مساله ای به نام ایده حکمرانی

واقعیت آن است که انقلاب ما بیش از آنکه سیاسی باشد، معرفتی و فرهنگی بود. یعنی ابتدا در نظام بینشی آحاد جامعه یک انقلاب رخ داد؛ جهان بینی مردم تغییر کرد؛ نگرش‌ها و باورهای آنها دستخوش تغییر و تحول شد و آنگاه تحول در ساخت سیاسی جامعه به وجود آمد.

محسن جبار نژاد، محقق و پژوهشگری‌است که به خاطر ارتباط موثر با بخش‌های فکری رسانه و ارتباط موثر و مستمر با فضای حوزه و دانشگاه دغدغه‌های حوزه اندیشه و موضوعات آن را به‌خوبی می‌شناسد. او در پاسخ به سوالات ما ایده حکمرانی را یکی از مهم‌ترین موضوعات حوزه‌ی اندیشه در آستانه سال ۱۴۰۰ می‌داند.

 

در آستانه سال ۱۴۰۰ مهم‌ترین مساله ای که در حوزه اندیشه و تفکر باید برای کشورمان اتفاق بیفتد چیست؟ ما در وهله اول به چه چیزی نیاز داریم؟
به نظرم، مهم‌ترین مساله، تفکر در باب اهمیت و ضرورت خود تفکر است. من معتقدم نسبت به خود تفکر، هنوز یک «التفات» ایجاد نشده است. ما به یک التفات جمعی در باب تفکر عمیقا نیاز مندیم. اینکه چرا این التفات به وجود نیامده، شاید بتوان به دلایل متعددی اشاره کرد، اما عجالتا عرض کنم که یکی از عوامل اصلی آن، تضعیف خودباوری است. متاسفانه خودباوری ما به‌ویژه از هنگامی که با تکانه‌های فرهنگ مدرن مواجه شده‌ایم، عمیقا و در طی یک فرایند دست کم صد و پنجاه ساله تضعیف شده است. گرچه با انقلاب اسلامی این خودباوری دست کم در ابعاد سیاسی تا حد زیادی احیا شد اما متاسفانه در حوزه تفکر و اندیشیدن( که از قضا اساس انقلاب ما هم بود) این خودباوری چنان که باید، محقق نشده است.‌

یک عامل دیگر ، غلبه امر سیاسی بر امر معرفتی و امر تفکر است. واقعیت آن است که انقلاب ما بیش از آنکه سیاسی باشد، معرفتی و فرهنگی بود. یعنی ابتدا در نظام بینشی آحاد جامعه یک انقلاب رخ داد؛ جهان بینی مردم تغییر کرد؛ نگرش‌ها و باورهای آنها دستخوش تغییر و تحول شد و آنگاه تحول در ساخت سیاسی جامعه به وجود آمد. متاسفانه ما بیش از حد تخم مرغ های‌مان را در سبد سیاست گذاشته‌ایم و حتی تکلیف عمیق‌ترین مفاهیم را،  که اساسا جنس آنها فلسفی و اندیشه‌ای است، را روزانه داریم در ژورنالیسم سطحی موجود، تعیین و یکسره می‌کنیم.‌ دولتی بر سر کار می‌آید. تمایل دارم برای روشن شدن این مطلب یک تجربه شخصی‌ام را با مخاطبان گرامی در میان بگذارم. زمانی حسب اینکه موضوع پایان‌نامه کارشناسی ارشدم، بحث آزاداندیشی بود، سعی کردم که منابع مختلف در باب موضوع آزادی را ببینم و استفاده کنم.

