درسگفتار جریان‌شناسی سلفی‌گری (جلسه سوم)

پیروان ابن تیمیه و مکتب سلفیه

پیدایش وهابیت به وسیله محمدبن‌عبدالوهاب و تحت تأثیر ابن تیمیه بود؛ اما از بین رفتند. اما توسط انگلستان احیا شد و اگر این احیا صورت نمی‌گرفت شاید امروز در جهان اسلام وهابی نداشتیم.

سَلَفیّه یا سَلَفی‌گری اندیشه و جریانی اجتماعی و مذهبی میان اهل سنت است که راه‌حل مشکلات مسلمانان را پیروی از شیوه سَلَف (مسلمانان متقدم) می‌داند. سلفیه با استناد به حدیثی از پیامبر اسلام(ص)، سه قرن نخستین اسلامی را بهترین قرون اسلامی تلقی می‌کند و برای کسانی که در این دوره زندگی کرده‌اند، مرجعیت فکری قائل است. سلفی‌گری همواره یکی از مسائل مهم و بحث برانگیز در مسیر تفکر اسلامی بوده است و ذهن محققین و پژوهشگران بسیاری را به خود معطوف کرده است. قرن هفتم هجری را می‌توان نقطه عطفی در جریان اندیشه سلفی در دنیای اسلام دانست؛ در این دوره ابن‌تیمیه عقاید بنیادگرایانه اهل حدیث و حنابله را به صورت یک جریان فکری ارائه کرد. این جریان فکری تحت عنوان سلفی‌گری پس از چند قرن مسکوت ماندن شعله ور گردید و گسترش یافت. سه اقلیم مهم و تأثیرگذار مصر، عربستان و هندوستان هر کدام به نوعی تحت تأثیر این جریان بنیادگرایانه قرار گرفتند. در همین خصوص سایت «فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی» در تبیین و جریان‌شناسی مسئله سلفی‌گری، سلسله درسگفتاری با حضور حجت‌الاسلام دکتر مهدی فرمانیان، عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب اسلامی ترتیب داده است. در جلسه سوم از این درسگفتار به پیروان تفکرات ابن تیمیه و نحوه شکل‌گیری وهابیت پرداخته شد. آن‌چه در ادامه می‌آید، متن این درسگفتار است:

 

     فیلم جلسه سوم درسگفتار را ببینید:

     فکرت تی‌وی/ پیروان ابن تیمیه و مکتب سلفیه

 

پس از تأسیس مکتب سلفیه توسط ابن تیمیه، تفکر او مورد توجه اهل حدیث قرار نگرفت. اهل حدیث بالاتفاق مخالف دیدگاه‌های ابن تیمیه بودند. در قرن ۱۲ هجری دو استاد در مدینه به نام‌های محمد ابن حیاه السندی و طاهر ابن سلیمان کردی را داریم که یکی شافعی مذهب و دیگری حنفی مذهب است و به تدریس افکار ابن تیمیه پرداختند.

به نظر می‌رسد این دو نفر، یا خود مطالعاتی درباره کتاب‌های ابن تیمیه داشتند و یا شاگرد اساتیدی بودند که شهرت نداشتند. به این جهت هیچ اسم و نامی از اساتید آن‌ها در تاریخ یاد نشده است. این دو نفر چندین شاگرد پیدا کردند که یکی از شاگردان آن‌ها محمد ابن عبدالوهاب است. محمد ابن عبدالوهاب به مدینه سفر می‌کند و نزد این اساتید، سخنان ابن تیمیه را می‌پذیرد و به منطقه خود یعنی نجد باز می‌گردد و به تبلیغ افکار ابن تیمیه در منطقه نجد می‌پردازد.

محمد ابن عبدالوهاب متولد ۱۱۱۵ هجری در یک خانواده حنبلی و اهل حدیثی است. او دقیقاً از نظر فقهی دقیقاً مانند ابن تیمیه حنبلی و از نظر عقیدتی همانند ابن تیمیه اهل حدیثی است. یک فرق خانواده محمد ابن عبدالوهاب این است که مخالف صوفیه نیستند. خانواده او افکار ابن تیمیه را هم قبول ندارند. محمد ابن عبدالوهاب در این خانواده بزرگ می‌شود و پس از این‌که نزد پدر و برادرش تحصیل می‌کند، نزد این دو استاد در مدینه نیز می‌رود. او به‌دلیل سطح سواد و فهم پایینی که داشت همه افکار ابن تیمیه را می‌پذیرد.

کسانی که می‌خواهند بدانند محمد ابن عبدالوهاب به چه میزان علم دارد، می‌توانند به کتاب‌های او مراجعه کنند. او کتابی تحت عنوان «کتاب التوحید» دارد که جزو معروف‌ترین کتاب‌های اوست. وقتی شما این کتاب را می‌خوانید، انسان احساس می‌کند یک طلبه پایه سوم و چهارم فهم ابتدایی و بسیط خود را از یک روایت به حاشیه زده است.

برای مثال پیامبر فرموده است که خداوند لعنت کند فلان قوم را و محمد عبدالوهاب از این کلمه لعن، شرک را فهم می‌کند. ارتباط لعن و شرک چیست، یک مسئله‌ای است که از نظر علمی مورد قبول نیست. محمد ابن عبدالوهاب به این دلیل که خود حرفی برای گفتن نداشت، تمام حرف‌های ابن تیمیه را می‌پذیرد و با یک افراط بیشتری در منطقه خود این سخنان را نشر می‌دهد.

پدر و برادر او در ابتدا جزو مخالفان عقاید محمد ابن عبدالوهاب بودند. آن‌ها صراحتاً به پسر خود می‌گویند که ما می‌دانیم ابن تیمیه چنین سخنانی را بیان کرده؛ اما حدود ۴۰۰ سال است که هیچ عالم حنبلی چنین سخنانی را قبول نکرده است و تو برای چه این سخنان را تکرار می‌کنی؟ اما محمد ابن عبدالوهاب به این حرف‌ها گوش نداد و در سال ۱۱۶۰ به شهر درعیه رفت و در آن‌جا یک قراردادی را با محمد ابن سعود، پدر آل سعود مبنی بر این‌که او رهبر مذهبی و محمد ابن سعود نیز رهبر سیاسی باشد منعقد کرد.

البته قرار گذاشتند تا در ادامه فرزندان آن دو نیز همین‌گونه باشند. امروز به فرزندان محمد ابن سعود، آل سعود می‌گویند. عنوان عربستان سعودی از این‌جا گرفته شده است. به فرزندان محمد ابن عبدالوهاب نیز آل‌الشیخ می‌گویند. در طول تاریخ همیشه تقریباً به‌جز یک مورد، مفتی اعظم عربستان از نوادگان محمد ابن عبدالوهاب بوده‌اند.

با انعقاد این قرارداد فتواهای تکفیری محمد ابن عبدالوهاب صادر می‌شود. در این فتوا مسلمان‌ها به این دلیل که به قبول اولیاء‌الله احترام می‌گذارند به شرک جلی، مشرک و به کفر اکبر، کافر اعلام می‌شوند که یا باید دوباره مسلمان شوند یا کشته شوند.

حملاتی از سوی محمد ابن سعود به اطراف نجد آغاز می‌شود. مردم اطراف نجد که سُنی حنبلی اهل حدیثی هستند فقط حرف‌های ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب را قبول ندارند، به همین جهت به کفر محکوم می‌شوند، مردانشان کشته می‌شوند، زن و فرزندان به‌عنوان کنیز و غلام در میان آن‌ها تقسیم می‌شود و اموالشان به عنوان غنیمت جنگی گرفته می‌شود. البته حدود ۱۰ درصد از غنائم نیز تنها به محمد بن سعود، به عنوان رهبر سیاسی می‌رسید.

این اتفاق منجر شد تا بیشتر کسانی که در اطراف درعیه بودند، به اتهام کفر اکبر با این وجود که سنی حنبلی اهل حدیثی بودند، کشته شوند. همان اتفاقی که داعش در عراق و سوریه نسبت به ایزدی‌ها به وجود آورد، در آن زمان نسبت به حنابله اهل حدیثی که سخنان محمد ابن عبدالوهاب را قبول نداشتند، رقم خورد.

محمد ابن سعود و محمد ابن عبدالوهاب از دنیا رفتند و فرزندانشان بین سال‌های ۱۲۱۶ تا ۱۲۱۸ قدرت گرفتند و توانستند به مکه، مدینه، طائف و کربلا حمله کنند و بسیاری از حجاج و زائران قبور را به شهادت برسانند. این حملات باعث شد که جهان اسلام نسبت به این ماجرا حساسیت پیدا کند. امپراتوری عثمانی به مصری‌‌ها دستور داد که وهابی‌ها را قلع و قمع کنند. مصری‌ها حرکت کردند و در سال ۱۲۳۵، دوره اول حکومت وهابی‌ها و سعودی‌ها توسط مصری‌ها از بین رفت.

برای دانستن میزان علم محمد بن عبدالوهاب به «کتاب التوحید» معروف‌ترین کتاب‌ وی مراجعه کنید. وقتی شما این کتاب را می‌خوانید، انسان احساس می‌کند یک طلبه پایه سوم و چهارم فهم ابتدایی و بسیط خود را از یک روایت به حاشیه زده است.

حدود ۷۰ سال، اسمی از وهابیت نبود تا اینکه در سال ۱۳۱۹ هجری قمری، یعنی تقریباً ۲۰ سال پیش از جنگ جهانی اول، انگلستان براساس قاعده «تفرقه بینداز و حکومت کن»، یک جوان ۱۹ ساله‌ای از آل سعود را که در کویت امروز زندگی می‌کرد را شناسایی کند. انگلیسی‌ها با در اختیار گذاشتن نیرو و اسلحه برای او، دستور دادند که نجد را اشغال و اعلام استقلال کند تا امپراتوری عثمانی تضعیف شود.

درست این است که بگوییم احیای وهابیت توسط انگستان صورت گرفت؛ نه پیدایش آن. پیدایش وهابیت به وسیله محمد ابن عبدالوهاب و تحت تأثیر ابن تیمیه بود؛ اما از بین رفتند. احیای وهابیت توسط انگلستان است و اگر این احیا صورت نمی‌گرفت شاید امروز از وهابیت در تاریخ فقط نامی وجود می‌داشت و ما امروز در جهان اسلام وهابی نداشتیم، مگر تعدادی وهابی در بیابان‌های عربستان که هیچ جایگاه، اعتبار و حتی نامی هم از آن‌ها وجود نمی‌داشت.

اما متأسفانه وهابیت با کمک انگلستان، احیا شد و عبدالعزیز ابن عبدالرحمان ابن فیصل از نوادگان محمد ابن سعود که به آن‌‌ها آل سعود می‌گفتند، منطقه نجد را اشغال کرد. جنگ جهانی اول رقم خورد و امپراتوری عثمانی فروپاشید، انگلستان هم به عبدالعزیز اجازه داد تا به حجاز حمله کند. او به مکه و مدینه حمله کرد و در هشتم شوال ۱۳۴۴ قبرستان بقیع تخریب شد که ما هر ساله مراسم هشتم شوال را برگزار می‌کنیم.

از همان زمان برای احیای قبرستان بقیع تلاش‌های بسیاری صورت گرفت که تا کنون جواب نداشت. بعد از آن به سراغ قبر پیامبر رفتند و می‌خواستند آن را نیز تخریب کنند که مردم مدینه اجازه ندادند. هندی‌ها که متوجه این مسأله شدند می‌خواستند با چهارصد کشتی بیایند و از قبر پیامبر حمایت کنند که عبدالعزیز ترسید و قبر پیامبر را باقی گذاشت. بنابراین وقتی برخی می‌پرسند که چرا قبر پیامبر را تخریب نکردند، تخریب نشدن قبر پیامبر از ترس آن‌ها بود. بی‌شک اگر امروز اجازه بدهیم، وهابی‌ها آن جا را نیز تخریب می‌کنند!

جنگ جهانی اول که رقم خورد، وهابی‌ها مکه و مدینه را گرفتند، اعلام استقلال کردند و عربستان سعودی در سال ۱۹۳۵ میلادی به وجود آمد. جنگ جهانی دوم نیز اتفاق افتاد و انگلستان تضعیف شد. در این زمان آمریکا آمد و در شرق عربستان توانست نفت را کشف کند. روزولت، رئیس جمهور وقت آمریکا با عبدالعزیز قراردادهای یکصدساله انحصار نفت را منعقد کرد. این چنین عربستان از انگلستان به سمت آمریکا رفت.

امروزه شرکت آرامکو که در عربستان وجود دارد، ۲۰۰۰ میلیارد دلار سرمایه دارد که می‌خواستند چند سال پیش، پنج درصد آن را به فروش برسانند؛ اما در زمان محمد ابن سلمان نتوانستند آن را بفروشند. اگر این اتفاق رقم می‌خورد، بزرگترین معامله نفتی در طول قرن گذشته رقم می‌خورد.

این ارتباطات منجر شد تا ارتباط میان آمریکا و عربستان رشد کند و اتفاقاتی برای گسترش وهابیت رقم بخورد. عبدالعزیز بعد از حدود ۵۰ سال حکومت از دنیا رفت و گفت پسر بزرگ بعد از من پادشاه عربستان بشود. در زمانی که از دنیا رفت طبق یک نقل قول ۳۷ فرزند پسر و طبق نقل قول دیگری ۴۷ فرزند پسر از ۲۲ همسری که داشت از او باقی مانده بود.

امروز ۱۲ پسر عبدالعزیز با این وجود که ۷۰ سال از درگذشت او می‌گذرد، هنوز زنده هستند. بعد از او سعود ابن عبدالعزیز، سپس فیصل ابن عبدالعزیز، خالد ابن عبدالعزیز، فهد ابن عبدالعزیز، عبدالله ابن عبدالعزیز و در حال حاضر سلمان ابن عبدالعزیز پادشاه‌های عربستان شده‌اند که در برخی از مقاطع باعث گسترش وهابیت شده‌اند.

در دوره فیصل ابن عبدالعزیز اتفاقاتی در جهان اسلام رقم خورد. تعدادی از کشورهای اسلامی طرفدار چپ سوسیالیسم شدند. جمال عبدالناصر در مصر، قذافی در لیبی، حافظ اسد در سوریه و صدام در عراق طرفدار چپ سوسیالیسم شدند و قراردادهایی را با شوروی منعقد کردند. آمریکا ترسید که حوزه خلیج فارس هم گرفتار چپ سوسیالیسم شود و حوزه نفت از دست او خارج گردد، به همین جهت به همپیمانان خود گفت که شما هم سازمان کنفرانس اسلامی را تأسیس کنید.

سازمان کنفرانس اسلامی برای جلوگیری از گسترش چپ سوسیالیسم در جهان اسلام به رهبری فیصل ابن عبدالعزیز پادشاه عربستان تأسیس شد. او هشتاد درصد پول کنفرانس اسلامی را پرداخت می‌کرد. مقر کنفرانس‌ اسلامی نیز در جده است و سازمان کنفرانس اسلامی یک سازمانی شد برای گسترش وهابیت و نفوذ عربستان سعودی در جهان اسلام.

تمام سازمان‌ها و مراکزی که به‌دنبال سازمان کنفرانس اسلامی تأسیس شدند؛ مانند مجمع فقه جده، بانک توسعه اسلامی و رابطه العالم الاسلامی در اختیار عربستان هستند و این‌ها موجب گسترش وهابیت شدند. آمریکا برای جلوگیری از چپ سوسیالیسم حتی اجازه تأسیس مسجد و حوزه علمیه را به عربستان داد. عربستان نیز از این فرصت استفاده کرد و در همه کشورهای اسلامی تا جایی که توانست مراکز متعددی نه فقط در جهان اسلام بلکه در اروپا و آمریکا مساجد و مراکز فرهنگی متعددی را برای تبلیغ و ترویج تفکر وهابیت تأسیس کرد.

در جهان اسلام دانشگاه‌هایی مانند دانشگاه فیصل در اسلام‌آباد پاکستان را تأسیس کرد. شبکه‌های متعدد ماهواره‌ای نیز تأسیس گشت و همه این‌ها باعث شدند تا گسترش جدی را در جهان اسلام نسبت به وهابیت شاهد باشیم. بعد از آن دوران، انقلاب اسلامی ایران در زمان حکومت خالد شکل گرفت؛ اما فهد همه کاره در عربستان بود. آمریکا دستور داد تمام امکاناتی که برای جلوگیری از چپ سوسیالیست به کار برده می‌شود، برای جلوگیری از تأثیر انقلاب اسلامی ایران در جهان اسلام به کار برده شود و این چنین تا وقتی که انقلاب شکل گرفت به شیعه کاری نداشتند، شیعه‌هراسی و ایران‌هراسی به‌عنوان مهم‌ترین مسئله‌ای شد که در دستور کار عربستان قرار گرفت.

در این مدت شاهد هستیم که ارتباطات عربستان با اسرائیل، مخالفتشان با حزب‌الله لبنان، حماس و ایران شکل گرفت. عربستان کمک‌های آن‌چنانی برای سیاست‌های آمریکا و استکبار جهانی انجام داد که به دنبال این فضا رقم خورد. در حال حاضر بیش از ۶۰ شبکه ماهواره‌ای و ۵ هزار سایت در حال گسترش این افکار هستند. متأسفانه امروز اگر ما تعدادی جوان شیعه یا خیلی از جوانان سنی تحت تأثیر آن‌ها قرار گرفته‌اند، به این شبکه‌های ماهواره‌ای باز می‌گردد. این شبکه‌های ماهواره‌ای به زبان‌های مختلف مانند ترکی، کردی، عربی، اندونزیایی و… در حال فعالیت هستند.

حضور وهابیت در کشورهای اسلامی به منزله قرار دادن آنها به عنوان پایگاه‌های منطقه‌ای عربستان است. هر چه وهابیت در جهان اسلام رشد کند، عربستان سعودی قدرت بیشتری پیدا می‌کند. محمد بن سلمان این مسئله را می‌داند و متوجه است چه کاری می‌کند. بنابراین در همین زمان شما می‌بینید که در اندونزی یک پایگاه بسیار عظیم تبلیغ وهابیت را ایجاد می‌کنند.

سلمان ابن عبدالعزیز به تازگی یک مرکزی را در اندونزی برای گسترش وهابیت تأسیس کردند. سلمان ابن عبدالعزیز حاکم شده و پیش از آمدن او، من در جلساتی که در موضوع وهابیت داشتم، تأکید می‌کردم که با حضور سلمان ابن عبدالعزیز خصومت ما با وهابیت بیشتر می‌شود؛ اما متأسفانه کسی به این سخنان توجه نمی‌کرد.

ما مطالب و اخبار را دنبال می‌کردیم و می‌دانستیم که سلمان ابن عبدالعزیز هم از شیعه اطلاعات خوبی دارد و هم یکی از بزرگان می‌گفت یک زمانی که سلمان ابن عبدالعزیز ولیعهد بود، درخواست کرده بود که کتاب‌های شیعه را ببیند، او بعد از شش ماه تمام این کتاب‌ها را مطالعه کرده بود. سلمان ابن عبدالعزیز کسی نیست که از شیعه اطلاعی نداشته باشد.

حال این فرد کاری می‌کند که حکومت از نسل دوم به نسل سوم؛ یعنی از نسل عبدالعزیز که به بچه‌های او رسیده‌ایم، از پسران عبدالعزیز به نسل بعدی یعنی پسران سلمان منتقل می‌شود. برخی چند مسئله را مطرح کرده‌اند. اول این‌که دوره وهابیت تمام شده است. این سخن هیچ مبنای علمی ندارد. دوره وهابیت تمام نشده و وهابیتی که رقم می‌خورد این است که محمد بن سلمان، قدرت وهابی‌ها را در درون کشور کاهش می‌دهد؛ اما قدرت وهابیت را در خارج از کشور توسعه می‌دهد.

حضور وهابیت در کشورهای اسلامی به منزله قرار دادن آن‌ها به‌عنوان پایگاه‌های منطقه‌ای عربستان است. هر چه وهابیت در جهان اسلام رشد کند، عربستان سعودی قدرت بیشتری پیدا می‌کند. محمد بن سلمان این مسئله را می‌داند. بنابراین در همین زمان شما می‌بینید که در اندونزی یک پایگاه بسیار عظیم تبلیغ وهابیت را ایجاد می‌کنند.

عربستان سعودی با اشرف غنی توافق کرده بودند تا یک پایگاه بسیار بزرگی را در کابل تأسیس کنند. این مسئله نشان می‌دهد که محمد بن سلمان متوجه است چه کاری می‌کند. محمد بن سلمان دقیقاً راه محمد بن زاید را در امارات می‌پیماید. او امارات را الگوی خود قرار داده تا بتواند عربستان را به این سمت ببرد. البته مردم عربستان نیز چنین چیزی را می‌خواهند. عموم مردم عربستان از سخت‌گیری‌های وهابی‌ها ناراحت هستند و هر اتفاقی را که موجب شود محمد بن سلمان یک فضای آزادی برای مردم ایجاد کند، باعث می‌گردد مردم بیشتر هوادار او می‌شوند.

نکته دیگر در درون آل سعود است. برخی بدون هیچ بررسی موشکافانه درباره وهابیت سخن می‌گویند. محمد بن سلمان از خانواده هفت سدیری است. هفت سدیری‌ها هفت برادر هستند که اولین آن فهد، نایف و سلطان بود. چهار عموی او از دنیا رفته‌اند و سه عموی دیگر او زنده هستند. اتفاقی که افتاده از سال ۱۹۵۰ تا کنون، وزارت دفاع، اقتصاد، آموزش و همه این‌ها در دستان هفت سدیری‌ها بوده است.

قبیله هفت سدیری قوی‌ترین قبیله، طایفه یا عشیره درون آل سعود هستند. پایه‌های قبیلگی محمد بن سلمان در آل سعود بسیار قوی است. هیچ‌یک از فامیل‌های او، قدرتی ندارند. محمد بن نایف قدرتی داشت که چند روز پیش اعلام کردند که کشته شده است. او قدرتمندان هفت سدیری را حذف می‌کند.

پسر فیصل یا خالد که قدرتی هم ندارند. وقتی این‌ها را بررسی می‌کنیم به این نتیجه می‌رسیم که محمد بن سلمان، بدون هیچ مشکلی، شاید یک ذره تلاطم کوچکی داشته باشد؛ اما به نظر من به راحتی قدرت از نسل دوم به نسل سوم که محمد بن سلمان باشد، منتقل می‌شود و آل سعود تا ۵۰ سال دیگر بر عربستان حکومت خواهند کرد و هیچ نشانه‌ای از کودتا، اعتراض یا این‌که یک قدرت بدیل در میان آل سعود یا قبایل دیگر وجود داشته باشد، نخواهد بود.

مادر سلمان و فهد، محبوب‌ترین زن عبدالعزیز بود. غیر از آن تنها مادری است که هفت پسر داشت و مابقی اکثراً از خانواده‌هایی هستند که یا فقیرند یا به این تعداد بچه برای عبدالعزیز نیاورده‌اند. دایی آن‌ها قدرتمندترین رئیس قبیله در آل سعود است؛ یعنی پایه‌های قدرت قبیله‌ای محمد بن سلمان، در میان هفت سدیری‌ها بسیار قوی است. این قدرتی که در حال حاضر محمد بن سلمان دارد، بنده هیچ‌یک دیگر از آل سعود را نمی‌بینم که این قدرت را داشته باشد تا بخواهد در یک دهم قدرت محمد بن سلمان باشد و بخواهد در مقابل محمد بن سلمان عرض اندام کند؛ چرا که از سال ۱۹۵۰ امنیت عربستان در دستان هفت سدیری‌ها بوده است.

سال ۱۹۵۰ فهد وزیر دفاع بود. در حال حاضر هفتاد سال وزارت دفاع در دستان هفت سدیری‌ها قرار دارد. بنابراین ما باید این مسائل را بررسی کنیم و فضای قبیلگی که در آل سعود یا عربستان وجود دارد را مورد توجه قرار دهیم. من اعتقاد دارم محمد بن سلمان راه محمد بن زاید در امارات را برای ارتقای سطح رفاه مردم می‌پیماید و از طرفی آزادی‌هایی به مردم می‌دهد. به همین دلیل بسیاری از مردم طرفدار محمد بن سلمان هستند و از طرفی او قدرت وهابیت را در درون کاهش می‌دهد؛ ولی از طرفی قدرت وهابیت را در بیرون عربستان گسترش خواهد داد.

هر چه که این قدرت‌ها در بیرون گسترش پیدا کند، قدرت منطقه‌ای عربستان سعودی گسترش پیدا خواهد کرد. ارتباط او نیز با استکبار جهانی و آمریکا خوب است و هیچ وقت خراب نخواهد شد. عبارت مشهور نفت و دلار، هنوز که هنوز است قدرت خودش را در منطقه و جهان دارد. به نظر من عربستان معادلات نفتی را تعیین نمی‌کند، بلکه آمریکا تعیین می‌کند. کل پول‌های عربستان در بانک‌های آمریکایی رد و بدل می‌شود. این قدرت فضای سیاسی جهانی و آن استکباری جهانی در داخل و وهابیت، همه این مستندات در کنار هم به من می‌گویند که همچنان عربستان سعودی با دست فرمان محمد بن سلمان راه خود را ادامه خواهد داد.

ما تخمین می‌زنیم امروزه در جهان ۵۰ میلیون وهابی داریم. وهابی‌ها به‌صورت اقلیت تقریباً در همه کشورها حضور دارند و نفوذ پیدا کرده‌اند. مراکز فرهنگی متعدد و دانشگاه‌های متعددی را  اختیار دارند که نمونه‌های آن را در هر کشوری که بروید و جستجو کنید، به آن‌ها می‌رسید. به نظر ما کشور عربستان سعودی همچنان این راه را ادامه خواهد داد.

ادامه دارد…

 

بیشتر بخوانید:

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=7327