در گفتگو با متخصص نقد فرقه‌ها بررسی شد؛

جریان باستان‌گرایی و جعل تاریخ در ایران

ما باید به عنوان حکومت اسلامی، جریان باستان‌‌گرایی و جعل تاریخ را در کل دنیا معرفی نماییم و جلوی آن‌‌ها ایستادگی نماییم. ایران باید مدیریت فکر در دنیا را به دست بگیرد و جهان اسلام را معرفی کند.

باستان‌گرایی در ایران، پدیده‌ای است که از اواخر دوران قاجار در عرصهٔ فرهنگی، اجتماع و سیاست جامعهٔ ایرانی پدیدار گشته‌ است. پدیده‌ای که سوالات زیادی پیرامون آن وجود دارد. از همین رو «فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی»‌ با حجت‌الاسلام علی عزیزی، متخصص نقد فرقه‌ها و ادیان انحرافی گفتگویی اختصاصی داشته است. مشروح این گفتگو در ادامه از نظر شما می‌گذرد.

 

* به عنوان اولین و مبنایی‌‌ترین سؤال، بر اساس فلسفه تاریخ، گرایش یا ستیز با تاریخ یک کشور تا چه اندازه می‌‌تواند معقول جلوه کند؟ و بزرگترین خطری که می‌تواند پدیده تاریخ‌گریزی و تاریخ‌‌ستیزی را در جامعه رواج دهد، کدام است؟

تاریخ اگر واقعی باشد و جعلی نباشد، ستیز با آن معقول نخواهد بود. اما حرف بر سر این است که اگر چیزی به اسم تاریخ باشد، واقعی نیست و جعلی می‌‌باشد و دارای ایرادات و فراز و فرودهایی است. پیرامون ایران باستان، یک جریانی به میدان آمده و اقدام به جعل تاریخ نموده است و سپس آن تاریخ را در دوره پهلوی، رسمی کرده و بعد از آن نیز جریان‌‌های نفوذ، ملی‌‌گرا و باستان‌‌گرا آن را استمرار داده و منتقدین خود را پرچسب «پانتورک» یا به عبارتی ایران‌‌ستیز، ضدایرانی، عرب‌‌پرست و بیگانه‌‌پرست می‌‌زنند. حال اگر وابستگی این جریان را به جریان صهیونیزم و بهاییت بنگریم، متوجه می‌‌شویم که آن‌‌ها می‌‌خواستند تاریخ یهود را بر ایران تحمیل نمایند. بنابراین آن زمان، بیگانه‌پرست معلوم و مشخص می‌‌گردد.

حال گرایش یا ستیز با تاریخ چقدر معقول است؟ یعنی وقتی اگر ما بدانیم یک هویت جعلی در حال تحمیل‌شدن به یک ملت است، بر همگان لازم و واجب است تا مقابل دروغ، فریب، فرهنگ‌‌سازی جعلی قیام نمایند تا دروغ را افشا و حقیقت را ارائه دهند.

ما می‌‌دانیم هر خبری را که می‌‌شنویم، حتماً درست نیست، لذا تاریخ نیز همانند خبر است. یقیناً وقتی ما بخواهیم جریان یک 24 ساعت را بگوییم، واو به واو آن را نمی‌‌گوییم؛ بلکه می‌‌آییم و تیکه‌‌هایی از آن‌‌ها را مطابق با اهداف و مبانی گزینش می‌‌کنیم. در متخصصین تاریخ یک بحثی است که تاریخ اصلاً وجود ندارد، بلکه تاریخ آن است که ما می‌‌سازیم و می‌‌گوییم ما گذشته را آن‌‌جور که دوست داریم گزینش و ارائه می‌‌دهیم تا اهداف آینده‌‌مان را تأمین کند. می‌‌دانیم که تاریخ دنیا جعل شده است و یونان وجود ندارد؛ بلکه سه منطقه کاملاً از هم بُریده را یونان کردند و نام پدر اروپا را بر آن نهادند تا بتوانند این وسط، دوران سیاه قرون وسطی را دور بزنند و برای خود از یک دوران مشعشعی یک پدر فرضی درست نمایند. لذا اگر اروپاییان بخواهند تاریخ خود را نگاه کنند، می‌‌بینند که در قرون وسطی به‌‌واسطه ترجمه‌‌های اسلامی توانسته‌‌اند تاریخ و تمدن پیدا کنند. هم‌‌چنین تمام کتاب مقدس و تمام تاریخ، جنایات یهود و دخالت در جنگ‌‌ها و ایجاد آن‌‌ها است. در دوران باستان و حملات بعد از حضرت سلیمان به خاورمیانه، پوریم، قتل‌‌عام مردم، تکرار سالیانه پوریم، نفوذ در حکومت‌‌ها، ایجاد جنگ‌‌های داخلی و اشغال بیش از دو سوم ایران در دوره ساسانی توسط یهودیان رخ داده است.

لذا یهودی‌‌ها در تاریخ جنایات زیادی را علیه بشریت مرتکب شدند و سپس دیدند که دنیا در حال «یهودستیزی» است. به همین دلیل به میدان آمدند و «سامی‌‌ستیزی» را مطرح کردند و باز هم دیدند که فایده‌‌ای ندارد. در همین راستا مجدداً تاریخی با نام «تاریخِ ایران» جعل کردند و سپس پادشاهان یهودی که جنایات زیادی را مرتکب شده بودند را به عنوان شاهان ایران معرفی کردند و آن جنایات را بر روی دوش ملت ایران قرار دادند و دوش یهود را از جنایات تاریخی تزکیه کردند. (این جعل تاریخ است) کسی که مقابل این جعل تاریخ می‌‌ایستد و نقشه یهود را حذف می‌‌کند و جنایات را به یک ملت دیگری استناد می‌‌دهند و خود را صاحب پاکی‌‌های دنیا می‌‌دانند، «سامی‌‌ستیزی» نام دارد. اما بدانید که این کار، «سامی‌‌ستیزی» نبوده و نیست. آن‌‌ها هر ساله پوریم را جشن می‌‌گیرند، سپس در آن جشن شعار می‌‌دهند که ایران را می‌‌کُشند.

پس این گرایش یا ستیز با تاریخ، خودش عنوانی همانند تندرو و میانه‌‌رو است. این مطلب یک عنوان دشمن‌‌تراش برای کوبیدن منتقدینِ جریان جعل تاریخ است.

باز هم عرض می‌‌کنم که بیان حقیقت‌‌ها وظیفه همگان است و نکته مهم این‌‌جاست که تاریخ ملت‌‌ها که مرتبط با تاریخ امروز است، هویت ملت‌‌ها را شکل می‌‌دهد. آن‌‌ها آمدند هویت ملت‌‌ها را دست زدند و آن هویتی که باب دل و میل خود است را درست نموده‌‌اند. (جعل هویت) به قول استاد عباس سلیمی نمین: «پروژه یهودی‌‌سازی تاریخ ایران». اگر خوانندگان محترم این عنوان را در فضای اینترنت جستجو کنند به مقالات و سخنرانی‌‌های بزرگ‌‌ترین متخصصان مطالعات تاریخی ایران می‌‌رسید. استاد سلیمی نمین کاملاً درست می‌‌گوید که این‌‌ها در حال بار کردن جریان یهود به ما بودند.

پس به این ترتیب، گرایش یا ستیز با تاریخ که می‌‌گویند، این عنوان به عکس این‌‌‌‌که چقدر معقول و حق‌‌طلبانه است، اتفاقاً جانب‌‌دارانه و ضد حق است و کسی با تاریخ واقعی ستیز ندارد. باید هویت اصلی و واقعی تاریخی به مردم گفته شود نه این‌‌که گزینشی و کانالیزه و جانب‌‌داری اقدام به بیان حرفی نماییم.

رضاخان به هویت پوششی ایرانیان رحم نکرد. او می‌‌خواست هویت خط ایرانیان را تغییر دهد؛ یعنی یک خط کارآمد را حذف نمایند و به جای آن یک خط انگلیسی که در پنج سال اول در کشورهای اروپایی در حروف و صدایی حروف مشکل دارند(مثلا حرف C صدای ش، چ و ک می‌‌دهد). حال چگونه این خط علیل را می‌‌خواستند به ما تحمیل کنند؟ این خط بسیاری از تلفظ‌‌های حروف فارسی همانند (خ) را حتی ندارد ! بنابراین این‌‌ها می‌‌خواستند حتی به خط ما در جعل هویت رحم نکنند.

* چند سالی است که برخی از گروه‌‌ها، تاریخ باستانی را در رسانه‌‌ها برجسته می‌‌کنند و به مجیزگویی پادشاهان ایرانی می‌‌پردازند. به نظر جنابعالی اگر بخواهیم مهمترین ویژگی‌‌ها و اهداف فعالیت این جریان را تحلیل کنیم، به چه مواردی باید اشاره کرد؟

در تکمیل این سؤال باید عرض نمایم که مثلاً یکی از جریان‌‌های تاریخ باستان ایرانشهری را بیان نموده و آقای سیدجواد طباطبایی را مطرح کرده‌‌اند. این جریان یکی از جریان‌‌ها نمی‌‌باشد، بلکه اصلی‌‌ترین جریان است و سایر جریان‌‌ها، بچه‌‌ها و شاخه‌‌های جریان مکتب ایرانشهری است. این جریان جدیداً هم مطرح نشده است و از اول انقلاب توسط آقای هاشمی مطرح بوده است. سید جواد طباطبایی در دهه 60 دانشجو بود و سپس در دهه 70 ایشان را به میدان می‌‌آورند. در آن زمان پژوهشگاه‌‌های بزرگی در ایران تأسیس شده بود و همان اول گفتند که ما می‌‌خواهیم به قبل از ایران باستان برگردانیم.

لذا این جریان و سیدجواد طباطبایی جدید نیست. این جریان در کتب خود، شاخصه‌‌ها را به صراحت بیان می‌‌کند. آن‌‌ها این جریان را دو شاخه می‌‌کنند:

  • جریان باستان‌‌گرا: که هدف آن کوباندن تمام اسلام است. البته با جریان ضداسلامی منافق که به ظاهر اسلام را می‌‌پذیرد اما در واقع در حال تحریف هویت اسلامی است، همراهی و همدلی می‌‌کند.
  • جریان مکتب ایرانشهری: این گروه کلاً جریانی را مکتب ایرانشهری می‌‌داند که گارد جدی، واضح، بدون تقیه و بدون نفاق و ضدِ مکتب تشیع دارد.

لذا حرف بر این است که شاخصه‌‌های جریان مکتب ایرانشهری دارای خاصیت‌‌های ضدّشیعی است. مثلاً در جریان «مشروطه» که یک رخداد ضداسلامی و شیعی است. بهایی‌‌ها در این جریان رئیس مکتب شیعه را به دار آویختند و سپس قحطی بزرگ و بعد از آن جریان واکسیناسیون آنفولاآنزای اسپانیایی را به راه انداختند و براساس شواهد می‌‌گویند نصف ایران را قتل عام کردند.

این جریان می‌‌آید دانشگاه را به عنوان شاخصه مکتب ایرانشهری معرفی می‌‌کند و تحمل این‌‌که آن دانشگاه بخواهد اسلامی باشد را قبول ندارند و معتقدند که باید این دانشگاه در مقام نقد اسلام باشد. این‌‌ها در حالی که معتقدند علم دینی و غیردینی ندارد، پافشاری بر این مطلب دارند که: «علمی، علم است که ضدّ دینی باشد». حال چگونه علم می‌‌تواند ضددینی باشد؟ اما مثلاً علم دینی را نمی‌‌پذیرند؟ مگر آن‌‌ها تمام گزاره‌‌های علمی‌‌شان واقعی است؟

پیرامون خود مکتب ایرانشهری اگر به نظریه‌‌های آقای سیدجواد طباطبایی بنگریم، متوجه می‌‌شویم که ایشان تاریخ گذشته را نمی‌‌گویند. هرچند اسم تاریخ گذشته، باستان و قدیم را به زبان می‌‌آورد؛ اما خودش می‌‌گوید منظورم من ملی‌‌گرایی و تاریخِ ملی هدف من نیست. ایشان در مقام گزینش حاضر می‌‌شود تا بتواند تاریخ مکتب ایرانشهری را بسازد و بر این مطلب تأکید می‌‌ورزد. بنابراین نویسندگانی که آمدند و کتب ایشان را مورد نقادی قرار داده‌‌اند، معتقدند که نگاه مکتب ایرانشهری، شناخت تاریخ باستان نیست. این مکتب درصدد ساخت یک هویت ویژه شکوهمند از قبل از اسلام است تا آن را به عنوان پدران ایران مطرح نماید تا بتواند زمینه طرح غرب‌‌گرایی امروز را مطرح کند.

لذا اگر بخواهیم شاخصه‌‌های واقعی جریان مکتب ایرانشهری را معرفی کنیم، باید بگوییم که شاخصه‌‌های واقعی در تاریخ ما ندارند، بلکه ما باید به دنبال شاخصه‌‌های جعل و تحریف برویم. (چگونه می‌‌شود یک هویت را جعل کرد؟)

* نگاه تقلیل‌‌گرایانه و گلچینی به تاریخ ایران باستان، تا چه حد می‌‌تواند عبرت‌‌آموز بوده و در مسیر تحلیل‌‌های کلان به کار آید؟

در پاسخ به این سؤال باید بگویم که تقلیل‌‌گرایی نداریم و تمام آن‌‌چه که وجود دارد، در یک کلام «جعل» است و این‌‌ها تاریخ درست کرده‌‌اند تا بتوانند حرف خودشان را بگویند. کوروش، هخامنشیان، پنجاه سال قبل از رضاخان در هیچ سندی نیست. هخامنشیان وجود ندارند. یهود در دو یا سه دوره زمانی که این‌‌ها معتقدند ساسانیان بوده، گرفته است. اشکانیانی که این‌‌ها می‌‌گویند ادامه سلوکیان است و هیچ تفاوتی از نظر ساختار و شکل حکومتی میان این دو گروه وجود ندارد و اشکانیان امتداد سلوکیان بوده است. پادشاهان یهود را در جنوب بابِل(در منطقه‌‌ی کوچکی اندازه یک دهات) آمدند و قصه‌‌های تورات را تاریخ جهانی و تاریخ ایران کردند تا بتوانند یهود را وارد تاریخ دنیا کنند. سپس جنایت‌‌هایی که یهودیان مرتکب شده بودند و به اقصی نقاط دنیا حمله‌‌ور شده بودند را به گردن ایرانیان انداختند. لذا این کدام نگاه تقلیل‌‌گرایانه است؟ اتفاقاً من معتقدم که آن تاریخی که تاریخ ایران را به نگاه یهود و پروژه یهودی‌‌سازی تاریخ ایران می‌‌سازد، تقلیل گرایانه است. این‌‌ها در حال انجام عمل گزینشی هستند. این‌‌ها در حال تنظیم تاریخ با گرایش‌‌های دروغین برای ایران هستند. ما معتقدیم که هیچ‌‌کس نباید تاریخ را روتوش کند، بلکه باید همه تاریخ را با ابعاد آن گفت. ما در تاریخ ایران کلمه هخامنشی نداریم. ما در متون فردوسی، کلمه کوروش نداریم. ما در منابع معتبر اسم کوروش نداریم.

لذا اگر ما بخواهیم از نگاه واقعی عبرت بگیریم، باید این تقلیل‌‌گرایی‌‌های جعلی یهودی‌‌سازی را به کنار بنهیم و تاریخ واقعی را بگوییم. البته در گفتن تاریخ واقعی نیز نباید نام پیامبران حذف شود. اگر ما نگاه کنیم که نوزادی که شش ماه به حکومت رسیده است و چند ماه بعد کشته شده؛ در شاهان ساسانی به عنوان شاه ایرانی جزو تاریخ هویت ایران مطرح می‌‌شود. یا مثلاً «سام و لام نبی» که امپراطوری آشوریان را گذاشتند و مقبره آن‌‌ها در سمنان است و 800 یا 900 سال بر ایران حکومت کردند، در تاریخ ایران نیامده است و دلیل آن هم به علت پیامبر بودن در تاریخ ایران ذکر نگردیده است. یا مثلاً موصل به عنوان مرکز حکومتی ایران، در خود سه پیامبر داشته است، اما اسمی از این پیامبران در تاریخ ایران نیست. قیدار نبی بعد از حضرت ابراهیم و نوه حضرت ابراهیم است و حدود 50 یا 60 سال پادشاه ایران بوده است و حداقل در 30 سال در مقابل جریان بت‌‌پرستی جنگیده است، اما به جرم پیامبر بودن گفته نشده است و نمونه‌‌های دیگر. لذا این جریان تقلیل‌‌گرایانه، پیامبران را حذف می‌‌کند. از طرفی آن‌‌ها جریان «مانَوی» و سایر جریانات را نیز از تاریخ ایران حذف کرده‌‌اند و دیدگان را تقلیل به نگاه زرتشتی دوگانه پرست می‌‌دهند. پس با گزینش تاریخ، مشخص می‌‌شود که در نهایت به راحتی می‌‌توان مکتب ایرانشهری را استخراج نمود.

وقتی ما از درون غفلت داریم و برخی از گروه‌‌ها در حال بُلد کردن جریان باستان‌‌گرایی به عنوان هویت ملی هستند و از طرفی رهبر معظم انقلاب از دهه 70 که ضد دولت خاتمی صحبت کرد تا اخیراً که صحبت کردند و بر این هویت جعلی و اصلاح آن تأکید می‌‌کنند؛ اما کسی گوش نمی‌‌کند و نمی‌‌فهمد. مثلاً رهبری اگر می‌‌گوید باید هویت را درست کنیم، یعنی جریان هخامنشی جعلی است و عزت و هویت ملی باید با تکیه بر واقعیات باشد؛ اما چه کسی این صحبت آقا را فهمید؟

* امروزه بحث‌‌های زیادی در باب هویت ملی از سوی استادان و تحلیلگران مطرح می‌‌شود. به نظر شما تا چه اندازه می‌‌توان هویت ملی امروز مردم ایران را به تاریخ باستان و فرهنگ آن گره زد؟

این مطلب همانند هنر یا علم می‌‌ماند. خودشان هنر سکس، فحشا، ترور، خشونت و… دارند و سپس ما که می‌‌گوییم هنر الهی باید جامعه و فرهنگ آن را ارتقا دهد، می‌‌گویند ما هنر دینی نداریم. وقتی آن‌‌ها می‌‌خواهند علم را در خدمت استعمار و مردم‌‌کُشی و جنایت بگیرند، معتقدند که حرف و هدف علم این است که باید سکولار باشد؛ لکن اگر ما علم را در خدمت رشد و تعالی بشر و ضد جنایت بگیریم، می‌‌گویند علم دینی نداریم. به همین دلیل اکنون بحث هویت نیز چنین است. ما وقتی می‌‌گوییم هویت را می‌‌توان به‌‌کار برد، آن‌‌ها فکر می‌‌کنند که هویت یک امر بسیط و بسته‌‌بندی شده است و نمی‌‌توان آن را دست زد، به همین دلیل ما اگر بخواهیم هویت بسازیم، می‌‌گویند بله شما تصمیم دارید هویت را جعل کنید و هویت ایرانی را اسلامیزه، عرب‌‌پرست و بیگانه‌‌پرست نمایید.

موضوع این است که هویت امری قابل مداخله و قابل تحریف و سیال است. مؤلفه‌‌های هویتی طی جریان زمان تاریخ، قابل کم و زیاد شدن هستند. این را در نظر بگیرید که حکومت‌‌ها و جریان تاریخ ثابت کرده که توانسته است در هویت ملت‌‌ها دست بزند. مثلاً نازیسم در آلمان، فاشیسم در ایتالیا و غیره. هم‌‌چنین خود پهلوی، هویت اسلامیِ ایران را به هویت باستان‌‌پرستانه تبدیل کرد. البته جامعه تغییری نکرد؛ لکن هویت باستان‌‌پرستانه کم‌‌کم وارد هویت ملی ایرانیان شد.

البته فکر نکنید که این جریان باستان‌‌گرایی فقط در ایران وجود دارد. از قصد جریان لیبی و عراق تشکیل شده است. در این جریان‌‌ها عین همین جریان باستان‌‌گرایی که در ایران بوجود آمده، حاوی یک هویت ملی-نژادی است و در حال تعریف می‌‌باشد و مقابل هویت اسلامی قرار داده است. اسلام در آن‌‌جا نیز غاصب، مهاجم و ظالم معرفی می‌‌شود. جالب این‌‌جاست که ما می‌‌گوییم رژیم صهیونیستی اشغال‌‌گر و غاصب است و آن‌‌ها نیز آمده‌‌اند و عناصر یهودی را در هویت ایران وارد کردند و خود را شاهان جهان نامیدند و اسلام را متجاوز و غاصب می‌‌دانند. به‌‌طوری که امروزه در آشوب‌‌های کف خیابان، شعار «عرب برو گمشو» را سر می‌‌دهند. این شعار به این معناست که اسلام به عنوان عرب باید برود. هم‌‌چنین هرکس طرفدار کم‌‌ترین هویت ملی ایرانی باشد، می‌‌داند که چادر در زمان مجسمه‌‌های کهن ایرانی وجود دارد و حتی زنان غیرپوشیه نیز نیستند. حتی در تخت جمشید اگر تصاویر یک یا دو زن را می‌‌بینیم، متوجه می‌‌شویم که کاملاً پوشیه‌‌دار هستند. لذا ما باید به عنوان حکومت اسلامی این جریان باستان‌‌گرایی و جعل تاریخ را در کل دنیا معرفی نماییم و جلوی آن‌‌ها ایستادگی نماییم. ایران باید مدیریت فکر در دنیا را به دست بگیرد و جهان اسلام را معرفی کند، اما متاسفانه تا این‌‌جا بازی را باخته است و جز بازندگان محسوب می‌‌شود.

بنابراین مثال‌‌هایی که عرض شد، نشان می‌‌دهد که هویت امری قابل مداخله است. حال ما باید آن مداخلات را به کدام سمت اصلاح کنیم؟ من نمی‌‌گویم خلاف واقعیات، اما حرف این است که اگر همه واقعیات را بگوییم، بخش مهمی از جعلیات اصلاح می‌‌شود و حرف حق بالا می‌‌آید. لذا از وظایف حکومت‌‌ها، اصلاح فرهنگ جامعه، هویت جامعه و… است.

رضاخان به هویت پوششی ایرانیان رحم نکرد. او می‌‌خواست هویت خط ایرانیان را تغییر دهد؛ یعنی یک خط کارآمد را حذف نمایند و به جای آن یک خط انگلیسی که در پنج سال اول در کشورهای اروپایی در حروف و صدایی حروف مشکل دارند(مثلا حرف C صدای ش، چ و ک می‌‌دهد). حال چگونه این خط علیل را می‌‌خواستند به ما تحمیل کنند؟ این خط بسیاری از تلفظ‌‌های حروف فارسی همانند (خ) را حتی ندارد ! بنابراین این‌‌ها می‌‌خواستند حتی به خط ما در جعل هویت رحم نکنند. بخشی از هویتی که امروزه در کشور ما وجود دارد، غرب‌‌زده است و دارای اتخاذ مبنا نیست و ضروری است تا اتخاذ مبنا شود. پس هویت قابل کم و زیاد کردن است. حال باید مطابق با عقل، مصلحت، بینش جهانی، اهداف و برنامه‌‌ها آن را تغییر و اصلاح کرد. وقتی ما از درون غفلت داریم و برخی از گروه‌‌ها در حال بُلد کردن جریان باستان‌‌گرایی به عنوان هویت ملی هستند و از طرفی رهبر معظم انقلاب از دهه 70 که ضد دولت خاتمی صحبت کرد تا اخیراً که صحبت کردند و بر این هویت جعلی و اصلاح آن تأکید می‌‌کنند؛ اما کسی گوش نمی‌‌کند و نمی‌‌فهمد. مثلاً رهبری اگر می‌‌گوید باید هویت را درست کنیم، یعنی جریان هخامنشی جعلی است و عزت و هویت ملی باید با تکیه بر واقعیات باشد؛ اما چه کسی این صحبت آقا را فهمید؟

رهبری در تمام مطالبات خود از مسئولین فرهنگی، متولیان صدا و سیما، گام دوم انقلاب و… خواستار اصلاح هویت و ارائه هویت حقیقی است. آیا این ساختار و پارادایم مقام معظم رهبری را کسی متوجه می‌‌شود؟ چرا ما به الفاظ پرداخته‌‌ایم و فقط با الفاظ و مبانی نظری بازی می‌‌کنیم؟ چرا؟

* می‌‌دانیم که انقلاب اسلامی با داعیه احیای «تمدن بزرگ اسلامی» در این کشور پا گرفته است. حال، سؤال اینجاست که اندیشمندان انقلابی تا چه اندازه می‌‌توانند در این مسیر از فرهنگ و تمدن ایران باستان بهره بگیرند؟

نخیر اتفاقاً؛ بلکه باید گفت که انقلاب اسلامی فقط در این کشور پا نگرفته، بلکه در جهان پا گرفته است. اما موضوع این است که در این کشور، توسط غرب‌‌زدگان دچار چالش جدی شده است. زمانی که امام راحل می‌‌گوید مستضعفین جهان را باید یاری کنیم و فیدل کاسترو در سخنرانی خود بعد از این حرف امام می‌‌گوید من احساس می‌‌کنم که سرباز خمینی هستم. لذا باید بدانید که انقلاب کجاست! زمانی‌‌که بزرگ‌‌ترین و متکبرترین انقلابیِ عالم می‌‌گوید من سرباز خمینی هستم و ما این را نمی‌‌بینیم. بنابراین انقلاب اسلامی در دنیا پا گرفته ، اما در ایران دچار چالش(چالشِ مبانی نظریِ محتوایی نه ظاهرِ اسمی) گردیده است.

یقین بدانید ما اگر بخواهیم تاریخ دنیا را درست کنیم، باید تاریخ واقعی باستان را بگوییم و باید مقابل جعلیات جهانی و جعلیات هویتی یهود ایستادگی کنیم. شما نمی‌‌توانید پادشاهان یهود، بابِل و… را به عنوان پادشاهان ایران معرفی کنید و جنایات یهود را به گردن شاهان ایران بیندازید و سپس اصلاح داعیه‌‌ی هویت جهانی را داشته باشید.

سرزمین ایران، سرزمین کتاب مقدس است و تقریباً تمام داستان‌‌های کتاب مقدس در ایران رخ داده است. می‌‌دانیم که حضرت یونس نبی در نام آن در قرآن آمده است، تنها دو خلیج در دنیا داریم که در آن نهنگ‌‌ها زاد و ولد می‌‌کنند و قابل شکار کردن هستند، چرا که به سطح آب می‌‌آیند و آن خلیج فارس ما است و ما در آثار باستانی خود «انسان ماهی» داریم به عنوان سنبل قداست. بسیاری از داستان‌‌های کتاب مقدس و همه داستان‌‌های قرآن در ناحیه ایران بزرگ رخ داده است. البته ناگفته نماند که کلمه «ایران» جعلی است و آن را رضاخان درست کرده است. «ایران – ایروان» به معنای گاو مقدس زرتشتی است و این‌‌ها جعلی است که آن‌‌ها درست کرده‌‌اند. نام اصلی آن، «سرزمین پارس یا فلات پارس» است. این کلمه‌‌هایی است که باید اصلاح شوند. البته اول باید ادبیاتمان اصلاح شود و سپس جزئیات آن.

اسامی که بر مناطق، کوه‌‌ها، سرزمین‌‌ها و… این کشور گذاشتند، اسامی کتاب مقدس و جریان جعل یهودی است. اکثر این اسامی ریشه ندارند و باید آن‌‌ها را واقعی نماییم. مثلاً دریای خزر درست نمی‌‌باشد؛ چرا که قوم خزرها، یهودی‌‌ها را بر ایران حاکم کردند. نام اصلی آن دریای مازندارن است.

در مورد کوه دماوند، در شاهنامه فردوسی می‌‌گوید که یکی از قهرمانان آن در کوه‌‌های البرز در قله دماوند در شمال هند می‌‌رود. سپس رضاخان نام «کوه ری» را به «کوه دماوند» تغییر می‌‌دهد. زاگرس جزو کلمات یهودی است و نام اصلی آن رشته کوه‌‌های بختیاری، لرها و کردهای ایلامی است. (سلسله جبال ایلامی) حال حرفمان این است که انقلاب تا چه اندازه می‌‌تواند تاریخ باستان را برای تمدن بگیرد؟ وقتی ما جعل تمدن را رسوا کردیم و تمدن واقعی را گفتیم(خصوصاً بخشی از آن تمدن پیامبران هستند) بسیاری از مشکلات حل می‌‌شود.

آیا می‌‌دانستند که اکنون ما حدود 100 پیامبر مدفون در ایران داریم که نام آن‌‌ها در کتاب مقدس است؟ آیا می‌‌دانستند بسیاری از پیامبران در سرزمین ما بوده‌‌اند؟

امروزه مسیحی‌‌ها و یهودیان در کشورهای اروپایی، کرسی‌‌های اسلام‌شناسی راه انداخته‌‌اند و از مردم مسیحی پول می‌‌گیرند و به آن‌‌ها اسلام‌‌شناسی یاد می‌‌دهند. لذا خوب است که بفهمیم که ما می‌‌توانیم مسیحیت را بگوییم. یعنی ما بیاییم و در کشور خودمان توریسم مذهبی راه بیندازیم. مثلاً در کنار تخت جمشید با 20 کیلومتر فاصله، آرامگاه ایوب نبی پیامبر است که در این صد و دویست‌‌ساله اخیر، آن‌‌قدر پاکستانی، عرب، کشمیری و… به زیارت آن‌‌جا می‌‌آمدند که مردم می‌‌گفتند ایشان پیامبر خارجی‌‌ها است. بنابراین مردم ایران این‌‌ها را نمی‌‌دانند؛ چرا که به عنوان مثال، گنبد همین ایوب نبی، در زمان رضاخان تخریب شد. زمانی که ما نتوانیم هویت خودمان را در کشور خودمان تبیین کنیم، آیا می‌‌توانیم آن را برای دنیا تبیین کنیم؟ قطعاً خیر !

بنابراین اگر ما توریسم مذهبی یهودیت و مسیحیت را بگذاریم و تمام کسانی که به سرزمین پارس معتقدند را به این‌‌جا بیاوریم و پیامبرانشان را بگوییم و جریان بت‌‌پرستی و کفر را لو بدهیم، بخش مهمی از جریان‌‌های سکولاریسم را می‌‌توانیم نشان دهیم.

مثلاً خوب است در توریسم مذهبی، به آن‌‌ها حضرت لوط نبی را نشان بدهیم. (در نزدیکی تهران دفن است) که سازمان میراث فرهنگی در حاشیه بازسازی گنبد 900 ساله، آن را فرو ریخت. هم‌‌چنین در ایرانِ بعد از انقلاب، سه پیامبر نبش قبر شده‌‌اند؛ حیقوق نبی در تویسرکان، اشموئیل نبی در ساوه و حضرت یونس نبی و مخفیگاه جسد حضرت دانیال که در زمان رضاخان نبش قبر گردید.

در ادامه مطلب پیرامون جریان باستان‌‌شناسی باید گفت که ضروری است جریان باستان‌‌گرایی و جعلیات را نقل کنیم. هم‌‌چنین این جریان‌‌ها آمده‌‌اند و آثار باستانی جعل کرده‌‌اند. ما سند داریم که اصل آن چگونه است. آن‌‌ها آمدند نمادسازی کردند، مثلا برای کوروش قبر ایجاد کرده‌‌اند، اما حقیقت آن است که آن مقبره، مقبره‌‌ی مادر سلیمان است. یا آرامگان فردوسی، قبر نیست، بلکه یادواره فردوسی است. در حقیقت زمین آن‌‌جا وقف امام رضا (ع) بوده و رضاخان آن را غصب کرده است. این را باید بدانیم که فردوسی قبل از رضاخان یک فردوسی است و فردوسی بعد از رضاخان نیز فردوسی دیگر. این‌‌ها 200 یا 300 بیت و وزن از ابیات فردوسی را جعل و وارد شاهنامه کردند و برخی از کلمات را تغییر دادند و کلمات ایران و… را وارد کردند. هم‌‌چنین کلمات و محتواهای اسلامی را حذف کردند. بنابراین باید فردوسی واقعی را گفت.

البته از بزرگی کار نیز نباید ترسید که اگر الان بخواهیم همه چیز را مورد نقادی قرار دهیم و از نو بسازیم، کاری بزرگ و سخت است؛ اتفاقاً خیر. در دنیا کارهای بزرگی ضد این جعلیات صورت گرفته است. آن‌‌ها آثار باستانی را که جعلی‌‌ها برای کتاب مقدس درست کردند را نقل کردند و بازگو نمودند که در کجا دست زده شده و کجای عبارات و آثار را تغییر دادند. لذا در دنیا، جریانات نقد بسیار خوبی مقابل این جریان‌‌ها صورت گرفته است که کافیست ما حرف حق را بخواهیم. حوزه باید بیدار شود، انقلاب و اسلام حرف گفتنی دارد. کل حرف بنده در این جریان نقد، این است که تاریخ جعلیات، توهمات یهود و هویت جعلی نیست؛ بلکه باید هویت واقعی را گفت و آن را شناخت و بتوانیم جبهه حق را تقویت و اصلاح نماییم.

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=12081