جالب اینکه نهایتا پس از تفحص و تتبع نسبتا فراوان به این نتیجه رسیدم که به دشواری بتوان  یک متن و یک اثر را پیدا کرد که خارج از فضای ترجمه‌ای رایج، دست به نظریه پردازی ( به معنای فنی و واقعی کلمه) در باب آزادی و آزاداندیشی و سایر مشتقات واژه آزادی زده باشد. این در حالی است که یک دولت هشت سال بر سر کار می‌آید، عمده شعارش آزادی است، شب و روز هم در روزنامه‌هایش از آزادی سخن می‌گوید، اما دریغ از یک کتاب عمیق و جامع در راستای نظریه‌پردازی آزادی متناسب با بافتار جامعه ایرانی! در باب عدالت هم همینطور. در باب اعتدال هم همینطور!  علت چیست؟سیاست زدگی! وقتی فضای سیاست زدگی بر امر اصیل تفکر غلبه پیدا کرد طبیعی است که حساب شریف ترین مفاهیم نظیر آزادی و عدالت و… به جای آنکه در حلقه های تخصصی و علمیِ بحث و گفت‌وگو و در قالب متون و آثار نظریه پردازیِ اندیشه روزانه یکسره شود در چاقوکشی‌های مطبوعاتی یکسره می‌شود و امر تفکر به نفع سیاست‌زدگی به حاشیه می‌رود و بالطبع، متفکران و عالمان در حاشیه و اهالی سیاست در متن قرار می‌گیرند.

رهبری در دیدار با اعضای مجلس خبرگان بر کشاندن مفاهیم اسلامی به مرحله و عرصه عمل تاکید کردند. شاهد مثال‌هایی هم برشمردند مثل مفهوم مواسات، شهادت، توکل و…ابزار کشاندن این مفاهیم فکری به عرصه عمل چیست؟
اینکه مفاهیمی نظیر مواسات، شهادت و توکل، صورتی عملی پیدا کند اولا باید توجه داشت که ما تجربه عملی و تحقق یافته  برخی از این مفاهیم را در همین دوران دیده‌ایم. مثلا مفهوم شهادت به ویژه صورت عملی‌اش را در شهدای دفاع‌مقدس و به ویژه دوران متاخر یعنی با شهدای مدافع حرم، کاملا ادراک کرده‌ایم. یا در بحث مواسات و به ویژه به واسطه بحث جنبش مواسات می‌توان از «تجربه مواسات» که صورت عملی مفهوم مواسات است سخن گفت. منتها در اینجا باید به دو نکته توجه داشت:
نکته اول اینکه برای اینکه از «ایده» مواسات( به مثابه یک مفهوم نظری) به «تجربه» مواسات( به مثابه یک تجربه و کنش عملی) برسیم، اصطلاحا  نیاز به آداپتور و یا مبدل داریم. این مبدل همان نظریه است. نظریه مواسات یا نظریه توکل یا نظریه شهادت، میانجی ایده مواسات و تجربه مواسات است. شهادت و توکل هم همینطور. در واقع نظریه مواسات، در عین حال که ابتنای خود را به یک طرح نظری روشن که همان ایده مواسات است، حفظ می‌کند، امتداد عملی و اقتضائات کنشی و تجربی خود را نیز تا عملی‌ترین لایه‌های اقدام و اجرا دنبال می‌کند و یک «الگوی» روشنِ راهنمای عمل می‌شود.
نکته دوم اینکه: می‌توان یک طور دیگر هم به قضیه نگاه کرد. به این معنا که مثلا ما یک تجربه نادر و تاریخی در بحث دفاع‌مقدس داریم که یک تجربه عملی و تاریخی است و اتفاقا ما به واسطه این تجربه عملی  با مفهوم شهادت آن‌هم به این شکل عمیقش که در آن دوران اتفاق افتاد، آشنا شدیم. پس شهادت به مثابه یک تجربه عملی اتفاق افتاده است. پرسش این است که چقدر توانسته‌ایم این واقعیت عملی را منشأ انتزاع و مفهوم پردازی قرار دهیم؟ این روال، عکس ِ پرسش است که طرح کرده‌اید. در این پرسش از نظر به عمل می‌رسید در حالی که می‌توان از عمل به نظر رسید و اتفاقا ما در این بخش، خلأهای جدی‌ای داریم و همین هم باعث شده تا نتوانیم بسیاری از مفاهیم و آرمان‌های اسلامی و انقلابی را مفهوم پردازی و صادر کنیم و از این جهت حتی می‌توان گفت یک فرصت تاریخی را هم از دست دادیم. حتی رهبر انقلاب تعبیری را در این جهت دارند و چنین عنوان می‌کنند که از این نظر، انقلاب ما یکی از کم کارترین و تنبل‌ترین انقلاب‌های دنیا بود. چرا ایشان چنین تعبیر ظاهرا تندی را به کار می‌برند؟

