فاعلیت انسان در نسبت با طبیعت چیست؟

چالش اصلی الاهیات با فناوری

اصل امکان تسخیر طبیعت برای انسان، یکی از مدخل‌های اصلی برای تبیین نسبت میان الاهیات و فنآوری است.

«فکرت، رسانه اندیشه و آگاهی»؛ در نگاه کلی، چالش اصلی الاهیات با فناوری، به فاعلیت انسان در نسبت با طبیعت بازگشت می‌کند. این ارتباط بر اساس اصل تسخیر قابل تبیین است و با تأملی مشخص می‌شود که راه یافتن شرک بر اساس تبعیت از هوا، نقصان اصلی است که حاصل آن، اخلاق ناپذیری فنآوری و به بار آمدن فساد برای بشر است؛ از همین‌رو، برطرف‌کردن شرک و بازگشت به نگاه توحیدی راه حلی اصلی برطرف کردن این نقصان از نگاه الاهیاتی است.

اصل الاهیاتی تسخیر

اصل امکان تسخیر طبیعت برای انسان، یکی از مدخل‌های اصلی برای تبیین نسبت میان الاهیات و فناوری است. از میان نصوص دینی، آیات قرآن به صراحت بیان می‌کنند که طبیعت به معنای عامش و یا به تعبیر قرآنی «هر آنچه که در آسمان‎ها و زمین است»، مسخر انسان است: «وَ سَخَّر َلَکُمْ ما فِی السَّماواتِ و َما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ» (جاثیه،۱۳)

مفسران در ذیل این آیات، اشاره به این مطلب کرده‌اند که مراد از تسخیر؛ این است که خداوند آسمان‌ها و زمین را برای انسان، زیر دست قرار داد به نحوی که بتواند انواع تصرف‌ها را در آن بکند و از منافع آنها بهره‌مند شود: «(معنای آیه) این است که خداوند آن را برای شما خوار و رام ساخت؛ به گونه ای که می‌توانید در آن به نحوی که می‌خواهید تصرف کنید.» (طوسی، ۱۴۰۹،۸ :۲۸۱)

در یک نگاه کلی، از آنجا که ارتباط تسخیری انسان، بازگشت به فاعلیت انسان به طبیعت می‌کند، بنابراین می‌توان در تبیین فلسفی، بحث را در ذیل اقسام علل فاعلی -که در بحث از علت و معلول مطرح می‌شود- پی‎گیری کرد.

اقسام سه‌گانه فاعلیت

ارتباط تسخیری انسان با طبیعت، ذیل سه قسم از فاعلیت قابل تبیین است و از میان اقسام علل فاعلی، می‎توان نسبت طبیعت با انسان را در ضمن فاعلیت بالطبع، فاعلیت بالقسر و فاعلیت بالتسخیر جستجو کرد. دقت در این اقسام، مشخص می‌کند که می‌توان نوعی ترتب تاریخی و سیر تکاملی نیز بین آنها دید؛ به این صورت که در ابتدا طبیعت برای انسان، فاعل بالطبع بوده است و انسان از نظم طبیعی موجود در طبیعت، نیازها و احتیاجات خود را برطرف می‌کرده و بدون آن‌که هیچ دخالت و تصرفی در آن بکند؛ از ثمره طبیعت بهره می‌برده است. اما این فاعلیت، الگوی مطلوبی برای انسان نیست، زیرا که انسان نیازهای فراوان و متعددی دارد که او را ناگزیر از دخالت در طبیعت می‌کند. این دخالت در ابتدا، به این شکل است که انسان در نسبت با طبیعت، به صورت یک قاسر ظاهر می‌شود و سعی می‌کند که با تحمیل زور و فشار بیرونی، نظم طبیعت را به نفع خود به هم بزند و آن را به تامین نیازهای خود وادارد که در این صورت، انسان قاسر و طبیعت فاعل بالقسر می‌شود. این فشار و تحمیل بیرونی به شکل غالب مبتنی بر اعمال نیروی جسمانی و عضلانی است.

اما نقش علم در این قسمت به این شکل است که علوم مختلف، مکمل حرکت قسری انسان در نسبت با طبیعت است و با ساخت ابزار مختلف با کمک علم، این امکان فراهم می‌شود که انسان، زور جسمانی و عضلانی خود را به شکل کامل‌تر و قوی‌تری بر طبیعت اعمال کند؛ از ابزار ساده مانند بیل و کلنگ تا ماشین‌های مکانیکی پیشرفته.

اما پیشرفت علوم و دانش‌ها مختلف، در این سیر تکاملی موجب تحول اساسی در این ارتباط شده و شکل کامل‌تری از فاعلیت را شکل داده است که اساسا متفاوت از اقسام گذشته است و آن «فاعلیت بالتسخیرِ طبیعت» برای انسان نام دارد. این قسم از فاعلیت، مبتنی بر طبع طبیعت نیست؛ آن‌چنان که دیگر بشر لازم نیست برای تأمین نیازهای خود متوسل به اعمال زور و فشار عضلانی بشود. جایگاه این فاعلیت به این صورت است که انسان -با توجه به تفوق و استیلای علمی که پیدا کرده- طبیعت و فعل آن را در اختیار خود می‌گیرد و نظم طبیعت را به تسخیر خود در می‌آورد. در اینجا جایگاه فناوری به خوبی مشخص می‌شود؛ به این صورت که فناوری این امکان را برای بشر فراهم می‌کند که طبیعت را تحت اختیار خود بگیرد و درگذشته، اگر تأمین یک خواسته، مستلزم صرف هزینه و زمان زیادی بوده است، اکنون با فشار دادن یک دکمه و یا فعال‌کردن یک سوئیچ به سادگی به نیاز خود می‌رسد.

شرک، چالش الاهیاتی فناوری

اما آیا فاعلیت تسخیری طبیعت در نسبت با انسان، به شکل حاضر، همان تسخیری مطلوبی است که نصوص دینی از آن سخن می‌گویند؟

مشاهده کوتاهی از حجم فسادها برخاسته از این فناوری، مشخص می‌کند که از منظر الاهیاتی، این فناوری نمی‌تواند الگوی مطلوب تعامل انسان با طبیعت باشد. اما اشکال اصلی این فناوری چیست؟ در تحلیل فلسفی می‌توان چنین گفت که ارتباط تسخیری انسان با طبیعت به شکل موجود، مبتنی بر کسب سود و لذت حداکثری از طبیعت است و فناوری ساخته شده توسط بشر، به غایت فراهم کردن این مطلب است و این مسأله نوعی شرک به حساب می‌آید که به عنوان «تبعیت از هوا» در برابر نظام توحیدی حاکم بر هستی قرار دارد و فساد برخاسته از فناوری نیز ناظر به آلوده بودن آن به شرک است که ثمری جز فساد ندارد: «و َلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ و مَن فِیهنّ» (مومنون، ۷۱)

بنابراین به شکل خلاصه می‌توان گفت از آنجا که ارتباط تسخیری انسان بر اساس فناوری حاضر، مبتنی بر کسب لذت و سود حداکثری است و این امر نوعی شرک و هواپرستی به شمار می‌آید، این شکل از ارتباط از منظر دینی مطلوب نیست و راهکار اصلی برای اصلاح آن، کنار گذاشتن شرک و حرکت به سوی جنبۀ توحیدی در ارتباط با طبیعت است که شرح و بسط آن مجال دیگری می‌طلبد.

اخلاق و فناوری

از آنچه گذشت به شکل اجمالی مشخص می‌شود که طبع فناوری حاضر، اخلاق‌ناپذیر است؛ زیرا علت غایی آن، دست‌یافتن به سود و لذت حداکثری است و این علت غایی در تمام مولفه‌های دخیل در شکل‌گیری فناوری، اعم از سخت افزار و نرم افزار خود را نشان می‌دهد. بنابراین در یک نگاه کلی، ارزش‎های اخلاقی امری بیگانه نسبت به مصنوعات فنی است. اما راه‌حل اخلاقی‌کردن فناوری و جای دادن ارزش‌ها در مصنوعات فنی چیست؟

در یک نگاه ابتدایی، تحمیل اخلاق بر فناوری به شکل اجبار و تکلیف، راه‌حل دم دستی به شمار می‌آید که به شکل موقت تأثیری در اخلاقی‌کردن فناوری دارد. مانند وضع قوانین اخلاقی و به کار گرفتن جریمه‌ها و مجازات برای نقض هنجار‎ها و ارزش‎های اخلاقی در استفاده از فناوری و مانند آن. اما شکی نیست که صرف وضع قوانین برای استفادۀ از مصنوعات فنی، چندان تأثیری اساسی در رویه و طبع اصلی این ابزار ندارد و بشر با فرار کردن از این قوانین و یا دور زدن آنها، باز درصدد کسب سود و یا لذت خود بر می‌آید. که نمونه واضح آن در بحران‎های زیستی کنونی مشاهده می‌شود که وضع قوانین و پیمان‌ها و معاهده‌های بین‌المللی برای حفظ محیط زیست و رعایت حقوق سایر انسان‌ها و موجودات، چندان مؤثر واقع نشده است و بشر با زیر پا گذاشتن و یا دور زدن آنها، درصدد کسب سود و یا لذت بیشتر بر آمده است.

راه‌حل دیگر، کنار گذاشتن این قسم از فاعلیت و بازگشت به اقسام قبلی است که این امر نیز در نسبت با سیر کلی جوامع بشری عملاً امکان‌پذیر نیست، هر چند ممکن است عده‌ای به شکل خاص و موقتی، تمام اقسام فناوری را کنار بگذارند. زیرا آن‌چنان که ذکر شد ارتباط انسان با طبیعت و دست‌یافتن به فناوری در سیر تکاملی اتفاق می‌افتد و بازگشت به مراحل سابق به معنای حرکت قهقرایی و رجوع از فعلیت به قوه است.  

با توجه به این دو مطلب، بیان می‌شود که از نگاه الاهیاتی، دست‌یافتن به الگوی مطلوب در تعامل انسان با طبیعت، گذر از این مرحله و اصلاح ارتباط تسخیری انسان با طبیعت بر اساس نگاه توحیدی است که با اصلاح این امر، اساساً بشر به دانش و فناوری کامل‌تر و متفاوت از فناوری حاضر دست پیدا می‌کند. در نصوص دینی، نمونۀ این امر تصرفات داوود نبی(ع) در طبیعت است که مبتنی بر دانش الهی خاص است و حاصل آن دست یافتن به یک فنآوری -به تعبیر غیردقیق- بوده که می‎توانسته در طبیعت تصرف کند و آهن برای او نرم می‌شده و از آن در صنعت‌های گوناگون استفاده کند: «…وَ أَلَنَّا لَهُ‏ الْحَدیدَ أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ‏ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْد وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ» (سبأ/۱۱)

اما این تصرف او در جهت صلاح بوده؛ آن‌چنان که در آیه بیان می‌شود: «و اعملوا صالحاً» مفهوم «عمل صالح» در این آیه معنای عامی دارد و به هر عملی اطلاق می‎شود که در برابر فساد قرار دارد و بر همین اساس مشخص می‌شود که هدف و غایت از این تصرف، صرفاً لذت حداکثری و یا دست‌یافتن به سود نبوده، بلکه به شکل کامل‌تر محقق ساختن مفهوم صلاح در این ارتباط تسخیری است که البته آن‌چنان که ذکر شد تبیین این شکل از ارتباط تسخیری مجال دیگری می‌طلبد.

* دکتر محسن ابراهیمی، نویسنده و پژوهشگر

لینک کوتاه مطلب : https://fekrat.net/?p=9642