آنچه در ادامه ملاحظه می‌کنید، مشروح گفت‌وگوی اختصاصی رسانه فکرت با دکتر مسعود معینی‌پور، رئیس کتابخانه مجلس شورای اسلامی به بهانه قضایای بعد از وقوع فتنه دی‌ماه سالجاری است؛

 

اتفاقاتي كه در اين چند وقت در كشور افتاده است يعني جنگ دوم كه شكل داخلي دارد، جنگ دوم 1404 كه بيشتر ماهيت داخلي دارد صورتش ماهيت داخلي دارد خيلي دردآور و حیرت‌افزا و بهت‌انگیز در كشور است! همه را ناراحت كرده است. عده زيادي از آدم‌های بی‌گناه هم اين وسط در مسير يك اعتراض، يك صدا، يك خواسته، در درخواستي براي حداقل‌های زندگي متأسفانه جانشان را از دست داده‌اند و برخي هم در مسير دفاع از تماميت ارضي كشور و كليت نظام و اقتدار و امنیت نظام كه جزء مزاياي مهم جمهوري اسلامي امنيت داخلي و امنيت مرزها بوده جانشان را از دست داده‌اند! اين درد و رنج و سختي و بهت و حيرت را صد جندان می‌کند!

 

دردی دوچندان در فضای کنونی

اينكه ما ببينيم در لابه‌لای اتفاقاتي كه در كشور می‌افتد آدم‌های بی‌گناهی كه نه سياسي هستند و نه آدم اقتصادي ویژه‌ای هستند و نه مطالبه آن‌چنانی دارند و نه در منابع قدرت به كرسي نياز دارند و می‌خواهند، زندگي خودش را دارد می‌کند و آمده است به هواي اينكه بگويد من پژواك و طنين اين صدا را بلند كنم بلكه به گوش كسي برسد كه به داد ما برسد اين وسط دشمن داخلي و بيروني بالأخره سوءاستفاده كرده و همان آدم را كشته است! بعد به نام جمهوري اسلامي می‌نویسد كه جمهوري اسلامي معترضش را كشت! اين درد را در اين فضا دوچندان می‌کند.

 

فلذا من به خودمان و خانواده‌ها تسليت می‌گویم و اين اتفاقي كه در كشورمان رقم می‌خورد و خانواده‌هایی كه داغدار می‌شوند و ثلمههايي كه بر كلان كشور وارد می‌شود؛ يعني اينكه يك نفر، دو نفر، ششصد نفر، هزار نفر، هر تعدادي هستند ما در كشور از دست می‌دهیم بحث خانواده‌ها و اتفاقي كه می‌افتد يك چيز است و اين اتفاقي كه در كلان كشور، مصیبت‌زدگی كه براي كلان كشور اتفاق می‌افتد از حيث جامعه‌شناختی و روان‌شناختی و این‌ها چيز ديگري است و من نمی‌خواهم در اينجا بحث‌های تكويني بكنم و با رويكرد تكويني بحث بكنم كه نكند اين خون‌ها تأثيرات تكويني زيادي هم بگذارد و بركت خيلي از كارها را كم بكند و اتفاقاتي كه می‌افتد. اميدوار هستم اين خون‌ها بر اساس نيات خالص خيلي از اين آدم‌ها براي نظام شيعي و نظام اسلامي پر بار باشد و بالندگي ايجاد كند.

 

داستان اعتراض را به موضوع اقتصادی تقلیل ندهیم

اما در اين رابطه با اين اتفاقات صورت‌بندی این است كه بايد با چند رهيافت و از چند زاويه نگاه كرد. نمی‌شود فقط داستان اعتراض را از یک‌سو نگاه كرد و فقط آن را به موضوع اقتصادي تقليل داد. من در جنگ دوازده‌روزه هم اين حرف را عرض كردم. الآن هم می‌گویم موضوع سويه سياسي دارد، سويه امنيتي دارد، سويه اقتصادي دارد، رهيافت فرهنگي اجتماعي دارد و وجه بین‌المللی و نيروي خارجي و دشمن خارجي هم دارد.

 

شما به داستان مشروطه كه نگاه می‌کنید داستان مشروطه از كجا به وجود آمد؟ از درخواست عدالت‌خواهانه و رفع ظلم بازار تهران. جرقه آنجا خورد؛ اما امتداد مشروطه ديگر اين نبود! جريان روشنفكري جلو آمد و يك ساختار قانوني پيشنهاد كرد و جريان روحانيت جلو آمد و يك ساختاري را پيشنهاد كرد. نقد و انتقاد و ايجابي و سلبي نكاتي را داشت و نيروي خارجي آمد سوار همه این‌ها شد و يك نظم سلطنتي جديد را در كنار درخواست جمهوري براي كشور ما ايجاد كرد؛ اما ابتداي كار كجا بود؟ ابتداي كار يك رفع ظلم در بازار تهران بود. چرا مثلاً فلان تاجر را فلك كردي؟ جرقه آن آنجا بود.

 

ماجرای اعتراضات سال 98

يا داستان 98 كجا بود؟ صبح جمعه مردم بيدار شوند ببينند كه بنزين گران شده است! اما اين يك جرقه بود. پشت اين ساختار سياسي، ساختار فكري، ساختار فرهنگي، فرهنگ سياسي، توزيع منابع قدرت و آن مشكلات ديگري كه در كشور بود اين داشت خودش را نشان می‌داد. اين داستان هم همين بود.

يك سوي اين داستان بحران جدي در ساختار تصمیم‌گیری كشور است. تصمیم‌گیری سياسي، تصمیم‌گیری فرهنگي، تصمیم‌گیری اجتماعي و تصمیم‌گیری اقتصادي و تصمیم‌گیری بین‌المللی است يعني ما دچار چالش جدي تصمیم‌گیری و زیرساخت‌های تصمیم‌گیری در كشور هستيم!

 

تصمیم‌گیری یک جا باعث اثر اقتصادي در كشور می‌شود، چالش ايجاد می‌کند و مردم می‌بینند كه روز به روز تورم از يك طرف و ارز از يك طرف و دلار از يك طرف و قدرت خريد از يك طرف، شاخص‌های فقر و مشكلات اقتصادي و این‌ها از يك طرف يك مورد آن است و يك روز اين است كه از حوزه فرهنگي بروز و ظهور می‌کند حجاب و عفاف و موسيقي و غيره. يك روز در حوزه سياسي بروز و ظهور می‌کند احساس عدم تأثير مشاركت سياسي و عدم تأثير در انتخابات و عدم تعيين حق سرنوشت به مردم دست می‌دهد. يك روز در ابعاد اجتماعي و در ابعاد شناختي و عدم اعتماد به حاكميت و كاهش سرمايه اجتماعي است و این‌ها به ساختار تصمیم‌گیری، ساختار فكر حكمراني، تفكر و تصمیم‌گیری حكمراني برمی‌گردد.

 

مسئله‌سازی ِنظام تصمیم‌گیری‌

در ساختار تصمیم‌گیری هم بايد همین‌طور تحليل بكنيم كه آيا توسعه بی‌رویه منابع قدرت در كشور و افزايش تعداد منابع تصمیم‌گیری در كشور مناسب است؟ تمركز قدرت مناسب است؟ تعطيلي بعضي از ساختارها يا ادغام و تركيب بعضي از ساختارها و اصلاح بعضي از ساختارها نياز است؟ بازخواني وظايف بعضي از ساختارها و تشديد وظايف بعضي از ساختارها مثل مجلس، نهادهاي نظارتي، قوه قضاييه يا نسبت دولت با هر كدام از این‌ها، بايد درباره هر كدام از این‌ها فكر بشود كه ما عملاً در مقام بيان كل اين داستان نيستيم؛ اما می‌خواهم عرض بكنم كه مسئله از تصمیم‌گیری شروع می‌شود. تصمیم‌گیری هم یک‌ترم سياسي است. یک‌ترم حكمراني است. نتيجه يك فرايند درك مسئله، درك مشكل، سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری، برنامه‌ریزی، بودجه‌ریزی و اجرا است. يك فرايند است. برمی‌گردد این‌ها همه را در نظر می‌گیرد و درباره این‌ها گفتگو می‌شود.

