چرایی بازنمایی وضعیت فرهنگی کشور در حوزه زنان

مهمترین مضمونی که در آثار سینمایی ایران به خصوص و شبکه نمایش خانگی می‌توان مشاهده کرد در دو قالب جای می‌گیرد، اول وجود یک مرد مستند در کنار زنی مظلوم است که از همه چیز خود برای زندگی ساده  و آرام می‌گذرد تا خانواده بماند و مرد ظالم است و حالت دوم مردی ضعیف در کنار زن قوی قرار می‌گیرد، همین مسئله سبک زندگی در خانواده را به زن می‌دهد.

خیابان‌های شهر پر از پوشش‌های مختلف باسلیقه‌های گوناگون است که هر یک سبکی برای خود برگزیده‌اند و برای مسیر خود راهی را انتخاب کردند و در تلاش هستند تا مسئلله‌شان را به دیگران منتقل کنند، گاهی بعضی رویکردهای سبک زندگی از دین برخاسته است و خاستگاهی معنوی و ایدئولوژیک دارد و گاهی مبتنی بر سلیقه‌های برآمده از جستجوهای مجازی به جان مخاطب نشسته و اینگونه می‌پندارد که همین سلیقه اوست.

زمانی که بحث و گفتگو شکل می‌گیرد و پیرامون بایسته‌های جامعه مدرن و مدینه نبوی سخن به میان می‌آید و از بایدها و نبایدها سخن گفته می‌شود، پاسخ این خواهد بود که نباید از بایدها و نبایدها سخن گفت، باید انسان آزاد باشد و در مسیری که دوست دارد، حرکت کند.

از قدم زدن در خیابان به جستجو در میانه فضای مجازی و سینما می‌رسیم و نه به دنبال دلخواه خویش که دنبال هست‌ها و نیست‌ها گام برمی‌داریم تا شاید از دل هزاران دقیقه فیلم و عکس یا از درون کلمات و پست‌ها به یک حقیقت ثابت برسیم تا تبدیل به مدل شود و از آن بتوانیم پایداری خویش را رقم بزنیم.

 

با توجه به این جستجوها به چند مسئله برخورد می‌کنیم:

۱- این روزها زن مهمترین دغدغه فضای مجازی است و از مدلینگ، تصاویر شخصی آزاد، مباحث گوناگون و … زن اولین سوژه برای پرداخت بوده و بیشترین مطلب را به خود اختصاص داده است. زنان دغدغه بی چون و چرای رسانه‌های رسمی و غیررسمی، ارتش‌های سایبری، بلاگرها، واینرها و سلبریتی‌ها شده و از آنجا به صورت عمومی شده در میان مردم مسئله زنان بررسی می‌شود و مهمترین موضوع نیز در حوزه پوشش و حضور در ورزشگاه‌ها است که به طور باورنکردنی افراد زیادی بدان واکنش داشتند و نظر دادند.

۲- سینمای ایران به طور متوسط سالانه صد اثر منتشر می‌کند که نزدیک به سی تا چهل اثر آن قابل دیدن هستند و می‌توان برای آنها وقعی نهاد، در کنارش شبکه نمایش خانگی و تلویزیون حتی آثار زیادی منتشر می‌کنند اما باور کردنی نیست که در بسیاری از آثار موضوع زنان در قالب مرسوم مطرح نمی‌شود و هنجارشکنی در بسیاری از آثار دیده می‌شود، حالا دیگر موضوع پوشش، لمس جنس مخالف و تک خوانی زنان خیلی هم خط قرمز نیست و بسیاری از کارگردانان نه با ظرافت بلکه به صورت علنی آن را رد می‌کنند و سنگربندی خویش را جلوتر برده‌اند و در تلاش برای ایجاد سنگری جدید هستند.