چون انقلاب اسلامی تجلیِ عملی شریف ترین و ناب ترین مفاهیم انسانی و اسلامی بود که کافی است نگاهی به شعارهای این انقلاب بینداریم و آن را حتی با شعارهای سایر انقلاب‌ها مقایسه کنیم. آنچه که مایه تاسف و تالم است این است که به رغم دینامیسمِ پرقدرتِ نهفته در تجربه عملی انقلاب اسلامی برای مفهوم پردازی، می‌توان گفت تلاشی قابل اعتنا در جهت صورت بندی اندیشه ورزانه در جهت انتزاع مفهومی این تجربه ناب، تا کنون صورت نگرفته است. هگل تعبیری دارد که می‌گوید فیلسوف جغد مینروست. جغد مینروا منتظر می‌ماند تا روز  و غبار حوادث بنشیند و آنگاه شباهنگام، به پرواز در می‌آید. فیلسوف از نظر هگل هم باید همین‌کار را کند. یعنی وقتی غبار حوادث فرونشست، آنچه را که در صحنه عمل اتفاق افتاده به ساحت ذهن و آگاهی بیاورد و از دل آن تجربه عملی، انتزاع مفهومی کند. اصحاب اندیشه متاسفانه به واسطه غلبه سیاست زدگی‌های رایج و به واسطه دیدن همه چیز از دریچه جهان ترجمه، عملا نتوانستند با واقعیت‌ها و تجارب نابی که در تجربه زیسته ملت ما، به ویژه پس از انقلاب، ارتباط بگیرند و آن را مفهوم پردازی کنند.‌ لذا ورود به این عرصه هم  ضروری است.

 

رهبری در همان دیدار تاکید کردند حکومت اسلامی یک سخت افزار است و اگر نرم افزار مناسب خودش را نداشته باشد به هیچ کاری نمی آید. آن نرم‌افزار چه مختصاتی دارد؟
من این نرم افزار را چیزی از جنس «نظریه دولت»  یا مفاهیم پسینی‌تری نظیر «ایده حکمرانی» می‌دانم. رهبر انقلاب در بحث مراحل پنج‌گانه تمدن‌سازی به این نکته اشاره داشتند که موقف سوم از این مواقف پنج گانه، بحث دولت اسلامی است. دولت اسلامی به تعبیری یک سخت‌افزار است و نرم‌افزار آن همان نظریه دولت است. مگر می‌توان بدون دست‌یابی به یک نظریه دولت، از دولت‌سازی سخن گفت؟
باید گفت که بنا به تعبیری اساسا بحث دولت و نظریه دولت در ردیف امور نا اندیشیده جناح‌های سیاسی ما پس از انقلاب بوده است. برای اینکه نشان دهم که منظورم از اینکه ما ایده دولت و نظریه دولت( به مثابه نرم افزار حکومت و دولت اسلامی) را مورد بی توجهی قرار داده ایم، یک مثالی عرض کنم: یک زمانی یکی از اساتید محترم که خودش مدتی نماینده مجلس بود، می‌گفت که مجلس سوم که  گرایش غالب دست‌چپی بود، عمده سیاست‌گذاری‌ها و فعالیت های تقنینی نمایندگان مجلس، دست راستی بود و در مجلس بعدی یعنی مجلس چهارم هم که گرایشات دست راستی داشت، عمده فعالیت تقنینی در جهت تقویت ایده های دست چپی بود! خیلی جالب است! علت چیست؟ فقدان نظریه دولت. فقدان ایده حکمرانی. فقدان طرحی روشن، ایجابی و خلاقانه برای مدیریت کشور. این یک نکته.
نکته بعدی اینکه ما برای اینکه این نرم افزار را به درستی طراحی کنیم در وهله اول نیاز داریم یه یک نظریه پردازی در باب دولت. اتفاقا جالب است بدانید که رهبر انقلاب در یکی از بیانات خود به این نکته اشاره می‌کنند و در واقع یک ماموریتی را برای نخبگان فکری در جهت تمهید این نرم افزار حکومت دینی پیشنهاد می‌کنند. ایشان از نخبگان درخواست می‌کنند که تلاش کنند تا ابعاد، عناصر، مولفه ها، استلزامات و بایدها و نبایدهای دولت اسلامی را که مجموعا همان نظریه دولت است، استخراج و عرضه کنند. لذا به نظر می‌رسد که اولویت ما در این عرصه پیگیری جدی تا حصول دست یابی یه یک نظریه دولت است.

