آنچه در ادامه ملاحظه می‌کنید، مشروح سخنان دکتر تینا چهارسوقی امین، پژوهشگر و فعال رسانه‌ای در نشست تخصصی رسانه فکرت است که با محوریت نقدمستند «ترانه» با عنوان«سلبریتی‌ها در میدان سیاست زدگی» مطرح شده است.

 

مستندهايي از اين دست را اگر بتوانيم ذيل مستندهاي پرتره به نوعي دسته‌بندي كنيم كه حالا در مورد آن صحبت مي‌كنيم كه آيا واقعاً اين مستند هست يا نه؟ به صورت كلي من اول يك چهارچوب گفتماني براي آن ترسيم كنم كه چه كار مي‌كند؟ كاركرد آن چيست؟ و بعد سراغ يك سري انضمام‌هايي از داخل خود مستند برويم و نمونه‌هايي از آن را بگوييم و در آخر بگوييم كه تكليف مردم اين دست توليدات رسانه‌اي، توليدات بعضاً هنري اگر بناميم چطوري است.

 

 وقتی‌که ما با يك مستند پرتره مواجه هستيم ديگر با يك روايت زندگي فرد به اين شيوه به‌عنوان سوژگي خودش مواجه نداريم. بلكه درواقع با يك كنش گفتماني مواجه هستيم؛ يعني يك ساختار گفتماني مي‌توانيم براي آن در نظر بگيريم كه آن فرد غير از سوژگي خودش و ويژگي‌هاي شخصيتي و هويتي كه دارد به‌عنوان يك گره‌گاه گفتماني، به‌عنوان يك گره‌گاه دلالتي در منظومه آن گفتمان قرار مي‌گيرد و ارزش‌ها، هنجارها فضيلت‌ها، موارد دال‌هايي كه در حول آن هستند را در نسبت با خودش تعريف مي‌كند. دقيقاً برعكس نيست این‌طور نيست كه بگوييم ارزش‌ها و هنجارها و نمود‌هاي اخلاقي چه تأثيري بر آن دال مركزي دارند.

 بلكه دقيقاً در چنين مستندهايي برعكس مي‌شود؛ يعني فرد نسبتاً خودش يك تأثيري بر اين منظومه اطراف خودش دارد و آن‌ها را به شیوه‌ای كه خودش مي‌خواهد صورت‌بندي مي‌كند. معنادهي مي‌كند و براي مخاطبين معناسازي مي‌كند.

 

ویژگی‌های ساختاری این گفتمان

در وهله اول ما با يك ساختار گفتماني مواجه هستيم كه اين دال‌هايي كه پراكنده‌اي از زندگي فرد و به عامدانه دارد برجسته‌سازی مي‌شود و داخل اين مفصل‌هاي گفتماني شبکه‌سازی مي‌شود خودش در راستاي معناسازي دارد كاركردي انجام مي‌دهد. اينكه كدام يك از اين دال‌ها از چه برشي برش‌هاي زندگي فرد انتخاب بشود، داخل شبكه‌هاي معنايي قرار بگيرد، كدام‌ها حذف بشود و به چه شيوه‌اي حذف بشود و آن حذف‌ها شامل چه برش‌هايي از مقاطع زندگي خود فرد است و چه برش‌هايي از صداهاي ديگري آن گفتمان است همه حائز اهميت مي‌شود و همه در اين قضيه معنادار مي‌شود.

 

برهم‌کنش متقابل اين سه كانون است به صورت متوازن كه مي‌تواند فرايند اقناع را در يك شرايط ايده‌آل، در يك بافت كاملاً ايده‌آل بسازد؛ ولي بعضاً اگر بخواهيم بگوييم روي يكي از اين کانون‌ها بايد سوق كند اصولاً مي‌گويند بر مبناي لوگوس يا استدلال ورزانه است كه مي‌تواند خيلي اعتبار بيشتري از منظر استدلال ورزي و منطق آن بيان ايجاد بكند.