۳- مهمترین مضمونی که در آثار سینمایی ایران به خصوص و شبکه نمایش خانگی می‌توان مشاهده کرد در دو قالب جای می‌گیرد، اول وجود یک مرد مستند در کنار زنی مظلوم است که از همه چیز خود برای زندگی ساده  و آرام می‌گذرد تا خانواده بماند و مرد ظالم است و حالت دوم مردی ضعیف در کنار زن قوی قرار می‌گیرد، همین مسئله سبک زندگی در خانواده را به زن می‌دهد.

زن ستون خیمه خانواده است و رفتارش با همسر و فرزندان سلامت روانی خانواده را تضمین می‌کند. زمانی که رفتار درست و مبتنی بر صداقت در میان زن و شوهر برقرار باشد، دیگر نیازی به دوگانه‌سازی مرد مستند-زن مظلوم با مرد ضعیف-زن قوی نیست و زندگی اتفاقی در ورای این مفاهیم شکل می‌گیرد.

زمانی که سبد زندگی مردم را مصرف رسانه‌ای را شکل داد و از طرف خوراک با کیفیت و خوب تولید نشد و سریال‌های سوپرمارکتی مانند عاشقانه، ملکه گدایان و قورباغه در سبد مصرفی مخاطب قرار گرفت، مصرف‌گرایی ترویج می‌شود و خانواده به دنبال الگوگیری غیرمستقیم از سبک زندگی و چارچوب‌های فکری این طایفه خواهد ماند.

۴- سرریز آن چیزی که در کف خیابان مشاهده می‌کنیم، نتیجه الگوگیری و الگودهی، جهت‌گیری و جهت‌دهی رسانه‌ای است که موجب تغییر نظرات مخاطب می‌شود، زمانی که بهاره رهنما، بهنوش بختیاری و سلبریتی‌های بسیاری زیست مجازی دارند و ساعت‌ها لایو می‌گذارند و ذهن مخاطب را درگیر می‌کنند و زمانی برای گذران اندیشه‌ای و خلاء برای تفکر نمی‌گذارند، توقع نباید داشت که انسانی سلیم النفس و مبتنی بر توجه به واقعیات بیرونی و خارج از قضاوت‌هایی که مجاز به او داده است، تصمیم بگیرد.

۵- زندگی پساکرونایی به بشر مدرن دیگر زمانی برای حیات بیرون نمی‌دهد بنابراین تاثیرات مجازی چند برابر شده و حالا درنگی برای الگوبرداری از چهره‌هایی است که خود را بیشتر و بهتر از بقیه به نمایش می‌گذارند، همان صورت‌گری توهمی بتمن‌یسم که حالا از سینما به دنیای مجازی پا باز کرده و افراد زیادی روایتگر چیزهایی که نیستند، هستند.

زندگی پساکرونایی تهدیدها و فرصت‌هایی داشت که به خاطر عدم وجود بستر درست و زمین بازی برای تفکر انقلاب اسلامی، از فرصت‌ها به خوبی استفاده نشد و این سبب شد تا بسیاری از مردم و کسانی که شاید فکرش را هم نمی‌کردند تا گذرشان به شبکه‌های اجتماعی و اینترنت برسد، حالا مشتری ثابت آن شدند و همین تهدیدها امروز اوضاع فرهنگی کشور را متزلزل و دمادم سرشار از بایدها و نبایدهای بیهوده‌ای کرده که جایگزین شریعت، طریقت و حقیقت شده است و در تلاش هستند تا لااله‌هایی را بیان دارند که الا اللهی درونش یافت نمی‌شود.

آنچه امید است، هستی ماست

جایگاه زن در ادبیات دینی بسیار فاخر و بالاست و ارزشی بس بلند برایش درنظر گرفته می‌شود، مرد باید برای همراهی با یک زن متعهد شود و نیازهایش را برآورده می‌کند اما اباحه‌انگاری آنقدر خود را به شکل‌های مختلف درآورد تا جایی که حقیقت زن به فراموشی سپرده شود و صرفا خاصیت مارکتینگ و ابرازی او برای جذب بیشتر مشتری دیده شود و آن را کالایی در دستان مشتری ببینند.

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=3428