در گفتگو با عضو هیات‌علمی دانشگاه قم بررسی شد؛

الزامات اجرای سیاست‌های برنامه‌ی هفتم

چالش اصلی این است که در کشور درباره‌ی این روش‌ها و مبانی، وحدت رویه وجود ندارد؛ یعنی برای تحقق فرمایشات مقام معظم رهبری همواره افراد نظرات متفاوتی را مطرح می‌کنند؛ نه تنها متفاوت بلکه گاهی اوقات متناقض.

در هفته اخیر، سیاست‌های برنامه هفتم توسعه توسط مقام معظم رهبری ابلاغ شد. نحوه چگونگی اجرا و اثربخشی این سیاست‌ها، موضوع گفتگوی «فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی» با دکتر محمدزمان رستمی عضو هیأت علمی دانشگاه قم و عضو انجمن اقتصاد اسلامی حوزه‌ی علمیه‌ی قم قرار گرفت. آنچه در ادامه می‌آید مشروح این گفتگوست:

 

بسم الله الرحمن الرحیم. برای تحقق فرمایشات مقام معظم رهبری که مانند همیشه فرمایشات ایشان گوهربار است، روش‌های بسیار زیادی وجود دارد که مبتنی بر مبانی، نظرات، دیدگاه‌ها و فرضیات بسیار زیادی هستند. منتها چالش اصلی این است که در کشور درباره‌ی این روش‌ها و مبانی، وحدت رویه وجود ندارد؛ یعنی برای تحقق فرمایشات مقام معظم رهبری همواره افراد نظرات متفاوتی را مطرح می‌کنند؛ نه تنها متفاوت بلکه گاهی اوقات متناقض. به همین خاطر است که دستیابی به فرمایشات مقام معظم رهبری دشوار می‌شود. ما هم در مبانی و هم در روش اتفاق نظر نداریم. به هرحال همان‌طور که خود مقام معظم رهبری مدتی پیش فرمودند: بزرگان باید دیدگاه‌های خود را به هم نزدیک کنند و یک روش را در پیش بگیرند، من در مبانی چند نکته را خدمتتان عرض می‌کنم:

  • یک رویکرد، مبنا و نظر آن است که برای رسیدن به اهدافی که حضرت آقا بیان می‌فرمایند باید روش تدریجی و مستمر باشد؛ یعنی به‌صورت گام به گام اما مستمر. ما برای رسیدن به رشد باید قدم‌های تدریجی برداریم. توقع رشد بالا اصلاً درست نیست؛ یعنی با توجه به شرایط اگر توقع رشد بالا داشته باشیم به معنای نرسیدن است. تورم، اشتغال و سایر بحث‌هایی که مقام معظم رهبری فرمودند هم همین‌طور است. شکل جهشی که عمدتاً نمایشی است، نه تنها نتیجه نمی‌دهد؛ بلکه نتیجه‌ی عکس می‌دهد. یک نمونه‌ی آن این است که اول انقلاب همه‌ی بزرگان و علما می‌فرمودند بهره حرام است باید حذف شود و صفر شود. شما مشاهده می‌فرمایید که بهره نه تنها صفر نشد؛ بلکه از کشورهای غربی که بهره جزء مبانی آنها است، بسیار بالاتر است. سؤال این است که پیامبر در مبارزه با ربا و شراب کجا روش‌های حذف تدریجی را به‌کار گرفت؟ پیامبر هیچ‌گاه در هیچ مسأله‌ای، روش یک‌باره به‌کار نگرفت؛ بلکه در مبارزه با هر پدیده، مفسده و ناهنجاری‌ای روش تدریجی را به‌کار گرفتند و موفق هم بوده‌اند. در برده‌داری، پیامبر یک‌باره برده‌داری را حذف نکردند. اصلاً این امر برای خود حضرت امکان‌پذیر نبود. روش اسلام به‌گونه‌ای بود که برده‌داری را بعدها، دهه‌ها و سده‌های بعدی به‌صورت کلی حذف کرد؛ اما چرا انقلاب شد و بزرگان ما براساس روش پیامبر عمل نکردند و خواستند که یک‌باره اسلام را محقق کنند؟ این یک خطای عظیم و نابخشودنی است. بنابراین هر کاری باید از اندک آغاز شود؛ ولی مستمر باشد و رها نشود.
  • نکته‌ی دوم این است که ما وقتی می‌خواهیم برای طرح‌ریزی اقدام کنیم باید وضعیت فعلی را بشناسیم. ما باید ابتدا منابع، امکانات، مردم، فرهنگ و… را بشناسیم و سپس عمل کنیم. این‌که بخواهیم به‌صورت نمایشی به کاری اقدام کنیم، نتیجه‌بخش نخواهد بود. ما باید مردم و توانمندی‌ها را بشناسیم و یک فرآیند را آغاز کنیم. ما از نظر امکانات مادی و انسانی در خیلی از حوزه‌ها از ظرفیت بالایی برخورداریم و فرهنگ ما هم فرهنگ بسیار غنی است؛ اما باید بدانیم که بیماری‌های بسیاری در فرهنگ نهفته است. ما در فرهنگمان بیماری‌هایی از نظر اقتصادی، مادی و اجرایی داریم. هنوز فرهنگ دلالی و سفته‌بازی در کشور ما حاکم است. ما در کشورمان نظم، وجدان کاری، دقّت و خلّاقیت در بسیاری از حوزه‌ها اصلاً وجود ندارد. این تصور که همه خوب هستند و ما می‌توانیم پله‌های ترقی را به سرعت طی کنیم، خطای بزرگی است. شما هنگام رانندگی در ادارات، در فروشگاه‌ها و در هر نقطه از جامعه می‌توانید، مشاهده کنید که برخی از افراد جامعه از حیث فرهنگی تهی هستند و بسیاری هم اصلاً خوب نیستند. پس این‌که ما بخواهیم حرکتی را انجام دهیم باید با شناسایی کامل باشد.
  • عدالت را صرفاً به عدالت توزیعی منحصر نکنیم که در تقابل با کارآیی قرار بگیرد. این سبب می‌شود که به کارآیی توجه نکنیم و عدالت توزیعی هم برقرار نشود. ما عدالت را فقط عدالت توزیعی دانستیم. اگر مشاهده بفرمایید، می‌بینید که مقالات بسیار زیادی نوشته‌اند عدالت یا کارآیی؛ اما عدالت را در تقابل با کارآیی دانستند. ما نه در عدالت توزیعی موفق بودیم و نه توانستیم عدالت کارآیی را خیلی افزایش دهیم. نظریه‌ی صحیح این است که کارآیی جزء عدالت است. شکوفایی استعدادها، نوآوری‌ها، بزرگ شدن و رشد اقتصادی همه جزئی از عدالت هستند و این نظر اصلی در اعتقادات و عرفان ما است. فارابی و شاید برخی دیگر از بزرگان در جهان اسلام این مسأله را جرئی از عدالت می‌دانند. شکوفایی استعدادها و استعدادهای علمی جزء عدالت محسوب می‌شوند که نتیجه‌ی آن اختراعات، نوآوری‌ها و ثمربخشی در رشد است.
  • نکته‌ی دیگر این است که در مقابل تفکر موجود این فرضیه مطرح است که عدالت به‌طور کامل قابل تحقق نیست. مقام معظم رهبری که می‌فرمایند: پیشرفت عدالت‌محور، باید بدانیم که پیشرفت عدالت‌محور کامل نیست. اصلاً ما نباید به دنبال عدالت کامل باشیم. عدالت صددرصدی یک وعده‌ی ناشدنی است. عدالت صددرصدی فقط مربوط به زمان صاحب الزمان است. امکان ایجاد عدالت حتی برای هیچ یک از انبیاء و اوصیاء فراهم نشد؛ البته آنها توان آن را داشتند؛ اما شرایط موجود و مردم برای ایجاد عدالت صددرصدی فراهم نبود. ما باید توجه کنیم که این ملت، با این رهبران، با این توان از عدالت صددرصدی مثلاً ده درصد را ما می‌توانیم حداکثر برقرار کنیم. گرچه نود درصد بی عدالتی باقی می‌ماند و خیلی جاها عدالت برقرار نمی‌شود؛ ولی ما باید این را بپذیریم. نتیجه و تفاوت این رویکرد این است که وقتی ما می‌گوییم ده درصد عدالت از صددرصد اوج توان ما است، وقتی شخصی مانند امیرکبیر روی کار می‌آید و عدالت را برقرار می‌کند، همه راضی می‌شوند و او را نگه می‌دارند و او بر روی کار می‌ماند؛ اما اگر ما معتقد باشیم که امکان اجرای عدالت صددرصد وجود دارد، در آن‌صورت به امیرکبیر انتقاد می‌کنیم و می‌گوییم که تو فقط ده درصد عدالت را برقرار کردی و نود درصد بی‌عدالتی باقی می‌ماند و او را کنار خواهیم گذاشت. چنان‌که امیرکبیر را کنار گذاشتیم. وقتی امیرکبیر کنار می‌رود، امثال آقاخان نوری روی کار می‌آیند که همان ده درصد از عدالت را نیز نمی‌توانند برقرار کنند. الان در کشورهای جهان هر کجا که بحث از عدالت می‌شود منظور همین ده درصد است. در غرب از وقتی که پروتستان‌ها آمدند و کاتولیک‌ها را کنار گذاشتند، در کتاب‌های زیادی نوشتند و گفتند این شعار صددرصدی قابل تحقق نیست؛ بلکه صرفاً در زمان ظهور حضرت عیسی(ع) امکان تحقق دارد. ما با این مردمی که این‌گونه هستند و با این شرایط و وضعیت، می‌توانیم ده درصد از عدالت را محقق کنیم؛ اما کشورهای اسلامی که به دنبال صددرصد هستند، این شعار است و ما به همان ده درصد هم نرسیدیم.
  • نکته‌ی دیگر این است که ما باید توجه بسیار بالایی را به اختراع، فن‌آوری، نوآوری و دانش‌بنیان معطوف کنیم. استقلال ما در مقابل کشورهای بزرگ جهان در اختراع و نوآوری است. امروزه شمشیر مبارزه اختراع و نوآوری است و زایشگاه این مسأله هم غرب است. ما باید این مسأله را که پیامبر می‌فرماید: دانش را حتی اگر در چین باشد، آن را فرا بگیرید، به هر نحوی که شده بیاموزیم. این فرمایش بسیار گرانقدری است؛ یعنی اصل و بنای اقتصاد این است؛ یعنی هر دانشی در هر کجا زاده می‌شود ولو در دوردست‌ترین، بلافاصله واجب است که ما آن دانش نوین را فرا بگیریم و الّا عقب می‌مانیم. اگر ما سراغ دانش‌های نوین نرویم، این دانش‌ها در آن مکانی که زاده می‌شوند، متراکم می‌شوند و باعث سلطه بر ما می‌شوند. بنابراین کسب دانش را باید رصد کنیم و در هر جا و هر کسی (خواه مؤمن، خواه منافق و خواه کافر) باید آن را فرا بگیریم. نباید بگوییم فلان کشور کافر است؛ بلکه باید با زیرکی و هوشیاری دانش‌ها را از هر کجا که زاده می‌شوند، دریافت کنیم. ما بعد از انقلاب به این مسأله توجه نکردیم. این‌که تصور کنیم که تمامی دانش‌ها در ایران زاده می‌شوند و ما می‌توانیم هر اختراعی را انجام دهیم، خلاف فرمایش پیامبر است. فرمایش پیامبر دلالت بر این دارد که ممکن است خیلی از دانش‌ها توسط دیگران صورت بگیرد؛ ولی شما باید آن دانش‌ها را فرا بگیرید.
  • مسأله‌ی مهم دیگر تشویق اختراع و کار است. باید بپذیریم که پس از رنسانس و انقلاب صنعتی، پروتستان‌ها که به روی کار آمدند یکی از مسائل مهمی که ریشه در تفکرات امام باقر(ع) داشت و منجر به تمدن اسلامی شد و به‌صورت کتاب درآمده بود و توسط کشیش‌های مخالف کشیش‌های سنتی در کلیساها تدریس شد، را فرا گرفتند، قداست و ارزش کار بود. ما در این دنیا رسالت داریم که تولیدکننده باشیم نه مصرف‌کننده. این مسائل در جامعه‌ی ما محقق نشده است. در جامعه‌ی ما کارگر محترم شمرده نمی‌شود؛ کار مقدس شمرده نمی‌شود؛ محترم شهرت پیدا نمی‌کند. در کشور ما در تمام ابزارهای رسانه‌ای حتی صدا و سیما زمینه برای مشهور شدن هنرپیشه، ورزشکار و خواننده مهیا است. در رسانه‌های مجازی هم در مورد همین قشر سخن گفته می‌شود؛ اما درباره‌ی مخترع صحبت نمی‌شود. پدر و مادر مخترع به حضور در تلویزیون دعوت نمی‌شوند. بنابراین مخترع مورد احترام نیست، شناخته نمی‌شود و شهرت پیدا نمی‌کند. وقتی شناخته نمی‌شوند، استعدادیابی هم نمی‌شوند و وقتی استعدادیابی نمی‌شوند، حمایت هم نمی‌شوند. در نتیجه ما دچار فرار مغزها هستیم. تا زمانی‌که تشویق مخترعین و نخبگان بیش از سایر زمینه‌ها نشود، پیشرفت نخواهیم داشت. ما باید این موضوع را بپذیریم که بین دانشجویی که برترین رتبه‌ها را در کنکور کسب می‌کند با افرادی که در دانشگاه‌های عادی درس می‌خوانند، تفاوت است. به مسئولین کشوری نگاه کنید، ببینید چند نفر آنها از دانشگاه شریف هستند، چند نفر از دانشگاه آزاد و هند و…؟ سؤالی که در این‌جا مطرح می‌شود این است که دانش‌آموختگان دانشگاه شریف کجا مشغول هستند؟

از نظر اقتصادی چند مسأله در اولویت است که عبارتند از:

  • مبارزه با سفته‌بازی: مبارزه با سفته‌بازی فقط و فقط از طریق مالیات بر عایدی محقق می‌شود. مالیات بر عایدی فعالیت‌های غیر مولد به این معنا است که هر فعالیت سفته‌بازانه برای اکثر فعالیت خود مالیات بپردازد. این مسأله از صد سال پیش در اکثر کشورها اجرایی شده است و حدوداً در ۱۴۰ کشور دنیا اجرایی شده است. در برخی کشورها با موفقیت بیشتر و در برخی با موفقیت کمتر؛ اما در ایران هنوز این موضوع اجرایی نشده است. سفته‌بازها (سفته‌باز به معنای منفی آن) سودآوری دارند؛ ولی اصلاً مالیات نمی‌پردازند. چنان‌که دیدید که دلار ده برابر شد؛ ولی کسی مالیات پرداخت نکرد. ما فقط سراغ کارمندان و تولیدکنند‌گان رفتیم و از آنها مالیات گرفتیم؛ ولی از سفته‌بازهای دلار هیچ مالیاتی دریافت نشد.
  • مسأله‌ی دیگر اصلاح اجرای سفته‌بازی است. ما باید این را بپذیریم که فرهنگ سفته‌بازی قوی‌تر از فرهنگ تولید است. مبارزه با سفته‌بازی باید تنها از طریق تحقیر، مذمّت و کوبیدن سفته‌باز و برعکس تشویق و تکریم مولّد و فعالان مولّد باشد. نکته‌ی اصلی در اقتصاد این است که ما باید مزیت‌های نسبی خود را بشناسیم و تمام یا اکثر استعدادها را به آن سمت ببریم. الان در کشور ما مزیت اصلی پتروشیمی است. پتروشیمی در کنار فولاد مهمترین صنعت کشور است و بالاترین مزیت نسبی را دارد و می‌تواند بیشترین ارزآوری را داشته باشد و ما را از خام فروشی جدا کند. الان در جهان می‌توان از طریق پتروشیمی ارزش افزوده‌ای ایجاد کرد که هزاران برابر بالاتر از آن ارزش افزوده‌ای است که در حال حاضر از پتروشیمی خودمان ایجاد می‌کنیم. به‌نظر می‌رسد که تمامی رهبران، بزرگان، دانشمندان، دانشجویان، استادان و روحانیون باید این پازل را ‌اولاً به خوبی بشناسند و بعد به خوبی از آن حمایت کنند. این حوزه ابزار اصلی ما در رقابت با عرصه‌ی بین‌المللی است و ارزآوری بسیار بالاتر از درآمد نفت کنونی دارد که از طریق خام‌فروشی عاید کشور می‌شود. الان که فرآورده‌های پتروشیمی را صادر می‌کنیم، نوعی خام‌فروشی محسوب می‌شود؛ زیرا پتروشیمی مراحل بسیار زیادی دارد و حداقل سه مرحله دارد که عبارتند از: پتروشیمی مواد پایه، مواد میانی و مواد نهایی. ما هنوز پتروشیمی خود را در مرحله‌ی پایه می‌فروشیم و ارزآوری آن ۳۰ درصد بیشتر از ارزآوری نفت است. در حالی‌که اگر این محصولات پایه تبدیل به محصولات میانی شود و محصولات میانی تبدیل به محصولات نهایی شود و محصولات نهایی را به جهان بفروشیم، ارزآوری ما می‌تواند صدها و بلکه هزار برابر بیشتر افزایش پیدا کند. ما از نظر پتروشیمی بسیار عقب هستیم. در زمینه‌ی پتروشیمی کشورها و شرکت‌های بزرگ جهانی در حال سبقت گرفتن از ما هستند. حتی کشورهایی مانند آلمان که نفت و گاز ندارند، به مراتب بسیار از ما جلوتر هستند و از نظر ماشین آلات و کاتالیزها بسیار جلوتر از ما هستند. ما در این حوزه نخبگان بسیار زیادی داریم که به خوبی از آنها حمایت نمی‌شود. آنها هم معترض هستند که از نخبگان و بزرگان پتروشیمی حمایت نمی‌شود به خصوص پتروشیمی‌هایی که در جنوب هستند و در سخت‌ترین شرایط گرما و کم امکامات‌ترین مناطق در حال کار و فعالیت هستند. آلان ابزار اصلی مقابله با جهان، شکل‌گیری اقتصاد مقاومتی و تحقق پیشرفت در کشور پتروشیمی است.
لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=11265