 

گذارهای گفتمانی مستند

 جابه‌جایی نقطه كانوني در مستندهايي از اين دست و حركت آن از سمت كانون استدلال ورزي به سمت كانون پاتوس و آن ميزان درگيري هيجاني، عاطفي، احساسي و همزاد پندارانه‌اي كه صورت مي‌گيرد چند تا نقطه گذر براي ما ايجاد مي‌كند. يك نقطه گذر از استدلال به تجربه زيسته است. اين خيلي نكته مهمي است. ما زماني كه از استدلال ورزي به سمت تجربه زيسته حركت مي‌كنيم با برش‌هايي از روايت زندگي فرد مواجهه داريم كه آن‌ها را به‌عنوان يك گزاره‌هاي پذيرفته شده به جاي گزاره‌هاي اصلي استدلال ورزانه در بافت مي‌نشانيم و آن را مي‌پذيريم؛ يعني ما روايت فردي را به جاي منطق داستان مي‌پذيريم و اين جابه‌جایی نقطه كانوني اولين گذار را به اين شيوه ايجاد مي‌كند.

 

 دومين گذار گذر از موضع‌گيري‌هاي عقلاني و منطقي به سمت داوري‌هاي ضمني است يعني موقعي كه ما استدلال را از بين مي‌بريم و به سمت همزادپنداری با روايت‌هاي فردي در اين دست توليدات هنري حركت مي‌كنيم ديگر از منظر استدلالي موضع‌گيري نمي‌كنيم. نگاه انتقادي نداريم.

 

 و در آخر گذار از سياست به امر اخلاقي است. ما زماني كه يك كنش سياسي را به جاي اينكه در متن خود منازعه سياسي بررسي بكنيم كه بررسي يك كنش سياسي در متن منازعه سياسي اين را مي‌طلبد كه شما همه خواستگاه‌هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، جریان‌های تاريخي پشت سر آن، اتفاق‌هایی كه در يك شبكه منجر به روي دادن آن شده است را با هم بررسي كنيد. ولي وقتي كنش سياسي فارغ از اين بافت بررسي مي‌شود و به امر صرفاً اخلاق تقليل پيدا مي‌كند آن موقع ما ديگر با يك خوانشي از فضيلت، رنج، قهرمان‌گيري يا مثلاً خوانش‌هاي شجاعت، مظلوميت و تعابيري از اين دست مواجهه داريم.

 

اين سه تا گذر از برآیند عوض شدن نقطه كانوني از استدلال ورزي، از لوگوس به سمت پاتوس است كه اين اتفاق را براي ما رقم مي‌زند. اتوس فرد از نظر رتوريكي اين وسط چه مي‌شود؟ اگر آن سوژه‌اي كه در داخل مستند وجود دارد از قبل شناخته شده نيست كه اصلاً ضرورت اينكه چرا بايد راجع به آن بسازيم پايين مي‌آيد.

 

امر زمان در رتوریک مستند

نقطه ديگري كه از منظر رتوريكي در تحليل‌هاي این‌چنینی مهم مي‌شود امر زمان است. ما در منظر رتوريكي يك كرونوس داريم يعني يك زمان‌بندی كمي كه اصولاً فكر كنيد در خبردهي‌ها، جريانات اين شكلي مي‌گوييم هر چقدر به وقت‌تر باشد آن خبر داغ‌تر است، موضوعيت بهتري دارد، خبر هنوز بيات نشده است يعني از نظر خطي خيلي مهم است كه روايت چه زماني و كجا توليد بشود و كجا به مصرف مخاطب مي‌رسد.

 

 اما از منظر اصل رتوريك يك مدل ديگر از زمان‌بندی به اسم كايروس داريم يعني آن نقطه بزنگاه و آن آني كه بايد آن فرايند گفتماني، آن هنر توليد شده، آن قاب، آن توليد رسانه‌اي بتواند خودش را بيان بكند و خودش را ارائه بدهد؛ يعني آن برهم‌کنش اقناعي كه از كانون‌هاي رتوريك عرض كردم هر زماني هم مقبول نيست. هر زماني هم به فرايند اقناع خودش را نزديك نمي‌كند. زماني كه در زمان درست باشد يعني در آنِ خودش باشد انجام مي‌شود. اين آنِ گاهي مي‌تواند مثلاً در يك خطابه گري مي‌تواند در يك لحظه اثرگذاري باشد، در بافت خيلي کلان‌تر مي‌تواند در يك روند زماني در جريان‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي جامعه باشد؛ يعني اينكه چرا الآن اين روايت توليد شده است و الآن دارد در اين بزنگاه پخش می‌شود حتماً مهم است و اين هم حتماً محل بحث است و حتماً در ادامه بحث به آن اشاره مي‌كنيم.

 

مستند دنبال چه چیزی است؟

در مستند كلاً با پنجاه دقيقه توليد مواجه هستيم و همان‌طور كه فرمودند ما اصطلاحاً مستند می‌گوییم؛ چون اصلاً نمی‌خواهیم از منظر آن توليدات هنري كار وارد بشوم كه آيا واقعاً آن ضوابط يك مستند را دارد يا ندارد. واقعاً آن تخصص من نيست و واقعاً هم نمي‌خواهم ورود كنم. متخصصين آن، كارشناسان اين قضيه را گفته‌اند.

 

 اما با اين محصولي كه پنجاه دقيقه است و خاصتاً اصلاً پنجاه چقدر كوتاه و فشرده مي‌تواند يك روايت زندگي را بگويد؟! حال شما بگوييد حساب كنيد كه اهداف ديگري هم پشت اين روايت داشته‌ايم. زماني كه شروع مي‌شود با يك سري قاب‌هايي از فیلم‌های خوب خانم عليدوستي شروع می‌شود كه اتفاقاً به نظر من چينش خيلي خوبي هم پشت هم دارد و آن ضرب‌آهنگی كه توليد مي‌كند از همان گام اولي كه كسي كه فیلم‌ها ديده است و نوجواني و جواني خودش را با اين قاب‌ها و فیلم‌ها جلو آمده است اتفاقاً خيلي خوب مي‌تواند همزادپنداری بكند و مطلب را بگيرد. دقيقاً همراهي را ايجاد مي‌كند؛ چون دقيقاً شما بزنگاه‌هايي از فیلم‌ها را گذاشته‌ايد خنده‌ها، گریه‌ها، شخصیت‌ها، تعلیق‌هایی كه در چهره وجود دارد كه آنا چند تا قاب پشت سر هم كه كشيده شده است قشنگ مي‌تواند اين همراهي را ايجاد بكند. با يك تفاوت كه ما هميشه مي‌گوييم كه مخاطب هوشمند ما بپرسد كه چه چيزي را در اين قاب‌ها از آن فیلم‌ها نگذاشته است شما هيچ قابي از شهرزاد در آن نمی‌بینید!

 

چرا قابی از شهرزاد در این مستند نمی‌بینیم؟

 ما چقدر در مورد اين گفته‌ايم كه اقتصاد فرهنگي كه پشت شهرزاد است اقتصاد فاسد و ناكارآمدي است كه هست روي آن الگوي فرهنگي كه اين دارد ترويج می‌کند تأثير می‌گذارد. شما خروجي يك محصول فاسد فرهنگي را روي آن قضيه نمي‌بينيد. من تصريح كنم ما همه شهرزاد را دوست داريم. هنوز هم خيلي دخترهاي ما روي قباد و فلان كراش دارند! اصلاً منظورم این‌ها دارند. منظور من آن تم داستان نيست. منظورم اثرگذاري آن توليد هنري با آن اقتصاد فرهنگ فاسدي است كه پشت آن است. آن لوپ فاسد فرهنگ است كه دارد جریان‌های فرهنگي ما را می‌سازد. منظور ما اين است.

 

من معتقد هستم كه حتي انتخاب رنگ رژ خانم علیدوستی هم خيلي هوشمندانه انتخاب شده است. نه قرمز اروتيك است و نه نارنجي دخترانه است. بلكه در لحظه قرمز نارنجي كه زنانگي و دخترانگي و آن شور و شيطنت را با هم در آن نشان می‌دهد. اين خيلي مهم است. ببيند ما در پلان‌هاي فيلم‌هاي داخلي و خارجي بسيار زيادي از اين استفاده مسائل آرايشي را مي‌بينيم كه دارد جنبه اروتيكي كار را تقويت مي‌كند؛ اما اينجا شما يك انتخاب هوشمندانه در يك سادگي كل مجموعه آرايش مي‌بينيد كه همان را دارد برجسته مي‌كند و در كل فيلم صحنه‌هايي كه در خانه گرفته شده شما دو رنگ لباس بيشتر نمی‌بینید. سفيد و مشكي كه ايشان پوشيده است. آن سادگي، می‌توانست رنگي هم بپوشد، می‌توانست چيز ديگر هم بپوشد. ولي آن سادگي كه هستم و آن سادگي كه الآن همین‌که هستم را دارم نشان مي‌دهم اتفاقاً با رنگ لباس هم توانسته بود انتخاب بكند.

 

دستواره کردن حجاب در نقطه شروع

 به‌یک‌باره بزنگاهي بعد از آماده‌سازي را مي‌بينيم، نه با فرايندهاي زندگي و فراز و نشيب‌هاي زندگي ايشان، بلكه با نقطه عطف حجاب آغاز شده است و گزاره اصلي ايشان كه من به حجاب اعتقادي ندارم يعني اينكه الآن اينجا نشسته‌ام درواقع خود من است. چه چيزي را اين روايت خواسته اينجا توليد كند؟ از اينجا به بعد تا دقايق زيادي، تا تقريباً انتها؟

 

شوهری که غایب است!

ولي اين علناً دارد به تكرار می‌گوید كه من ديگر چيزي براي پنهان كردن ندارم و چيزي ندارم كه براي از دست دادن آن در اين قضيه ناراحت باشم و اين دارد آن آزادي مدل خاصي كه همان جريان زن، زندگي، آزادي طي 401 می‌خواست به جامعه زنان تحميل كند يعني يك آزادي همراه با بی‌قیدی را دوباره بازتعریف می‌کند! دوباره دارد باز توليد می‌کند! كه يادمان نرود جريان آزادي كه ما می‌خواستیم آزادي خروج از هرگونه تقيدي بود كه ما را می‌خواست به بند بكشد! ما را می‌خواست به محدوديت بكشد! مدل خاصي از آزادي را ما در آن جريان می‌خواستیم يعني اگر مدل فكري افراد 401 را نگاه كنيم هر مدل آزادي را نمی‌خواستند. مدل جریان‌های دولت اول و دوم خاتمي نبود كه مدل آزادي بيان را می‌خواستند يا دولت‌های ديگر. بلكه يك مدل خاصي از آزادي را بود كه شما يك خط عياني از بی‌قیدی را در آن می‌دیدید.

 

 اين را علناً بيان می‌کند و شما در هيچ پلاني و در هيچ كلامي و هيچ چيزي از اين از همسر ايشان چيزي نمی‌شنوید كه چه بر سر زندگي مشترك شما آمد؟ شما فرزندي داريد كه درگير اين روايت هم هست و از آن نام می‌بری. آن تعهد و تقيد زندگي تأهل شما الآن در اين روايت كجاست؟ شما جايابي از اين نمی‌بینید! گويا مخاطب ما فراموش می‌کند همسري هم باشد اصلاً ناراحت اين باشد كه تو را بردند! نگران اين بشود! تو گريه پرستار بچه را تصوير می‌کنی ولي ناراحتي خانواده به كنار، چون هر دو شخص خانواده، پدر و مادر شناخته شده هستند و براي مردم معرف هستند، همسر را نمی‌گویی! اين حذف عامدانه يك عنصر زندگي مشترك معنا دارد و ما انتظار داريم كه مخاطب هوشمند ما اين را بفهمد كجاي پلان اين تصوير اين خانواده دارد حذف می‌شود؟

 

عاملیت زنان و بازتولید حس قدرت

مطلبي كه خواسته است در اين چهل دقيقه برساند عامليت زنان است و اين را تكرار مي‌كند. ما احساس مي‌كرديم كه زن، زندگي، آزادي حتماً زنانه است بعد در برابر آن يك جريان ديگر هم آمد. اصلاً مسئله خود عامليت زنان ما در متن گفتمان سياسي و فرهنگي جامعه ما است؛ يعني زنان كجا و چقدر از خودشان اختيار دارند كه با اين اختيار بتوانند در جريان‌هاي قدرت بالادستي اثرگذار باشند؟ اين عامليت زنان همواره بحث است يعني شما در هر جريان فكري از فمینیستی تا غيره را نگاه كنيد مسئله بر سر عامليت زنان است!

 

 هر جا اين باز توليد حس قدرت انجام بشود خيلي خوشايند است. اين فرد مي‌گويد من با همه آنچه به روز من آمد كه الآن می‌خواهم شما با من همراهي كنيد و بيماري همواره چيزي است كه ما از آن نمي‌توانيم بگذريم يعني همواره آن رقيق شدن قلب و همراهي را ايجاد مي‌كند؛ ولي پاي عامليت زنان مانده‌ام. از نوجواني براي من مهم بوده است. با انتخاب‌های سينمايي براي من مهم بوده است. آنجا هم احساس كردم اين ساده‌ترين و اثرگذارترين كنشي است كه مي‌توانم انجام بدهم.

 

براي من هم به نوعي ده دقيقه پاياني خيلي مهم بود به اين جهت كه خودش هم در گزاره اين را اشاره مي‌كند با همان اشاراتي كه مي‌كند به اينكه چطور مدل حجابمان را با يك دست فرمان نرمي عامدانه تغيير مي‌داديم. مدل‌هاي ديگري را جايگزين آن مي‌كرديم. تا اين انگار‌هاي ذهني حجاب اجباري را بتوانيم در ذهن مخاطب به نوعي تغيير بدهيم يك گزاره‌ای مي‌گويد و مي‌گويد عوض كردن عادت تصويري، اتفاقي هم كه الآن دارد می‌افتد از منظر اينكه اگر بگوييم سلبريتي‌هاي ما و افرادي كه به هر مدلي تأثيرگذار هستند، تريبون دارند و ديده مي‌شوند چه كار دارند مي‌كنند، همين عوض كردن عادت تصويري است. اتفاقي كه از بعد از 401 به این‌طرف هم به‌وفور دارد در فضاي فرهنگي ما مي‌افتد!

 

نبود حکمرانی رسانه‌ای و همه‌گیری مستند

مسئله اين است كه اين فقط كار ترانه نيست. اين فقط كار اين مستند نيست كه دارد اين را مي‌گويد. اتفاقاً الآن افراد ديگري هستند كه در ساختار حكمراني ما دارند كار مي‌كنند، الآن اكران دارند، در VOD ما هستند، در رسانه ما هستند، ولي آن‌ها هم دارند همين كار را مي‌كنند! حكمران ما از او غافل است! سیاست‌گذار ما از او غافل است! اينكه خودش دارد اقرار مي‌كند ما تلاش كرديم كه ذره‌ذره عادت‌هاي تصويري را عوض كنيم. الآن چرا نسبت به جرياني كه دارد اين اتفاق مي‌افتد جلوي آن را نمي‌گيريد كه دو سال ديگر سلبريتي ديگري نيايد اينجا بنشيند و او هم بگويد كه من با اين مدل كنش‌ها داشتم اين كار را انجام مي‌دادم! يك زمان حجاب است يك زمان ديگر اصلاً عوض كردن مدل مصرف اقتصادي است؛ يعني مي‌گويد كه من با يك سري تبليغات ديگري آمدم مثلاً رمزارز تبليغ مي‌كردم يا چيز ديگري. من ذره‌ذره داشتم مصرف اقتصادي جامعه را تغيير می‌دادم! يعني اين ادعا!

 

قهرمان سازی ادعایی برای ترانه!

 اين ادعايي كه ليدرسازي خانم عليدوستي از خودشان بكنند كه ما ديديم حتي مثلاً در 95 هم مي‌گويد كه من بودم كه با يك مثلاً ترندي موج كلمه فمينيست را بالا بردم؛ يعني اين ليدرسازي موج فمینیستی را اصلاً نمي‌دانم حالا واكنش خود فمینیست‌های ايران نسبت به اين قضيه چه خواهد بود كه ادعا در اين قضيه دارند كه آيا واقعاً ۹۵ با يك كلمه فمینیست و با نشان دادن يك تتوي فمينيست ايشان واقعاً این‌قدر ترند را بالا برده است؟!

 

 يك خود ليدرسازي در وجود ايشان، بالأخره در ادبيات ايشان ما ديديم حتي اگر در شخصيت اصلي ايشان باشد يا نباشد كه ما نمي‌توانيم قضاوت كنيم؛ ولي در ادبيات ايشان بود.

 مي‌خواهم بگويم حكمراني فرهنگي ما ازآنجایی‌که براي تحليل موارد فرهنگي همواره از تحليل لايه‌هاي گفتماني عاجز است و غافل است و باعث مي‌شود كه در بزنگاه‌هايي يك جوري آچمز بشود كه يا بازخورد واكنشي نسبت به يك توليد فرهنگي نشان مي‌دهد مثلاً را طرد مي‌كند، آن را تكذيب مي‌كند، آن را نبينيد، آن را حذف مي‌كند، آن را از روي بسترهاي مختلف برمي‌دارد. يا در ساخت آن Narrative counter آن روايت مقابلي كه بايد بسازد عاجز مي‌شود؛ يعني نمي‌تواند روايت اقناع‌کننده در مقام پاسخگويي و تقابل با آن قضيه را به‌موقع در سطح درست با همان ميزان اقناع بسازد. چرا؟ چون لايه‌هاي گفتماني كار اصلي را به‌درستی واكاوي نكرده است.

 

جعل واقعیت برای مردم

اتفاقي كه اين وسط مي‌افتد يك مقدار بايد اين را به تكرار براي مردم بگوييم و به تكرار با زبان خودشان بگوييم و از آن‌ها بخواهيم يك مقدار از اين قضاوت‌ها فاصله بگيرند و با يك بار گفتن هم نيست. به كرات بايد گفته بشود و از آن‌ها خواهش بشود. اينكه مردم، مخاطب عام بپذيرد هر روايتي حاصل يك انتخابي است و هر انتخابي حتماً حامل قدرتي است و هر قدرتي حتماً ذينفع در فرايند معناسازي است. اين سيكل را اگر بتوانيم ما در موضوعات مختلف، دفعات مختلف، در سطوح مختلف براي اقشار مختلف جامعه تكرار كنيم و براي رويدادهاي مختلف اجتماعي، نه صرفاً توليد مستند، رويدادهاي اجتماعي مختلف، اين را به قبولانيم كه اگر الآن من نشستم و اين مدل دارم صحبت مي‌كنم حتماً اين مدل روايتگري من از همين موضوع حاصل انتخاب‌هايي است كه من از قبل فكر كرده‌ام كه راجع به اين قضيه چه بگويم.

 

 لذا اين را هميشه بايد مردم هوشيار باشند كه حتماً مدلي از شبهه پراكني، مدلي از جعل واقعيت، مدلي از نشان دادن غير آن چيزي كه حقيقت اتفاق افتاده است در هر روايتي نهفته است و فقط درصد آن بالا و پايين است و آن چيزي كه اينجا، نه اينكه انتخاب شده است گفته نشود، انتخاب شده است كه اتفاقاً اشتباه گفته بشود چيست؟ و اينجاست كه پاسخ به آن شبهات حالا مي‌خواهد اينجا خاصتاً در اين مستند از فضاي زندان باشد، می‌خواهد از فضاي برخورد نيروهاي امنيتي باشد و امثال آن باشد بايد پاسخ گفته بشود تا آن اطلاعات اشتباه در ذهن مخاطب كاشته نشود.

 

"یکی انگاری"

 يك نكته مهمي كه وجود دارد پيرو این‌جور مسائل و اين مدل اقناع‌ها، ما يك "يكي انگاري" بين همدلي اخلاقي و به‌اصطلاح پذيرش سياسي داريم؛ يعني از نظر جامعه احساس مي‌كنيم كه اگر من با كسي همدل هستم ضرورتاً بايد از نظر سياسي هم او را بپذيرم. واقعاً این‌گونه نيست.

شما مي‌توانيد با رنج كسي همراهي بكنيد ولي خوانش سياسي او را، تاريخي او را، اصلاً وضع موضع‌گيري او را نسبت به وضع موجود نپسنديد. يك فرقي بين ارزش‌هاي انساني و كنش سياسي و موضع‌گيري‌هاي سياسي وجود دارد. لزوماً برآیند اين مستند از نظر انساني به‌هیچ‌عنوان به معناي انكار رنج يك شهروند، رنجي كه از بيماري خودش ديده است، سلبريتي بوده است، در اوج قدرت و هنر بوده است، اصلاً كاري ندارم آن‌قدرت با سازوکارهای فاسد اقتصادي مثلاً امثال شهرزاد به او تزریق شده است. به اين هم حتي كار ندارم. در بهترين حالت گذر كنيم.

 

بالأخره يك رنج شهروند انساني بوده كه بيماري را چشيده است. يا يك مدلي از سركوب يا تنش در فضاي امنيتي را چشيده است. اين را كه نمی‌توانیم انكار بكنيم. همدلي حتماً مي‌توانيد بكنيد. باور مي‌توانيد بكنيد. همراهي مي بكنيد؛ اما لزوماً به معناي پذيرفتن موضع سياسي نيست.

 

 ما وقتي اين سواد عاطفي و اين سواد سياسي را در تميز دادن اين خط به مردم ندهيم يعني در يك فضاي تربيت‌ سياسي كه وجود ندارد و سیاست‌زدایی شده است اين تربيت پيدا نكند، افراد احساس مي‌كنند كه لزوماً اگر من از نظر اخلاقي با شما همدلي مي‌كنم بايد خاستگاه سياسي شما را هم بپذيرم! نه، الآن ممكن است ما سه تا خاستگاه مختلف، سه جناح سياسي مختلف، سه نگاه فكري مختلف، سه رأي مختلف، سه مدل كنشگري سياسي مختلف در منازعات داشته باشيم؛ ولي ممكن است بر سر يك مسئله انساني با هم همدلي بكنيم.

 

شبکه‌های معنایی در پذیرش روایت

 نكته ديگري كه در مورد اين قضيه بگويم اين است كه در يك لايه ديگري از كنشگران و مخاطبين اساساً پرتره سازي امر سياسي همين كار را مي‌كند كه شما منازعه سياسي را به جاي روايت در متن ميدان بياوريد ايزوله كنيد و از بافت جدا كنيد و تحليل كنيد. هر چيزي كه بافت زدوده بشود، از بافت جدا بشود تحليل درستي از آن نمي‌توانيد ارائه بدهيد؛ يعني شما هر چقدر هم خوانش سياسي از روند تاريخي و تايم لاين اين قضيه داشته باشيد اما خاستگاه‌هاي كه آن تايم لاين را رقم زده است نداشته باشيد و از آن منفكش كنيد و بافتش را از آن جدا كنيد تحليل سياسي درستي نيست.

 

 چه سري عواملي، چه سري شبكه‌هاي معنايي دست به هم داده است تا آن تايم لاين سياسي كه شما داريد بازخواني مي‌كنيد به وقوع بپيوندد؟ مخاطب ما، مخاطبي كه ما انتظار داريم از مخاطب متأثر به مخاطب هوشمند و آگاه تبديل بشود بايد اين را بفهمد هر مدل بازخواني تاريخي حتماً روايت‌هاي موازي ديگري دارد. حتماً خاستگاه‌هاي اقتصادي، فرهنگي و تاريخي، اجتماعي ديگري دارد كه آن را رقم زده است و آن را ايجاد كرده است و در شكل دادن آن به آن شيوه‌اي كه بوده است در معنادهي به آن مهم بوده است.

 

 پس از اينكه مي‌پرسند چه كسي اين را ساخته است؟ چطور ساخته است؟ چرا ساخته است؟ و چه چيزي را خواسته است به من بگويد؟ و چرا نخواسته است به من بگويد؟ حتماً اين را در بستر بافت مربوطه بيايند تحليل بكنند و آن بافت مربوطه كمك مي‌كند كه تحليل‌ها خيلي منطقي‌تر باشد. این‌ها انتظاري نيست كه یک‌باره مردم بخواهند با اين نسخه‌هاي تجويزي كه ما مي‌كشيم به آن برسند؛ اما اين را بپذيرند هر جا روايتي بيش از اندازه صميمي شد حتماً محل بحث است! بيش از اندازه ساده شد، بيش از اندازه راحت توانستي يك چيزي را داوري كني و بيش از اندازه همدلي شما را برانگيخت حتماً محل بحث است! اگر با چيزي احساس كرديم كه بيش از اندازه همدلي هيجاني ما برانگيخته شد مي‌خواهد جريان‌هاي كمپين‌هاي انتخاباتي باشد، يك برنامه تلويزيوني باشد، رسانه اين طرف دنيا باشد، مي‌خواهد رسانه آن نیم‌کره باشد، يك قاب تصوير، يك جريان فيلمي، هر چيزي كه همدلي شما را بيش از اندازه برانگيخت و تحريك كرد بدانيد حتماً دارد از گذرگاه همزادپنداری اقناعي و اقناع روايي دارد شما را تحريك مي‌كند كه با او همراه شويد. حتماً نسبت به آن قضيه شك كنند. مكث كنند. با يك نگاه انتقادي بيشتري با آن واكاوي كنند.

 

مجموعه این‌ها حالا يك سري تجويز‌هايي بود كه ما در واقعاً در جايگاه تجويز، نسخه‌پیچی نيستيم. خواهش است. در جاي اينكه واقعاً اگر مي‌خواهيم كمتر آسيب از يك سري توليدات ببينيم و هر توليد رسانه‌ای را به‌مثابه هنر اعتراضي جا نزنيم، به‌مثابه كنش مدني جا نزنيم، يك مقداري اين نگاه انتقادي را قاتي تحليل‌هاي خودمان از نظر عام بكنيم.

تاریخ انتشار: 1404/10/16

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil