آنچه ملاحظه می‌کنید، تلخیصی از سخنان دکتر حسین راغفر، اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا(س) در هفتمین قسمت از برنامه تاکشوی توسعه است که به تازگی به همت رسانه فکرت برگزار شده است؛

 

مسئله توسعه درواقع به توسعه ظرفیت‌های انساني واقعاً مربوط است و اينكه يك جامعه‌ای توسعه‌یافته است كه شهروندان آن‌ها از ظرفیت‌های لازم براي رشد مستمر بتوانند برخوردار بشوند و اين رشد ظرفیت‌های انساني خودش را به طور خيلي مشخصي در رشد ظرفیت‌های توليدي جامعه منعكس می‌کند.

 

به خصوص در سال‌های اخير به خاطر اين تغيير پارادايم توسعه در جهان كه امروزه توسعه به اشكال رشد تکنولوژی‌های نوظهور عملاً منجر شده است و فعالیت‌هایی مثل هوش مصنوعي و رباتيك و این‌ها، اين ظرفیت‌های بی‌بدیلی را اصلاً براي كشورها به وجود آورده است كه كشورهايي كه از اين ظرفیت‌ها برخوردار هستند امكان حضور رقابتي در جهان امروز را خواهند داشت. امكان كنترل ساير كشورها را خواهند داشت و آن‌هایی هم كه فاقد اين ظرفیت‌ها باشند علی‌الاصول تحت نفوذ سلطه خارجي قرار خواهند گرفت.

 

به نظر می‌رسد يعني درواقع اين تحولي است كه ما از انقلاب صنعتي اول در جهان در قرن نوزدهم به اين طرف شاهد هستيم و در شرايط كنوني هم با توجه به نقش فناوری‌های نوظهور نقش سرمایه‌های انساني و نيروهاي با مهارت بالا فوق‌العاده ارزشمند شده است و به همين دليل امروز يكي از رقابت‌های اصلي بين قدرت‌های جهاني جذب اين دسته از سرمایه‌هاست. به خاطر اينكه این‌ها می‌توانند خلق ارزش‌افزوده كنند. می‌توانند كه ضمانت‌های اجتماعي و سياسي براي كشورهاي رقم بزنند. از این‌رو توجه به ظرفیت‌های انساني و ظرفیت‌های رشد نيروي انساني بسيار پراهمیت است و در همين رابطه آن‌وقت نقش آموزش و خدمات سلامت و سرمایه‌گذاری در اين دو حوزه براي امر توسعه در كشور بسيار بسيار كليدي است.

 

بنابراين اگر ما توسعه را رشد مستمر ظرفیت‌های فردي و اجتماعي جامعه ارزيابي بكنيم آن‌وقت ابزارهاي اين رشد هم كاملاً شناخته شده هستند كه همين نظام آموزشي است به خصوص مسئله ظرفیت‌های سياسي كه بتواند اين نظام آموزشي در خدمت توسعه جامعه قرار بگيرد. امروز در كشور ما دانشگاه‌های ما سرمایه‌های ارزشمندي را توليد می‌کنند منتها جذب جامعه خودمان نمی‌شوند! این‌ها متأسفانه به دلايل متعددي كه حالا احتمالاً فرصت بررسي آن خواهد شد كشور را ترك می‌کنند و عملاً اين سرمایه‌های عظيمي كه اصلی‌ترین سرمایه‌های ضمانت بخش براي ثبات اجتماعي و سياسي هستند را به سهولت از دست می‌دهیم.

 

علت افول آمریکا

مسئله ما هم جداي از اين پديده نيست. ما همان‌طور كه اشاره فرموديد بالأخره انقلاب اسلامي حداقل يكي از شعارهايش مسئله استقلال است و عمدتاً اين استقلال به معناي استقلال از نفوذ خارجي است. اين را نظام جهاني برنمی‌تابد به خصوص در اوج بازسازي هژموني آمريكا هستيم. يعني بعد از جنگ ويتنام است و افول قدرت آمريكا در اذهان عمومي جهاني است. به خاطر جنایت‌هایی كه در كامبوج و ويتنام و ساير كشورها داشتند و دهه ۱۹۷۰ با بحران جهاني خود غرب تقارن دارد كه در آنجا افول نرخ بازدهي سرمایه‌های صنعتي است. همان‌طور كه اشاره فرموديد این‌ها بخشي از آن را به كشورهاي پيراموني صادر كردند كه هزینه‌های محيط زيستي هم به آنجا منتقل شود و بعد خودشان وارد يك حوزه اقتصاد مالي شدند و اين مالي سازي اتفاقاً گريبان خودشان را امروز گرفته است و اينكه از توليد صنعتي بحث Money factoring جدا مانده‌اند.

 

 علت افول اقتصاد آمريكا همين مسئله است يعني پنجاه سال است كه این‌ها در حوزه‌های صنعتي سرمایه‌گذاری نکرده‌اند. فقط در حوزه‌های hi-tech و فناوری‌های نوظهور عمدتاً متمركز بوده‌اند و اين ظرفیت‌ها را عملاً براي چینی‌ها فراهم کرده‌اند؛ اما اين طور نبوده است كه تقديم آن‌ها كنند! چینی‌ها خودشان اين ظرفیت‌ها را تبديل به ظرفیت‌های توسعه‌ای خودشان کرده‌اند و به همين دليل امروز عملاً اقتصاد چين يك كارخانه توليد براي همه دنيا شده است و هيچ قابل كنترل و مهارت نيست يعني بازارهاي قدرت‌های جهاني همه به توليدات چين وابسته هستند.

 

بنابراين خيلي ضروري است كه به نكته توجه بكنيم كه كشورها علی‌رغم تنوعي كه در فرهنگ‌های این‌ها هست، در ظرفیت‌های توليدي این‌ها هست، در ساختار جمعيتي آن‌ها هست، كره جنوبي اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادي، ۱۳۴۰ ما با بيست ميليون جمعيت شروع می‌کند و ما هم همان موقع شروع می‌کنیم.

 

ما ۱۹۶۵ يعني ۱۳۴۴ توليد ناخالص سرانه در ايران دويست و چهل دلار است. در كره جنوبي همان موقع صد و پنج دلار است يعني ما بيش از تقريباً دو و نيم برابر آن‌ها توليد ناخالص داخلي ما هست. منتها ما اين درآمد عمدتاً از طريق فروش نفت و منابع طبيعي است كه حاصل می‌شود. آن‌ها هم فاقد اين ظرفیت‌ها بودند و شروع به طراحي يك نظم مبتني بر توسعه، كه اين مبتني بر يك نظم سياسي است و مهم‌ترین رمزهاي توسعه گفته می‌شود عزم سياسي است.

 

تعریف توسعه در ایران

ما اين را در ايران در ظرف اين مثلاً هفتاد سال گذشته، شصت‎ سال گذشته شاهد نيستيم. توسعه در كشور ما به درستي تعريف نشد به‌نحوی‌که پيش از انقلاب برنامه‌های توسعه برنامه‌های عمراني بودند يعني فهمشان از توسعه اين بود كه اگر ما چهارتا جاده بسازيم، چهارتا كارخانه بسازيم، پل بسازيم، این‌ها توسعه می‌شود.

 

ما يك تغيير ايدئولوژي داشتيم كه از مردم و توليد به اسم كارآفريني و سرمايه جهتمان تغيير پيدا كرد و به همين دليل اين به نظر من يك كار حساب شده اتفاقاً نفوذ خارجي از ابتدا بود يعني طراحي كه از نظر آن‌ها مواجه رودررو را به موفقيت نرساند. اين طراحي را تغيير دادند به‌نحوی‌که از داخل زمینه‌های فروپاشي را فراهم كنند.