 

پس به نظرم اول بايد به نظام تصمیم‌گیری خودمان نگاه بكنيم و شك بكنيم كه چرا نظام تصمیم‌گیری ما مدام دارد براي جامعه ما و نظام حكمراني ما مسئله‌ساز می‌شود. بعد بگوييم در نظام تصمیم‌گیری ما چه اشكالاتي وجود دارد كه دشمن می‌تواند از اين سوءاستفاده بكند. دشمن كه در دشمني خودش قوت دارد، دارد كار انجام می‌دهد، باز نمی‌نشیند، آن در دشمني خودش چه‌بسا مصمم‌تر و قوی‌تر و پرقدرت‌تر و بهتر عمل می‌کند تا ما در حرف حق خودمان و اجراي آن چيزهايي كه به‌عنوان آرمان‌ها و نظام فكري و پشتيباني و مكتبمان هست.

 

نیازمند نگاه ساختارمند توسعه‌یافته‌ هستیم

پس بنابراين تقليل اين مسئله صرفاً به میدان‌داری دشمن و تأثير دشمن در تمام روندهايي كه در نتيجه به اعتراض يا اغتشاش يا هر چيزي منجر می‌شود در اينجا عرض بكنم كه اشتباه است. بلكه بايد يك نگاه ساختارمند توسعه‌یافته‌ای نگاه كرد. بله ممكن است دشمن اولويت يا اوليت در تأثیرگذاری در يك جاهايي داشته باشد؛ اما اينكه فقط او بازيگر اين ميدان است اين درست نيست. ما زمینه‌ای را ايجاد می‌کنیم كه افكار عمومي ما در يك برهه‌ای دچار مشكل شناختي می‌شوند و در يك برهه‌ای از مشكل شناختي رد می‌شود ديگر نان ندارد بخورد! اين ديگر شناخت نيست. شكم خالي است! دست به چيزي نمی‌رسد! نمی‌توانیم بگوييم دچار مشكل تحليل ادراكي و يا شناختي شده است. نه ديگر اين پولش نمی‌رسد به اينكه اوليات زندگي خودش را تأمين بكند! پولش نمی‌رسد به اينكه تا سه ماه آينده را بخواهد برنامه‌ریزی بكند! پولش نمی‌رسد به اينكه آینده‌ای براي خودش در دو سال آينده تصوير بكند! و پولش نمی‌رسد و اين تأثير را نمی‌بیند كه الآن كه هيجده سالش است در سی‌وهشت‌سالگی چه وضعيتي دارد! تصويري از اين موضوع ندارد! جنگ شناختي اينجا خيلي اثر نمی‌گذارد. تحولاتي كه دارد انجام می‌شود واقعيت ميدان است.

 

ضربه‌ای که در سه بازه زمانی خوردیم!

پس يك مسئله مسئلهي نظام تصمیم‌گیری است كه در نظام تصمیم‌گیری عوامل متعددي دخيل است كه آثار اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي به بار می‌آورد و از قضا شما الآن نگاه كنيد 98، 1401، 1404 ما سه جا از سه تصميم و نظام تصمیم‌گیری ضربه خورديم! 98 درباره بنزين، 1401 درباره حجاب و 1404 در رابطه با اقتصاد، ارز، دلار، حذف ارز ترجيحي يا هر كاري كه لازم بوده و من نمی‌خواهم اينجا بحث بكنم اتفاق افتاده است.

