سیاه‌پوستان در آمریکا، شأن و جایگاه انسانی ندارند

شاکله حکومتی و حاکمیتی آمریکا از مهاجرین کشورهای دیگر به ویژه کشورهای اروپایی و مخصوصاً انگلیس است. انگلیسی‌ها با یک نگاه استعمارگرانه وارد آمریکا شدند و طبیعتاً نمی‌توانیم از این عده مهاجرین انتظار داشته باشیم که به فکر حق و حقوق ساکنین بومی آمریکا باشند و طبیعی است که وقتی این‌ها حکومت تشکیل می‌دهند، یک عده حاکم و یک عده محکوم باشند که البته هر دو مهاجر هستند و فرقی با همدیگر ندارند و برای بقای خودشان نیازمند مبارزه با بومی‌ها هستند.

یکی از مسائلی که در جوامع غربی به چشم می‌خورد، نژادپرستی و نادیده‌گرفتن سیاه‌پوستان و حقوق آن‌هاست. البته این مسئله در ایالات متحده آمریکا بیشتر از سایر کشورهای غربی به چشم می‌خورد. این در حالی است که مقامات آمریکایی همواره دم از حقوق بشر می‌زنند. جهت بررسی مسئله نژادپرستی در آمریکا، گفت‌و‌گویی با « استاد علیرضا سلطانشاهی»، پژوهشگر و کارشناس مسائل سیاسی انجام‌ گرفته است:

 

 آیا نژادپرستی در غرب قابل فروکاست و محدودکردن به تبعیض نژادی علیه سیاه‌پوستان است؟ یا مصادیق دیگری را در غرب و به خصوص آمریکا در برمی‌گیرد؟

اینکه نژادپرستی را فقط منوط به غرب و دوره معاصر کنیم، غیرواقعی است. چون نژادپرستی از صدر اسلام وجود داشته و یک عده نسبت به سیاهان تفاخر می‌کردند و آن‌ها را به عنوان برده می‌پذیرفتند. لذا اینطور نیست که بگوییم فقط غرب اینطور رفتاری دارد. قرآن در آیه‌ای به این بحث تصریح دارد: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»[۱]، یعنی یک زمانی رنگ پوست عامل تمایز بین مردم در بهره‌وری از جایگاه و پایگاه اجتماعی بوده است. اما باید دید چه کسانی به این تبعیض نژادی و یا نژادپرستی دامن زدند و آن را گسترش دادند و در جوامع مختلف نهادینه کردند. بنابر تحقیق و پژوهش خیلی از کارشناسان تحلیلی، یهودی‌ها در ابداع برده‌داری به صورت یک صنعت در چند قرن اخیر نقش محوری داشتند که دو دلیل می‌تواند داشته باشد: یک، سودی است که از این طریق نصیب‌شان می‌شود و دلیل دوم هم این است که در دسته‌بندی خودشان انسان را به دو دسته یهودی و غیر یهودی تقسیم می‌کنند و غیر یهودی‌ها را به سان حیوان در خدمت یهود می‌دانند و در واقع یهود را فقط انسان به شمار می‌آورند. با این دو رویکرد و این دلایل، نگاهشان به غیر یهودی‌ها همیشه از بالا به پایین بوده و بیشتر با هدف نفع و بهره از غیر یهود بوده است.

سابقه اروپا کمی دیرینه‌تر است، اما مشخصاً برده‌داری از زمانی به شکل نهادینه در آمریکا پایه‌گذاری شد که اقوام غیر آمریکایی و غیر بومی وارد آمریکا شدند. اگرچه تاریخ مشخص ورود غیربومی‌ها به آمریکا خیلی پیش‌تر از ۱۴۹۲م است، اما در تاریخ هست که اولین کسی که پا به قاره آمریکا گذاشت کریستف کلمب[۲] یهودی در سال ۱۴۹۲م بود. برنارد لوئیس[۳]، خاورشناس معروفی است که می‌گوید سال ۱۴۹۲م در واقع زمان حرکت یهود به دو سمت دنیا -شرق و غرب- است. در غرب کریستف کلمب با کاروان تجاری که راه می‌اندازد و -به قول خودشان- به سمت هند می‌خواهد برود، اما سر از آمریکا در می‌آورد و مناطقی را کشف می‌کند و سفرهای بعدی با رویکرد استعمارگری با عقبه یهودی شکل می‌گیرد. حرکت به سمت شرق آن‌ها هم بنابر نظر برنارد لوئیس حرکت به سمت امپراتوری عثمانی است که یهودی‌ها به بهانه انگیزاسیون[۴] یا تفتیش عقاید به سمت عثمانی می‌روند. از نظر برنارد لوئیس این حرکت در واقع مهاجرت گسترده یهودیان برای تسلط بر دنیا و پایه‌ریزی حکومتی است که خیلی بعدتر از این شاهد شکل‌گیری مخفی آن هستیم. کما اینکه می‌بینیم که پایه‌گذار یک نوع نژادپرستی در آمریکا هم می‌شوند و تا مدت زیادی از سیاهان به اشکال مختلف بهره‌کشی می‌کنند.

می‌خواهم اینطور نتیجه بگیرم که تفکر نژادپرستانه و تبعیض نژادی از بدو خلقت وجود داشته، چون خداوند متعال همه اقوام بشر را به یک شکل و رنگ نیافریده و ممکن است این عامل تمایز باشد. الان کسانی که به این بحث دامن می‌زنند یهودیان و صهیونیست‌هایی هستند که سابقه‌ای بلند مدت در این زمینه دارند.

 

چه عاملی باعث شده که نژادپرستی در بین مردم و دولت آمریکا نهادینه شود؟ به عبارت دیگر، عامل پمپاژ نژادپرستی و نفرت‌پراکنی بین دولت و مردم ایالات متحده از نظر شما چیست؟

شاکله حکومتی و حاکمیتی آمریکا از مهاجرین کشورهای دیگر به ویژه کشورهای اروپایی و مخصوصاً انگلیس است. انگلیسی‌ها با یک نگاه استعمارگرانه وارد آمریکا شدند و طبیعتاً نمی‌توانیم از این عده مهاجرین انتظار داشته باشیم که به فکر حق و حقوق ساکنین بومی آمریکا باشند و طبیعی است که وقتی این‌ها حکومت تشکیل می‌دهند، یک عده حاکم و یک عده محکوم باشند که البته هر دو مهاجر هستند و فرقی با همدیگر ندارند و برای بقای خودشان نیازمند مبارزه با بومی‌ها هستند. اینکه انتظار داشته باشیم این عده‌ای که آمدند سرزمین آمریکا را اشغال کردند، حق و حقوق مردم بومی را رعایت کنند، انتظار بی‌جایی است. به نظر من الان هم حتی نمی‌توانیم این انتظار را داشته باشیم که اکثریت سفیدپوست آمریکا واقعاً به فکر سیاه‌پوست‌ها یا رنگین‌پوست‌ها باشند.

جریان‌ها و گروه‌های مردم‌نهادی در هر کشوری اعم از آمریکا به ویژه در دوره اخیر به وجود آمده که با نگاه‌های حقوق‌بشردوستانه فعالیت می‌کنند. اما من نمی‌توانم زیاد به خودم بقبولانم نهضتی که در آمریکا و در پی قتل جورج فلوید[۵] به وجود آمده و علیه نژادپرستی فعالیت می‌کند، بتواند طرفداران حداکثری در میان سیاه‌پوست‌ها به دست بیاورد. در واقع این به نحوی نفی خود سفیدپوست‌هاست. تصور کنید یک عده از اسرائیلی‌ها برای احقاق حقوق فلسطینی‌ها تلاش کنند. بهترین راه رسیدن حق به فلسطینی‌ها این است که اسرائیلی‌ها بروند؛ لذا یک اسرائیلی نمی‌تواند ادعا کند که طرفدار حقوق فلسطینی‌هاست. البته یک سری جریان‌های پست صهیونیستی و افراد شاخصی از شخصیت‌های پست صهیونیست مانند ایلان پاپه[۶] و بنی موریس[۷] هستند که می‌گویند حقوق فلسطینی‌ها باید داده بشود. اما کسی نیست بگوید شما که با اشغال فلسطین حق و حقوق این مردم را ضایع کرده‌اید، چطور می‌خواهید حق را به آن‌ها برگردانید؟

 

پس از نظر شما در ساختار آمریکا که بر اساس نژادپرستی شکل گرفته، عملاً نمی‌شود کار موثری در زمینه نژادپرستی انجام داد.

حتماً اینطور است. ساختار بر اساس تفکر نژادپرستی شکل گرفته؛ در صورتی که این ساختار از هم بپاشد و یک ساختار جدید بر اساس حق و حقوق همه ساکنین و مردم آمریکا شکل بگیرد می‌توان به تغییر شرایط امیدوار بود.

 

میان دولت‌مردان و مردم آمریکا تقابلی با مکزیکی‌ها وجود دارد. در فیلم‌های آمریکایی‌ رفتارهای ناشی از خودبرتربینی آمریکایی‌ها با مکزیکی‌ها دیده می‌شود. این تقابل هم در دسته تبعیض نژادی جای می‌گیرد؟

بله همینطور است. دیواری که آمریکایی‌ها در جنوب آمریکا دارند می‌کشند و ترامپ با اصرار زیاد و علی‌رغم مخالفت کنگره این کار را کرد و بودجه‌اش را گرفت، ریشه در نگاه نژادپرستانه آمریکایی‌ها دارد.

تنها چیزی که در عصر حاضر شاید تا حدی یک نقابی روی نگاه نژادپرستانه بیندازد، نفع سودجویانه سرمایه‌داری است. مثلاً آمریکایی‌ها حضور رنگین‌پوست‌ها، زردپوست‌ها و سایر اقوام وملل را به لحاظ پول، دانش فنی و یا قدرتی که به هر دلیل دارند، پذیرفته‌اند. در آمریکا اگر کسی صرفاً مصرف‌کننده از سیستم باشد، هیچ جایگاهی ندارد. برای همین است که آمریکا مرکز حضور نخبگان علمی، اقتصادی، ورزشی و… است؛ در حقیقت به این دلیل است که آن‌ها می‌خواهند این نفع را چند برابر ببرند، وگرنه اگر فردی وضع مالی خوبی نداشته باشد یا از نظر علمی سرآمد نباشد و یا سایر ویژگی‌های نخبگی را نداشته باشد، اصلاً نمی‌تواند در آمریکا زندگی کند. اگرچه شاهد تنوعی از حضور اقوام مختلف -از مکزیکی‌ها گرفته تا چینی‌ها و ایرانی‌ها- در آمریکا هستیم اما بخش اعظمی از این‌ها نخبه هستند.

الان ۸۰ هزار یهودیِ ایرانی در آمریکا حضور دارند که اکثرشان در ایالت کالیفرنیا هستند. عمده یهودی‌ها هم وضع مالی‌شان خوب بوده و در هر جای دنیا نگاه کنیم یهودی‌ها از نظر اقتصادی، مالی و فرهنگی سرآمد آن جامعه بودند و وقتی هم وارد آمریکا می‌شود، از این جایگاه برخوردار هستند. در واقع آمریکا و نظام آمریکا از این‌ها نفع اقتصادی خودش را می‌برد، اما این را نباید به حساب تکثرگرایی یا پلورالیسم ادعایی آن‌ها قرار داد؛ در حقیقت نفع اقتصادی است که آن‌ها را ناگزیر می‌کند با فردی که دوستش ندارند یا قیافه‌اش با آن‌ها فرق دارد –مثل چشم‌بادامی‌های آسیای شرقی و آمریکای لاتین- ارتباط و مراوده داشته باشند.