 

پایه‌های اصلي حمايت نظام در دهه اول روي دوش چه كساني است؟ روي طبقات پايين جامعه است. این‌ها اصلی‌ترین حاميان نظام سياسي هستند و نظام اقتصادي طبيعتاً و نظام اقتصادي هم به آن‌ها پاسخ می‌دهد. آموزش‌وپرورش رايگان، خدمات سلامت رايگان، میلیون‌ها مسكن توسط تعاونی‌های مسكن ساخته می‌شود يعني توسط خود مردم. دولت تسهيلات براي این‌ها فراهم می‌کند.

 

بلافاصله بعد از جنگ ما با يك تغيير ايدئولوژي روبرو هستيم و واژه‌ها تغيير می‌کند. سرمایه‌دار اسمش كارآفرين می‌شود و به اسم كارآفريني و بعد از آن خصوصی‌سازی‌هایی كه با، سرمایه‌هایی كه با مشقت و صرفه‌جویی‌های دلار به دلار در بدترين شرايط اقتصاد كشور جمع‌آوری ‌شده است و این‌ها تبديل به فولاد مباركه و مس سرچشمه و ده‎ها پالايشگاه مختلف در سطح كشور، به‌یک‌باره این‌ها را شروع به خصوصی‌سازی می‌کنیم و طبيعي است كه پيامدهاي آن این‌جور می‌شود كه منابع عمومي را ما به دست خصوصی‌سازی يك چنين فرايندي تازه صورت گرفت. به دوستان و رفقاي درون حاكميت عملاً اعطا شد و بعد هم به تدريج پاي نظامی‌ها و امنیتی‌ها و نهادهاي حاكميتي را به اقتصاد باز كرديم و اين سبب شد كه به تدريج يك انحصار بسيار پر قدرتي در كشور شكل گرفته است! اقتصاد را كاملاً در سلطه خودش دارد. نقش دولت به شدت به طرز روزافزوني كاهش پيدا می‌کند به نحوي كه امروز ما دولت نداريم! الآن چند دوره است كه ما دولت نداريم.

 

الیگارش‌های اشرافی

اتفاقي كه در حوزه اقتصاد رخ داده اين است كه ما با پديده اشرافي گري در درون نظام سياسي روبرو هستيم. بسياري از اين اليگارش‎هاي امروزي از درون قدرت ژنرال‌های سابق بودند و امروز اليگارش‎هاي امروزي شدند. با تغييراتي كه ما در نظام قانون اساسی‌مان ايجاد كرديم. سال ۸۴ يعني سال ۷۸ قانون تأسيس بانک‌های خصوصي را داريم، ۷۹ به سه بانك خصوصي مجوز داده می‌شود، ۸۶ هشت بانك دولتي و خصوصي درواقع تبديل به خصوصي می‌شوند. ۸۴ ما مسئله تغيير قانون اساسي و اصل ۴۴ را داريم كه فرصت‌های واگذاري منابع و معادن را به دوستان و رفقاي درون حاكميت براي ايجاد سرمایه‌دار داخلي اعطا می‌کنیم و اين سبب می‌شود كه زمینه‌های رشد بی‌سابقه نابرابري در كشور پديد می‌آید! این‌ها و خانواده‌های این‌ها و دوستان و اقوام و نزديكانشان امروز اصلی‌ترین تهديدهاي امنيت ملي ما هستند.

 

هيچ كشوري، همه اين كشورهايي كه توسعه‌یافته هستند ـ چون فرصت نيست وارد جزئيات توسعه هر يك این‌ها بشويم من فقط كليتش را عرض می‌کنم ـ کره‌ای‌ها حتي اجازه ساخت تفنگ را نداشتند و تسليحات ارتششان را آمریکایی‌ها تأمين می‌کردند. ژنرال پارك وقتی‌که خواست ارتش را بازسازي كند آمریکایی‌ها به او اسلحه نمی‌دادند! چون ارتش آمريكا عملاً آنجا را اداره می‌کرد.

