جنگ‌های نوین اقتصادی و انگاره‌های ذهنی مانع تولید

یک عده‌ای در غرب تحصیل کرده‌اند و دو تا اصل و اصول اقتصادی و لیبرالیسم خوانده‌اند و لایه‌های زیرین آن را خارج نکرده‌اند. انسان‌های متدینی هم هستند؛ ولی به هر حال آنچه در وزارت علوم ما، ذهن‌ها را می‌سازد، بر اساس تفکر پایه نظام سرمایه‌مداری است.

مقدمه

تولید به عنوان مهم‌ترین رکن پیشرفت اقتصادی اهمیت بسیار زیادی در جوامع مختلف دارد. در کشور ما بنا به‌ دلایلی چون: جنگ‌های اقتصادی، عدم مدیریت صحیح دولت و عدم نظارت دقیق مسئله‌ی تولید با موانع جدی روبرو شده است. با توجه به مشکلات بیان شده انگاره‌های ضد تولید در ذهن مردم جامعه شکل گرفته است که برخی از این انگاره‌ها عبارتند از: مالیات و سود بانکی، مانع تولید است، با پول کم امکان تولید وجود ندارد. (اقتصاد خانگی مقاومتی، راه حلی بر این مطلب است)، سودی خوب است که سریع باشد، بی‌کیفیت بودن تولید داخلی، باعث خود تحقیری و عدم رجوع مردم به تولید داخل است، تولید، فقط مبتنی بر صنایع بزرگ و با حجم کارگر زیاد است و  صنایع مونتاژی مانند «پراید» نماینده انحصاری تولید بی‌کیفیت ایرانی است.

سایت فکرت به‌جهت بررسی مهم‌ترین انگاره‌های ذهنی موانع تولید مصاحبه‌ای را با دکتر سیدمحمدکاظم رجائی عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی «ره» انجام داده است. متن این مصاحبه در ادامه تقدیم می‌گردد.

در طی این مصاحبه دکتر رجایی به بررسی ریشه‌ای علل مشکلات و موانع رشد اقتصاد و خصوصاً تولید پرداخته و اصلی‌ترین آن را عدم توجه به سیاست‌گذاری‌های رهبری و در نقطه مقابل توجه به سیاست‌های لیبرالیستی و دستورات سازمان جهانی پول و عدم توجه به شرایط جنگی اقتصاد دانست و راهکار کوتاه مدت را عملکرد انقلابی مجلس در خط‌دهی به بودجه سال جاری و راهکار بلند مدت را تغییر مبانی فکری دانشگاه و ورود حوزه به عرصه علوم انسانی برشمرد.

 

مشکلات اقتصاد ایران

وضع امروز بر همه روشن است و اصلا قابل دفاع نیست. سطح عمومی تورم و قیمت‌ها مرتب افزایشی است و این وارد مواد غذایی و کالاهاس اساسی شده است. نرخ ارز ثبات و پایداری ندارد و مرتب در حال افزایش بوده، خصوصا در دوـ سه سال اخیر خصوصا از سال ۱۳۹۷ به این سمت. وقتی نرخ ارز بی‌ثبات می‌شود، طبیعی است که قیمت نهاده‌ها، نظام تراز خارجی ما ـ صادرات و واردات ـ به هم می‌ریزد و تورم را به‌دنبال خود دارد. از طرفی واردات بی‌رویه و قاچاق کالا را داریم. نقدینگی بسیار بسیار بالا و با نرخ رشد بالا داریم. سه تریلیارد دلار حجم کمی برای موقعیت کنونی ما نیست.

تنها نرخ ارزی که گفته شد با وضعیتی که ما در این سه ـ چهار سال داریم، برای هدم یک اقتصاد کافی است. وقتی واردات بی‌رویه و تورم را به آن ضمیمه کنیم که دوچندان می‌شود. تورمی که خودش از طرفی حجم نقدینگی را زیاد می‌کند و از طرفی عدم هدایت آن به سمت تولید، ضربات بسیاری را به ما وارد می‌کند. ما در جنگ اقتصادی قرار داریم و درکنار آن ورودی تولید را بسته‌ایم؛ یعنی اجازه نمی‌دهیم که نهاده وارد تولید شود وچرخ‌دنده‌های تولید بچرخد و راه‌های انحراف نقدینگی همه باز است.

 

حضور اتاق جنگ اقتصادی آمریکا در جمهوری اسلامی ایران

به وضعیت موجود که نگاه می‌کنیم از یک طرف اتاق جنگ آمریکا به خزانه‌داری منتقل شده و در آن ستادی برای ضربه زدن به اقتصاد ما برنامه‌ریزی می‌کند و توپخانه آن بر روی اقتصاد ما قرار دارد. از طرف دیگر به داخل که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که اگر ما جای دشمن بودیم، دقیق همین برنامه‌ها را اجرا می‌کردیم. ما راه ورود این حجم عظیم نقدینگی به تولید را سد کرده‌ایم و این نقدینگی پشت سدی قرار گرفته و جمع شده و نه‌تنها کانال بتونی برای ورود به تولید نکشیده‌ایم؛ بلکه راه آن را برای سرازیر شدن به مزارع باز گذاشته‌ایم و این سیل عظیم در حال نابود کردن کشور و شهر و روستاست. اگر می‌خواستیم برنامه‌ریزی کنیم، هدایتی پشت صحنه بود، مدیریت و تدبیری بود، به این شکل نمی‌شد. این نشان می‌دهد که تدبیری در این سمت نیست.

از آن جهت ولی و هادی نظام که نگاه می‌کنیم مجموعه سیاست‌ها و تدابیر دقیقی را می‌بینیم. تدبیر «اقتصاد مقاومتی» هست، «پیش‌بینی» و «آینده‌پژوهی» دقیقی پشت صحنه هست. از سال ۱۳۸۷ تا حالا پیش‌بینی این ایام شده است و هر سال اقتصادی نام گذاری شدهاست؛ یعنی اقتصاد حدودا ۱۳ سال است که اولویت اول شده است. از الگوی مصرف شروع شده، کار و تلاش و همت مضاعف، کار مضاعف، بحث اقتصاد مقاوتی و … در کنار این‌ها بحث سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، سیاست‌های کلی برنامه‌های پنج‌ساله و باز سیاست‌های کلی برای برنامه‌های خاص؛ مثل سیاست ۴۴. این بخش‌ها را که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که سیاست‌های کلی نظام، خیلی دقیق و حساب شده، پیش‌بینی امروز را کرده و آینده‌پژوهی آن هم دقیق است؛ اما مرحله عمل و اجرا را که نگاه می‌کنیم می‌بینیم که گویا چیزهای دیگری تدبیر واجرا می‌شود.