 

یک سری جنبش‌های مربوط به سیاه‌پوستان در آمریکا فعالیت می‌کنند که در تظاهرات اخیر هم حرکت‌هایی داشتند. به نظر شما اگر این جنبش‌ها از قدرت و انسجام برخوردار باشند، می‌توانند به موفقیت برسند؟ یا ساختار کاملاً جلوی این اقدامات را بسته و سیاهان نمی‌توانند جای خودشان را در ساختار ایالات متحده باز کنند؟

جریان‌های آزادی‌خواهانه یا جنبش‌های اجتماعی در آمریکا و افراد شاخص این جنبش‌ها اعم از مارتین لوتر کینگ[۸]، مالکوم ایکس[۹] و لوئیس فراخان[۱۰]، این‌ها جریان‌های رنگین‌پوستی هستند که می‌خواهند در سیستم آمریکا تغییری به نفع خودشان ایجاد کنند؛ با تلاش و هزینه‌های زیاد به یک سطحی از حقوق اولیه هم رسیده‌اند و نمی‌شود منکر این شد؛ اما هنوز شأن و جایگاه انسانی ندارند، به این دلیل که اساساً فرهنگ و نظام لیبرالیسم حاکم بر آمریکا جایگاهی برای انسان بماهو انسان قائل نیست. چون در این کشور و جامعه محوریت با پول و سرمایه است. در چنین نظامی که انسان اصلاً جایگاهی ندارد، ببینید رنگین‌پوستانی که یک زمانی فقط باید برای سفیدپوست‌ها کار می‌کردند، چه جایگاهی دارند!

من تصورم این است که مبارزات‌ جنبش‌های اجتماعی در آمریکا، دستاوردهای حداقلی دارد و به معنای واقعی حقوق انسانی خودشان را نمی‌توانند از این نظام مطالبه کنند.

 

آمریکایی‌ها بین خودشان -اعم از سفید و سیاه- با یک غرور و خودبرتربینی صحبت و رفتار می‌کنند. از نظر شما این روحیه ریشه در ژن آمریکایی‌ها دارد یا به نهادینه‌شدن نژادپرستی در ساختار کشورشان برمی‌گردد؟

به نظرم در خصوص این سوال در قالب سوالات قبلی توضیح دادم. اما نکته‌ای که اضافه می‌کنم این است که بعد از رنسانس، تمدن غرب از اروپا شکل می‌گیرد و به کشورهای سرمایه‌داری اروپا و آمریکا و کشورهای دیگر در دنیا تسری پیدا می‌کند که این‌ها برگرفته از روحیه اروپایی و مشخصاً انگلیسی است. اگر بخواهیم یک آمار خیلی گذرا از حضور انگلیسی‌ها و تفکر انگلیسی در دنیا داشته باشیم، باید بگویم که حوزه مشترک‌المنافع انگلیس از آمریکای شمالی و کانادا گرفته تا آمریکای لاتین، جزایر فالکلند و یا مالویناس[۱۱]، آفریقای جنوبی، زیمباوه، یک‌سری کشورهایی که بعد از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۸م) از انگلیس استقلال پیدا کردند، هند، استرالیا و نیوزیلند و در حقیقت همه دنیا یک زمانی تحت استعمار انگلیس بود و انتقال جمعیتی هم به این مناطق صورت گرفته و آن تفکر و تبختر انگلیسی به نحوی به خیلی از این کشورها سرایت پیدا کرده است.