 

ولي امروز مسئله كاملاً فرق كرده است يعني مثلاً ژنرال پارك را به خاطر همين هم نظام امنيتي خودشان آمریکایی‌ها كشتند! براي اينكه به دنبال ايجاد سلاح هسته‌ای بود. و این‌ها بدون اينكه آمریکایی‌ها ابتدا متوجه بشوند شروع به يكسري تحقيقات در حوزه فناوری‌های هسته‌ای، آمریکایی‌ها متوجه شدند و به او تذكر دادند. او ظاهراً پذيرفت اما كماكان اين فعاليت خودش را در خفا ادامه داد تا اينكه مسئول امنيت كشور با مسلسل وارد می‌شود و در يك جلسه‌ای ژنرال پارك را می‌کشد و سعي می‌کنند ازاین‌جهت كنترل آمريكا را بر كشور تداوم ببخشند.

اما فرهنگ ملي آن‌ها سبب می‌شود كه مقاومت‌هایی در مقابل دستورات آمریکایی‌ها كه به آن‌ها داده می‌شد داشته باشند. اين طور نبوده است كه آن‌ها بگويند اين كار را بكنيد و آن‌ها هم بگويند چشم.

 

توسعه ژاپنی

ترس از توسعه كمونيزم چين در كنار ژاپن سبب شد كه آمریکایی‌ها امتيازهايي به ژاپنی‌ها بدهند و درحالی‌که ژاپن ۵۵ درصد ظرفیت‌های فيزيكي آن، سرمایه‌های فيزيكي آن نابود شده است اما بدهی‌های بانک‌ها به مردم وجود دارد درحالی‌که سرمایه‌های آن‌ها نابود شده است!

 

ژاپنی‌ها يك مدل تركيبي دولت و بازار را دنبال كردند. منتها اين را به صورت اعلام نشده دنبال می‌کردند. به نحوي كه بخش‌هایی از اداره اقتصاد كشور كاملاً تحت كنترل نظام برنامه‌ریزی آن وزارت صنعت و تجارت بین‌الملل ژاپن MITI عملاً تحت مدل این‌ها. بانك مركزي كاملاً در خدمت اين برنامه بود. منابع را به پروژه‌هایی كه وزارت صنعت درواقع طراحي می‌کرد تخصيص می‌دادند بدون اينكه به مکانیسم‌های بازار توجه بشود. این‌ها از طريق بانک‌های ورشکسته‌ای كه در جنگ ورشكسته شده بودند و همه آن‌ها هم بانک‌های خصوصي بودند. بانك مركزي پول چاپ می‌کرد و در اختيار این‌ها می‌گذاشت. این‌ها اين پول تعريف شده را در زنجيره تأمين براي توليد يك فعاليت خاص متمركز تخصيص می‌دادند.

 

اين آن فرايندي است كه عملاً هم چینی‌ها و هم کره‌ای‌ها و سنگاپور و همه كشورهاي شرق آسيا بعدها از اين كپي كردند مدل تلفيقي دولت هدایت‌کننده و بازار تحت نظارت؛ و اين چيزي است كه امروز در چين هم اتفاق می‌افتد.

 

دلایل حیات اقتصاد لیبرال

اين اقتصاد يعني اقتصاد آمريكا امروز با كنترل بسياري از قیمت‌های كليدي كه امنيت اجتماعي را تحت تأثير قرار می‌دهد مواجه است. در خود نيويورك قيمت تاكسي را سه تا نهاد است كه تعيين می‌کنند. نهاد حمايت از مصرف‌کننده سنديكاي تاكسيرانان و شهرداري است. اين طوري نيست كه آزاد باشد هر كسي هر جوري دلش خواست!

 

در ژاپن در توكيو قيمت تاكسي را دولت تعيين می‌کند. در جامعه ما اين يك عده‌ای واقعاً از روي يا ناآگاهي و يا مزدوري است، مزدوري اين جريان نفوذ در كشور است، می‌گویند كه اين اقتصاد كمونيستي است! واقعاً ديگر مسخره‌تر از اين نمی‌شود!

 

اين طور نيست كه اين جريان نفوذ در ايران نمی‌فهمند. حالا عرض من اين است كه در پاسخ به فرمايش شما ما الگوها را می‌توانیم، روندها را اتخاذ كنيم اما قطعاً این‌ها بايد متناسب‌سازی باشد و ظرفیت‌های داخلي در كشورها؛ يعني ظرفیت‌هایی كه چینی‌ها داشتند قطعاً کره‌ای‌ها نداشتند. آن توانایی‌هایی كه کره‌ای‌ها داشتند در زماني كه چینی‌ها شروع كردند متفاوت بوده است. هر دوي این‌ها اگرچه از ژاپني اقتباس كردند اما باز ظرفیت‌های بسيار متفاوتي داشتند.

 

علی‌رغم همه تفاوت‌ها شباهت‌های زيادي هم دارند. بنابراين ما هم بايد بتوانيم از اين ظرفيت جهاني و اين تجربه جهاني استفاده كنيم. آن‌ها را با شرايط كشور خودمان متناسب‌سازی كنيم. به طور طبيعي بخش انرژي به خاطر ظرفیت‌های ملي ما يك وجه تمايزي است با همه اين كشورهايي كه ما شمرديم و بنابراين ما بايد از ظرفیت‌ها براي توسعه ملي خودمان استفاده كنيم كه نكرديم و به قول شما ما فقط خام فروشي كرديم! منابع را فروختيم بدون اينكه مردم در توليد آن و استحصال آن و بعد هم در تبديل آن شركت كنند. ما پتروشیمی‌ها را ساختيم به چه جهت؟

 

اصلاً پتروشیمی‌ها در دهه اول انقلاب به اين دليل ساخته شد كه وابستگي به فروش مواد خام نفتي كم بشود. اصلاً بحث در مورد اين بود و اينكه این‌ها یک ظرفیت‌هایی جايگزين درآمدهاي دولت‌ها باشند. بلافاصله بعد از جنگ این‌ها خصوصی‌سازی شد! يعني چه؟ يعني اينكه دولت‌ها از دسترسي به ظرفیت‌هایی كه براي استقلال مالي ملي ما درواقع ايجاد شده بود محروم شدند و بعد اتفاقي كه افتاد ۱۳۸۶ كه اولين پتروشیمی‌ها كه خصوصي شدند بعد از اينكه ۱۳۸۴ اجازه داده شد و اصل ۴۴ قانون اساسي اين امكان را تغيير داد و اجازه داد كه صنايع بزرگ خصوصي بشوند، پتروشیمی‌ها كه خصوصي شدند مافيايي كه در اين وسط شكل می‌گیرد كاري كه می‌کند اين است كه محصولات پتروشیمی‌ها را به دلار بفروشد و بنابراين به صورت ارزي، نه تنها براي صادراتش، بلكه به توليدكننده داخلي كالاهايش را به دلار می‌فروشد.

 

از آن موقع تا به الآن بخش قابل توجهي، اين اولين گام و درواقع اقدام نهادي براي دلاري سازي اقتصاد كشور است و حالا توليدكننده داخلي آن كسي هم كه خودرو می‌خواهد توليد كند به نهاده‌های اين پتروشیمی‌ها نياز دارد. آن كسي هم كه در محصولات ديگر دارد از اين نهاده‌ها استفاده می‌کند كالايش را بايد به دلار بخرد.

 

رموز توسعه

 مورد بعدی آن حاكميت قانون است يعني بايد كه مردم نسبت به دستگاه قضايي احساس امنيت كنند. اگر كسي صاحب سرمايه است نتواند قاضي را بخرد و صورت پرونده را عوض كند. همه در مقابل قانون يكسان باشند. اين يكي از وجوه است.

 

 وجه سوم يعني رمز سوم توسعه حقوق مالكيت است. اگر شما اختراعي داشتيد، زميني داريد، مسكني داريد، دارائي داريد، مالكيت اين براي شما محفوظ است و قانون اين را براي شما حفظ خواهد كرد. ما هنوز مصادره اموال در كشور داريم. بعد از نزديك به پنجاه سال كه دارد از انقلاب می‌گذرد هنوز اموال اين آدم را مصادره می‌کنند.

 

چهارمين مورد آن توزيع منابع و فرصت‌ها به صورت عادلانه است به نحوي كه مردم بتوانند كه به حداقل‌های رشد دسترسي پيدا كنند. تمام اين كشورها چين از زمان مائو، از زمان شکل‌گیری حكومت كمونيستي ۱۹۴۹ به اين طرف آموزش شهري و روستايي، آموزش ممتاز و نمی‌دانم طبقه برخوردار و براي ژن برتر و این‌ها نبوده است. همه آموزش يكسان دیده‌اند و اين چيزي است كه آمارتيا سِن كه برنده جايزه نوبل اقتصاد است و هندي است خودش می‌گوید، می‌گوید يكي از دلايل اينكه چینی‌ها رشد كردند و رشد سريع می‌کنند اين است كه همه مردم در آنجا از سواد خواندن و نوشتن برخوردار هستند. درحالی‌که در هند ۵۰ درصد بزرگ‌سالان سواد ندارند و این‌ها نمی‌توانند در اين فرايند جهانی‌شدن اصلاً شركت كنند. طرف نمی‌تواند دستورالعمل يك فرايند توليدي را حتي بخواند!

 

ما در اين زمینه‌ها سرمایه‌گذاری نكرديم. آموزش‌وپرورش گفتم چطوري است! يكي از ضعیف‌ترین وزارتخانه‌های ما در طي اين دوران به خصوص بعد از جنگ يعني سی‌وهفت‌ ساله گذشته، يكي از ضعیف‌ترین بخش‌ها بخش آموزش بوده است!

 

 وزير آموزش‌وپرورش دولت مرحوم رئيسي می‌گوید كه ما فقط ۱ درصد منابع براي سرمایه‌گذاری داريم! ۱ درصد منابع و بودجه ما براي سرمایه‌گذاری است! ۹۹ درصدش خرج حقوق و دستمزد است! معناي اين، اين است كه ما روي انسان‌ها سرمایه‌گذاری نکرده‌ایم كه اصلی‌ترین مؤلفه‌های توسعه هستند.

 

فساد در سیستم، مانع توسعه است

وقتي پتروشیمی‌ها آمدند و كالاهايشان را به دلار فروختند از اينجا زمينه براي دلاري سازي اقتصاد كشور فراهم شد و بعد به تدريج با تورم بالا، تورم بالا كاري كه می‌کند اعتماد مردم را نسبت به پول ملي از بين می‌برد! ما خودمان و حاكميت از بعد از جنگ به اين طرف با ايجاد شوک‌های ارزي سعي كرده است كه كسري بودجه‌های خودش را تأمين كند. بی‌انضباطی‌های مالي خودش را از طريق جيب مردم تأمين كرده است! به چه معنا؟

 

شما وقتی‌که يك شوك ارزي وارد می‌کنید ارزش پول ملي صاحبان پس‌انداز شما به شدت كاهش پيدا می‌کند! اگر ۳۰ درصد ارزتان را بالا برديد به همان ميزان و بيشتر چه‌بسا از ارزش پس‌انداز مردم کاسته‌اید! يعني آن پولي كه براي دولت از اين طريق به دست می‌آید عملاً از جيب مردم به دست آمده است! قدرت خريد ريال او كاهش پيدا كرده است! با كاهش ارزش پول ملي آن وقت ترجيحات مردم تغيير می‌کند. مردم در دوره جنگ اصلاً نمی‌دانستند ارز چيست! به خاطر اينكه مديريت ارزي كشور معيشت او را به ارز وابسته نكرده است و او اصلاً نمی‌داند ارز چيست! يك كالابرگي دريافت می‌کند كه اين با ارز تأمين می‌شود و اين كالاها توسط خود دولت وارد می‌شود و توزيع می‌شود.