 

دوگانگی در سیاست‌گذاری

ما دوگانگی سنگینی را در تصمیم‌سازی داریم. به عبارتی دو سپاه در درون کشور داریم. وضعیت موجود به این صورت است. بازتر که کنیم دو سپاه داریم که یک سپاه، فرماندهی آن رهبری است و مبنای آن کتاب وسنت است، پایه آن اقتصاد اسلامی است، اصولش سرچشمه در مبانی دارد و اهدافی مثل حمایت از محرومین، مواسات، رفع فقر، جهش تولید، اصلاح الگوی مصرف، فرهنگ جهادی، حرکت جهادی، کار و تلاش وفعالیت، اولویت در استفاده از کالاهای ایرانی و جهش تولید را مورد هدف قرار داده است و سرانجام هدف بلند مدت و جهت‌دهی جامعه را به‌سمت زندگی پاکیزه قرار داده است.

به بخش دیگر که نگاه می‌کنیم، تدبیرهایی که بر روی سطح زمین و درون میدان جنگ اتفاق می‌افتد، بودجه‌های یک‌ساله، نظام بودجه‌ریزی و در واقع برنامه‌های یک‌ساله، برنامه‌های ۵ساله را که می‌بیینم، به سمت و سوی دیگری است. برنامه‌ ۲۰ ساله و سند چشم‌انداز به دلیل اینکه توسط هادی این امت و به عبارتی رهنمای این امت در قرارگاه رسالت قرار دارد، آن بیانیه گام دوم است و اصلا آنچه برنامه‌ریزی می‌شود و در میدان عمل اتفاق می‌افتد با آن همخوانی ندارد. آن چیزی که در صحنه اتفاق می‌افتد، نتیجه‌اش چیزیست که امروز می‌بینیم. امکانات کشور، بودجه کشور در قالب برنامه‌های یکساله، برنامه پنج‌ساله (پنج برنامه یکساله)، برنامه بیست‌ساله (چهار برنامه پنج‌ساله) و برنامه چهل‌ساله (هشت برنامه پنج‌ساله) که می‌شود گام دوم، باید ما را به منتظران ظهور، جامعه مطلوب امام زمان(عج) برساند.

راهبردهای کلانی که در قرارگاه رسالت ـ «موضع رسالت» فراز دوم زیارت جامعه کبیره ـ که در واقع مشروعیت دخالت رهبری را از آن سرچشمه می‌گیرد. چرا رهبری باید سیاست‌ها را اعمال کند و بنویسد؟ و سیاست‌های رهبری حجیتش از کجا؟ مشروعیت مقام معظم رهبری از این جهت هست که «فی موضع‌الرساله»، قرار دارد. ما حق حاکمیت و حکمرانی نداریم، خدا دارد. ان‌الحکم الا لِله. خداوند فرموده «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول». اطاعت رسول را هم بکنید. اگر این بیانات نبود، اطاعت از رسول لازم نبود و می‌گفتیم ای رسول اگر چیزی از خدا داری بگو تا ما اطاعت کنیم. آنچه از خدا می‌گویی اطاعت می‌کنیم؛ اما آنچه از خود می‌گویی را لازم نیست اطاعت کنیم. همان خدا فرموده «و اولی الامر منکم»؛ ولی فقیه اولی الامر است و در قرارگاه رسالت است؛ پس مشروع است که جامعه را به سمت مطلوب هدایت‌گری و سیاست‌گذاری کند.

تورم با وضع مطلوب نمی‌ سازد، با عدالت هماهنگ نیست. نوسان، عدم ثبات و افزایش مداوم آن با جامعه مطلوب هماهنگ نیست و ما را به راه دیگری می‌برد. واردات بی‌رویه ما را به بی‌راهه می برد. عدم تدبیر در نظام مالیاتی و بازگزاردن نقدینگی و رهاسازی نقدینگی به سمت سفته بازی، ما را به سمت دیگری می‌برد. چه اتفاقی در کشور در حال رخ دادن است؟ آنچه در حال وقوع است،‌اینست که ما اگر این اتفاق را کاملا ترسیم کنیم، راه برون رفت را تقریبا بلکه تحققا خواهیم یافت که چیست.

 

مبانی اقتصادی هماهنگ با برنامه‌های قرارگاه رسالت نیست

ما رهبری داریم که مبانی او ریشه در کتاب و سنت دارد و اصولی که ایشان ارائه می‌دهد، باز هم ریشه در آن مبانی دارد و سیاست‌های او نیز ریشه در اصول و مبانی دارد؛ منتها سیاست‌های ایشان که ارائه می‌شود، کنار گذاشته می‌شود؛ به طور مثال رهبری برای برنامه هفتم درحال ارائه سیاست هستند، سیاست‌های ایشان که می‌آید، ما آن‌ها را می‌بوسیم و بالای طاقچه می‌گذاریم. صفحه اول برنامه هفتم می‌نویسیم؛ اما درون برنامه هفتم را گروه دیگری می‌نویسند. فرماندهانی باید فرمان امام مجتبی (ع) را روی زمین عملیاتی کنند؛ اما این‌ها وسط می‌آیند. خب چه کار می‌کنند؟ چه کسی وسط می‌آید؟ می‌آید. پای برنامه که جلو می‌آید، I.M.F[۱] هم به میدان می‌آید.

تا سیاست‌ها، نظارت و قانون اساسی وظیفه مقام معظم رهبری است؛ اما امکان اجرا، بودجه و… همه در اختیار گروه دیگر قرار گرفته است. اینجا I.M.F به میان می‌آید. مبنایِ گروه برنامه ریز، نظام «سرمایه‌مداری» است. اصول حاکم بر برنامه‌ریزی ریشه در مبانی «سکولار» دارد. درست در نقطه مقابل مبانیِ قرارگاهِ رسالت. قرارگاه رسالت ریشه در کتاب و سنت دارد؛ اما آنچه اجرایی می‌شود ریشه در دیدگاه‌ها و نظریات از رنسانس،‌ یا از نقطه صفر توسعه ۱۵۰۰ به این سمت غرب؛ مثل جان لاک و دیوید، هیوم و ژرنی، ونتام و… دارد. الگوی هدایت جامعه به سمت پیشرفت، دو تکه‌ای شده است. قسمتی که روی سطح زمین است و مربوط به برنامه ـ یعنی راهبردها و راه‌کارها ـ است. برنمه‌های یک‌ساله و به تبع پنج‌ساله و… در دست دیگران و بر اساس الگوی غربی است و نگاه انقلابی در آن حضور ندارد. در اینجا نفوذ ندارد؛ بلکه حضور مسقیم دارد.

برنامه‌های پیشرفت ما، برنامه‌های توسعه است؛ نه پیشرفت. تفاوت عمیقی بین توسعه و پیشرفت وجود دارد. پایه‌های توسعه، سکولاریسم، اومانیسم و لیبرالیسم است. به‌خصوص آنچه که I.M.F برای ما توصیه می‌کند؛ چرا که دو توصیه مجزا می‌کند. I.M.F نهادی است که در خدمت نظام سرمایه‌داری است و به جهت اهداف آن بنیان گذاری شده است. سایر نهادهای سیاسی و اقتصادی نیز همین گونه هستند. اگر در گذشته بیان این حرف‌ها برای مردم سخت بود و نیاز به چانه‌زنی داشت؛ اما امروز این موارد برای مردم ساده شده است. حمله این‌ها به یمن و تبدیل خیلی از کشورها به گاو شیرده در عبارات آقای ترامپ خیلی صریح بود،‌به باور مردم کمک کرده است. به خصوص اخیرا که به کمک رسانه‌ها که واقعا شمشیر دولبه‌ای هستند و منافعی را هم برای ما دارند، گوشه‌ای از پرده‌های نظام سرمایه‌داری کنار رفته است. این‌ها خودشان را ذیل خیلی از چیزها پنهان کرده بودند. الآن این مسئله که این نهادها، و سازمان‌ها در خدمت اهداف نظام سرمایه‌داری هستند، کاملا آشکار شده است.

 

دشمن در میدان جنگ اقتصادی به‌عنوان فرمانده حضور دارد

وضعیت موجود جنگ اقتصادی از این قرار است که دشمن به‌دنبال دریچه نفوذ نیست. او خود در میدان به‌عنوان فرمانده حضور دارد و راحت در حال ضربه زدن به تولید در دل خاک ماست. دشمن چگونه ماشه را می‌کشد؟ ماشه را با انگشت خود ما، با انگشت سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی خود ما می‌کشد. موشک‌هایی که در جنگ اقتصادی به سمت ما شلیک می‌شود، از طریق نهادهای قانونی خود ما شلیک می‌شود. نابودی تولید ما، از درون برنامه‌ریزی می‌شود. قاچاق نیست. از گمرک به طور رسمی وارد می‌شود. این مسائلِ جنگ اقتصادی برای همه عیان است. اجازه صادر نفت را نداریم. ارز نداریم. نفت صادر می‌کنیم که ارز وارد کنیم. ارز بیاوریم که چه؟ که دسته بیل وارد کنیم؟ آیا قادر به تولید دسته بیل نیستیم؟ آیا می‌خواهیم تولید را زمین بزنیم؟ آیا ارز را برای این موارد می‌خواهیم؟ که به وسیله آن تولید داخل را نابود کنیم؟ اگر شما با خزانه‌داری آمریکا مصاحبه کنید و بپرسید آقای مسئول جنگ اقتصادی و خزانه داری آمریکا از شما سوال می‌کنم، من به‌عنوان نیروی شما می‌خواهم در جنگ اقتصادی ایران را بزنم. راهبرد شما چیست؟ می‌گوید برای نابودی اقتصاد ایران، کافیست نرخ ارز را بالا ببریم. طی سه سال، نرخ ارز از دو هزار و خورده‌ای به سی‌هزار تومان می‌رسد و مکانیزم بازار از آن دفاع می‌کند. در اتاق جنگ ما، از این فکر دفاع می‌شود. کدام اصل اقتصادی، حتی اقتصاد سرمایه‌داری به این مکانیزم بازار می‌گوید؟ این دیکته I.M.F است. طبق آن نرخ ارز را باید بالا برد و آزاد و رها کنیم و می‌گوید در قیمت‌ها نباید دخالت کنیم.

 

وزارت علوم ذهن‌ها را بر اساس نظام سرمایه‌داری هدایت می‌کند

یک عده‌ای در غرب تحصیل کرده‌اند و دو تا اصل و اصول اقتصادی و لیبرالیسم خوانده‌اند و لایه‌های زیرین آن را خارج نکرده‌اند. انسان‌های متدینی هم هستند؛ ولی به هر حال آنچه در وزارت علوم ما، ذهن‌ها را می‌سازد، بر اساس تفکر پایه نظام سرمایه‌مداری است. با پول بیت‌المال، پولی که باید در بودجه تأمین مالی قرارگاه رسالت باشد. بودجه به تأمین مالی قرارگاه نظام سرمایه‌مداری تبدیل شده است که طی آن باید طبق خواستگاه‌های این نظام رفتار کرد. بودجه ۱۴۰۰ که اخیرا به مجلس پیشنهاد شده است و قرار است قانونی شود. می‌گوید من زمینه را برای مذاکره با دشمن فراهم می‌کنم. مبنا را براین اساس چیده است که دو و نیم میلیون بشکه نفت احتمالا با قیمت چهل دلار بفروشیم و درآمد آن را خرج این‌ها بکنیم؛ یعنی از صنایع هسته‌ای خود دست بکشیم, از قدرت دفاعی خود دست بکشم و امنیت مرزهای خود را محدود کنم و دشمن را دور تا دور خود و گاها در داخل کشور خود راه دهیم و تمام هویت و هستی خود را به دشمن بدهیم و به گاوی شیر ده، مانند عربستان صعودی تبدیل شویم تا او آب خوردن ما را تامین کند و در ایران سرمایه‌گذاری کند. تا او تورم، فقر و بیکاری ما را کاهش دهد.

 

وادادگی و وابستگی، مشکل اصلی اقتصاد ماست

تفکر اینست که دشمن باید بیاید تا مشکلات اقتصادی ما حل شود. ما دو تفکر داریم. در صحنه این جنگ اقتصادی موجود، دو مدل هدایت داریم. یک مدل هدایت، قرارگاه رسالت است که مظلوم و تنها است. حوزه باید پشتیبان قرارگاه رسالت باشد. لباسی که بر تن این قرارگاه است، لباس رسول و هدایت‌گری است؛ اما هنوز حوزه سرگرم فقه فردی است و نتوانسته وارد فقه نظری و حکومتی شود. بخش‌هایی از آن هم که وارد شده است، جمعیت اندکی است و هنوز نتوانسته به بازویی قوی برای رهبری تبدیل شود و یا اجازه به او نداده‌اند. چرا اجازه نمی‌دهند همین اندک بودجه که برای پژوهش‌های دینی قرار داده شده است بیاید؟ و چند سال است که مرتب در حال عَلَم کردن بودجه این نهادها هستند؟ فکر می‌کنید این کارها اتفاقی اتفاق می‌افتد؟ این دقیقا دیکته قرارگاهِ سرمایه‌مداریِ دشمن است. مجموعه بودجه‌های فرهنگی ما، کمتر از نیم درصد است و مقدار بسیار اندکی از آن، به حوزه‌ها می‌رسد. چرا آن یک ملیون و چهارصد هزار ملیارد بودجه‌ای که در اختیار شرکت‌ها قرار می‌گیرد را بُلد نمی‌کنند؟ تلاش می‌کنند تا بودجه شرکت نفت را کمتر و کمتر کنند؛ ولی به اندک بودجه که به حوزه کمک می‌شود و به نص قرآن وظیفه حاکمیت هم هست ـ‌ الذین مَکَناهُم فی الارض, اَقامُ صلاه و آتوا زکات ـ که وقتی حاکمیتی پدید می‌آید، اولین تکلیف آن اِقامه نماز است؛ یعنی ارتباط خلق با خدا و ارتقا تقواست. اگر این وظیفه صورت نگیرد، زندگیِ پاک، پیشرفت و رشد اقتصادی به دست نمی‌آید؛ یعنی زیرساختی‌ترین زیرساخت‌ها برای رشد اقتصادی است. در طی حدود سی و خورده‌ای سال که ما وارد این فضا شده و مطالعه کرده‌ایم، به این نتیجه رسیدیم که رشد اقتصادی طیب و پاک نیاز داریم تا زندگی پاکیزه به همراه داشته باشد؛ پس باید ایمان مردم را تقویت کنیم و این عینِ آیه قرآن است. تا وجود خدا را باور و در رفتارها احساس کنیم ـ «و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السما و الارض …»[۲] «و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا»[۳] ـ اگر در این طریق اسلام ـ یعنی ایمان و تقوا ـ قرار بگیرند، آنگاه به رفاه می رسند.

روابط عِلّی و معلولی به گونه‌ای است که با ایمان و تقوا حرکت جهادی شکل می‌گیرد، بهره‌وری اوج می‌گیرد و اتلاف منابع و بیکاری میل به صفر پیدا می‌کند، دانش محوری و دانش بنیانی، عدالت، توانمندسازی همگانی وارد می‌شود و همه بازوی هم می‌شوند. این همان سیاست پیامبر اکرم (ص) در مدینه است.

 

زیرساختی‌ترین زیرساخت، تعمیق ایمان و ارتقاء تقواست

زیرساختی‌ترین زیرساخت، تعمیق ایمان و ارتقاء تقواست. وقتی حمایتی در بودجه می‌شود، این بودجه نسبت به کمک های دیگری که می‌شود، ناچیز و میل به صفر است. نیم درصد از مجموعه بودجه دو میلیون میلیارد تومنیِ سال ۱۳۹۹ به مسائل فرهنگی اختصاص می‌یابد. بخش قابل توجهی از این هم به اداره فرهنگ و ارشاد اختصاص و سینما و … اختصاص می‌یابد و جزء کوچکی از آن وارد حوزه می‌شود. آیا فکر می‌کنید، اینکه سه سال است که علم بلند می‌کنند و حجمه درست می‌کنند که چرا به حوزه بودجه تعلق می‌گیرد، اتفاقی است؟ این دقیق به هدف می زند. چرا؟ چون می‌گوید مبانی و سرچشمه‌اش را بزن؛ چرا که این سرچشمه نباید جان بگیرد و دانش نباید بومی‌سازی شود. اگر دانش بومی‌سازی شد، اگر نظریه توسعه بومی‌سازی شد، خیلی از مسائل تغییر می‌کند. رهبری گفته است نظریه پیشرفت؛ نه توسعه. اگر پول به مراکز تحقیقی حوزه رفت و معیارهای پیشرفت مدون شد، شاخص‌های پیشرفت یکی پس از دیگری مدون شد، ساختار بودجه‌ریزی بر پایه برنامه‌های پنج‌ساله و هفت‌ساله پیشرفت تنظیم شد، دیگر دشمن نمی‌تواند در اینجا اقتصاد را هدایت کند و از چنگ او خارج می‌شود؛ لذا باید نقطه زنی کند. باید به این آقایانی که نادانسته انگشت‌شان بر روی ماشه ایست که دشمن آن را می‌کشد، [هشدار دهیم.]

 

در پایه‌های تفکری علوم انسانی، مبانی اسلامی وجود ندارد

این‌ها این اندک پولی که به تحقیقات قرارگاه رسالت اختصاص می‌یابد که برنامه سالانه نظام جمهوری اسلامی را بر پایه مبانی دینی و برگرفته از اصولِ سرچشمه در کتاب و سنت را استخراج کند و پیش ببرد را نشانه گرفته‌اند. هیچ یک از این‌ها اتفاقی نیست. دشمن برنامه‌ای دقیق دارد. در الگوی پیشرفت ما او مبنا و اصول دارد، سیاست، راهبرد، راهکار، برنامه و مجری دارد و مع‌الاسف به دلیل مبتنی بودن نظام آموزش ما بر نظامِ سرمایه‌مداری و نه بر نظام اسلامی و کم کاریِ ما حوزوی‌ها، او نیروی اجرایی هم دارد. نیروی اجرایی او مسلمان، مومن و متقی است؛ اما فکر او تربیت یافته در رشته اقتصاد، رشته جامعه‌شناسی و برنامه‌ریزی و توسعه سرمایه‌مداری است. در پایه‌های این تفکر قال الصادق و قال الباقر وجود ندارد؛ بلکه قال فریدمن صهیونیسم وجود دارد که همان تفکر نظام سرمایه‌مداری است. اوست که فکر ما را می‌سازد و از پایه‌های اصلی شروع کرده است و تلاشش بر اینست که حتی آموزش و پرورش ما را از کودکی در دست بگیرد؛ لذا سند ۲۰۳۰ که مجریان برنامه‌ها و الگوی توسعه نظام سرمایه‌مداری بر روی آن تأکید می‌کنند، سند Fatf که روی آن تأکید می‌کنند و به خوبی در میدان دشمن، آن را فرماندهی می‌کنند و در این باره جان‌فشانی‌ها می‌کنند و در راه رسیدن دشمن به اهداف‌اش شب و روز تلاش می‌کنند، این‌ها اتفاقی نیس؛  بلکه حساب شده و برنامه‌ریزی شده است. دشمن در این جنگ اقتصادی برای جهت‌دهی جامعه ما به سمتی که او می‌خواهد، الگو دارد. او چه می‌خواهد؟ جامعه ایده آلِ مطلوب؛ مثل نظام عربستان صعودی می‌خواهد. برای او مردم نه؛ بلکه نفت و ثروت ما مهم است و اگر در این میان مردم آسیب ببینند هم مهم نیست. او که به طور مستقیم مردم را مورد خطاب قرار نمی‌دهد که مثلا می‌خواهم شما را به گاو شیرده تبدیل کنم و می‌خواهم کسانی را حاکم کنم. او در واقع لباس حق می‌پوشد و دست سیاه خود را آردمالی می‌کند و به گونه‌ای دیگر وارد عرصه می‌شود.

 

جمع‌بندی

در هر حال وضعیت موجود ما به گونه‌ایست که قرارگاه رسالت مثل همیشه تاریخ در یک طرف قرار دارد و در طرف دیگر قرارگاه شیطان قرار دارد و عَلَمش در دست استکبار و سرمایه‌مداری است. و تفکرش ـ «اِنَّما اوتیتُه علی عِلم عندی…»[۴] ـ تفکر قارون است. انسان در جای خدا نشسته و تربیت توحیدی در اینجا معنی ندارد و سکولاریسم، لیبرالیسم و دین‌زدایی از عرصه جامعه وجود دارد.

پایه فکری قرارگاه رسالت «… هذا مِن فضل ربی لیبلونی ااشکر ام ااکفر… »[۵] و «قال هذا رحمه من ربی…»[۶] است و تماما فضل و رحمت خداوند است. خداوند ما را هدایت تکمیلی و تشریحی کرده است. ما طبق باید و نبایدهایی که او فرمان داده است، شریعت را عملیاتی کنیم و دقیق پیش برویم. در این صورت به سعادت دنیا و آخرت می‌رسیم. در اینجا هدف، پایه، مبنا و راهبرد کاملا مشخص است. دراینجا قرارگاه کاملا مشخص کرده است و در بیانیه گام دوم، برنامه چهل ساله داریم. زندگی پاکیزه یعنی آنچه مورد رضایت حضرت حجت و زمینه ساز ظهور است.

دو راهبرد برای قرارگاه رسالت در برنامه بلند مدت داریم؛ اول تغییر نگاه از نگاهِ غرب به نگاهِ انقلابی و دوم حرکت به جلو. در این الگوی پیشرفت چهل ساله که هشت برنامه پنج‌ساله است، ایده‌های رهبری برای برنامه هفتم آمده است و در فضای حوزه هم وارد شده است. در آن ابتدای آن از فضای سایبری و متعلقاتش صحبت شده است که متأسفانه سرمایه‌گذاری ما در آن صفر است؛ چرا که اجرا در دست ما نیست. در دست رهبری نیست. رهبری هر چقدر می‌گوید که شبکه ملی اطلاعات و بومی‌سازی، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و می‌گویند نمی‌شود یا شده است. حال چگونگی آن معلوم نیست.

دومین ایده رهبری دقیقا زیرساختی‌ترین زیرساخت به حق، فرهنگ و بحث تعمیق ایمان و تقوی است که مبنایی دقیق، حساب شده و قرآنی دارد و سیره پیامبر است و طبق سیاست‌گذاری پیامبر اکرم (ص) است. حضرت رسول چگونه وارد شد و در مدینه ۱۰ سال تحول عظیم به‌وجود آورد؟ بیان این موضوع چندین برنامه مستقل و کامل می‌خواهد. اینکه سیاست‌های حضرت رسول چه بود؟ ایشان وقتی وارد مدینه شد، نفت داشت؟ مشکل پول را چگونه حل کرد؟ این مهاجرین پا برهنه که خانه، زندگی، گاو و گوسفند خود را در مکه گذاشتند و به مدینه فرار کردند، را چه کرد؟ مدینه که در آن موقع هتل و رستوران نداشت. وضعیت مسکن این‌ها را چگونه حل کرد؟ اشتغال را چگونه حل کرد؟ آن موقع که نمی‌شد در بازار دست فروشی کرد، به اندازه کافی بود و از طرفی سرمایه تجارت نداشتند. چگونه این مشکلات را در آن اعرابی‌ها حل کرد؟ آن هم در عربِ جاهلی با عِرق سنگین به قبیله و متعصب که فلان قبیله اوس از اجدادِ منِ خزرجی را کشته است؛ پس من باید تقاص بگیرم و اگر تقاص نگیرم نمی‌نشینم و رگ اعرابی من اجازه نمی‌دهد. ده قبیله کاملا متضاد عربی که برجسته‌ترین آنها اوس و خزرج بود. ده قبیله کاملا متفرقه یهودی که برجسته‌هایشان قبایل بنی‌قُریضه، بنی‌نذیر و این‌ها بودند. پیامبر چگونه این‌ها را به امتی واحده تبدیل کرد؟ و پس از ده سال حاکمیت، کسی که به او زکات تعلق بگیرد، در منطقه اسلامی پیدا نمی‌شد، زیر پرچم مسلمانان پیدا نمی‌شد. از یمنِ محروم، زکات ها را بار می‌کردند و می‌گفتند ما کسی را نداریم بدهیم. پیامبر چه کار کرد؟ پس ایده‌های قرارگاه رسالت باید برگرفته از ایده‌های رسول اکرم (ص) باشد. باید از سیاست‌های پیامبر الهام بگیریم.

در این بودجه ما اتلاف منابع نداریم. این بودجه بر پایه صداقت و عدالت استوار است. اگر برآوردی می‌کند، برآورد آن صادقانه است، اگر هزینه می‌کند، هزینه‌اش صادقانه است. تخصیص‌هایش هم تخصیص‌های بهِینه است. در ریال و زمانش حساب می‌برد. در ماجرایی رنگ از چهره پیامبر می‌پرد. یکی از خانم‌های ایشان از حضرت سوال می‌کند که چه شده است؟ می‌فرمایند که مال مردم در کیسه من هنوز مانده است و این یکی دو روز است که معطل است. طرح های عقب افتاده و فرسوده بیت‌المال، ما چگونه با این‌ها رفتار می‌کنیم؟ چگونه با یک رای تصمیم‌گیری می‌کنیم؟ صد هزار ملیارد، یک ملیون و چهارصد هزار ملیارد از بودجه شرکت‌ها را نمی‌دانیم چه می‌شود؟ فروش نفت در داخل دو میلیون و سیصد هزار ملیون بشکه نفت، نشان می‌دهد نظارتی انجام نمی‌شود. چه اتفاقی می‌افتد؟ سیاست‌هایی در قرارگاه رسالت نوشته می‌شود، به سیاست برنامه پنج‌ساله که می‌رسد، در برنامه به تابلوی ورود ممنوع می‌خورد.

می‌رویم برنامه جامع می‌نویسیم. برای چه؟ مگر نمی‌دانیم که نمی‌توان همه متغیرها را تغییر داد؟ به این دلیل که هر چه را خواستیم بتوانیم تغییر بدهیم، یا بهتر بگویم، هر چه را که خواستند عملی شود. چرا بودجه را در پنج صفحه شفاف نمی‌نویسیم؟ یک سند دخل و خرج. پانصد تا متغییر نقش لکوموتیو را اینور بنویس و بگو میخواهم این‌ها را تغییر بدهم. بگو می‌خواهم لکوموتیو وار حرکت کنم. چرا نمی‌گویند می‌خواهم یک بزرگ راه و دوتا جاده ریلی بسازم که زیرساخت است. ریلِ پر سرعت می‌خواهم بزنم و هیچ کار دیگری هم نمی‌کنم. فقط دو تا جاده می‌خواهم بزنم که جلوی پِرتِ منابع را و استهلاک جاده‌ای و لاستیک را بگیرم. مصرف بنزین کمتر شود. مشکل آلودگی هوا حل شود. یک ریل پر سرعت هم از مشهد تا اصفهان و از اصفهان مثلا تا شیراز بگذارم. طی دو سال فقط می‌خواهم این کار را بکنم. می‌خواهم این لوکوموتیو را راه بیندازم تا اگر کسی خواست از اینجا برود مشهد، وارد این قطار سریع‌السیر شود و دو ساعته مشهد باشد. از اینجا می‌خواهد برود زاهدان، سوار قطار سریع‌السیر شود و دو ساعته زاهدان باشد. از شرق به غرب، از شمال به جنوب. می‌خواهم این کار را کنم و پول برای کار دیگری ندارم.

چرا این کار را نمی‌کند؟ مگر بودجه ما پیچیده است؟ حقوق و دستمزد که لازم نیست وارد بودجه شوند. برای چی شلوغش می‌کنیم؟ چرا بودجه را در چرخ گردان عبدالله ابن زبیر می‌چرخانیم. بیست جدول برای آن ردیف می‌کنیم و در ماده واحده‌ی آن و سی ـ چهل تبصره آن بر اساس بند یازده قانون تتظیم فلانِ۲، صد تا حواله می‌دهیم. می‌خواهیم تبصره بزنیم، آن را در کوچه هفت پیچ می‌اندازیم که نماینده و یا کسی که می‌خواهد تعقیب کند، گیج شود. بعد که از آقایان در رابطه با بودجه سوال می‌کنیم، می‌گویند من نمیدانم. چرا برنامه‌ها را جامع می‌نویسیم؟ مگر نمی‌دانیم که گاهی امکانات ما برای یک ماده برنامه‌های پنج‌ساله تمام می‌شود. ما برای این نوشتیم که نشود؟ بعد دست ما باز باشد که هرجا و هر کاری خواستیم،‌انجام دهیم؛ یعنی در واقع هر کاری خواستند بکنیم؛ پس بنا نیست برنامه‌ها بر اساس سیاست‌های ابلاغی نوشته شود؛ اما بناست که سیاست‌های ابلاغی بهانه شوند. مستند هم می‌کنیم. در حال حاضر مقام معظم رهبری ۱۴ سیاست بیان فرموده‌اند و گفته‌اند که شما روی این‌ها جلو بروید. ما اگر همین را بدون تغییر انجام دهیم و واقعا مجموعه‌ای پشت صحنه باشد و بداند که تفکر نظام سرمایه‌داری, تفکر برنامه‌ریزی و توسعه نظام سرمایه‌مداری که تفکرِ نظریه وابستگی است و عصاره آن برنامه‌ریزی و توسعه غربی که الآن در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود نظریه وابستگی است، [به نتیجه می‌رسد.]

بعد از چندین سال که در دانشگاه تحصیل کردیم و گرایش اصلی ما هم همین بود، به نتیجه رسیدیم که خلاصه این نظریه، وابستگی است. از پایه‌های فکری فرد را می‌سازد تا شما کاملا بپذیرید و برخی را هم می‌بینیم که به راحتی پذیرفته‌اند و این پذیرفتگی این گونه نیست که شما فکر کنید به طور اتفاقی رخ داده است؛ نه، این جریان ادامه دارد.

 

راهکار

راه‌حل چیست؟ تفکرهای رهبری که به سیاست‌های کلی می‌رسد، متوقف می‌شود و برنامه تفکر نظام سرمایه‌داری به میان می‌آید. نظام سرمایه‌داری می‌داند که چگونه تنظیم کند. دستورها و سیاست‌های I.M.F به میان می‌آید. سیاست‌هایی از قبیل رهاسازی در سیستم قیمت‌ها و نظام بازار. مرتب توسط مسئولین اعلام می‌شود که دولت نباید در همه جا دخالت کند. به سمت رهاسازی و یا خصوصی‌سازی مطلوب می‌رود، جور دیگری از آب در می‌آید. سیاست‌های عالی و زیبای رهبری که به آنجا می‌رسد، جور دیگری از آب در میاید.

بودجه چرخ گردون عبدالله ابن زبیر می‌شود که هیچ کسی نمی‌تواند به درستی واردش شود. شفافیت، صداقت، عدالت و کارآیی در آن نیست، از طرفی ریخت و پاش و … هم دارد. اگر وارد بحث شویم دنیایی حرف دارد. رهبری برنامه بیست‌ساله و چهل‌ساله را می‌نویسد و شما برای دست‌یابی به آن باید هشت برنامه پنج‌ساله بدهی در حالیکه آخر برنامه ششم به وضعیت موجود می‌رسیم. این یعنی شکاف فاحش. ضریب جینی بالاست،‌در حالیکه در سیاست‌های رهبری باید پایین می‌آمد. اگر شما برنامه‌ریزی کرده‌اید، پس چرا اینگونه شد؟ به گذشته که بر می‌گردیم،‌می‌بینیم درست نقطه مقابل هدایت‌های رهبری، عملیاتی شده و پیش رفته است. در جنگ اقتصادی، دشمن حضور مستقیم در صحنه دارد و نقش فرماندهی را در عرصه زمین ایفا می‌کند. فقط دستش به بالا نرسیده است که بزند؛ اما در حال دنبال کردن اهداف خود است. هدف چیست؟ هدف اینست که کامل زمینه را فراهم کند و شکافی سنگین و فاحش ایجاد کند. مردم به خیابان‌ها که می‌روند ویراژ ماشین‌های لوکس و تجملی و ساختمان های لوکس و تجملی را ببینند و ثروت‌های انبوه را در کنار فقر عمده مردم داشته باشند. این همان شکافی است که نظام سرمایه‌داری جزء ذاتش است. مردم این‌ها را ببینند و آرام آرام با کار ساده‌ای وارد شود و براندازی‌اش را خیلی راحت انجام بدهد. راهکار چیست؟ راهکارهای کوتاه مدت و بلند مدت داریم.

 

مجلس انقلابی

راهکار کوتاه مدت را باید توسط همین‌ها انجام دهیم که نمی‌دانم چگونه می‌شود. حقیقت مسئله اینست که باید دندان حداقل نفع شخصی انقلابی را بکنیم؛ یعنی از مجلس اصول‌گرا انتظار می‌رود که در مقابل خون شهدا احساس شرم کنند و به سمت نفع شخصی نروند. امیدوارم دندانِ طمع را بکنند و جایگاه ساخت و پاخت و مجلس بعد را کنار بگذارند. تقاضای من از نمایندگان اینست که دور مجلس بعد را خط بکشند و فرض را بر این بگذارند که نباید دور بعدی به مجلس بیایند. قربه الی الله تصمیم‌گیری کنند و پای آن هم بایستند. شبانه روز این بودجه را بخوانند و ببینند که بینی و بین‌الله در ریالش حساب و کتاب است. این‌ها در بدبختی مردم نقش دارند. اگر نمی‌فهمید، چرا رفتید. حالا که رفتید، خوب کردید. نگاهی انقلابی دارید؛ پس زحمت بکشید بخوانید. بروید یاد بگیرید. شما رأی می‌دهید. دو میلیون و چهارصد هزار ملیارد پولِ این ملت را باید برای سال بعد توزیع کنید. یک ریال آن برای بیچارگی فرد کافست. آیا تو حق داری شب بخوابی؟ اگر این را نمی‌فهمی پس باید شب را نخوابی. این حرف امام صادق (ع) است. یکی از یاران امام می‌گوید که وقتی دیدم بنی‌عباس آنچنان سلطنت می‌کنند به خدمت امام رسیدم و به ایشان گفتم که حرکتی کنید و خلافت را به دست بگیرید تا ما هم به نوایی برسیم. حضرت می فرمایند که فکر نکن که اگر تو در آن فضا وارد شوی به نوایی می‌رسی. باید شب‌ها بنشینی و فکر کنی و روز هم باید اجرا و نظارت کنی. حق نداری بخوابی. اگر چنین اتفاقی بیافتد راحت نیستی.

این میز و کرسی سبز را اشتباه نگیریم. این جای راحتی نیست. این جای بی‌خوابی است و باید تلاش و برنامه‌ریزی کرد. ما می‌توانیم بازوهای قوی پیدا کنیم و به سر و صدای دشمن نگاه نکنیم؛ چرا که دشمن کارش دشمنی و ایجاد سر و صدا و پنهان کاری است. او می‌تواند بیاید وسط و آب را گل‌آلود کند. راه حل چیست؟ راه حل اینست که آقایان انقلابی با نگاهی انقلابی وارد گود شوند و حرکتی اساسی در برنامه‌ریزی کشور انجام دهند و جهت‌دهی کشور را به سمت صحیح قرار دهند و بازوی قرارگاه رسالت شوند.

 

تغییر مبانی فکری دانشگاه و ورود حوزه به علوم انسانی

راه حل بلند مدت هم اینست که هم در حوزه و دانشگاه تردید کنیم. دانشگاه، در مبانی فکری به‌خصوص علوم انسانی و  هم اینکه حوزه وارد بحث علوم انسانی شود. این هم طرح و راه حل بلند مدت ریشه‌ای. تا مادامی که برنامه‌های پیشرفت‌مان در بودجه‌ریزی یک‌ساله ورود نکند و حوزه بگوید که کار من نیست، [مشکل حل نمی‌شود.] اگر فکر ما این باشد که کار من نیست، سوال من اینست که بیت المال کارِ عبدالمالک و حضرت رسول نبود؟ پس کار چه کسی بود؟ آیا آن را به مشرکین قریش سپرده بود؟ نه، دست خود پیامبر بود. سیاست‌گذاری کار خود پیامبر بود. پیامبر وارد بازار شد و سیاست‌های حمایتی و مالیاتی را اعمال کرد. ایشان اعمال سیاست می‌کردند. اتفاقات مدینه که ناگهانی و بدون برنامه‌ریزی اتفاق نیافتاد. با اعمال سیاست و تدبیر اتفاق افتاد.

حوزه باید وارد شود. فقع فردی هم که داریم فقط به فرد نگاه می‌کند. فقه را فقط فرد کار نمی‌کند. فرد در درون جامعه و در لوای حاکمیت الله کار می‌کند. حوزه باید متودولوژی و روش استنباط خود را عوض کند. روش استنباط نظریه را باید کشف کند. باید پایه‌های استنباط از کتاب و سنت در راستای فقه حکومتی را کشف کند. امروزه مسئله، دیگر مسئله تجهیز میت و رباء و معامله نیست. الآن عقود بیع و متاعات نیست. عقود فیوچر و عقود آپشن آمده است.  این‌هاست که گیر است و مردم دیگر در بیع و متاعات مشکل ندارند. ما باید خود را همگام کنیم.

الآن درواقع بودجه و سند دخل و خرج و منابع مالی دولت چیست؟ از کجا باید تامین شود؟ وظایف دولت از نظر شرعی چیست؟ سوال شرعی اینست. دولت از چه طریقی باید منابع و درآمد خود را کسب کند؟ چگونه و کجا خرج کند؟ کجا نباید خرج کند؟ کجا بهتر است خرج کند؟ اولویت‌ها کجاست؟ باید احکام خمسه را در مسائل این چنینی بیاوریم. این‌ها مسائل مبتلابه است. تا مادامی که حوزه به حرکت در نیاید و دانشگاه پایه‌های فکری‌اش وارداتی باشد، [درست نمی‌شود.] بیان حضرت امیر (ع) است که علم سلطان است. ثروت و قدرت می‌خواهی باید بر گرده علم سوار شوی. وقتی علمت بیگانه است، این دانش برایِ سلطنت خودش است. این دانش برای سلطنت او طراحی شده است. او تلاش کرده است تا خود را بر شما مسلط کند. چنین چیزی غیر عقلایی است و او عقلایی به معنای خاص خودش فکر می‌کند. عقل ابزاری و نه عقل ذاتی.

تا مادامی که ما دانش را بومی سازی نکنیم که رهبری سال‌هاست که روی این مانور می‌دهد؛ ولی تنهاست و یار و یاور و بازو ندارد، همین آش و همین کاسه است. دشمن فکر می‌سازد. این فکر برنامه می‌شود و بچه‌های مومن و متقی خودمان بازوی اجرایی او می‌شوند. فکر دیگر قال الصادق و قال الباقر نیست. قال فریدمن و قال ساموئل‌سن است. دانشجوی ما دویست واحد فریدمن می‌خواند. سه واحد هم قال‌ الصادق می‌خواند، آن هم توسط امام جماعتی که در آن رشته تخصص ندارد. الآن هم که خیلی شاهکار کرده‌ایم آن را به پانزده ـ شانزده واحد در ۹۰ واحد کارشناسی تبدیل کرده‌ایم؛ البته هنوز استادی برای آن تربیت نکرده‌ایم و به دانشگاه‌های دیگر که استاد ندارند اجازه داده‌ایم تا این واحدها را نگذارند. آن‌ها هم ندارند و نمی‌گذارند. حوزه هم به‌ فکر تربیت او نیست. کتاب‌های دبیرستان‌های ما را هم همان‌ها می‌نویسند. سبک زندگی ما را هم همان‌ها تعیین می‌کنند. متاسفانه دغدغه صبح تا شب مردم ما هم خلاصه قال فریدمن و ساموئل‌سن است.

کتاب اقتصاد دبیرستان ما خلاصه مکانیزم بازار است؛ یعنی سکولار و لیبرالیسم اقتصادی را طراحی می‌کنند و نه اقتصادی که آن‌ها خود اجرا می‌کنند. اقتصاد قرن نوزده و کلاسیک را به بچه‌های ما می‌آموزند. فوت و فن تدبیر معیشتی را که باید یاد بگیرد، را به او یاد نمی‌دهند. درس ریاضیات از کلاس اول تا دوم متوسطه تقربیا برای همه رشته‌ها هست؛ اما درس اینکه من چگونه خرج کنم نیست. یعنی دغدغه صبح تا شب من نیست. برای عمده رشته‌ها نیست. برای رشته علوم انسانی در کلاس دوم است و آن هم مکانیسم بازار است؛ یعنی دولت در اقتصاد نباید دخالت کند. هدایت کار دولت است. دولت مردها بگذارند قیمت‌ها هر چه دلش بخواهد، بالا رود. معادن رها باشد. مبل و لوازم ضروریات زندگی مردم بالا برود. مشکلی نیست. او دقیقا همین را می‌خواهد.

 

خبرنگار: مجید رحیمی

 

پی‌نوشت:

[۱] صندوق بین‌المللی پول

[۲] سوره اعراف ـ آیه ۹۶

[۳] سوره جن ـ آیه ۱۶

[۴] سوره قصص ـ آیه ۷۸

[۵] سوره نمل ـ آیه ۴۰

[۶] سوره کهف ـ آیه ۹۸

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=3411