وقتی که رنسانس باعث می‌شود که تجدد دینی و پیشرفت‌های دینی به وجود بیاید و دین و اعتقادات مذهبی کنار گذاشته شود، طبیعی است که با دستاوردهای علمی، تمدن غرب نگاهش به جهان سوم و غیرغربی‌ها یک نگاه از بالا به پایین می‌شود. یکی از ریشه‌هایش هم تفکر انگلیسی است که به تجربه ثابت شده انگلیسی‌ها اگرچه ویژگی‌های برجسته‌ای که دارند، اما یکی از این ویژگی‌هایشان غرور و تکبری است که نسبت به سایر ملل دارند. اینکه به راحتی می‌توانند از ملت‌های دیگر بهره‌کشی کنند، ناشی از همین تکبر و همین تفکر است. این هم وقتی در آمریکا به نحوی ورود پیدا کرد، به اشکال مختلفی همین تکبر را حتی نسبت به خودشان می‌بینیم. ایالت‌ها و بخش‌های مختلف انگلیس، هرکدام نسبت به دیگری اختلافاتی دارند، درحالی که می‌شود گفت تقریباً از یک نژاد هستند. انگلیس و ایرلند به خاطرپروتستان یا کاتولیک‌بودن از همدیگر متمایز هستند؛ اما ایرلندی‌ها در نگاه انگلیسی‌ها انسان‌های بسیار پستی هستند. یعنی انگلیسی‌ها نگاه بسیار بدی نسبت به ایرلندی‌ها دارند؛ در حالی که خیلی به هم نزدیک هستند. این را هم به نظرم باید به موارد قبلی که عرض کردم، اضافه کرد.

 

در پایان اگر نکته‌ای مدنظر دارید، بفرمایید.

یک اشاره خیلی کوتاه می‌خواهم داشته باشم به اینکه نگاه خیلی از ناظرین داخلی به غرب و مسئله نژادپرستی در غرب بسیار سطحی و غیر منطقی است. چند سال پیش، شاهد یک درگیری رسانه‌ای بین موافقین و مخالفین حضور سیاه‌پوستان در تیم ملی فوتبال فرانسه بودم. بحث‌هایی که در این زمینه اتفاق می‌افتاد، برای من خیلی جالب بود. در این بحث‌ها می‌گفتند: ببینید فرانسه با اینکه یک کشور سفیدپوست است، اما بیشتر بازیکنان تیم ملی فوتبال این کشور سیاه‌پوست هستند و این حاکی از آزادی و برابری و عدم وجود نژادپرستی است. اتفاقی که این اواخر دارد می‌افتد، بدون هرگونه بحثی ما را متوجه این آزادی واقعی می‌کند که آیا آزادی واقعی است یا بهره‌کشی مالی است؟ واقعاً در دولت فعلی فرانسه شاهد حضور جدی سیاه‌پوستان هستیم؟ اگر واقعاً برابری و آزادی است و نژادپرستی نیست، آیا به همین نسبتی که در تیم ملی فوتبال این کشور سیاه‌پوست هست، در هیأت دولت و در بین مسئولین فرانسه هم سیاه‌پوست حضور دارد؟

یک بار در طول تاریخ آمریکا، اوبامای سیاه‌پوست رئیس‌جمهور شد. با زد و بندهای زیاد و عاقبتی ایشان مواجه بود و امتیازهای بسیاری به عناصر و پایه‌های قدرت در آمریکا داد تا فضایی که برای آزادی‌خواهی ایجاد شده بود را مدیریت کنند. در حالی که اگر واقعاً در غرب آزادی و برابری وجود دارد، چرا سیاه‌پوستانِ بسیاری که در کشورهای مختلف اعم از آمریکا هستند و ویژگی‌های برجسته‌ای هم دارند، به سمت‌های ارشد نمی‌رسند؟

باتوجه به این اتفاقی که اخیراً رخ داده، خوب است که غرب‌دوستان داخلی یک ارزیابی منصفانه از تمدن غرب داشته باشند؛ تمدنِ غربِ یهودی‌زده‌ی سرمایه‌دارِ پول‌پرست که فقط پول در آن محوریت دارد و نه انسانیت و ارزش‌های انسانی.

 

تهیه و تنظیم: مهدی محقق

پی‌نوشت:

[۱]. سوره مبارکه حجرات، آیه ۱۳

[۲]. Christopher Columbus

[۳]. Bernard Lewis

[۴]. Inquisition

[۵]. George Floyd

[۶]. Ilan Pappé

[۷]. Benny Morris

[۸]. Martin Luther King, Jr.

[۹]. Malcolm X

[۱۰]. Louis Farrakhan

[۱۱]. Falkland Islands (Islas Malvinas)

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=1876