در تحلیل تحولات اخیر و اخبار ضد و نقیضی که از فرایند بسته دیپلماتیک این روزها به گوش می‌رسد،  نشانه‌هایی نگران‌کننده از یک «گسستِ اپیستمولوژیک» میان هسته‌ی تصمیم‌ساز و زیست‌جهانِ اجتماعی است. 

 

ساختار اداری و سیاسی کنونی که به تعبیری «دیوان‌سالار تن‌پرور و تحمیق‌ساز» است، دچار نوعی «اینرسی ساختاری» است. این پارادایم که ریشه در الگوهای مدرنیستیِ وارداتی و پیوند آن با مناسبات رانتی دارد، اساساً ضد‌تحول است؛ چرا که هرگونه «دولت‌سازی» اصیل بر مبنای الگوهای انقلابی و اسلامی، مستلزم تخریب خلاقِ نهادهای موازی و ناکارآمدی است که منافع طبقه بروکرات را تامین می‌کنند.

 

در حالی که در این پیچ تاریخی، حیاتی‌ترین نیاز ما یک «رسانه راهبردی» برای بازسازیِ افقِ تمدنی و ایجادِ عقلانیتِ ارتباطی است، میراثِ همان نگاهِ دیوان‌سالار، رسانه خنثی و بی‌جهت است. . فقدانِ این بازویِ بسیج‌گر، افکار عمومی را در یک «آنومیِ خبری» و سرگردانیِ ناشی از شایعات رها کرده است. نتیجه‌ی این رویکرد، از دست رفتن «سرمایه اجتماعی» در لحظه بسی حیاتی است.

 

 برای ایران، موقعیت جنگی کنونی نباید صرفاً یک تهدید امنیتی تلقی شود؛ بلکه این یک «فرصت تمدنی» برای عبور از دولت شبه‌مدرنِ رانتی به سمت «دولت اسلامی مقتدر و کارآمد» است. اگر این جنگ وجودی،  منجر به اصلاحات ساختاری، حذف زوائد بروکراتیک، و پیوند دوباره «راس» تصمیم‌گیر با «قاعده» اجتماعی نشود، ما با پدیده «اضمحلال از درون» مواجه خواهیم بود.

 

بزرگترین تهدید نه در جبهه‌های نبرد، که در «اتاق‌های دربسته‌ای» نهفته است که می‌خواهند بدون مشارکتِ مردم و بدونِ کمترین تمایل به بازسازیِ نهادی، مسیر را با فرمول‌های منسوخ ادامه دهند.  اراده‌ای برای «بازسازی نهادی بنیادین» دیده نمی‌شود و این یعنی انقلاب در خطرِ تهی شدن معنا و خلقِ قدرتِ درون‌زاست. 

 

بدون یک شجاعتِ سیاسی برای جراحیِ این دیوان‌سالاریِ تحمیق‌ساز و بدونِ شفاف‌سازیِ مسیر پیش‌رو برای مردم، نه تنها ارتقای تمدنی میسر نخواهد بود، بلکه اصلِ ایده‌ی انقلاب در زیر چرخ‌دنده‌های این بروکراسیِ فرسوده، سنگواره خواهد شد.

تاریخ انتشار: 1405/03/07

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil