در گفتگو با پژوهشگر مسائل تربیتی بررسی شد؛

جایگاه مسائل تربیتی و مهارتی در کتب درسی

باید متخصصان امر کنار هم بنشینند و در تک تک دروس ما بتوانیم مسائل تربیتی و مهارتی را در آنها بگنجانیم؛ نه فقط در یک واحد درسی مانند بینش اسلامی یا این‌که فقط مربی پرورشی ما بخواهد این کار را انجام بدهد.

یکی از شئون عدالت در عرصه آموزش و پرورش، علاوه بر دانش‌آموز و معلم به کتب درسی بر می‌گردد. برای بررسی این مساله «فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی» با خانم دکتر معصومه ظهیری استاد حوزه و دانشگاه، معاون سابق فرهنگی حوزه‌های علمیه خواهران و پژوهشگر مسائل خانواده و امور تربیتی گفتگویی داشته است. آنچه در ادامه می‌آید، مشروح این گفتگوست.

 

* راجع به تغییر و تحول در کتب درسی کنونی مدارس ناظر به این‌که دانش‌آموزان سبک زندگی را بیاموزند و با توجه به اتفاقات اخیر برای آموزش و پرورش چه باید کرد که هم نیاز علمی دانش‌آموزان برآورده شود و هم رویکردهای تربیتی فراموش نشود؟

این بحث، بحث مفصلی است. از این جهت مفصل است که در مسیر تأثیرگذاری بدوی بر روی آموزش و تعلیم چند چیز تأثیرگذار است: یکی معلم و استاد است و دیگری متون درسی است. به‌نظر می‌رسد که متون درسی از اهمیت بیشتری برخوردار باشد. علت آن هم این است که رابطه‌ی بین استاد و محیط و آن چیزی که عامل جذب است و افراد را جذب می‌کند، همین متون درسی است. یعنی شخص مدرسه می‌رود، با محیط ارتباط می‌گیرد و با استاد ارتباط برقرار می‌کند تا آن چیزی را که در کتب و متون است را فرا بگیرد. این اهمیت ویژه‌ای دارد؛ اما این‌که متون درسی ما از کجا شروع می‌شود، چه مراحلی را طی می‌کند و دانش‌آموز ما چه گام‌هایی را طی می‌کند تا به هدف و مقصد برسد شاید طی این مراحل دوره‌ی آموزشی ما تأثیر بسزایی داشته باشد.

* الآن خود معلمان و مربیان تربیتی و پرورشی در کنار کتبی که باید اصلاح می‌شود، چه نقشی را باید ایفا کنند؟

ما در خانه می‌گوییم دستم بگرفت و پا به پا برد؛ یعنی مادر علاوه بر آن‌که هدفی را دنبال می‌کند برای این‌که چیزی را به کودک یاد دهد؛ یعنی علاوه بر جنبه‌ی آموزشی، همراهی خیلی مهم است. این‌که مادر، فرزند را همراهی می‌کند چند ویژگی دارد که عبارتند از: دلسوزی، مراقبت، هدایت و تأثیرگذاری تجربی. ما در این زمینه‌ها با خلأ روبرو هستیم. شاید بتوان بخشی از این ویژگی‌ها را به معلمان و متولیان امر واگذار کرد. معلمی که به جایی رسیده که معیشت او تأمین نمی‌شود و مجبور است در اسنپ کار کند یا به نحوی دانش‌آموزان را به کلاس خصوصی ترغیب کند دیگر آن معلم دلسوز که مانند شمع می‌سوزد تا فضای اطراف را مانند شمعی با آموزش روشن کند، نیست. چنین معلمی ناخودآگاه دلخوری‌هایی که دارد روی مسیر تعلیم و تربیت دانش‌آموز تأثیر می‌گذارد. ما جایگاه مربی پرورشی را آن‌قدر تغییر دادیم که اصطلاحاً دانش‌آموزان مربی پرورشی را آنتن می‌خوانند و ما او را به خبرچین تبدیل کردیم. مشاور مدرسه مورد اعتماد نیست؛ زیرا مدیر مدرسه گاهی از پرونده‌ی مشاور مدرسه می‌خواهد مطلع شود و مدیر هم آن‌قدر امین نیست که صیانت بکند؛ بلکه گاهی تلافی می‌کند؛ گاهی دروغ می‌گوید. نمی‌خواهم بگویم که کلاً فضای آموزش و پرورش این‌گونه است؛ اما بعضاً فضای آموزش و پرورش این‌گونه شد یا این‌گونه مورد تبلیغ قرار می‌گیرد. به‌همین دلیل باید شیوه‌ی تدریس متون آموزشی تغییر کند.

حجم بسیار زیاد کتب درسی ما باعث می‌شود که معلم نتواند در تدریس خود از روش‌های نوین استفاده کند. در سیستم ما معلم بیشتر متکلم وحده است درصورتی‌که اگر ذهن خود را فعال کند شاید دانش‌آموز همدلی، همراهی و اعتماد به نفس خود را در فضای آموزش و پرورش ما بیشتر ببیند. اگر همه‌ی این موارد را کنار بگذاریم، در کتب دانش‌محور ما متون ترجمه شده‌ای اضافه می‌شود. فقط کتاب بینش ما جنبه‌ی دینی و اعتقادی دارد. کتاب جامعه‌شناسی و روان‌شناسی و بسیاری از موارد دیگر ترجمه هستند. ما برای آموختن مهارت‌های زندگی به دانش‌آموز اقدام نکردیم. شاید لازم باشد که ما از پایه‌ی اول این بازنگری را داشته باشیم. بسیاری از کشورها در پنج الی شش سال اول با دانش‌آموزان خیلی به‌عنوان دانش پایه‌محور کار نمی‌کنند و بیشتر مهارت‌ها را به دانش‌آموزان انتقال می‌دهند. شاید بعد از این مرحله باشد که ما بتوانیم در یک دوره‌ی فشرده‌ای علوم پایه را منتقل کنیم. مثلاً اگر بچه تمام جدول ضرب را از بر نکند شاید هیچ اتفاقی نیفتد و بعداً بتوانیم جبران کنیم؛ اما اگر مهارت زیست اجتماعی، تعامل اجتماعی، رعایت حقوق شهروندی و رعایت اخلاق و ادب را در چند سال اول یاد نگیرد بعداً به سختی می‌توانیم جبران بکنیم. در حال حاضر فقط می‌توانم بگویم این احساس خلأ در فضای آموزشی ما به‌خصوص در پایه‌های اول احساس می‌شود. رابطه‌ی بین متولیان آموزش و پرورش، مدرسه، خانه، معلم و دانش‌آموز(عناصر تشکیل‌دهنده‌ی مدرسه) این پیوند هم برقرار نیست.

انجمن اولیاء و مربیان ما گویا در حد گزارش‌دهی و برگزاری شکلی بیشتر پیش می‌رود. نتیجه‌ی این رویکرد این است که دوازده سال دانش‌آموز در اختیار ما است و ما نمی‌توانیم خمیرمایه و اسلوب شخصیتی او را کامل بپرورانیم و بهسؤالات او پاسخ دهیم. بعداً می‌خواهیم در دانشگاه این کار را انجام دهیم که نمی‌توانیم. لذا به‌نظرم باید متخصصان امر کنار هم بنشینند و در تک تک دروس ما بتوانیم مسائل تربیتی و مهارتی را در آنها بگنجانیم؛ نه فقط در یک واحد درسی مانند بینش اسلامی یا این‌که فقط مربی پرورشی ما بخواهد این کار را انجام بدهد. مثلاً وقتی ما از ادارت می‌پرسیم که شما در بحث امر به معروف و حجاب و عفاف چه‌کار کردید؟ می‌گویند: ما امام جماعت و نماز جماعت داریم. چطور نماز جماعت در ده دقیقه می‌خواهد همه‌ی این امر را پوشش دهد؟ در مدرسه هم همین‌طور است. به‌نظرم در انجام مسئولیت داریم فرافکنی می‌کنیم که تک تک عناصر سیستم آموزشی ما در آن دخیل هستند.

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=12167