موانع گفتمانی تحقق عدالت؛ عدالت هراسی و تباهی‌هایش(بخش اول)

برخی از سران و بزرگان جامعه‌ی اسلامی به خوبی می‌دانستند که اگر قرار باشد جامه ی خلافت بر قامت علی ابن ابیطالب (ع) پوشیده شود، جامه‌ای از موی بُز خواهد بود و نه پشم شتر. او کسی است که در حق خود بیشترین سختگیری‌ها را می‌کند و امید آن نیست که اصلاح امور امّت را بر وفق مراد اشخاص و گروه‌ها پیش ببرد. بنابراین، اصل پیدایش انحراف در تاریخ اسلام، از عدالت گریزی برخی از خواص به وجود آمد.

عدالت خواهی انقلاب اسلامی دو تمایز بزرگ با اندیشه‌های به اصطلاح سوسیالیستی قدیم و جدید دارد که قطعاً عده‌ای از خواص را از پیرامون خود پراکنده می‌کند؛ یکی معنوی و دینی بودن این عدالت خواهی و دوم عمل گرایانه بودن این عدالت خواهی.

امروزه عدالت به عنوان یک حقیقتی که تحقق آن دور از دسترس است مطرح می باشد این در حالی است که همه‌ی مکاتب اعم از دینی، غیردینی و فلسفی اساس خود را بر رسیدن به عدالت پایه ریزی نموده‌اند. در این میان جمهوری اسلامی ایران به دلیل تکیه بر آموزه‌های اسلامی یکی از متولیان اصلی عدالت خواهی در جهان می‌باشد که آن را به گونه‌ای متمایز از دیگران دنبال می‌کند؛ اولاً از حیث معنوی و دینی بودن عدالت خواهی که براساس کتاب الهی و سنت دینی کاملاً متقن، روشن و دقیق ترسیم شده و کسی نمی‌تواند آن را براساس منافع خاص فردی یا گروهی خویش تفسیر و تحلیل کند؛ و دوم اینکه این عدالت خواهی کاملاً عمل گرایانه است و بیش از هر مقطع تاریخی دیگر بر مسند عمل اجتماعی و در جایگاه مصالح عالی نظام سیاسی ایران قرار گرفته و محور نیک مردی تلقی می‌شود. در این مجال و مقال برآنیم به سدّهای گفتمانی فراروی اجرای عدالت پرداخته و گریزی بزنیم به اینکه در دنیای کنونی، چه بر سر عدالت آمده است.

 

مقدمه

عدالت، دیگر حتی برای فیلسوفان و متفکران نیز به عنوان یک حقیقت مثالی و حکایت ناکجا آبادی که توقع تحقق آن را نباید داشت مطرح و مورد بحث قرار می‌گیرد. «آرمان عدالت» که همزاد بشر است، گویی با همان قدمت نیز واقعیت گریز و تحقق نایافته می‌نماید و اساساً درحال محدود شدن در مقولات و فضاهای شاعرانه و دراماتیک است. حتی ممکن است نگارش و نشر کتاب، مجله، و یا ویژه نامه‌ای با عنوان «عدالت»، بی خاصیّت و بیهوده در نظر آید؛ تاجایی که نه تنها خواننده، بلکه محقق و نویسنده نیز رغبت و انگیزه‌ای برایش نداشته باشند.

امّا دلیل به وجود آمدن این فضای «عدالت ناجویی» چیست؟ آیا موضوعیت آن از میان رفته و بود و نبودش مساوی شده است؟ آیا زندگی نوع انسان، به قدری گلستان شده که نیازی به هیچ گونه اصلاح و بهبود ندارد؟! آیا قاطبه‌ی ابناء بشر از نعمت زندگی در زیر سایه‌ی عدالت بهره‌مند هستند که در نتیجه بی‌بهره گان از این موهبت فراموش و نادیده گرفته شوند؟ آیا بشر به این نتیجه رسیده که اساساً ظلم و بی‌عدالتی بیشتر برازنده‌ی او است تا عدل و انصاف؟ به راستی بر سر این واژه، مفاهیم و مصادیقش چه آمده است؟

به نظر می‌رسد، انواعی از آفات فکری و اخلاقیِ فردی وجمعی، دست به دست هم داده و شرایطی به وجود آورده اند که انسان‌ها بتوانند، بدون اینکه از پایمال شدن و یا پایمال کردن عدالت چندان احساس گناه و تقصیر کنند، تاریخی طولانی را با فقدانش سپری کنند و بود و نبودش را چندان فرقی نگذارند. همین که عدالت از یک ضرورت همیشگی و همه جایی به یک حق، و از آن به یک آرمان، و سپس به یک آرزو و سرانجام به یک رؤیای ناکجا آبادی تغییر گفتمانی داده است، پرده از یک مصیبت بزرگ بشری برمی‌دارد!

امّا برای ما ایرانیان که پرچم دار تشیع علوی بوده، و رهبرانمان، بزرگترین تجسم این مفهوم و برترین تحقق بخش عدالت در تاریخ حیات انسانی می‌باشند؛ مسئولیت نگریستن و اندیشیدن به مفهوم و موضوع «عدالت» و همچنین گستراندن گفتمان عدالت محوری در فضای فکری و فرهنگی ملی و بین المللی، بیش از ملل دیگر است.

اگر تمام اندیشه‌ها، مکاتب، ملت‌ها وحکومت‌های جهان به گفتمان عدالت پشت کنند و یا آن را به حاشیه و تجمل بسپارند؛ ما ایرانیان و تمامی شیعیان، هرگز مجاز بدان نیستیم. شهادت خونین پیشوایان دینی ما در راه عدالت، و لاله گون بودن سرزمینمان از خون ایثارگرانی که انقلاب اسلامی را برپا و پاسداری کرده‌اند، نشان از حقیقت و حقانیت این مدعا است. آیا اگر انقلاب اسلامی ایران را انقلابی برای نیل به عدالت علوی در پهنه‌ی گیتی بخوانیم، سخن به گزاف گفته‌ایم؟ یا همان گونه که در گفتار و کردار بنیان گذار آن پیدا است، این انقلاب واقعاً وحقیقتاً، راهی برای براندازی ظلم و مقدمه‌ای برای تحقق عدالت جهانی بوده است؟

به اعتقاد این قلم، «عدالت» نه از موضوعیت خارج می‌گردد و نه از اهمیت درجه ی اوّل آن کاسته می‌شود؛ بلکه برخی آفات گفتمانی، رسوبات کهنه‌ی اجتماعی، و نیز انحراف اخلاقیات فردی، به تدریج نوعی «هراس نامحسوس از عدالت» را در لایه‌های پنهان ضمیر فردی و مرام اجتماعی آدمیان به وجود می‌آورد که در عین تمجید و تقدیس زبانی از عدل و انصاف، در عمل طفره یا گریز جماعت کثیری از آدمیان را نسبت به عدالت ورزی مشاهده می‌نماییم. این موضوع چه در مورد مصادیق روزمره‌ای چون رعایت قوانین و آیین نامه‌های شهری و چه مصادیق کلی و بنیادینی چون «ظهور منجی عدالت گستر» قابل بررسی است.

«عدالت هراسی» نشان از غلبه‌ی غریزه بر فطرت دارد که هرچند کاملاً پیدا و نمایان رخ نشان نمی‌دهد، امّا متأسفانه رفتار فردی و جمعی آدمیان و رویه‌ی حکومت‌ها را کاملاً متأثر ساخته است، به گونه‌ای که کسب و حفظ منافع فردی، جمعی و ملّی، بالاترین انگیزه و برترین توفیق شمرده می‌شود. انسان‌ها عمیقاً و باطناً طالب عدالت و خواهان عدل نیستند و به راستی و درستی منتظر کسی که بخواهد تمامی ظلم‌ها را بزداید و عدل و انصاف را اقامه کند، نمی‌باشند. از همین روی است که ظلم کردن عادی و ظلم دیدن عادت شده است و در نتیجه «مُلِئَتِ الاَرضُ ظُلمأ وَجورأ».

زندگی در کنار ظلم برای جهان بشری عادت شده است و هر چند که انسان‌ها، از جنگ، قتل و عام و جنایت‌های سازمان یافته در هراس و اندوه  می‌افتند، امّا چون خود به انواع کوچک‌تری از ظلم و ستم، یا به تعبیر بهتر بی‌راهه و گمراهی آبرومندانه و قانونی مبادرت می‌ورزند، حاضر به دگرگونی کامل اوضاع و محیط خود نیستند. حال که به مال و ثروتی هرچند متوسط یا ناچیز دست یافته، یا به معشوقه‌ی خود واصل و یا به آسایش نسبی شرایط زندگی نائل شده است؛ دیگر میل باطنی چندانی به هنگامه‌ی پرشور عدالت گستری ندارد! انسان امروز همین که جنگ، فقر، قحطی و زلزله، چند کشور و ملّت دورتر از او و یا چند پله از خط فقر بالاتر رفته باشد، کافی  است تا بر بی‌عدالتی دهشتناک دنیای پیرامون خود، چشم ببندد.

آری؛ انسان امروز که به «راحت» دل سپرده و به «عادت» خوکرده است، رمقی برای «تغییر دادن» و یا حتی «تغییر یافتن» در خویش نمی‌بیند و حتی به سختی از آن هراسناک است! به ویژه اگر این تغییر، راحت جانش را بهم زند، یا راه طی شده‌ی زندگی‌اش را به  باد دهد، و یافته‌ها و اندوخته‌هایش را به امتحان گذارد. شایسته است که «مظلومیت عدالت» از این منظر نگریسته و اندیشیده شود که اگر بشریت به راستی از ظلم در ستوه و چشم به راه عدالت است؛ چرا جهان به چنین ظلمت کده‌ای پر رنگ و لعاب، پر طمطراق و چرب وشیرین تبدیل شده است؟ آیا برای انسان‌ها، طعم ظلم شیرین تر از عدالت نمی‌نماید؟ وآیا به خاطر عادت به لذت بخشی ظلم‌ها و گناهان روزمره، هراس شان از عدالت بیشتر از ظلم نیست؟ پاسخ این سؤالات ساده و آسان نیست و چه بسا بسیاری از چیزهای جاری و ساری را زیرسؤال ببرد.

 

ضرورت مفهوم شناسی عدالت

واژه‌ی پرسوز و گذاز عدالت، با اینکه واژه‌ای عام و فراگیر است و نمی‌توان آن را تخصصی دانست که در یک حوزه‌ی خاص دانش و معرفت به کار گرفته می‌شود امّا موضوع پیچیده‌ی بسیاری از دانش‌های پیچیده و تخصصی مانند فلسفه، کلام، اقتصاد، حقوق، سیاست و… می‌باشد. لذا نمی‌توان از مفهوم شناسی و ارائه تعریف دقیق و منطقی آن با کم توجهی عبور کرد. مفهوم شناسی عدالت خود گام مهمی در نظریه پردازی و تحقق مفاهمه بین افکار و اندیشه‌ها است و این خود زمینه‌ی مهمی برای تحقق عملی آن در عرصه‌ی اجتماع می‌باشد و به هیچ روی نمی‌بایست مفهوم شناسی عدالت را کاری فرعی، مختصر و تشریفاتی تلقی نمود و به تصور فطری یا بدیهی بودن خوبی عدالت در ذهن و ضمیر انسان‌ها، در تدقیق و کنکاش علمی درخصوص مفهوم درست لغوی و اصطلاحی آن اهمال و سستی ورزید.

معارف غنی اسلامی این ویژگی مهم را دارد که عدالت و سایر واژه‌ها و مفاهیم را در علوم لغوی، ادبی و بلاغی به نحو أحسن و کامل مورد توجه قرار می‌دهد و علم حدیث، تفسیر، کلام، فقه و اصول با منطق، لغت و بلاغت در آمیخته است و هیچ واژه‌ای نیست که از مسیر تبارشناسی لغوی و اصطلاحی نگذرد. آنچه که از معنای عدالت بر سر زبان‌ها و در میان نوشته‌ها شنیده و دیده می‌شود، بیشتر تعاریف و تعابیری اقناعی از عدالت است که با همراه کردن این واژه با جنبه‌های عاطفی و دادن بار عاطفی مطلوب به آن از فهم معرفت شناسانه‌ی دقیق عدالت چشم پوشی می‌گردد.

در حقیقت در بسیاری از فرهنگ‌ها و مکتب‌ها، نویسندگان و سخنوران با القاء بار عاطفی مطلوب یا نامطلوب به واژه‌هایی مانند عدالت، آزادی، برابری، مردم سالاری و… و ارائه تعبیرها و تعریف‌های اقناعی از این مفاهیم، معنی معرفت شناختی واژه‌ها را دستخوش ابهام، کتمان، اهمال و اجمال می‌کنند و در حقیقت زمینه‌ی شاعرانگی و ناکجاآبادی آنها را فراهم می‌سازند و اشتهای ذهنی جامعه را نسبت به حقیقت آنها کور می‌کنند. با این وجود فهم اکثر مکاتب، مذاهب و متفکران بزرگ از عدالت تا حدودی نزدیک به هم است و در سطوح بالای تخصصی و پس زمینه‌ی نظریه‌های علمی، تعاریف منطقی و تا حدودی دقیق از این مفهوم وجود دارد، لیکن مفاهمه‌ی منطقی بر سر مفهوم عدالت بخشی از مسئله و مسیر است.

 

عدالت دربستر تاریخ

در فرمان‌های «اوروکاژینا» که سه هزار قبل از میلاد در سومر فرمانروا بود و یا در قانون نامه‌ی «اورانگور» پادشاه شهر «اور» در دو هزارو پانصد سال قبل از میلاد و از آن معروف‌تر در قانون نامه‌ی حمورابی پادشاه بابل در قرن هیجدهم پیش از میلاد، صراحتاً از قوانین شایسته و عادلانه، برقراری دادگری، و جلوگیری از ظلم و ستم اقویا بر ضعفا یاد شده است.

در آئین زرتشتی مسئله‌ی عدالت ورزی به شکل منظم تر و منسجم‌تری عنوان شده و براساس تعالیم گات‌ها (معتبرترین متن مقدس زرتشتیان) عدالت ورزی و اجرای عدالت و داد، ثمره‌ی عمل به قوانین و تعالیم زرتشت دانسته می‌شود. راستی و ناراستی، خیر و شر، داد و بیداد، اضداد متقابل یکدیگرند که از اهورا مزدا و یا اهریمن نشأت می‌گیرند و سعادت آدمی در گرو پیوستن به داد و راستی و خیر است. به ویژه اصطلاح آرت یا آرته در فرهنگ اوستایی معادل عدالت، نظم، حق و راستی می‌باشد. دادگری نه تنها صفت اهورا مزدا، بلکه فعل او نیز هست و بندگان خاص و برگزیده‌ی او فرّ و شکوه ایزدی را به همراه این خصوصیت اهورا مزدا دارا می‌باشند و با داد و دهش به تحقق عدل گستری و اصلاح زندگی مردمان می‌پردازند. مانند فریدون که حکیم ابوالقاسم فردوسی درباره‌اش می‌گوید:

 

فریـدونِ فـرخ، فـرشته نبـود زمُشـک و زعنبـر، سـرشته نبـود

به داد و دهش یافت آن نیکویی تو داد و دهش کن، فریدون تویی

همچنین «سوشیانت» موعود آخر الزمان دین زرتشت، کسی است که جهان را پُر از عدل و داد و راستی و درستی می‌کند و ریشه ی ظلم را در واپسین دوره‌ی تاریخ بر می‌کَنَد. بنابراین عدالت در آیین زرتشت مانند آنچه که ما در آموزه‌ها و تعالیم حضرت امیر (علیه السلام) می‌یابیم، به معنای «قراردادن هرچیزی در جایگاه خویش است».

در سایر آیین‌های شرقی مانند بودیسم و طریقت کنفوسیوس هم عدالت جایگاه محوری و اصلی را دارا است. در نزد کنفوسیوس انسان‌ها در دوره‌ای از تاریخ موسوم به تَه تونگ۱ یا دوران «هماهنگی بزرگ»، براساس عدل وداد و نظم و نسخ کامل فردی و اجتماعی زندگی می‌کرده‌اند و وظیفه‌ی حکمرانان، سامان دادن امور مردم و راه بردن آنها در مسیر رسیدن به همان دوران است. واژه‌ی «ژن»۲ در این طریقت به معنی انسانیت می‌باشد و منظور از آن سرشت خوب و نوع دوستی انسان‌ها نسبت به هم است.

فرهنگ و اندیشه‌ی هندی دارما۳  بیانگر مفهومی از عدالت و فضیلت است که در سطوح مختلف فردی، اجتماعی و کائناتی موضوعیت دارد. در مکتب بودا، علم و عدالت دو بال رسیدن به کمال هستند و بدون یک نوع «عدالت اخلاقی عالمانه»، هیچ نوع کمال فردی و اجتماعی به وجود نخواهد آمد.

در یونان باستان، عدالت مفهوم و حقیقتی بلند پایه بود و مبنای بسیاری از اندیشه ورزی‌ها و حکمت اندوزی‌ها به شمار می‌رفت. فیثاغورثیان که خود تحت تأثیر تعالیم شرقی به ویژه زرتشت بودند، برای عدالت مفهومی عددی نیز قابل بودند و معتقد بودند که تناسب و هارمونی بین اجزای برابر باعث به وجود آمدن عدالت می‌شود و عدالت را اولین عدد مربع می‌دانستند. از نظر فیثاغورث «دولت تا زمانی عادل است که برابری اجزای آن وجود داشته باشد و عدالت حفظ این گونه برابری است»

سقراط نیز عدالت را نوعی تناسب و هماهنگی درونی می‌داند که باعث سودمندی چیزها می‌شود. از نظر سقراط نهایت دین ورزی انسان‌ها، تفکر همراه با عمل عادلانه است و سودمندی هرچیزی نیز در عدالت آمیز بودن آن است و به همین خاطر کسی را که برای اولین بار میان کار سودمند و کار عادلانه تمایز و فرق قائل شده است را بی دین دانسته و لعن می‌کند.

افلاطون که شاگرد اصلی و میراث دار تلاش‌ها و دستاوردهای فکری او است هم عدالت را هدف اساسی گفتارهای خود قرار داده و معتقد بود، عدالت دانایی و دانایی توانایی است و عدالت را زیبنده‌ترین چیزها که هم خودش و هم نتایج آن «مطلوب جویندگان سعادت» است می‌دانست. هم او و هم شاگردش ارسطو، معتقدند که عدالت نوعی تعادل و تناسب در امور است. به نظر ارسطو در کتاب اخلاق نیکو ماخوس «عدالت تقوایی است مطلقاً کامل. زیرا عمل به آن، عمل به فضیلت بالاتمام است». همچنین در کتاب سیاست خود می‌نویسد: «غایت همه‌ی دانش‌ها و هنرها نیکی است و غایت دانش سیاسی که از همه‌ی دانش‌های دیگر ارجمندتر است، بالاترین نیکی‌ها است. در سیاست، نیکی جز دادگری نیست که صلاح عامه بدان وابسته است».

متفکران رومی مانند سیسرون، پولیبیوس و سِنِکا نیز در مورد عدالت تأکیدی  محوری دارند و آن را نوعی هماهنگی با قوانین طبیعت دانسته و اعتبار آن را علاوه بر عقل بر قانون طبیعی نیز می‌دانند. در ادیان یهودیت و مسیحیت نیز عدالت و تحقق آن محوریت داشته و از مهم‌ترین صفات الهی تلقی می‌گردد. انسان در ادیان توحیدی موجودی خدای گونه است که حضور او در عالم توأم با اراده و اختیار است و موظف به اتخاذ روش عادلانه در افعال خود و گسترش دادن آن به سایر افراد و شئون مختلف اجتماعی است.

 

عدالت در اسلام

با پیشینه‌ای که از جایگاه و اهمیت اندیشه‌ی عدالت در مکاتب مختلف و در نزد متفکران بزرگ در مقدمه بیان شد، واضح است که جایگاه عدالت در دین مبین اسلام و به ویژه مذهب تشیع علوی که عدل را جزو اصول دین می‌داند تا به چه حد خواهد بود؟ قرآن مجید در آیات متعددی اقامه‌ی قسط و عدل را مبنا و علت ارسال رسولان الهی معرفی نموده و ظلم و ظالمان را مورد نکوهش قرار داده است به طوری که می‌توان قرآن را کتاب قسط و عدل دانست و محور آموزه‌های آن را برقراری عدالت فردی و اجتماعی انگاشت.

بررسی مفهوم و مصادیق واژه‌ی قسط یا عدل در قرآن مجید اگرچه خود امری ضروری در مفهوم شناسی عدالت است امّا، از مجال کوتاه این مقدمه برنمی‌آید که به همه‌ی جنبه‌های لغوی، اصطلاحی،  روایی، برهانی و عرفانی آن پرداخته شود و صرفاً به تحلیل کلی موضوع و نتیجه گیری‌های تاریخی از این مفهوم می‌پردازیم. بررسی لغوی و اصطلاحی قسط و عدل و هم خانواده هایشان و مفاهیم متضاد آن در آیات قرآن و روایات اهل بیت  (علیهم السلام) خود پژوهشی دقیق و مستقل را می‌طلبد و برای مقدمه‌ی این کتاب کافی است متذکر شویم که عدالت، مؤلفه‌ها و گزاره‌های آن در اسلام، کامل‌ترین، منطقی‌ترین و منسجم‌ترین نظریه را فراروی بشریت می‌گذارد و با نگاهی اجمالی به منابع اسلامی این حقیقت چون خورشیدی بر ذهن مخاطب پرتو می‌افکند.

 

عدالت وتشیع

شیعه که راه دشوار و غمبار خویش را بر سر نادیده گرفتن شدن اصل وصایت از عامه جدا کرده بود، اگرچه به همراه اولیاء خویش در فعالیت‌های اجتماعی مسلمین حضور داشت و گوشه گیری و عزلت را خلاف دیانت اسلام می‌دانست، امّا به خوبی می‌دید که میان اسلام حقیقی و اسلام تاریخی زاویه‌ای پدید آمده بود که روز به روز بیشتر می‌شد و معلوم نبود کِی و چگونه به مقصد خود باز می‌گشت. دوران اجحاف آمیز و ظلم پیشه‌ی خلیفه سوم، به قدری روزگار مسلمین را به تنگ آورد که از شهرهای بزرگ جهان اسلام فراگرد آمده، بر او شوریدند و خلافت او را برانداختند.

مردم بی آنکه درنگ چندانی کنند رو به خانه‌ی امیرالمؤمنین (ع) آورده و با اصرار او را به خلافت برگزیدند و حجت حضور حاضر و احقاق حق مظلوم را بر او تمام کردند. علی  (علیه السلام) برای جماعت مسلمین خلیفه‌ی چهارم پس از رسول خدا بود، امّا برای شیعیان، او جانشین بر حق و بلافصل پیامبر (ص) که اکنون بعد از گذشت بیست و پنج سال مصدر امور مسلمین قرار گرفته و جایگاه شایسته ‌ی خویش را یافته بود. ولی آیا آب رفته به جوی باز می‌گشت و شکاف ایجاد شده میان اسلام حقیقی و اسلام تاریخی پر می‌شد؟ جامعه‌ای که امیرالمؤمنین (ع) از دارالخلافه تحویل گرفته بود دیگر آن عدالت و معنویت عصر نبوی را نداشت و به امتیازگیری و ویژه خواری عادت کرده بود. تغییر ماهیت اجتماعی مسلمین در طول این بیست و پنج سال باعث شده بود که روحیه‌ی عدالت پذیری در بسیاری از افراد تضعیف شود و عدالت علوی برایشان دشوار و دردسرساز جلوه کند.

یک نکته ظریف دیگر هم در اینجا هست و آن اینکه اصل موضوع سقیفه و عدم تصدی گری امور مسلمین توسط امام علی (علیه السلام) پس از رحلت پیامبر عظیم الشأن نیز، ناشی از همین روحیه‌ی عدالت گریزی برخی از سران و بزرگان جامعه‌ی اسلامی بود. آنها به خوبی می‌دانستند که اگر قرار باشد جامه ی خلافت بر قامت علی ابن ابیطالب (ع) پوشیده شود جامه‌ای از موی بُز خواهد بود و نه پشم شتر و او کسی است که در حق خود بیشترین سختگیری‌ها را می‌کند و امید آن نیست که اصلاح امور امّت را بر وفق مراد اشخاص و گروه‌ها پیش ببرد. بنابراین، اصل پیدایش انحراف در تاریخ اسلام، از عدالت گریزی برخی از خواص به وجود آمد.

نکتهِ  قابل توجه دیگر آنکه، امکان تغییر و ایجاد وارونگی در تعالیم عدالت محور اسلام برای این گونه خواص وجود نداشت و لذا به جای آنکه به تغییر قوانین اسلام فکر کنند می‌بایست به ایجاد تغییر و انحراف در اجرای آن بیاندیشند که مهم‌ترین رکن آن شخص مجری قانون اسلامی بود. بنابراین نادیده انگاشتن اصل وصایت و پیدایش اختلاف بر سر تصدی امور مسلمین، باوجود آنکه از همان روزهای نخست بعثت پیامبر اکرم (ص) به دفعات برای مردم تبیین شده بود و خلافت بلافصل حضرت علی ابن ابیطالب (ع) محرز بود، علتی مهم‌تر از عدالت گریزی برخی خواص امت اسلامی نداشت.

حتی بازگشت خلافت به حضرت (ع) پس از قتل عثمان و سرازیر شدن جامعه‌ی مسلمین بر درخانه ی ایشان برای قبولاندن امر خلافت، با این تصور نبود که این علی (ع) همان علی (ع) عصر پیامبر (ص) است، بلکه شاید اکثریت و به ویژه سران و بزرگان گمان می‌کردند که او حداقل به همان راهی خواهد رفت که خلیفه‌ی اوّل و دوم رفتند. برای همین هم بود که عده‌ای از خواص برای حضرت (ع) شرط گذاشتند، در صورتی که بر سنت شیخین (دو خلیفه اول) عمل نماید، با او بیعت خواهند کرد و حضرت فوراً و صراحتاً فرمودند که تنها براساس کتاب خدا، سنت پیامبر (ص) و اجتهاد خویش امارت می‌کند. این امر نشان می‌دهد که اگرچه مسلمانان بر عثمان شوریدند و خلافت شبیه به سلطنت او را نپذیرفتند، امّا آماده ی تحمل عدالت علوی هم نبودند و چیزی میان آن دو را متوقع بودند.

 

عدالت و انتظار

فلسفه ی تاریخ مکتب تشیع نیز که بر اصل انتظار فرج موعود (عج) بنا شده است نیز عمیقاً با مفهوم عدالت گستری منجی آخرالزمان درآمیخته است. شیعه در تفسیر برخی از آیات قرآن مجید و شرح برخی از روایات متواتر و معتبر، بشارت عدالت گستری مهدی موعود (ع) را کاملاً تحلیل و تبیین کرده و اساساً شیعه با انتظار فرج و عدالت گستری و براندازی ظلم زندگی کرده است. به ویژه حدیثی از پیامبراکرم (ص) که می‌فرمایند: «اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی می‌سازد تا یکی از اهل بیت من را بپا دارد و جهان را همچنان که از ظلم و جور پر شده است، از قسط و عدل پُر نماید» که نشان می‌دهد اصل، مبنا و هدف ظهور منجی چیزی جز اقامهِِی قسط و عدل نیست.

البته برداشت‌هایی منفی و انفعالی از مقوله‌ی انتظار هم در میان برخی از شیعیان وجود داشته و دارد که باعث ظلم پذیری آنها و پذیرفتن مظلومیت به عنوان سرنوشت محتوم تاریخی شیعیان شده است. در برهه‌های زیادی از تاریخ، ایده آل نگری و پرهیز از روبه رو شدن با واقعیات اجتماعی و مسایل مربوط به حقوق سیاست، گاهی به بهانهِ جاهلانهِ سبقت نگرفتن از معصوم (ع)، باعث شد که شیعیان به دور از صحنهِ سیاست و حکومت و فارغ از دغدغه‌های حقوق اساسی به سر برند و تنها به زیستن با سلامت در کنار دستگاه جور قناعت کنند. هرچند که نمی‌توان دوراندیشی‌های حکیمانه و بصیرت‌های عمیق تاریخ نگرانه‌ی زعمای بزرگ را به حساب اهمال یا انفعال گذاشت، امّا به هرحال رویکردهای مصلحت جویانه و سازشکارانه با حکام جور در میان برخی از شیعیان شکل گرفت که در اثر برداشت اشتباه از فلسفه انتظار به وجود آمده و قابل توجیه نیستند.

درست است که در بسیاری از مواقف و مقاطع تاریخی و حتی در دوران معاصر، شیعه به قول حمید عنایت به «پذیرفتن منفعلانه‌ی وضع موجود» در ازاء نگه داشتن اندیشه‌ای بالقوه امّا به غایت مقدس و محبوب واداشته شده، امّا به تعبیر شهید مطهری در مجموع نمی‌توان از آنها «انتظار سازنده، نگهدارنده، تعهد آور، نیرو آفرین و تحرک بخش» که باعث تحول اجتماعی شود ساخت.

 

ادامه دارد…

لینک کوتاه مطلب : http://fekrat.net/?p=4057