بررسی اندیشه‌های فکری ـ فلسفی در خلق آثار ادبی

ادبیات داستانی انقلاب اسلامی؛ مولود اندیشه یا واقعه؟

ادبیات داستانی در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی آثار متعددی را تولید کرده است. اما نه انقلاب اسلامی در علیت خود در پدید آوردن ادبیات داستانی عمل کرده و نه معلول ظاهر شده تحقق کاملی داشته است.

پیش‌زمینه آفرینش یک اثر ادبی، مبانی نظری و اندیشه‌های فکری و فلسفی هستند. ناظر به این مسئله این سوال پیدا می‌شود که «آیا آثار ادبیات داستانی که پس از انقلاب اسلامی نگاشته‌ شده‌اند ریشه در مبانی نظری و حکمی اسلامی داشته‌اند و یا کاملاً برگرفته از مبانی و ادبیات پیش از انقلاب و آثار موجود در جهان بودند؟». فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی با دکتر احمد شاکری، عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفتگو کرده است که پاسخ وی به این پرسش را در ادامه می‌خوانید:

 

نکته نخست بنده، توجه‌‌های موضوعی و نظام حاکم بر آن است. ورود اندیشه‌ورزانه به هر موضوع و توجه به مسائل آن مسبوق به تصور موضوع، جایگاه آن و اولویت‌مندی آن است. به‌طور خاص در فضای هنری، مؤلفه‌های اهمیت‌بخشی که مخاطبان به واسطه آن با آثار هنری ارتباط برقرار می‌کنند لزوماً برای تعیین جایگاه و اولویت انواع هنرها کارآمد نیستند. می‌توانیم موضوع این گفتگو را در ضمن پرسشی جداگانه مطرح سازیم. چرا ادبیات داستانی؟ پیش از اینکه وارد بحث درباره برخی مسائل حوزه ادبیات داستانی شویم لازم است اطمینان پیدا کنیم که این حوزه از اهمیت کافی برای توجه و مطالعه و پرسشگری برخوردار است. این چالشی است که فضای فرهنگی و هنری کشور به آسانی بر آن غلبه نخواهد کرد. تجربه تاریخی نشان داده «ادبیات داستانی» به دلایل متعددی در «حاشیه» و نه «متنِ» توجه‌ها و موضوعی «جنبی» و نه «محوری» بوده است. این البته اختصاصی به زمان معاصر یا دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی ندارد. این اولویت باختگی، بیش از آن که نتیجه یک نگره فرهنگی اصیل باشد، برآمده از غلبه نگاه «بازار» و «اقبال مخاطبان» است. به‌عنوان مثال سینما، هنری پول‌ساز و ترکیبی است. هنر آسان‌فهم و زود یاب است. در نقطه مقابل، چرخه مالی در چاپ اثری داستانی تقریباً کمتر از یک درصد هزینه تولید و آورده مالی یک فیلم سینمایی است. علاوه بر اینکه داستان، هنری فاخر و دیریاب است که جز با مشارکت مخاطب و تأمل و تمرکز او فراچنگ نیامده و ارزش‌هایش را آشکار نمی‌کند.

بنابراین تا تحولی در نگره ما به حوزه‌های هنر و ادبیات رخ ندهد، طبعاً مسئله‌مندی ما به آن حوزه‌ها نیز متأثر از معیارهای غیر اصیل خواهد بود. حال چگونه است که کشورهای صاحب نام در سینمای جهان واجد ادبیات داستانی غنی و میراث پرشماری از نویسندگان نام آشنا و آثار داستانی مطرح هستند؟ طبعا اگر مسئله اصلی هنری در این جوامع سینما بود و ادبیات طفیلی آن شمرده می‌شد؛ با ظهور سینما، ادبیات داستانی در این کشورها فراموش می‌شد. اما واقعیت‌های تاریخی نشان می‌دهد ادبیات نه تنها دوشادوش سینما گام برداشته بلکه همواره جایگاه «ارجاعی»، «اصالی» و «مقدمی» خود را نسبت به سینما حفظ کرده است. شمار زیاد «اقتباس‌های سینمایی» از «ادبیات داستانی» حکایت از این جایگاه دارد. این اولویت یافتگی موضوعی تناظری کامل با کارآمدی پرسش از مسائل موضوع دارد. به این معنی که پرسشگری درباره حوزه ادبیات داستانی به معنای توجه به اموری است که بنیاد دیگر هنرهای روایی یا شرط کمالی آن هنرها به پاسخ‌گویی به آنها وابسته است.

اما درباره پیش‌زمینه‌های آفرینش اثر ادبی، باید به کلیت تفاوت پیش‌زمینه‌ها در شاخه‌های مختلف هنرهای روایی اعم از سینما و ادبیات و همچنین شاخه‌های ادبیات از جمله ادبیات مخیل و ادبیات مستندنگار و حتی قالب‌های ذیل ادبیات مخیل از جمله داستان کوتاه و رمان توجه داشت. گرچه می‌توان پیش‌زمینه‌هایی را به‌عنوان مؤلفه‌های عام در تمامی هنرها یاد کرد اما ظرفیت‌های هر نوع و قالب و حوزه با دیگری متفاوت است.

تجربه تاریخی نشان داده «ادبیات داستانی» به دلایل متعددی در «حاشیه» و نه «متنِ» توجه‌ها و موضوعی «جنبی» و نه «محوری» بوده است. این البته اختصاصی به زمان معاصر یا دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی ندارد. این اولویت باختگی، بیش از آن که نتیجه یک نگره فرهنگی اصیل باشد، برآمده از غلبه نگاه «بازار» و «اقبال مخاطبان» است.

نکته دیگری که در تعبیر مشخص پرسش شما وجود دارد (پیش‌زمینه آفرینش اثر ادبی) تفکیک میان «پیش زمینه» و «زمینه» است. می‌توان این تفکیک را این‌گونه توجیه کرد که هنرمند پیش از آن که به صورت ذهنی و عملی دست به آفرینش هنری بزند در ساحت اندیشه و عمل در حال تجربه است. یعنی زیستی هنرمندانه دارد. این زیست همان پیش‌زمینه آفرینش است. در مقطعی که نویسنده اساساً در حال آفرینش ادبی نیست، نیز در حال زیست متفاوتی است که این زیست او را وارد زمینه‌های تولید می‌کند و ظرفیت‌های آن را برای او آشکار می‌سازد. طبعاً عوامل و محرک‌های متعددی این پیش زمینه را می‌سازند. که یکی از این عوامل می‌تواند مبانی نظری و اندیشه‌های فکری و فلسفی باشد. البته در این باره نیز باید توجه کنیم که گاه مرادمان از مبانی نظری و اندیشه‌های فکری و فلسفی برخورداری و تسلط بر نظام فکری فلسفی و آشنایی با آرای فیلسوفان و برخورداری از روش تفکر فلسفی است آن‌گونه که یک فیلسوف یا اندیشمند به مبانی نظری فکری‌اش مسلط است و آنها را ساختاربندی کرده و به اثبات می‌رساند. اما این نه «ضرورتا» زمینه‌ساز آفرینش ادبی است و نه فقدان آن مانع از شکل‌گیری زمینه‌های آفرینش ادبی است. به بیانی نه هر فیلسوفی نویسنده است و نه هر نویسنده‌ای فیلسوف بوده یا اندیشه فلسفی نظام‌یافته‌ای دارد. دلیلش هم روشن است. هنرهای روایی ریشه در امر جزئی و تجربه آن دارند. حتی اگر فیلسوفی نیز بخواهد دست به آفرینش ادبی بزند نیازمند توجه به امر جزئی است. یعنی باید متوجه یک مصداق شود. حال اگر بخواهیم از منظر «پیش زمینه»ها و نه «زمینه»ها، دست به تحلیل و آسیب‌شناسی بزنیم می‌توانیم ادعا کنیم مثلاً ادبیات داستانی در صورتی عدم برخورداری از اندیشه‌های فلسفی در دوره پس از انقلاب اسلامی با آسیب جدی مواجه شده است؟

نکته دیگر آن است که در صورتی که بپذیریم پیش‌زمینه‌ها در تولید آثار ادبی مؤثرند، دامنه تأثیر این پیش‌زمینه‌ها تا چه میزان است. اگر نویسنده‌ای واجد نظام فکری فلسفی بود یا مبانی نظری اندیشیده شده‌ای داشت. به‌عنوان مثال، برخی نویسندگان با حرکت انقلاب اسلامی همراه شده و در جریان عدالت‌خواه و تحول‌خواهی که به پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷  انجامید حضور فعال داشته‌اند. تصور آنها از مفاهیمی چون «دولت» یا «حکومت» اسلامی، «ولایت فقیه» نه برگرفته از نظام فکری فُقهای شیعی و تئوری‌پردازان فقه سیاسی که نشأت گرفته از تصوری ناظر بر جایگزینی حکومت ظلم به جای حکومت عدل بوده است. آیا این سطح از آشنایی با مبانی نظری مخل به روایت داستانی آنها از این موضوع و تأثیرگذاری و کارآمدی آن خواهد شد؟

پاسخ این است که تولید داستان تأثیرگذار و کارآمد ضرورتاً نیازمند چنین تعمیقی در مبانی فکری و فلسفی نیست. چنان‌که شاهد هستیم آثار روایی مستند نگار متعددی توسط راویان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تولید شده‌اند که روایت‌گران آنها اندیشه فلسفی یا نظام فکری ساختارمند و اندیشیده شده‌ای نداشتند. بلکه صرفاً شاهد و ناظر وقایع بوده‌اند. بله، تردیدی در این نیست که برخورداری از نظام فکری فلسفی می‌تواند در تفسیر جهان و رخدادهای آن موثر واقع شود، می‌تواند انسان را واکاوی کند، می‌تواند سنت‌های اجتماعی و سیاسی را بهتر درک کند و می‌تواند روایت غنی‌تری از زندگی ارائه دهد. اما این مهم است که ساحت‌های دانشی و آفرینشی را با مرزهای مشخصی از یکدیگر تفکیک کرده و بدانیم چرا و چگونه و در چه شرایطی و با چه غرضی این ساحت‌ها به هم نزدیک شده و نقاط مشترکی پدید می‌آورند. حتی زمانی که از نظام فکری و فلسفی یاد می‌کنیم دایره‌اش تنها به تجربیات یعنی آنچه داستان از آن روایت می‌کند یا آنچه برای آن روایت می‌کند منحصر نشده و نفس داستان را به عنوان «فرم» نیز شامل می‌شود. به این معنی که نویسنده‌ای که مبانی فکری و فلسفی ساختارها و ابزارها و تکنیک‌ها و سبک‌ها و مکتب‌های داستانی را می‌داند می‌تواند آگاهانه‌تر از این ابزار در سعه معنایی که می‌توانند تولید کنند استفاده کند.

مرحله دیگری که باید از آن به عنوان «زمینه»های شکل‌گیری و آفرینش ادبیات داستانی یاد کرد از «پیش زمینه»ها قابل تمایز است. نکته حائز اهمیت آن است که در به‌کارگیری تعبیر «زمینه» نمی‌توان آن را امری «مقطعی» و «موردی» دانست. بلکه آفرینش فرایند پیچیده‌ای است که از عوامل متعددی تأثیر می‌پذیرد و همه این‌ها در زمینه‌های متعددی فعال می‌شوند. به تعبیری آفرینش نه مقوله‌ای تک‌زمینه‌ای که مقوله‌ای چند زمینه‌ای است. این تنوع و تفاوت و تکثر اولاً باید درک شود. ثانیاً این تفاوت باید به شماره در آید. ثالثاً باید در نظر گرفت که آیا سهم همه این زمینه‌ها در آفرینش داستانی یکسان است؟ آیا می‌توان وزن برخی زمینه‌ها را در مطلق آفرینش داستان بر دیگر زمینه‌ها برتری داد؟ آیا زمینه‌های آفرینش در گونه‌های داستانی طبق الگوی کلی تأثیرگذاری زمینه‌ها عمل می‌کنند یا برخی ژانرها از الگوهای مختلفی در تأثیرپذیری از زمینه‌ها تأثیر می‌گیرند؟

در نتیجه ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و جریانی که از آن به جریان نوپدید متعهد داستان‌نویسی یاد می‌شود، جریانی «اندیشه زاد» یا جریانی «تکنیک زاد» نبوده است بلکه «واقعه زاد» بوده است.

می‌توان قاعده‌ای کلی را در این‌باره در نظر گرفت. اینکه داستان روایت از زندگی است و همان‌طور که زمینه‌های مختلفی زیست و تجربه انسان را رقم زده و جهت می‌بخشند، این زمینه‌ها در تولید آثار داستانی نیز موثر واقع می‌شوند. به‌عنوان مثال در تولید اثر داستانی با موضوع انقلاب اسلامی هر یک از این زمینه‌ها می‌توانند اثر‌گذار باشند. از جمله زمینه سیاسی، زمینه اجتماعی، زمینه خانوادگی-تربیتی، زمینه شغلی، زمینه تحصیلی-علمی، زمینه اعتقادی، زمینه جغرافیایی، زمینه مبارزاتی،‌ زمینه مطالعاتی،‌ زمینه تجربی،‌ زمینه ادبی.

به تعبیری داستان موجودیتی است که تمامی این زمینه‌ها چون حلقاتی گرداگرد آن را فرا می‌گیرند و داستان با گذر از بطن تمامی این زمینه‌ها و تأثیر آنها بر شرایط داستان و کنش‌های شخصیت تولید می‌شود و نضج می‌گیرد. این زمینه‌ها در ادبیات داستانی دفاع مقدس یا گونه‌های دیگر تغییراتی خواهد کرد. زمینه‌های پیش گفته در طول آفرینش داستان یعنی در تمامی مدتی که نویسنده در حال عمل آفرینش است حضور دارند.

همچنین باید توجه داشت، مفهوم زمینه هم برای جهان داستانی قابل استفاده است و هم برای نویسنده. به بیانی ساده‌تر نویسنده خود زیست مستقلی دارد به‌عنوان شخصیتی حقیقی که نامی داشته و دست به آفرینش داستانی می‌زند و از سوی دیگر جهان داستان نیز واجد شخصیت یا شخصیت‌هایی است که آنان نیز زیست مستقل خود را داشته و در زمینه‌های مختلفی غوطه‌ور بوده و تحت تأثیر آن عمل می‌کنند. گرچه در داستان‌هایی که نویسنده شخصیت اصلی داستان است و از زندگی خود می‌نویسند این زمینه‌ها بر هم انطباق دارند اما نوعاً این‌گونه نیست و ما دو سطح یا چیدمان از زمینه‌ها را در تولید آثار خلاقه شاهد هستیم. این موضوعی بسیار مهم است. زیرا ممکن است نویسنده زمینه‌های مؤثر بر خود را بداند اما زمینه‌های حاکم بر شخصیت‌های داستانی را نداند. نمونه اعلای این امر در پرداخت شخصیت‌های ضدّ قهرمان (دشمن) ظهور می‌کند. چرا که دشمن نیز در زمینه‌های فکری خود تابع مبنا و مرامی است یا دیدگاه فلسفی خاصی دارد و تا این زمینه روشن نشود اساساً دشمن شناخته نشده و دشمنی دشمن دانسته نمی‌شود و علت دشمنی دشمن نیز فهم نخواهد شد.

حال سخن در این است که با وقوع انقلاب اسلامی و ورود ادبیات داستانی به دوره‌ای جدید، کدام یک از زمینه‌های آفرینش ادبی در کشور دچار تغییر یا دگرگونی یا تأسیس شد؟ تفکیک این زمینه‌ها ما را قادر می‌سازد تا به نحو دقیق‌تری تأسیس یا توسعه را در ساحت ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بررسی نماییم.

پیش‌فرض دیگری که به تحلیل تأسیس و توسعه در ادبیات داستانی دوره جدید کمک خواهد کرد، تصوری دقیق و تفکیکی از زمینه‌های شکل‌گیری ادبیات داستانی پیش از انقلاب اسلامی است. در صورتی که بنا داشته باشیم مقایسه‌ای میان دوره پیش و پس از انقلاب اسلامی در موضوع زمینه‌های آفرینش داشته باشیم و تفاوت‌ها را سنجیده و آن را قضاوت نماییم نیازمند به اشراف در هر دو مقطع زمانی خواهیم بود. حال اگر دامنه قضاوت را وسیع‌تر کرده و به ادبیات پس از پیروزی انقلاب اسلامی به‌عنوان تجربه‌ای منفک و متمایز در ادبیات جهانی توجه نماییم لازم است همین زمینه‌ها را در حوزه موسعی چون ادبیات جهانی بکاویم. تنها در این صورت است که قادر خواهیم بود «تفاوت»ها و «اشتراک»ها را دریابیم.

موضوع دیگری که در این‌باره باید لحاظ شود چیستی «ادبیات داستانی مطلوب» است. چرا که زمانی که به «پیش‌زمینه‌های ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی» توجه می‌کنیم گویا نفس «ادبیات داستانی برآمده از انقلاب اسلامی» یا «ادبیات داستانی مطلوب انقلاب اسلامی» را شناخته‌ایم. چرا که نمی‌توان بدون شناخت نفس شئ از شناخت نفس مقدمات آن سخن گفت. این موضوعی بسیار حیاتی است. زیرا بدون شناخت آن‌چه به‌عنوان محصول نهایی مطلوب ارزیابی می‌شود نمی‌توان به زمینه‌های پیدایش آن پی برد و در نتیجه نمی‌توان به قضاوت درستی درباره دوره‌های گذشته ادبیات داستانی پی برد. در غیر این صورت محتمل است که قائل به نفی تمامی زمینه های ادبیات داستانی دوره پیش از انقلاب یا زمینه‌های شکل‌گیری ادبیات داستانی دوره مدرن بپردازیم. درحالی‌که این زمینه‌ها به صورت مطلق قابل نفی نیست.

این‌گونه نیست که نویسندگان بر اساس مبانی حکمی و با توجه به ان دست به داستان‌نویسی بزنند یا تئوری‌های مشخص داستانی را پیش‌روی خود قرار دهند. ادبیات داستانی در این سال‌ها بیش از هر چیز متاثر از «تجربه» است. تجربه ای که «بازتولید» می‌‍شود. تجربه‌ای که نویسندگان و مخاطبان در افق آن زندگی می‌کنند و انتظاراتی از آن دارند.

اکنون می‌توانیم به جوانب و ماهیت تغییری که با پیروزی انقلاب اسلامی در حوزه ادبیات داستانی رخ داد متوجه شویم. در اینجا نفس واقعه انقلاب بسیار اساسی است و نقش غیر قابل انکاری دارد. می‌دانیم که پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تأخیری اندک روایت‌های داستانی در فضایی جدید خاصه از سوی نسل داستان‌نویس نوپدید شکل گرفتند و این روند پس از نوزده ماه و با آغاز دفاع مقدس شتابی فزاینده یافت. به واسطه اهمیت رخداد انقلاب اسلامی و نقش آن در تحولات چشمگیر در حوزه ادبیات داستانی آن را باید به‌عنوان یک مفصل تاریخی در دوره‌بندی ادبیات داستانی معاصر قلمداد کرد. این بدان معنی است که بدون انقلاب اسلامی و پیروزی در بهمن ۵۷ و شکل‌گیری حکومت جدید و تغییرات سیاسی و فرهنگی دوره جدیدی برای ادبیات داستانی شکل نمی‌گرفت. حال با محوریت‌یافتن این رخداد سؤال پیشین باید مورد دقت قرار گیرد. می‌دانیم که مبانی نظری و حکمی اسلامی – با مبانی و آراء متنوع، همواره در تاریخ تفکر اسلامی وجود داشته است. همچنان که ادبیات داستانی ایران در طول دوره جدید خود همواره متأثر از ادبیات داستانی جهانی در مقاطع مختلف بوده است. در صورتی که بخواهیم علل پدید آورنده ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی را شناسایی نماییم لازم است به عللی توجه کنیم که منحصراً چنین تغییری را در مقطع زمانی کوتاهی پدید آورده‌اند.

نکته‌ای که در اینجا باید بدان توجه داشته باشیم این است که آثار تحولات سیاسی و اجتماعی و حتی فرهنگی در ساحت هنر به صورت آرام ظاهر می‌شود. حال چه مرادمان از این آثار تعلق موضوعی آنها به روایت‌های داستانی باشد. به این معنی که ادبیات داستانی این وقایع و تغییرات را به‌عنوان موضوعات خود برگزیند چه به طریق اولی خود ادبیات داستانی و نفس روایت و شیوه‌های آن تحت تأثیر این وقایع قرار گیرد. بنابر این رخداد عظیم انقلاب اسلامی به‌عنوان یکی از علل دگرگونی‌های فرهنگی و هنری در طول مدت قابل توجهی تأثیرات خود را بر جای گذاشته و آن را اشتداد می‌بخشد. معنای این حرف این است که با نگاه به معلول (ادبیات داستانی) نمی‌توان نتیجه تأثیر علت (انقلاب اسلامی) را به صورت تمام در مقطع کوتاه مشاهده کرد. آنچه به آن اذعان داریم این است که ادبیات داستانی در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی آثار متعددی را تولید کرده است و این آثار اجمالاً با تمامیت ادبیات داستانی دوره پیش از انقلاب اسلامی تفاوت دارند. اما نه انقلاب اسلامی در علیت خود در پدید آوردن ادبیات داستانی به تمامه عمل کرده است و نه معلول ظاهر شده تحقق کاملی داشته است. در نتیجه نمی‌توانیم با مشاهده و رصد آثار داستانی تولید شده درباره ظرفیت‌های علت قضاوت کنیم. این همان خطایی است که در دهه‌های بعد از دهه ۶۰ درباره آثار داستانی این دوره صورت گرفت. زیرا گمان شد آثاری که در طول این دهه خاصه درباره دفاع مقدس نوشته شده‌اند تمامی ظرفیت‌های این واقعه را ظاهر کرده‌اند و آنچه می‌توانسته در قالب ادبیات تولید شده صورت گرفته است. اما به واقع این‌گونه نیست. به تعبیری ما تا دست‌یابی به ادبیات داستانی انقلاب اسلامی که منبعث از ارزش‌ها و مبانی و آرمان‌های آن باشد و تناسب عمیقی با ان داشته باشد فاصله داریم.

روشن است که در نسبتی که میان واقعه انقلاب اسلامی و ادبیات داستانی انقلاب اسلامی برقرار می شود نقش «نویسنده» بسیار حائز اهمیت است. این نویسنده است که واسط میان واقعه انقلاب اسلامی و اثر هنری است. او است که از انقلاب اسلامی تأثیر می‌گیرد، در بطن آن پرورده و زاده می‌شود و بر زمینه آن دست به آفرینش‌گری می زند. بنابر این می‌توان از این سخن گفت که نسل نویسندگان انقلاب اسلامی چه کسانی بودند و در چه شرایطی دست به تولید اثر داستانی زدند.

نکته حائز اهمیت این است که در دوره پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و درحالی‌که ادبیات داستانی نوین در کشور ما بیش از نیم قرن سابقه دارد، جریان ادبیات داستانی متعهد وجود ندارد. حتی اگر به سال‌های نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی نیز نگاه کنیم جز یکی دو نویسنده در ساحت ادبیات داستانی بزرگسال که اینها هم نوعاً نویسندگان مذهبی‌نویس بودند اساساً نویسنده انقلابی وجود ندارد. درحالی‌که زمینه‌های انقلاب اسلامی و حرکت مردمی حتی در صورتی که آغاز آن را در سال ۴۲ بدانیم قریب به پانزده سال است که وجود دارد. بنابراین نسلی که جریان ادبیات داستانی انقلاب را در دوره پس از بهمن ۵۷ رقم زدند تحت تأثیر شرایط جدید وارد عرصه نویسندگی شدند. این افراد در طول دوره انقلاب اسلامی تا زمان پیروزی کنشگرانی بودند که تشکیل حکومت جمهوری اسلامی آنها را در معرض روایت از تجربیات و رخدادهای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس قرار داد. در نتیجه ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و جریانی که از آن به جریان نوپدید متعهد داستان‌نویسی یاد می‌شود، جریانی «اندیشه زاد» یا جریانی «تکنیک زاد» نبوده است بلکه «واقعه زاد» بوده است. در این دوره و خاصه در دهه آغازین آن، بیشترین عاملی که موجب شکل‌گیری این جریان می‌شود نفس مواجهه نویسندگان با وقایع برآمده از انقلاب اسلامی و ارزش‌های آن و گشوده‌شدن فضای لازم برای روایت از این وقایع است. این‌گونه نیست که نویسندگان بر اساس مبانی حکمی و با توجه به ان دست به داستان‌نویسی بزنند یا تئوری‌های مشخص داستانی را پیش‌روی خود قرار دهند. ادبیات داستانی در این سال‌ها بیش از هر چیز متاثر از «تجربه» است. تجربه ای که «بازتولید» می‌‍شود. تجربه‌ای که نویسندگان و مخاطبان در افق آن زندگی می‌کنند و انتظاراتی از آن دارند.

اما ممکن است در ضلع نخست این آفرینش ادبی پرسش‌هایی مطرح شود. اینکه برای تولید خلاقه در آثار داستانی لزوماً و ضرورتاً اشراف بر مبانی نظری و حکمی اسلامی ملاک نیست. بلکه تجربه عمیق و تازه نویسنده خود می‌تواند سرمنشأ تولید آثار بزرگ باشد گرچه حتی نویسنده خود اشراف نظری و حکمی درباره آنچه از سرگذرانده نداشته باشد. چنان‌که در ادبیات داستانی دفاع مقدس روایت از تجربیات عرفانی و غیبی به وفور دیده می‌شود. این در حالی است که نه تجربه‌کنندگان و نه عموم روایت‌گران، اشراف نظری بر مبانی حکمی و عرفانی آن ندارند. به بیان دیگر توضیح علمی یک واقعه و مبانی اندیشه‌گی آن، کار نویسنده نیست و این پژوهشگر و منتقد است که باید با سنجه‌ها و مبانی تفسیری خود داستان را معنی‌دار کند.

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=9238