 

 ببينيد اينجا ارز عملاً براي تأمين دو تا نياز اساسي در دهه اول جنگ، دهه اول انقلاب است. يك مورد آن مسئله توليد است كه نيازهاي توليد تأمين می‌شود و به همين دليل ما بودجه‌ریزی ارزي داريم. این‌ها بلافاصله بعد از جنگ این‌ها را لغو كردند! امروزه يكي از نيازهاي اساسي ما براي بازسازي اقتصاد كشور يك موردش همين بودجه‌ریزی ارزي است.

 

سال گذشته همين در دولت ۱۴۰۳ دولت چهاردهم سه و نيم ميليارد دلار براي واردات خودرو داده شده! چهار ميليارد دلار براي واردات قطعات خودرو داده شده! هشت ميليارد دلار براي واردات طلا داده شده! نه براي پشتوانه پول ملي! بلكه براي اينكه اين را قیمت‌های بيش از دو برابر بفروشند و بعد اين بازار را این‌جوری ساخته‌اند! وقتي شما تورم بالا درست می‌کنید این‌ها همه تورم ايجاد می‌کند. ترجيحات مردم تغيير می‌کند. مردم حالا به جاي اينكه پولشان را ريال نگه دارند سعي می‌کنند آن را تبديل به سكه، به ارز خارجي، به يك كالا كنند و بنابراين خود این‌ها همه ظرفیت‌های دلاري سازي اقتصاد كشور را فراهم كرده است. ميلياردها دلار مردم در خانه‌هایشان نگهداري می‌کنند. طبق آماري كه بانك مركزي می‌گوید كه از بيست تا سي ميليارد دلار مردم در خانه‌هایشان نگهداري می‌کنند! چرا؟

 

چون پول ملي خودشان هر روز تضعيف شده است و اعتمادشان را به اين پول ملي از دست داده‌اند و اين دلاري شدن پيامدهاي هولناك و بسيار وحشتناك سياسي براي كشور دارد.

 

حالا اگر كه فرصت بشود اشاراتي به اين خواهيم كرد. ولي اتفاقي كه افتاده است اين است كه چه كساني اين كار را کرده‌اند و چگونه اين كار انجام گرفته است. اصلی‌ترین منابع تأمين ارز در كشور كجاست؟ منابع فروش حاصل از منابع طبيعي كشور است و صادرات آن‌هاست. آخرين آماري كه وجود دارد در اين پنج، شش سال گذشته صد و هفت ميليارد دلار صادرات ما به كشورهاي خارجي پولش برنگشته است! با اين صد و هفت ميليارد دلار می‌شود كشور ساخت! اگر واقعاً برنامه‌ریزی درستي وجود داشته باشد.

 

يكي از اصلی‌ترین دلايل اينكه كشور نمی‌تواند، دولت‌ها نمی‌توانند درست برنامه‌ریزی كنند فساد سازمان‌یافته است. اين فساد است كه نمی‌گذارد اين اصطلاحات صورت بگيرد. شما ببينيد امروزه هنوز از دولت طلب كار هستند كه تو چرا سريع تصميم نمی‌گیری؟! چرا به‌موقع تصميم نمی‌گیری؟!

 

این‌ها اصلاً بحث كنترل ندارند و مسئله‌شان را می‌گویند كه تک‌نرخی قيمت ارز است. معنايش می‌دانید يعني چه؟ عرضه ارز كه دست ما نيست، اين هم وضعيت بی‌دولتی است كه ما داريم. صد و هفت ميليارد دلار كه هشتاد درصد آن درآمدهاي مستقيم دولتي است يعني دستگاه‌های دولتي این‌ها را صادر کرده‌اند و دولت است ما دولت نداريم! بانك مركزي همين رئيس سابق آن كه عزل شد يا استعفا داد، ايشان قطع و يقين بين اينكه سه و نيم ميليارد دلار بدهد خودرو وارد كنند يا اينكه براي نهاده‌های دارويي در كشور ششصد ميليون دلار بدهد قطعاً دومي را انتخاب می‌کند. منتها کاره‌ای نيست!

