به مناسبت 27 آذر؛ روز بزرگداشت شهید محمد مفتح

بررسی وحدت حوزه و دانشگاه از ایده تا عمل

وقتی جامعه بخواهد به سمت قله‌ای برسد باید هرکس با هرتوانی که دارد در راستای رسیدن به قله تلاش کند. وحدت حوزه و دانشگاه یعنی کنار گذاشتن منیت و غرور علمی و مشترک‌شدن در جهت پویایی. حوزه باید به سمت کاربردی‌شدن علوم خود و دانشگاه به سمت مبنایی‌شدن دروس خود پیش روند. برای برون رفت از دوگانگی آشفتۀ این دو مرکز و عدم کار موازی، می‌بایست تلاش کرد آن‌چه مردم و اجتماع مستقیماً با آن سروکار دارند رفع شود؛ به بیان دیگر التزام به رفع مشکلات است که می‌تواند وحدت‌آفرین باشد.

گفتنی است در آغاز اسلام، حوزه و دانشگاه یکی بودند و در کنار مدارس دینی، به علوم جدید نیز اهتمام داده می‌شد. شیخ بهایی، خواجه نصیرالدین طوسی و ابوعلی سینا در هر دو رشته تخصص داشتند. هنگامی که اسم وحدت بین حوزه و دانشگاه به میان می‌آید، نام شهید مفتح را نماد وحدت حوزه و دانشگاه می دانند؛ او که خود از دو تفکر حوزوی و دانشگاهی تأثیر پذیرفته بود، در نزدیک‌کردن این دو نهاد علمی کوشش‌های بسیاری کرد. او معتقد بود که دانشگاهیان، با فراگیری علوم اسلامی و ایجاد روح زهد و تقوا در دانشگاه‌ها می‌توانند در راه ایجاد محیطی آماده که به تربیت متخصصان همت می‌گمارد، تلاش کنند. وی همچنین معتقد بود حوزویان باید به علوم روز مسلط شوند و از این راه در راه تبلیغ معارف الهی، گام بردارند. شهید مفتح خود در جایی می‌گوید: «اگر بین دو قشر روحانی و دانشگاهی اختلافی پدید آمد و قشر روشنفکر برای خود راهی پیش گرفت و قشر مذهبی راهی دیگر، مطمئن باشید اولین مرحله شکست و عقب نشینی و بدبختی همین‌جاست». مقالۀ آن شهید بزرگوار با عنوان «وحدت مسجد و دانشگاه» که در حدود سال‌های ۱۳۴۰ در نشریه مکتب اسلام چاپ شده، به خوبی از اندیشه و تلاش علمی او در کنار تلاش‌های عملی‌اش در زمینه ایجاد چنین وحدتی و تاکید بر ضرورت وجود آن خبر می‌دهد. وحدت و همکاری حوزه و دانشگاه تنها راه رشد و توسعه ایران اسلامی است.

 

ضرورت وحدت

وقتی جامعه بخواهد به سمت قله‌ای برسد باید هرکس با هرتوانی که دارد در راستای رسیدن به قله تلاش کند. وحدت حوزه و دانشگاه یعنی کنار گذاشتن منیت و غرور علمی و مشترک‌شدن در جهت پویایی. مقام‌معظم‌رهبری در این خصوص بیان می‌کنند: «وحدت حوزه و دانشگاه یعنی وحدت در هدف و هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه اسلامی پیشرفته مستقل، جامعه امام، جامعه پیشاهنگ، جامعه الگو حرکت نمایند.»[۱]

البته منظور از وحدت میان حوزه و دانشگاه وحدت معرفتی است، یعنی تحقق ساختار معرفتی علم در حوزه و دانشگاه که به یک مشت اصطلاحات یا روابط مادى در میان اشیاء و به اصطلاح «علوم رسمى» منحصر نشود، بلکه معرفت و آگاهی خاصى ایجاد شود که انسان را به «قنوت» یعنى اطاعت پروردگار، و ترس از دادگاه او و امید به رحمت خدا دعوت مى‌کند. این است حقیقت علم و علوم رسمى نیز اگر در خدمت چنین معرفتى باشد علم است و اگر مایه غرور و غفلت و ظلم و فساد در ارض شود «قیل و قالی» بیش نیست. در این بین دشمنان گاهی برای رسیدن به منافعشان، اتهام‌هایی به فُقها می‌زند که متأسفانه در ایران کنونی به‌وفور صحبت از آن می‌شود. یکی از اتهام‌ها، تحجّر است درحالی‌که نه دین ما بلکه فقهای ما در طول تاریخ هیچگاه عامل تحجر نبوده‌اند چرا که اساس منابع اسلامی و نگرش و رویکرد دین به‌شدت مقابل تحجر و تحجرگرایی ایستاده است. مدام این محور قابل مشاهده است که جایگاه حوزه و دانشگاه به‌عنوان نخبگان جامعه، از یک حساسیت ویژه برخوردار بوده و وحدت آن دو، رمز بسیاری از موفقیت‌هاست و برهمین اساس هم، دشمن بر این نقطه انگشت گذاشته و درصدد ایجاد تفرقه و اختلاف در بین آن‌هاست. امام خمینی، روحانی و دانشگاهی را مکمل یکدیگر دانسته و خطاب به دانشگاهیان می‌فرمایند: «شما و طبقه روحانیت هر دو شغل واحد دارید و مع‌الوصف این دو قشر را که مربی جامعه هستند و دست‌های ناپاک از هم جدا کردند.»[۲]

 

معنای وحدت حوزه و دانشگاه

باید دقت نمود حوزه باید به سمت کاربردی‌شدن علوم خود و دانشگاه به سمت مبنایی‌شدن دروس خود پیش روند. اگر حوزه بخواهد به‌همین روش کنونی با مسائل جامعه برخورد کند در سال‌های نه‌چندان دور صدای نفس‌نفس‌زدن او را خواهیم شنید چرا که بی‌خبری از اجتماع و علوم روز در این عصر ارتباطات و پیشرفت خود یعنی شکست مطلق.

اما وحدت بین این دو نهاد به این معنی نیست که حوزویان درس‌های دانشگاهی را بخوانند و دانشگاهیان درس‌های حوزوی را؛ همان‌گونه که نیازی نیست، یک پزشک درس‌های رشته معماری را نیز بخواند. علوم حوزوی و یا فرد حوزوی، علوم دانشگاهی را بخواند! این همان است که در قرون وسطی اتفاق افتاد و کلیسا به دانشگاه روی آورد و بسیاری از کشیش‌هایی را که در آن مرحله می‌بینیم، از متخصصین هستند. پس این‌که دو مجموعه، بدون محور هماهنگی در یک انسان جمع شوند، مشکل جامعۀ ما را حل نمی‌کند. اختلاف علوم سبب نمی‌شود که افراد در مقابل هم قرار بگیرند. حوزه و دانشگاه مکمل یکدیگرند، نباید هیچ‌کدام بر دیگری خودبینی داشته باشد. درک‌کردن یکدیگر، یاری‌رساندن به‌هم است که می‌تواند وحدت‌آفرین باشد، برای مثال خیلی از مسائل بانکداری کنونی، مستحدثه است. باید بین متخصصین و فقها، نظرات، آرا، طرح‌ها تبادل و چکش‌کاری شود. متخصصان در نشست‌های علمی طلاب و عالمان دین در کرسی‌های علمی دانشگاه‌ها حاضر شوند.

برای همکاری حوزه و دانشگاه زمینه‌های گسترده‌ای وجود دارد. یکی از ملموس‌ترین و عینی‌ترین زمینه‌های تقارب و همکاری این دو نهاد اتخاذ شیوه‌های مشترک آموزشی-پژوهشی است. تبادل اطلاعات، تشکیل شبکه‌های مشترک پژوهشی اطلاع رسانی، مبادله استاد و مدرّس و نیز ایجاد ارتباط سیاسی- فرهنگی می‌تواند سهم بسزایی در همکاری و وحدت حوزه و دانشگاه داشته باشد.

در نظام اسلامی، علم و دین پابه‌پا حرکت کنند. هدف حوزه و دانشگاه، یعنی این دو شعبه از یک مؤسسه علم و دین. مؤسسه علم و دین یک مؤسسه است و علم و دین با همند. این مؤسسه دو شعبه دارد، یک شعبه حوزه‌های علمیه و شعبه دیگر دانشگاه‌ها. باید این دو با هم مرتبط و خوشبین باشند، با هم کار کنند، از همدیگر جدا نشوند و از یکدیگر استفاده کنند.[۳]

وحدت حوزه و دانشگاه

وظیفه اصلی حوزه و دانشگاه

این دو نهاد وظیفه تعلیم و تربیت سرمایه انسانی را برای کشور برعهده دارند. پس باید با هم اتاق فکر مشترک داشته باشند و نیازسنجی پژوهشی مشترک تهیه کنند و بعد تقسیم کار کنند. متأسفانه اکنون این هماهنگی وجود ندارد یا محسوس نیست. مثلاً نهاد مسئول برای این هماهنگی، شورای عالی انقلاب فرهنگی است که در این جهت فعال نیست.

پیوند پژوهش‌های اجتماعى، تاریخى و تربیتی در حوزه و دانشگاه منطبق با مسائل روز، از دیگر راهکارهای وحدت معرفتی میان حوزه و دانشگاه است. لذا در ساختاری علمی این دو نهاد مهم دانشی باید سعی شود با آن‌چه امروز مورد نیاز است تطبیق داده شود و به‌اصطلاح، «به روز» و «کاربردى» عرضه گردد. نظام حوزه باید تکامل یابد و در روش معرفت‌شناسی نه صرفاً در استنباط جدید از منابع بلکه به افق‌های نوینی گام بگذارد.

و از طرفی برای دانشگاه، به‌دلیل انقطاع از داشته‌ها و ظرفیت‌های تمدنی اسلامی و همچنین به‌دلیل غلبۀ روحیۀ غربزدگی در مؤسسان و حامیان آن باعث شد که دانشگاه‌ها به‌جای این‌که محفلی برای بحث و گفت‌وگو دربارۀ مسائل و مشکلات کشور و ارائه راه‌حل‌های علمی و کارشناسی در این زمینه باشند، عملاً تبدیل به مراکزی برای ترویج فرهنگ غرب و مقابله با ارزش‌ها و داشته‌های تمدنی شوند.

 

از کجا جدایی حوزه و دانشگاه پیش آمد؟

چند قرن قبل، تحولی کلی در جامعه انسانی به وجود آمد که شرایط جدیدی را در مقابل تمدن قدیم مطرح کرد و منشأ تحول بنیادی در فکر و تمدن و ایدئولوژی‌های انسانی گردید و با این تحول اختلاف بین مدرنیته و مقابل سنت‌گرایی ایجاد شد. با این انقلاب و تحول، تغییرات جدی در سطح جامعه اتفاق افتاد؛ از طرفی در زادگاه تحول ‌یعنی اروپا اختلافی بین کلیسا و نوگرایی که منشأ تحول بودند، پدید آمد؛ تا قبل از آن، حکومت مطلق در اختیار کلیسا بود و سلاطین نیز باید از کلیسا اطاعت می‌کردند؛ اما بعد از این تحول سیطره کلیسا رو به کاهش نهاد و این امر ناشی از آن بود که در اعتقادات اساسی دین تشکیلاتی به وجود آمد و امور دیگری به جای مقدسات و ارزش‌های دینی مطرح شد. در این انقلاب اومانیستی که در غرب واقع شد، انسان جای خدا را گرفت و کار به جایی رسید که حتی معبدی برای پرستش انسان ایجاد شد. همین امر سبب شد که بین مذهب و علم رویارویی گسترده‌ای ایجاد شود که نه فقط به اختلافات جزئی در اندیشه بلکه به تکفیر و کشتار مخالفان نیز برسد. با پیدایش انقلاب صنعتی، این رویارویی بیشتر شد و عده‌ای سعی کردند با استفاده از شرایط جدید جامعه و ترویج تفکر سرمایه‌‌داری به جای نظام ارباب و رعیتی، به اهداف خودشان، یعنی جلب منفعت بیشتر برسند. از سوی دیگر، پس از مواجهۀ مسلمانان با غرب مدرن، متفکران مسلمان به‌ دنبال شناخت علل افول تمدن اسلامی و دلایل تفوق نظامی و علمی اروپایی‌ها (در علوم طبیعی مثل فیزیک و شیمی و زیست و پزشکی) بودند اما تضعیف نهادهای تمدن اسلامی از یک‌سو و گسترش استعمار و تحقیر ملت‌های غیراروپایی توسط اروپایی‌ها از سوی دیگر، مانع از آن می‌شد که حوزه‌های علمیۀ سابق بتوانند در زمینۀ کاوش‌های علمی و مسائل مختلف جامعه اظهارنظر کنند. از اواسط دوران قاجار، فکر ایجاد و شروع نهادهای آموزشی به‌روز که غالباً بر علوم فنی و مهندسی تمرکز داشت مثل دارالفنون، مدرسۀ طب، مدرسۀ صنایع و هنر، به شیوه و سیاق اروپایی آن در میان متفکران و روشنفکران کشورهای اسلامی و به‌ویژه در ایران گسترش یافت. به‌همین‌خاطر اولین دانشگاه‌هایی که در ایران شکل گرفت عمدتاً به علوم طبیعی معطوف بود اما کم‌کم علوم اجتماعی و انسانی نیز به آن‌ها راه پیدا کرد.

 

نقد وضعیت موجود

نه حوزه و نه دانشگاه، نباید دین را در انحصار خود بگیرند چرا که دین آمده است تا همه را هدایت کند بخشی از دین، فهم منابع مستقیم است که تخصص خاص خود را طلب می‌کند و بخشی دیگر، جاری‌کردن آن‌ها در عینیت است که به تخصص و فن دیگری احتیاج دارد. در این صورت، در عین این‌که همه علوم محترمند هیچ‌کدام عرصه را بر دیگری تنگ نمی‌کنند، مشروط به این‌که یک مبنا و رویکرد که همان رشد و رسیدن به تمدن نوین اسلامی است و این مبنا آن‌ها را هماهنگ نماید؛ چرا که اگر دو مبنا وجود داشته باشد، هرکدام، عرصه را بر دیگری تنگ خواهد کرد.

نقدی که به رویه کنونی این دو جریان می‌توان داشت:

۱- اکتفا به سمینار و همایش خالی از محتوا پیرامون وحدت حوزه و دانشگاه و بدون هیچ خروجی مفید و کاربردی؛

۲- برتربینی و غرور علمی این دو نهاد، به این معنا که هرکس در راستای وحدت پیش‌قدم شود، از لحاظ علمی کوچک‌تر و ضعیف‌تر است. درحالی‌که در بحث‌ها و گفت‌و‌گوهای علمی واقعی چنین برخوردی هیچ جایگاهی نخواهد داشت.

۳- کوتاه‌آمدن حوزه از قدّیس خواندن خود و کنار گذاشتن دانشگاه از ترجمه علم؛ حوزه چنان درگیر معنویت خود خوانده شده است که نمی‌توان به راحتی با او گفت‌و‌گو کرد و از طرفی دانشگاه چنان به سمت ترجمه و کپی متون علمی غرب شتافته است که گویا مرکز تکثیر و ترجمه است.

برای برون رفت از این دوگانگی آشفتۀ این دو مرکز و عدم کار موازی، می‌بایست تلاش کرد آن‌چه مردم و اجتماع مستقیماً با آن سروکار دارند رفع شود؛ به بیان دیگر التزام به رفع مشکلات است که می‌تواند وحدت‌آفرین باشد.

 

     بیشتر بخوانید:

     مسیرسازی علمی از کدام‌سو/ موانع اتحاد تئوریک حوزه و دانشگاه

 

پی‌نوشت:

[۱] از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمع کثیری از طلاب حوزه‌های علمیه و دانشجویان دانشگاه به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه ۲۸/۹/۶۹.

[۲] صحیفه امام، ج۷، ص۴۷۰ (سخنرانی در جمع وزیر فرهنگ و رؤسای دانشگاه‌ها ۳/۳/۵۸).

[۳] از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با طلاب و دانشجویان ۲۹/۹/۶۸.

 

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=6352