ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
تینا چهارسوقی امین، مدرس دانشگاه، پژوهشگر تحلیل گفتمان انتقادی و رتوریک به تشریح سازوکارهای رسانههای بینالمللی در بازتعریف مفاهیم کلیدی گفتمان رسمی ایران پرداخت و توضیح داد که چگونه تلاش میشود مفاهیمی چون «بقا» و «استقلال» به «اقتدارگرایی» و «امنیتسازی سیاسی» ترجمه شوند.
وی با اشاره به اینکه تمامی این تحلیلها بر مبنای تغییر در نظام معنا و معناسازی گفتمانی قابل توجیه است، گفت: رسانههای بینالمللی غالباً گفتمان رسمی ایران را که در جهت حفظ بقا و استقلال نظام شکل گرفته، در چارچوبی دیگر معناسازی میکنند و نظام دلالتهای آن را تغییر میدهند.
چهارسوقی امین به سه تکنیک گفتمانی اصلی که رسانهها برای این منظور به کار میگیرند، اشاره کرد:
۱. بازقاببندی مفهومی: در این تکنیک، مفاهیمی مانند استقلال، مقاومت، بازدارندگی و امنیت ملی با جابجایی نظام دلالتها، بازتعریف میشوند. به عنوان مثال، استقلال به اقتدارگرایی، مقاومت به سرکوب سیاسی، بازدارندگی به معنای نظام امنیتی، و امنیت ملی در قالب دولت نظامی شده یا امنیتی شده نشان داده میشود. این امر باعث میشود که حامل معنا و پیام گفتمان به ناخودآگاه تغییر کند.
۲. حذف زمینه ژئوپلیتیک مسائل: رسانهها اغلب زمینههای تاریخی و ژئوپلیتیکی مانند سابقه جنگ ایران و عراق، حضور پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، تحریمهای اقتصادی و تهدیدات نظامی را در روایتهای خود حذف میکنند. این حذف باعث میشود سیاستهای امنیتی ایران به جای واکنشهای دفاعی، به صورت واکنشهای تهاجمی تعریف شود، در حالی که ایران این اقدامات را در واکنش به زمینههای روایی تاریخی و به صورت دفاعی انجام میدهد.
۳. شخصیسازی قدرت: در این سازوکار، تصمیمات ساختاری و امنیتی به اراده بازیگران سیاسی یا رهبران محدود میشود و شبکه نهادی و ساختار امنیتی که تصمیمات در آن گرفته میشود، نادیده گرفته میشود. این تقلیل دادن قدرت به اراده فردی، تصویر نادرستی از فرآیند تصمیمگیری در ایران ارائه میدهد.
وی افزود: نتیجه این جابجایی نظام دلالتها این است که گفتمان بقا، تجربه تاریخی تهدید و نیاز به استقلال سیاسی و بازدارندگی، در روایتهای خارجی به صورت پروژهای اقتدارگرایانه، سرکوبگر، تهاجمی و تجاوزگرانه برای حفظ قدرت ایران در منطقه جلوه داده میشود.
وی خاطرنشان کرد: سیاستهای بقا و حفظ امنیت زیست ایران، در این فرآیند به پروژه اقتدارگرایی و امنیتسازی بدل میشود. رسانههای معاند نیز با ضریب دادن به این روایتها، به کمک این فرآیند میآیند و با پمپاژ مداوم این روایتها در شبکههای مخالف، به ظاهر دست برتر را در اختیار میگیرند.
چهارسوقی امین با بیان اینکه در جنگ روایتها، رسانههای خارجی با بهکارگیری هوشمندانه تکنیکهای شناختی، سیاستهای دفاعی و بازدارنده ایران را به «هراس از تغییر» و «تلاش برای حفظ وضع موجود» تقلیل میدهند گفت: این فرآیند که بر مبنای «جنگ شناختی» و مهندسی «سوگیریهای شناختی» استوار است، با ظرافت، درک مخاطب را از واقعیتهای سیاسی و امنیتی منحرف میکند.
وی افزود: یکی از تکنیکهای کلیدی، «قاببندی تهدید معکوس»است. در این روش، تهدیدهای واقعی که ایران با آنها روبروست، به گونهای وارونه روایت میشود که گویی خود ایران تهدیدگر است. سیاستهای بازدارنده منطقهای، که در واقع واکنشی به تهدیدات خارجی و تلاشی برای حفظ امنیت ملی است، به عنوان «ترس از تغییر نظم نوین جهانی»، «هراس از اصلاحات داخلی» یا «تلاش برای حفظ وضع موجود» معرفی میشود. این وارونهسازی، سوگیریهای شناختی مخاطبان را هدف قرار داده و درک آنها را از ماهیت اقدامات ایران مخدوش میسازد.
این پژوهشگر با اشاره به «دوگانهسازی کاذب» بیان کرد: تکنیک دیگری که در آن، واقعیتهای پیچیده سیاسی به دو قطب افراطی تقلیل داده میشوند. به عنوان مثال، سیاستهای اجرایی کشور به طور مداوم به دوگانه «اصلاحات و تغییر» در برابر «امنیتیسازی» خلاصه میشود. در حالی که بسیاری از نظامهای سیاسی برای حفظ ثبات، هر دو رویکرد اصلاحات و اقدامات امنیتی را همزمان پیش میبرند، رسانههای خارجی با برجسته کردن این دوگانه کاذب، تلاش میکنند تا هرگونه اقدام امنیتی ایران را تنها نشانهای از «هراس از تغییر» و سرکوب جلوه دهند.
وی ادامه داد: «پمپاژ مداوم فروپاشی قریبالوقوع»، روشی است که با تکرار مستمر اخبار مبنی بر «نزدیک بودن فروپاشی نظام» یا «خرد شدن استخوانهای نظام»، چارچوب تفسیری از پیش تعیینشدهای را برای مخاطب ایجاد میکند. هرگونه تلاش ایران برای حفظ ثبات و امنیت، در این چارچوب به عنوان «دست و پا زدن برای بقا» در برابر فروپاشی اجتنابناپذیر تفسیر میشود، در حالی که پیچیدگی و طولانی بودن فرآیندهای سیاسی و امنیتی واقعی، بسیار فراتر از این سادهانگاریهاست.
چهارسوقی امین گفت: «بزرگنمایی بحرانهای درونی و سرکوب بحرانهای خارجی»، تکنیک دیگری است که در زمانهای پرتنش، چه اعتراضات داخلی و چه درگیریهای منطقهای، به کار گرفته میشود. رسانههای خارجی با ضریب دادن اغراقآمیز به تنشهای داخلی و کماهمیت جلوه دادن یا سرکوب اخبار مربوط به تهدیدات خارجی، تصویری از ناآرامی فراگیر و عدم ثبات ساختاری در ایران را ترسیم میکنند. این در حالی است که در بسیاری از موارد، شفافیت در نشان دادن اثرات حملات خارجی نیز وجود دارد، اما روایتهای رقیب با سانسور و محدودیت، سعی در وارونهسازی این واقعیت دارند. این مجموعه از مهندسیهای شناختی، که با ضریب بالا و به صورت مداوم از طریق رسانههای گوناگون پمپاژ میشود، باعث میشود تا سیاستهای بقا و بازدارندگی ایران، از منظر روانشناختی به عنوان «هراس از تغییر» ترجمه شود و هر اقدام ایران، واکنشی ناخودآگاه در برابر تغییر تفسیر شود. این فرآیند، در درازمدت، بر افکار عمومی داخلی و بینالمللی تأثیر گذاشته و درک صحیح از سیاستهای ایران را دشوار میسازد.
این پژوهشگر مسائل رسانه، به تحلیل جنگ روایتها در خصوص «ثبات» پرداخت و آن را نبردی عمیقتر برای کسب یا تضعیف «مشروعیت نظام سیاسی» دانست. وی معتقد است که مناقشات رسانهای درباره ثبات، در لایههای پنهان خود، به بررسی مشروعیت نظام سیاسی میپردازند.
امین با اشاره به نظریههای جامعهشناختی مانند وبر و هابرماس، مشروعیت را مستلزم پذیرش اجتماعی نظام سیاسی دانست و گفت: زمانی که رسانهها درباره ثبات یا بیثباتی کشور روایتسازی میکنند، در واقع بر ادراک عمومی تأثیر گذاشته و لایههایی از مشروعیت نظام را مورد سنجش قرار میدهند.
وی افزود: این جنگ روایتها، که اغلب با برجستهسازی مسائل خاصی شکل میگیرد، بر سر تعریف «ثبات» در دو محور اصلی رقابت میکند یا ثبات از مسیر استقلال، انسجام سیاسی و مقاومت در برابر فشارهای خارجی تعریف میشود، یا در روایتی متضاد، ثبات از منظر رکود سیاسی، فقدان تغییر و سرکوب تبیین میگردد.