 

سه تا  اتفاق متفاوت بوده است كه سويه سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در جامعه ما داشته است و از قضا روي هر سه تاي این‌ها هم دشمن سوار شده است و اغتشاش‌گر را داخل ميدان ريخته است و اينجا نشان می‌دهد كه ما در حوزه امنيتي هم بايد يك بازخواني بكنيم كه در سه نقطه سه تا غافلگيري وحشتناك داشته‌ایم كه حالا من به جنگ اول دوازده‌روزه 1404 هم نمی‌پردازم؛ چون آن در ميانه مذاكره بوديم و يك تصميم در ميانه مذاكره گرفته بوديم كه برويم بنشينيم و حرف بزنيم. من الآن در مورد درست يا غلط بودن اين تصميم هم حرف نمی‌زنم. هر چند كه تحليل در مورد آن موضوع دارم.

 

اما غافلگير شديم! من نگاهم اين است حس می‌کنم بر اساس داده‌هایی داده‌های آشكاري كه در ميدان هست و آدم نگاه می‌کند می‌بیند كه در دی‌ماه 1401 روز پنجشنبه ما دوباره غافلگير شديم كه تلفاتي كه روز پنجشنبه و روز جمعه در كشور ما به وجود آمد و خيلي در جامعه دردآور هم بود نشان از اين است كه ساختار امنيتي ما هم بايد در بحث نظام تصمیم‌گیری خودش، نظام تأملات خودش، نظام پیگیری‌های خودش يك بازخواني جدي را انجام بدهد.

 

دچار اختلال در ادراک و شناخت هستیم

البته اين داستان‌ها این‌قدر پيچيده است كه نمی‌تواند حكم و قضاوت خيلي صريح مقصر پيدا كردن در اين فضا مثلاً از آن بيرون بيايد؛ اما اقلش اين است كه می‌تواند بگويد در يك جاهايي اختلال وجود دارد. اختلال در ادراك، اختلال در شناخت، اختلال در تحليل، اختلال در داده و اختلال در تصميم در این‌ها وجود دارد. اقلش اين است.

 

نكته بعد اين است كه ما در حوزه داستان‌هایی كه پيش روي ماست و می‌بینیم يك مسئله جدي به نام مسئله توسعه فهم و ادراک از تبعيض در جامعه وجود دارد. جامعه دچار يك سرخوردگي جدي نسبت به موضوع تبعيض شده است! جامعه می‌گوید كه من اقل چيزي كه از دولت و نظام حكمراني می‌خواهم در بادي امر و در مواجهه اوليه با من فهم از اين است كه به من مثل همه به شكل برابر دارد نگاه می‌شود. اقل عدالت برابري است و چه‌بسا اكثر عدالت استحقاق باشد. ما مثل چپ‌ها نمی‌گوییم كه عدالت فقط برابري است يا نمی‌گوییم اگر عدالت را به شكل توزيعي يا به‌مثابه انصاف توزيع كرديم مثل لیبرالیست‌ها و راست‌ها عدالت برقرار شد؛ اما می‌گوییم اقل عدالت، كف عدالت برابري است و سقف عدالت شايد استحقاق است. آن چيزي كه حكمراني می‌چیند. استحقاق را هم رد نمی‌کنی؛ چون در استحقاق ممكن است احساس تبعيض به وجود بيايد اما تبعيضش واقعي نيست. بر اساس استحقاق در عرصه‌های مختلف شكل گرفته است.

 

خطر تضعیف سرمایه اجتماعی را جدی بگیریم

جامعه‌ای كه احساس تبعيض در اقل عدالت به معناي برابري بكند اين جامعه ديگر نمی‌تواند به‌راحتی به‌عنوان سرمايه اجتماعي يك حاكميت عمل بكند. ممكن است اگر حاكميت در لبه چالش جدي و در لبه بحران و در لبه خطر قرار بگيرد او به دليل آرمان‌هایی كه در اصل حاكميت وجود دارد با همه انتقادهايي كه دارد پشت حاكميت بايستد مثل راهپيمايي 22 دي، كه وقتي می‌بیند حاكميت دارد دچار بحران جدي می‌شود يك جمعيتي می‌آید از پشت لباس حاكميت را می‌گیرد و آن را عقب می‌کشد كمكش می‌کند. پاي او می‌ایستد. چرا؟ چون اصل آرمان‌های او دارد از بين می‌رود. اصل آرمان‌هایی كه خوراك و پوشاك و این‌ها كه هيچ، جانش را حاضر براي آن آرمان‌ها بدهد.

 

پس ما اين حضور 22 مردم را به اين تقليل ندهيم كه مردم ديگر اعتراض ندارند! مشكل اقتصادي مردم حل شد! مشكل سياسي مردم حل شد! فهمي كه مردم از ناكارآمدي ساختار انتخابات دارند ديگر حل شد و تمام شد! نه مردم اصل داستان را، مردم می‌خواهند يك چيزي باشد كه بعد در آن بتوانند زندگي كنند. می‌گوید الآن نان ندارم اما اصل دارد از بين می‌رود! می‌گوید جانم را هم حاضر هستم بدهم به ميدان می‌آیم و آن را تأمين می‌کنم.

 

مساله مهمی که حاکمیت باید به آن توجه کند

پس اين احساس تبعيض آن در بُعد حاكميت آن بود و اين در بُعد اجتماعي آن است. فهم مسئله، تصميم در بعد حاكميت، تبعيض در بعد اجتماعي و اين مسئله‌ای است كه بايد حاكميت به آن فكر بكند. اين احساس و وجود تبعيض را كه صرفاً من اين را به احساس تبعيض تقليل نمی‌دهم چون خیلی‌ها می‌گویند ممكن است يك چيزي در جامعه وجود داشته باشد اما احساس افكار عمومي برخلاف آن باشد. مثلاً ما آزادی‌های اجتماعي داريم اما احساس آزادی‌های اجتماعي نداريم! الآن در رابطه با حجاب و این‌ها این‌طور است. هنوز احساس آزادی‌های اجتماعي درباره حجاب وجود ندارد. درحالی‌که الآن حجاب ازدست‌رفته است و آزادی‌های اجتماعي وجود دارد اما هنوز حسش وجود ندارد.

 

من نمی‌گویم فقط حس تبعيض است. تبعيض هست. وقتي فساد هست تبعيض توسعه پيدا می‌کند. وقتي دسترسي مساوي به اقل دريافت حقوق اوليه از دولت نيست تبعيض توسعه پيدا می‌کند. خيلي چيزهاي مختلف، می‌خواهم سر تيتر را بگويم و رد بشوم. حالا اگر بعداً وقت شد درباره یک‌یک این‌ها صحبت و بحث بكنيم. اين هم بحث دوم در ناحيه حاكميت، در ناحيه مردم بود.

 

 و اما در ناحيه نخبگان؛ در دايره نخبگان كه ما نگاه می‌کنیم می‌خواهم بگويم پايگاه مسئله‌ای كه الآن ما با اين مواجه هستيم در جاهاي مختلف هست. هم در حاكميت هست و هم در مردم هست و هم در نخبگان است. نخبگان نسبت به اثرگذاري بر حاكميت در اصلاح امور نااميد شده‌اند و ما در مارپيچ سكوت بسيار وحشتناكي بين گروه‌های مرجع الآن قرار داريم! مگر براي اعتراض يا مگر عده بسيار قليلي پشتیبانی از اعتراضات راديكال، حتي در حوزه اعتراض متعادل هم گروه‌های مرجع ديگر حاضر نيستند مشاركت بكنند!

 

احتمال عدم تأثیر در سایه عدم اعتماد

حالا يا به خاطر آزادي بيان است يا به خاطر آزادي پس از بيان است يا به خاطر عدم اعتماد است؛ اما نقطه مشترك اين عدم تأثير است. احتمال عدم تأثير است و ظاهراً دارد يك تصميمات ديگري براي زندگي خودش می‌گیرد. شما الآن بررسي بكنيد در حوزه‌های علميه روحانيت اثرگذار فكور كه ادبيات نرم‌افزاری جمهوري اسلامي را دارد توليد می‌کند يا دارد نواندیشی ديني را توليد می‌کند، آثار نواندیشانه توليد می‌کند، روحانيت و دانشگاهيان در دانشگاه، اساتيد مختلف در گروه‌های مختلف علمي مخصوصاً حوزه علوم اجتماعي و علوم انساني يك صداي منسجمِ متحدِ داراي تحليل راقيِ پيش برندهِ مؤثر در اين ايام داشته باشند! هيچ! چون احتمال تأثير نمی‌دهد و اين هم خيلي حال بدي است. عدم احتمال تأثير خيلي اتفاق بد و رخداد اسف‌باری است! چون كار نخبگان و گروه‌های مرجع برقراري بين حاكميت و افكار عمومي است. از يك سو افكار عمومي را به حاكميت وصل می‌کند و از يك سو می‌ایستد اين وسط فكر توليد می‌کند. جريان توليد می‌کند. رهبري حركت می‌کند. هم براي حاكميت براي حل مسئله و هم براي جامعه براي فهم مسئله.

 

بسياري از مسئله‌هایی كه بين افكار عمومي در ادوار مختلف تاريخ در همين بحث جمهوري اسلامي ما می‌بینیم گروه‌های مرجع توليد کرده‌اند و به افكار عمومي ارائه داده‌اند. گفته‌اند كه مسئله تو بايد اين باشد. تو اين را از حاكميت بخواه. اگر حاكميت نتوانست عوضش می‌کنیم مثل اتفاقي كه در انقلاب اسلامي افتاد. گروه‌های مرجع وسط ايستادند و به مردم گفتند كه اين را بايد از حاكميت بخواهيد. مردم فهميدند طول كشيد. متوجه شدند اين را بايد بخواهند. مسئله مردم تعيين شد. گروه مرجع هم به‌عنوان رهبر ايستاد. بسيج سياسي كرد. پهلوي تاب نياورد عوضش كرد و انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي شد.

 

دشمن به دنبال صید ماهی مقصود است اما ...!

حالا اگر جمهوري اسلامي مردمش را این‌جوری از دست بدهد، نخبگانش را این‌جوری از دست بدهد، خودش می‌ماند و حوضش! چه كسي مسئله را می‌خواهد براي افكار عمومي او ترجمه بكند؟ رسانه فشل كه معلوم است چه كار می‌کند؟! بين جنگ دوازده‌روزه تا اين جنگ داخلي الآن، ما كه همه دشمن آمده و وسط ايستاده است يك جنگ داعشي بی‌رحمانه! هر قاعده بین‌المللی و هر قاعده حقوق بشردوستانه كه در دنيا هست در اين جنگ نفي شده است! طرف در ميدان ايستاده است و دارد حرف می‌زند. با شنیع‌ترین شكل وسط حرف او را از بين برده‌اند! كه من ابا دارم الآن بگويم. حتماً دیده‌اند کلیپ‌ها زياد پخش شده است. آدم‌های بی‌گناهی كه از قرآن دفاع می‌کنند می‌سوزانند! هر بی‌رحمی كه آدم نگاه می‌کند می‌فهمد كه واقعاً دشمن وسط است و دارد در اين اعتراضات ماهي خودش را می‌گیرد و می‌خواهد حاكميت را بربیندازد.

 

من وظیفه‌ام این است که اينجا بيايم بنشينم این‌جوری حرف بزنم، وظيفه من اين نيست كه اينجا بنشينم شعار مرگ بر فلان و درود بر بيسار بدهم! مرگ بر فلان هست. درود بر امناي امت و ولات امت هم قطعاً هست و جانمان را هم براي اصل نظام، اصل ولايت، اصل امامت می‌دهیم؛ اما بايد تحلیل عميق با بدبيني بكنيم.

تاریخ انتشار: 1404/11/05

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil