تا اندازه زیادی. نمیگویم همه جا. ولی صادق نبود با خودش نه با مخاطب. حداقل با خودش صادق نبود و به نتیجه نرسید. حالا این مرگ زود هنگام به هرحال می‌تواند برای خودش یک حداقلی باشد به هرحال توفیقی برای عدم ثلمه سازی‌ها در اسلام بود. ثلمه سازی و کج اندیشی و در واقع مهم‌تر از آن کسی که بنیان گذار نوع جدید تلفیقی بین رشته از کج اندیشی نادرست در حد خودش.

بنده خیلی دنبال توجیه بودم در ذهن خودم ولی می‌دیدم نمی‌شود توجیه کرد. لذا این جمله اخیر را برای این که می‌گویم که نگاه صادقانه من به او این بود که او باخودش ناصادق بود تا اندازه‌ای. حداقل در بعضی جاهای مهم. خیلی جاها صادق بود برای خودش عیب ندارد برد کرد. اما آنجایی که اساسی بود بنظرم کج اندیشی را خواست پایه گذاری کند. اراده بر اندیشه یک جوری تقدم کرد. این را که نمی‌شود بخشید. نخبگان ما حق ندارند عادی سازی رویه سازی کج اندیشی روشی را ببخشند. دست آنها نیست. من بنظرم فیرحی پایه گذار نوع ترکیبی بین رشته‌ای از کج اندیشه‌ای روشی بود. روش را می‌دانست و روش‌های بسیار متنوع را به کار می‌گرفت اما زمام انتخاب روش‌ها به دست خود او بود. فیرحی شخصیتی بود که اندیشه و به ویژه روشش قابل بخشش نبود.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=3190