به گفته امین، این محل نزاع درباره ثبات، در لایههای پنهان خود، به بررسی مشروعیت نظام میپردازد و ابزارهایی چون بررسی انواع اعتراضات، مشارکتهای سیاسی، وضعیت اقتصادی، رضایت جمعی و تعلق خاطر عمومی را به کار میگیرد تا بتواند حمایتهای لازم را برای روایت خود جلب کند.
این پژوهشگر ادامه داد: بنابراین، جنگ روایتها درباره ثبات، در واقع جنگی بر سر سه سطح مشروعیت است؛ مشروعیت داخلی، منطقهای و بینالمللی. هر زمان که سخن از ثبات به میان میآید، باید هوشیار بود که احتمالاً مدلسازی یا سنجش مشروعیت یک نظام سیاسی در پس پرده آن قرار دارد.
این پژوهشگر مسائل رسانه معتقد است: یکی از محورهای اصلی جنگ شناختی علیه ایران، تصویرسازی از این کشور به عنوان «تهدید منطقه» است. این رویکرد، که در ادبیات و اصطلاحات رایج بینالمللی نیز مشهود است، با استفاده از «چهارچوببندیهای امنیتی» و «بازقاببندی مفاهیم»، اهداف خود را دنبال میکند.
وی ادامه داد: در نظم منطقهای خاورمیانه، ایران اغلب در چارچوب «موازنه تهدید» به عنوان یک «بازیگر بازدارنده»، «تجدیدنظرطلب» یا «بازیگر شبکهای منطقهای» معرفی میشود. از سوی دیگر، گفتمان «بیثباتسازی منطقه» نیز با برچسب «مداخله ایران» در امور عراق، سوریه، لبنان و یمن، فعالیتهای منطقهای تهران را «گسترش نفوذ بیثباتکننده» جلوه میدهد که نظم منطقه و موازنه قدرت را تهدید میکند. این در حالی است که روایت رسمی ایران، این اقدامات را «گسترش عمق راهبردی دفاعی» خود تعریف میکند. دوگانگی این روایتها، صحنه نبرد رسانهای و شناختی را شکل میدهد؛ نبردی که قدرت آن به میزان تکرار، گستردگی پمپاژ از شبکههای مختلف (چه معاند و چه غیرمعاند، خارجی و داخلی) و میزان تأثیرگذاری بر افکار عمومی بستگی دارد.
وی با اشاره به عدم شفافیت داخلی و باخت در جنگ روایتها گفت: نکته قابل توجه، عدم شفافیت کافی در داخل کشور طی یک دهه گذشته در خصوص چرایی و چگونگی حضور منطقهای ایران بوده است. عدم تبیین درست برای افکار عمومی، مانند دلایل «مدافع حرم بودن» یا «حضور منطقهای»، زمینهساز پذیرش روایتهای رقیب شده است. روایتهای مقابل، با تکیه بر کلیدواژههایی مانند «نفوذ بیثباتکننده ایران»، توانستهاند در این جنگ شناختی موفقتر عمل کنند و ایران «زمین روایت» را واگذار کرده است. در نتیجه، در افکار عمومی داخلی نیز اتهاماتی مبنی بر عدم شفافیت در خصوص اهداف حضور منطقهای ایران مطرح شده است.
امین با اشاره به جایگزینی مناسک ایدئولوژیک به جای تبیین چیستی حضور بیان کرد: یکی از دلایل این ناکامی، اتکای بیش از حد به «مناسک ایدئولوژیک» به جای «تبیین چیستی، چرایی و چگونگی حضور نیروها» در منطقه عنوان شده است. برگزاری تشییع پیکرهای ایدئولوژیک، به جای ارائه توضیحات روشن و منطقی درباره ضرورتهای حضور، نتوانسته شناخت ذهنی لازم را برای شهروندان ایرانی ایجاد کند و حتی در مواردی مقاومتهایی را در برابر پذیرش این موضوع پدید آورده است. این جنگ شناختی، رقابتی برای تثبیت یکی از این چهارچوبها در ذهن افکار عمومی داخلی و جهانی بوده که بنا بر اذعان بسیاری از تحلیلگران، ایران در دهه گذشته در بسیاری از جبهههای آن شکست خورده و نتوانسته روایتی متقاعدکننده از سیاستهای منطقهای خود ارائه دهد.
تاریخ انتشار: 1404/12/26
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.