استکبارستیزی و ظلم‌ستیزی در سیره امام رضا(ع)

یکی از مهم‌ترین محورها و موضوعات در رابطه با سیره سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حضرت رضا(ع)، ناظر به مؤلفه ظلم‌ستیزی و استکبارستیزی ایشان است که برای همیشۀ تاریخ الگویی فراروی شیعیان و همه حق‌طلبان عالم است.

«فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی»؛ یکی از مهم‌ترین محورها و موضوعات در رابطه با سیره سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حضرت رضا(ع)، ناظر به مؤلفه ظلم‌ستیزی و استکبارستیزی ایشان است که برای همیشۀ تاریخ الگویی فراروی شیعیان و همه حق‌طلبان عالم است.

به عقیده بنده، بارزترین جلوه‌ی این مهم را ما در مساله ولایتعهدی و چگونگی قبول آن از سوی ثامن الحجج(ع) مشاهده می‌کنیم، چه آن که حضرت در ابتدا پیشنهاد مأمون را نمی‌پذیرد، اما وقتی اجبار در کار است به اکراه و به این شرط می‌پذیرند که در امور و شئون حکومتی دخالت نکنند.

در واقع ولایتعهدی و اجباری که امام در این‌باره داشت به نحوی بوده که نشان می‌دهد حضرت در مقام ظلم‌ستیزی قرار داشته و لذا نمی‌خواهند که با خلیفه ظالم همکاری کنند، به این خاطر که اساس آن را عادلانه نمی‌دانند.

قبل از هر چیز باید توجه داشت که از جمله اهداف مأمون عباسی از اجبار امام رضا(ع) به قبول ولایتعهدی، اولاً کسب وجهه برای خود بوده و ثانیاً به خیال باطل خود به این وسیله، شخصیت حضرت را به توجیه‌گر اعمال حکومتی خود تبدیل کند که البته در هر دو هدف نیز شکست می‌خورد و لذا در واپسین روز ماه صفر حضرت را مسموم و ایشان را به شهادت می‌رساند.

بر اساس مستندات تاریخی، خلیفه عباسی چنین می‌اندیشید که با اعلام ولایتعهدی علی بن موسی الرضا(ع)، وجهه و حیثیتی معنوی برای خود کسب می‌کند، به این جهت که به هر حال در شرایط آن زمان، کم نبودند افرادی که بنابر قضاوت ظاهر، او را به خاطر این‏که فرزندی از پیغمبر اکرم(ص) و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته، ستایش می‌کردند.

با این وجود، نوع بیانات و روش حضرت رضا(ع) در این جایگاه از یک سو و برخوردهای بعدی مأمون که همه‌اش بر پایه تزویر و نفاق بود، نشان داد که تیر خلیفه عباسی از این حیث به سنگ خورده و امام رضا(ع) با هوشمندی و درایت بالا مانع از تحقق این هدف شوم مأمون شدند.

در واقع مأمون می‌کوشید تا با ترفندهای مختلف همچون پیشنهاد ولیعهدی و فراخواندن امام رضا(ع) از مدینه به پایتخت و کنترل عملکرد امام از نزدیک، آن حضرت را تسلیم خود سازد اما این تلاش بیهوده نتیجه مثبتی برای مأمون به همراه نداشت، چه آن که خود او در یک محفل خصوصی از قصد واقعی خود و این که به مقصودش نرسیده این گونه سخن گفت: «این مرد (امام رضا) کارهای خود را از ما پنهان کرده و مردم را به امامت خود می‌خواند. ما او را بدین جهت ولیعهد قرار دادیم که مردم را به خدمت ما خوانده و به ملک و خلافت ما اعتراف نماید و در ضمن شیفتگانش بدانند که او آن چنان که ادعا می‌کند نیست و این امر(خلافت) شایسته ماست نه او. همچنین ترسیدیم اگر او را به حال خود واگذاریم در کار ما شکافی به وجود آورد که نتوانیم آن را پر کنیم و اقدامی علیه ما انجام دهد که تاب مقاومتش را نداشته باشیم. اکنون که در رابطه با وی این شیوه را در پیش گرفته و در کار او مرتکب خطا شده و خود را با بزرگ کردن او در لبه پرتگاه قرار داده‌ایم نباید در کار وی سهل‌انگاری کنیم بدین جهت باید کم‌کم از شخصیت و عظمت او بکاهیم تا از نظر مردم شایستگی خلافت را نداشته باشد و سپس چنان کنیم که از خطرات او جلوگیری کنیم.»

نکته جالب و مهم نیز در این خصوص آن است که امام رضا(ع) در برخی مناظرات علمی و نیز در گفتگو با برخی دوستان نزدیک به نوعی بیان می‌دارند که من به دست چه کسی به شهادت می‌رسم و همین مسأله نیز نشان می‌دهد که ثامن‌الحجج(ع) با علم به این که در خراسان به شهادت می‌رسد پای در این مسیر گذاشته‌اند.

از سوی دیگر، در روایات متعدد که از حضرات معصومین(ع) به دست ما رسیده مشاهده می‌کنیم که ائمه اطهار(ع)، امت مسلمان را از هر گونه علاقه و دوستی با دشمنان اسلام و یا همکاری با حاکمان ظالم بر حذر داشته‌اند و همین شیوه به طور خاص در سیره سیاسی علی بن موسی الرضا(ع) نیز به چشم می‌خورد.

آن حضرت در پاسخ سلیمان جعفری که در مورد همکاری با مأمون سؤال مطرح می‌کند، می فرماید: «ای سلیمان! وارد شدن به دستگاه آنها و کمک به آنها و کوشش در تأمین نیازهایشان معادل کفر است و توجه عمدی به آنها از گناهان بزرگی است که آتش دوزخ، سزای آن خواهد بود.»

البته اهل بیت(ع) به این نکته نیز توجه می‌دادند که اصل قطع رابطه و عدم همکاری با حاکمان ستمگر به صورت مطلق نیست بلکه در مواردی استثنائاتی نیز وجود دارد چنان که در سیره اهل بیت(ع) بنا به مصالحی گاه ایجاب می‌کرد ایشان همکاری محدودی با حاکمان غاصب داشته باشند و یا شیعیان را به طور محدود به انجام این عمل اجازه دهند.

شاهد مثال آن که، روزی یکی از شیعیان به نام حسن بن حسین انباری که از کارمندان دولت عباسیان بود در خصوص وضعیت خود از امام رضا(ع) پرسشی مطرح کرد و حضرت در پاسخ نوشت: «اگر تو می‌دانی که هرگاه در این شغل کارمندی، کاری که رسول خدا(ص) به آن امر کرده انجام می‌دهی و کمک و یاری‌ات به شیعیان می‌رسد و نسبت به رسیدگی امور مؤمنان فقیر کوشا هستی، به طوری که در صف آنان به شمار می‌آیی، در این صورت مجاز به همکاری هستی زیرا این کارهای نیکت، شومی کارمندی دولت عباسیان را جبران می‌کند و در غیر این صورت هرگز اجازه ادامه کارمندی برای تو نیست». همچنین گاهی نیز برخی شیعیان مانند علی بن یقطین و دیگران با دستور خود امام معصوم(ع) در داخل دستگاه نفوذ می‌کردند و به دستورات امام عصر خویش عمل می‌نمودند.

* حجت الاسلام دکتر سیدرضا مؤدب، رئیس دانشکده الهیات دانشگاه قم

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=11440