 

همه دولت فقط مجری سیاستها هستند

عرضم اين است وزير اقتصاد، رئيس بانك مركزي، رئيس سازمان برنامه، وزير كشاورزي، وزير صنعت و معدن کاره‌ای نيستند! این‌ها فقط مجري دستوراتي هستند كه به آن‌ها داده می‌شود. والا هر كدام از این‌ها، نه این‌ها، يك دانش‌آموز كلاس پنجم دبستان هم می‌تواند تشخيص بدهد كه اين منابع را ما بايد از كجا بگذاريم. اينجا دارو براي مردم تأمين كنيم يا خودرو براي يك گروه قليلي! دويست هزار نفر در كشور می‌خواهند خودروي لوکس‌تر سوار بشوند!

 

طبيعي است كه این‌ها همه كاملاً شناخته شده است. ولي اين نكته فقط به اينجا ختم نمی‌شود. این‌ها براي تخليه منابع ارزي كشور و رساندن جامعه و ايجاد نارضايتي بين يك جمعيت بزرگي از كشور براي فروپاشي سياسي است! يعني براندازي از درون نظام است! منتها در اينجا آن‌هایی كه منافع دارند و در اين بازي نقش‌آفرین هستند يك بخشي از آن‌ها نمی‌دانند و از روي جهل است. يك بخشي از آن‌ها نمی‌دانند فقط دنبال طمعشان هستند؛ ولي بخش قابل توجهي از این‌ها كاملاً می‌دانند دارند چه كار می‌کنند و اين اتفاقي است كه الآن دارد در كشور می‌افتد!

 

بنابراين این‌جور نيست كه مسئولين ما نمی‌دانند. امروز سؤال می‌کنند كه چرا مسئولين عالی‌رتبه كشور كاري نمی‌کنند؟ پاسخ من اين است كه خودشان مسئول اين شرايط هستند. وقتی‌که شما اين اليگارش‎ها را خودت ساخته‌ای نمی‌توانی به اين سهولت هم این‌ها را بركنار كني.

 

از آن طرف هم پشتوانه مردمي را به همين دلايل از دست داده‌ای؛ چون جمعيت بزرگي امروزه به تن‌فروشی و صادرات بچه‌هایشان به خارج براي تن‌فروشی و این‌ها مبادرت می‌کنند! طبيعي است كه نارضايتي ايجاد می‌کند. طبيعي است كه امروز اين طبقه‌ای كه تا چند سال قبل اصلی‌ترین پشتوانه نظام سياسي و انقلاب بودند امروز اصلی‌ترین تهديد براي امنيت سياسي ما هستند! در همين دو، سه روز در اعتراض به اين افزايش قيمت ارز چرا مسئولين عالی‌رتبه كشور نسبت به اين مسئله بسيار مهم يعني بی‌ثباتی و بی‌ارزش كردن پول ملي تا اين حد درواقع منفعل عمل می‌کنند و هيچ واكنشي نشان نمی‌دهند؟!

 

جان مينارد كينز يكي از غول‌های اقتصاد جهان است می‌گوید كه اگر می‌خواهید كه يك كشور را بی‌ثبات كنيد، اگر می‌خواهید يك كشور را به فروپاشي بكشانيد پیچیده‌ترین و محيلانه‎ترين و مکارانه‌ترین روش بی‌ارزش كردن پول ملي است. ما از اين سی‌وهفت سال گذشته بعد از جنگ تاکنون ده‌ها بار با شوک‌های ارزي پول ملي را تضعيف كرديم و امروز پول ملي تبديل به اين وضعيت شده است!

 

این‌ها تا كجا قيمت اين ارز را می‌خواهند بالاتر ببرند؟ چرا اقتصاد كشور دلاري می‌شود؟ به خاطر رشد تورم است كه ناشي از همين شوک‌های ارزي است. به دنبال اين آن وقت بی‌ثبات‌سازی اجتماعي را ما داريم! بی‌ثبات‌سازی اقتصادي را داريم و بعد از دست رفتن اعتماد مردم را به پول ملي داريم! اين زمينه را براي دلاري سازي اقتصاد كشور فراهم می‌کند.

تاریخ انتشار: 1404/11/02

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil