گفتگوی فکرت با دکتر حسین‌زاده؛

تبیین مقام علمی ملاصدرای شیرازی

ملاصدرا یک مصلح اجتماعی بوده است، یعنی عرفان او نه تنها با این جنبۀ مهم ناسازگار نبوده است بلکه به اقدامات و خدمات اجتماعی نیز منجر شده است.

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتألهین حکیم و فیلسوف ایرانی و بنیان‌گذار حکمت متعالیه است. معروف‌ترین نظریه فلسفی وی،‌ حرکت جوهری است. کارهای او را می‌توان نمایش دهندهٔ نوعی تلفیق از هزار سال تفکر و اندیشهٔ اسلامی پیش از زمان او به حساب آورد. «فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی» پیرامون ابعاد شخصیت علمی ملاصدرا با حجت‌الاسلام دکتر محمد حسین‌‌زاده، عضو هیئت علمی فلسفه اسلامی در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به گفتگو نشسته است. در ادامه مشروح این گفتگو از نظر شما می‌گذرد.

 

* لطفاً در مورد شخصیت اخلاقی ملاصدرا و مقام علمی او بفرمایید.

بسم اللّه الرحمن الرحیم. ملاصدرا به لحاظ علمی یک فیلسوف چند جانبه بود یعنی علاوه بر اینکه در فلسفه مهارت بسیار زیادی داشت، در تفسیر، حدیث و کلام هم تبحر داشت و در این رشته‌‌های علمی نیز آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشته است. اما افزون بر اینها یک شخصیت و منش عرفانی داشت و علاوه بر دانش نظری عرفان و مأنوس بودن با کتب عرفای بزرگ پیش از خود، در مقام عمل هم اهل ریاضت و و سلوک عرفانی بود. به همین دلیل روح عرفان را می‌‌توان در تمام آثارش ـ هم آثار فلسفی، هم شرح او بر کتاب شریف کافی و هم تفسیر قرآن او ـ مشاهده کرد. در حقیقت تمام آثار علمی و نظری او منعکس‌کنندۀ اعتقادات عرفانی او هستند؛ حتی منش و رفتار او در سرتاسر زندگی پر فراز و نشیبی که داشت، جنبۀ عملی او در اخلاق و عرفان اسلامی را نمایان می‌‌سازد. اینکه او در طول حیات ـ با وجود سختی‌‌های سفر حج در آن زمان ـ هفت مرتبه به حج رفت و در نهایت هم در همین مسیر در بصره به لقاءاللّه نایل شد نشان‌دهندۀ روح متعبد و روحیۀ عرفانی او در سلوک و ریاضت نفس بود. دورۀ اقامت او در کهک و به کنار نهادن درس و بحث و متحمض‌شدن در ریاضت نفس و  سلوک عرفانی جزو مهم‌‌ترین دورۀ زندگی ملاصدرا است؛ چرا که به این نتیجۀ مهم انجامید که قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند و باید از همۀ آنها برای وصول به حقیقت استفاده کرد. اگرچه ملاصدرا به این اعتقاد مهم قبل از ریاضت‌‌های دوران اقامت در کهک باور داشت، اما در این دوره در اثر مجاهدت‌‌ها و سلوک عرفانی، این اعتقاد عینیت عملی پیدا کرد به‌‌طوری‌که به گفتۀ خودش آنچه را قبلاً می‌‌دانست با چشم دل مشاهده کرد.

* شخصیت ملاصدرا چه ویژگی داشت که او را از فیلسوفان گذشته متمایز می‌کرد؟

همان‌‌طور که خدمت شما عرض کردم، یکی از مهم‌‌ترین جنبه‌‌های شخصیتی ملاصدرا، روحیۀ عرفانی او بود. این روحیه موجب شده بود تا در بعد علمی و ارائه نظریات بدیع برای حل معضلات علمی شجاعت عجیبی داشته باشد و بدون محافظه‌‌کاری و هراس از پیامدهای بیان نظریاتش، نتایج تحقیقات و تأملات عمیق خود را بیان کند. البته این روحیه برای ملاصدرا سختی‌‌های متعددی را به همراه آورد، اما در نهایت ـ همان‌‌طور که خودش بیان کرده است ـ این ناملایمات به گشوده‌شدن چشم باطنی او و خارج‌شدن حب دنیا از قلبش منجر شد. این شجاعت تحسین‌‌برانگیز را می‌‌توان در زندگی و سلوک عملی او هم مشاهده کرد، به‌‌طوری که برخلاف بسیاری از علمای درباری آن زمان، ثناگوی  حاکمان نبود و نظرات انتقادی خود را دربارۀ مسائل مختلف به‌‌صراحت بیان می‌‌کرد.

ویژگی دیگر ملاصدرا که او را از سایر فیلسوفان و عرفای گذشته متمایز می‌‌کرد این بود که او نسبت به مسایل روز جامعه بی‌‌تفاوت نبود و به نوعی می‌‌توان او را یک مصلح اجتماعی به‌‌حساب آورد. علاوه بر کنش‌‌های اجتماعی او در مواجه با حکومت صفوی می‌‌توان به مواجۀ او با معضلات فکری و علمی زمان خودش نیز توجه کرد. او به این مشکلات علمی توجه کرد و برای آنها راه‌حل ارائه کرد. در سرتاسر آثار فراوانی که تألیف کرده است، به مشکلات فلسفی، کلامی، تفسیری و حدیثی زمان خود توجه داشته و پاسخ‌‌های بدیعی برای آنها بیان کرده است.

* همگان ملاصدرا را با نظریه «حرکت جوهری» می‌شناسند، قدری در باب این نظریه توضیح دهید.

مهم‌‌ترین رکن فلسفۀ ملاصدرا، نظریۀ اصالت وجود است البته این مسئلۀ محوری در سرتاسر فلسفۀ اوست و به نتایج بسیار مهمی انجامیده است که یکی از آنها حرکت جوهری است. خودِ حرکت جوهری هم صرفاً یک مسئله جزئی نیست، بلکه یک مسئله پردامنه است که پیامدهای زیادی در انسان‌‌شناسی و جهان‌‌شناسی دارد. حکمای پیش از ملاصدرا بر این باور بودند که همۀ موجودات عالَم مادی ثابت‌‌اند مگر چهار گروه از آنها که عبارتند از «کَمیت» و «کیفیت» و «أین» و «وَضع». ملاصدرا بر اساس نظریۀ اصالت وجود، مشکلی را که موجب شده بود حکمای پیشین حرکت در ذات و جوهر عالَم مادی را ممتنع بدانند و تنها به تغییر در برخی از ویژگی‌‌های عالم ماده بسنده کنند برطرف کرد. او حقیقت عالَم ـ از جمله عالَم مادی ـ را وجود دانست و معتقد شد که سرتاسر جهان مادی در حرکت و تکاپو است. این حرکت و تکاپوی سرتاسری عالَم ماده، غایت و مقصدی دارد که همان رسیدن به تجرد عوالم بالاتر از ماده است که در زبان شریعت از آن به برزخ و قیامت تعبیر می‌‌شود «أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ». اگر کسی به این نظریه معتقد باشد، خود را به همراه همۀ عالم در مسیر حرکت و صیرورت به جهان باقی و در نهایت لقاءالله می‌‌داند: «أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‌ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ» و می‌‌داند که هر قول و فعلی و بلکه هر سکوت و سکونی ذات او را دگرگون می‌‌کند. اعمال نیک، سیرت انسان را به‌‌گونه‌‌‌‌ای نیکو متحمل می‌‌کنند و اعمال ناپسند، ذات انسان را کریه و ناخوش‌‌آیند می‌‌گردانند. منتها این ذات تحول‌یافته در اثر حرکت جوهری در باطن عالم ماده مخفی است و در همین عالَم برای کسانی که پرده را از پیش چشم خود برداشته‌‌اند قابل رؤیت است، چه این‌‌که وقتی همگان از این عالَم رخت بربستند ذات و نهان افراد که در اثر حرکت جوهری و ناشی از اعمال و عقایدشان تغییر یافته برای همگان هویدا می‌‌شود. این مطالب صدرا در واقع متناسب با روشی که ملاصدرا در نظام فلسفی خود دارد، ملهَم از آیات قرآن است و با آن سازگاری کامل دارد «لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ». بر طبق این آیه هنگامی که انسان وضعیت نامناسب خود را در سرای دیگر می‌‌بیند به او گفته می‌‌شود که این‌‌چنین نیست که این وضعیت تازه دامن‌‌گیر انسان شده است، بلکه ناشی از عقاید و اعمال او از همان دنیا ذات و جوهر او را تشکیل داده بود و در سرای آخرت تنها پرده را از جلو چشم او برداشته‌‌اند.

* می‌دانیم که تصنیفات و آرای ملاصدرا بر محور «حکمت متعالیه» بوده است. لطف بفرمایید حکمت متعالیه را توضیح دهید؟

«حکمت متعالیه» نامی است که پس از ملاصدرا برای اشاره به مکتب فلسفی او رایج شده است. او در هیچ‌‌یک از آثارش از این نام برای اشاره به مکتب و روش فلسفی خود استفاده نکرده است و صرفاً این نام را عنوان مهم‌‌ترین اثر فلسفی‌‌اش یعنی «الحکمه المتعالیه فی الأسفار العقلیه الأربعه» قرار داده است. به هر حال، حکمت متعالیه روش خاصی است که ملاصدرا از آن در تدوین فلسفۀ خود استفاده کرده است. به‌‌گونه‌‌ای از شهود عرفانی و آیات و روایات(نقل) در مباحث فلسفی استفاده شده است که در عین‌حال، آن مسایل هویت فلسفی خود را حفظ کرده‌‌اند و به مباحث قرآنی و یا نقل صرف شهودات عرفانی تبدیل نشده‌‌اند. به‌‌کارگیری این روش توسط ملاصدرا به این نتیجه انجامید که مباحث فلسفی از اتقان و نیز لطافت بیشتری بهره‌‌مند شد و در میان سایر مکاتب فلسفی، بیشترین سازگاری را با شریعت حاصل کرد.

* امام خمینی در کتاب کشف‌الاسرار عبارت عجیبی درباره ملاصدرا دارند. ایشان می‌نویسند: «محمد بن ابراهیم شیرازی از بزرگترین فلاسفه الهی … است»، به‌نظر جناب‌عالی چه چیزی باعث شد که حضرت امام در آن روزگار چنین سخن سترگی را بگوید؟

امام خمینی(ره) صدرالمتألهین را شخصیتی می‌‌داند که فهم عمیقی از دین دارد؛ یعنی صرفاً یک فیلسوف نیست، بلکه فلسفۀ او با همان روشی که در تبیین حکمت متعالیه توضیح دادم به یک دین‌‌شناسی عمیق منجر شده است. به‌‌همین دلیل است که حضرت امام در نامۀ تاریخی خود به گورباچوف به او توصیه می‌‌کند تا از افراد خوش‌‌فکر و تیزهوش، افرادی را به قم بفرستد تا با اندیشه‌‌های ابن‌‌عربی و ملاصدرا آشنا شوند و فهم عمیقی از دین پیدا کنند. همین امر موجب شده است تا امام به عنوان یک دین‌‌شناس بزرگ که غرق در عرفان نظری و عملی است، علاقۀ زیادی به ملاصدرا به عنوان یک دین‌‌شناس با رویکرد فلسفی و عرفانی داشته باشد. البته یک نکتۀ دیگر هم چه بسا در علاقۀ امام به ملاصدرا دخالت داشته باشد و آن این است که ملاصدرا ـ همان‌‌طور که عرض کردم ـ یک مصلح اجتماعی نیز بوده است، یعنی عرفان او نه تنها با این جنبۀ مهم ناسازگار نبوده است بلکه به اقدامات و خدمات اجتماعی نیز منجر شده است. چنین عرفانی همان نگرشی است که مرحوم امام به آن علاقه دارد و در زندگی خود آن را پیاده کرده است.

* در پایان چنان‌چه نکته‌‌ای باقی مانده است؛ بفرمایید.

حدود ۴۰۰ سال از زمان ملاصدرا می‌‌گذرد و تغییرات فراوانی در عالَم پدید آمده است؛ در عین‌حال مکتب فکری ملاصدرا هنوز هم زنده و پویا است و لازم است تا افراد بیشتری در داخل و خارج با نظرات او آشنا شوند. یعنی اندیشۀ او صرفاً در مراکز حوزوی و دانشگاهی مطرح نشود، بلکه پس از ساده‌سازی و رقیق‌کردن آنها متناسب با فهم عمومی افراد جامعه در قالب‌‌های مختلف در دسترس عموم باشد. علاوۀ بر این جنبۀ ترویجی و عمومی، در جنبۀ تخصصی هم لازم است تا در مراکز حوزوی و دانشگاه‌‌ها، نظام فکری صدرالمتألهین متناسب با زمانه‌‌‌‌ای که در آن به سر می‌‌بریم بازخوانی شود، با افکار جدید در دنیا مواجه شود و گفتگو کند و همچنان‌‌که برای معضلات و مشکلات زمانۀ خودِ ملاصدرا راه‌‌حل ارائه می‌‌کند، برای معضلات امروزین هم چاره‌‌جویی کند. البته این منافاتی با نگرش اصلاحی و انتقادی به فلسفۀ ملاصدرا ندارد؛ چه‌‌بسا لازم باشد تا در برخی مسائل و جنبۀ فلسفی حکمت صدرایی تجدید نظر بشود.

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=9140