 

چالش اصلی ما در حوزه فکر کردن در آستانه سال ۱۴۰۰ چیست؟

ما دو چالش اصلی در این حوزه داریم:
اول اینکه ما فکر نمی‌کنیم! در غیاب تفکر، هر اتفاق ناگواری که بیفتد باید خودمان را شماتت کنیم. البته موانع تفکر در طول تاریخ ما به ویژه طی یکی، دو سده اخیر جدی تر بوده است. من دو عامل ترجمه زدگی و تحجر را از جمله موانع اساسی تفکر می‌دانم.
چالش دوم این است که ما در مواجهه با ساحت فکر و تفکر اولا یا آنقدر غرق در کلیات و انتزاعیات می‌شویم که به کلی از واقعیت می‌بریم یا آنقدر دچار بی مبنایی می‌شویم که نهایتا به نوعی عمل زدگی کور و سطحی می‌رسیم. راهش تفکر انضمامی است. یعنی هم  تفکر کنیم و هم این تفکر ما بریده از بستر و رفتاری نباشد که در آن زندگی کنیم. این نحوه تفکر است که می‌تواند به نفع اینجا و اکنون ما باشد

چرا دغدغه نسل جوان و تحصیل‌کرده ما در بسیاری از گروه‌های اجتماعی فکر کردن و حرکت به سمت تفکر در موضوعات عمیق نیست و چرا تولیدات اندیشه محجور مانده است؟
این مساله را می‌توان با حوالت به خود بحران تفکر و نهاد علم پاسخ داد.‌ ما در بحث تفکر، چون اساسا فکر نمی‌کنیم و نمی‌اندیشیم، دچار نوعی بحرانیم. ساختارهای آموزشی و حتی پژوهشی ما هم تا حدی ضد تفکرند. مدرک گرایی و (ISI) دقیقا در نقطه مقابل تفکرند. چون تفکر دچار بحران شده، نهاد علم ما هم ( چه حوزه و چه دانشگاه) وضعیتی بغرنج و ضدتفکر پیدا کرده است. یعنی در واقع نهاد علم هم دچار نوعی فروبستگی شده است. نسل جوان ما هم متاثر از همین وضع است. راه حل چیست؟ من نقطه شروع حل این بحران را گفت‌وگوی آزاداندیشانه می‌بینم. باید تاب آوری را بالا برد در این زمینه. بعد از انقلاب زمینه های خوبی برای این دست گفت‌وگوها ایجاد شده اما هنوز متاسفانه موانع متعددی( که عمدتا فرهنگی و تاریخی اند) باعث شده تا گفت‌وگوی میان نخبگان، سکه رایج نشود. ایده کرسی‌های آزاداندیشی یک راه حل اساسی دست کم برای شروع کار است. خود گفت‌وگو، کم کم ‌لکنت زبان را می‌گیرد و گره‌های ذهنی را باز می‌کند. ما راهی جز گفت‌وگو نداریم. با گفت‌وگو است که میدان برای تفکر و اندیشیدن و نهایتا دستیابی به راه حل های عمیق و اندیشمندانه در جهت رفع مشکلات هموار خواهد شد. من این نرم افزار را چیزی از جنس «نظریه دولت»  یا مفاهیم پسینی‌تری نظیر «ایده حکمرانی» می‌دانم. رهبر انقلاب در بحث مراحل پنج‌گانه تمدن‌سازی به این نکته اشاره داشتند که موقف سوم از این مواقف پنج گانه، بحث دولت اسلامی است. دولت اسلامی به تعبیری یک سخت‌افزار است و نرم‌افزار آن همان نظریه دولت است

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=3920