ایرانیِ درحالِ تجربه بحران، همیشه ثابت کرده است که شکلِ بی‌بدیلی از همدلی را به نمایش می‌گذارد. این جامعه، موازی با سازمان‌ها و نهادهای دولتی و حاکمیتی، خودش را خیلی زود سازمان‌دهی می‌کند تا بخشی از بار تحمیلی جنگ یا بحران را از روی دوشِ هم‌وطنانِ خودش بردارد.

 

این روزها به‌واسطه این‌که ساعت‌هایی در هتل محل اقامت خانواده‌هایی حضور دارم که از جنگ آسیب دیده‌اند، دوستانِ عزیز دغدغه‌مندی پیغام می‌دهد تا مشکلات و نیازها را بدانند. اغلب هم مایل‌اند کمک‌هایشان صرف خرید اسباب‌بازی یا کتاب برای بچه‌های ساکن باشد. در چنین مواقعی، من تقاضا می‌کنم اگر مایل‌اند، مشارکتِ مالی‌شان فعلا پیشِ ما بماند؛ به دو دلیل. یکی این‌که تجهیز کتابخانه و اتاق بازی با همان کتاب‌ها و لوازمی انجام می‌شود که شما از خانه‌هایتان برای ما فرستادید و بعد از هتل نیز، بهترین‌ها و سالم‌ترین‌هایشان به کتابخانه‌های کوچک و سیار استفاده می‌شود. برای همین، برای خود من بیش از هر چیزی تداوم این چرخهٔ اهدا و وقف و هزینه‌نکردن اهمیت دارد. از طرفی هم خوب می‌دانم که بعد از جنگ، تازه، ما شاهد مشکلات و زخم‌های تازه‌ای خواهیم بود که به‌چشم نمی‌آمدند. در نتیجه، کارهای اصلی ما تازه شروع می‌شود.

 

نتیجه مشاهده‌گری این روزهایم دارد نشان می‌دهد که بعد از جنگ، بسیاری از نیازها، مشکلات و بحران‌ها، آن‌قدر حاد و ضروری و جلوی چشم‌اند که تمام تلاش نهادهای دولتی و خیریه‌ها صرفِ برطرف کردن همین‌ها می‌شود. مثل ساخت خانه، پرداخت خسارت خودرو و... .

 

در واقع نهادهای رسمی در چنین بزنگاه‌هایی، مسئولِ بازسازی‌های کلان می‌شوند، اما همهٔ ما خوب می‌دانیم که بعد از جنگ، میزان خسارت‌های مستقیم و غیرمستقیم آن‌قدر است که بخشی از این بازسازی و ترمیم روی زمین می‌ماند.

 

حالا ما به‌عنوان کسی که دغدغه ایران را دارد، چه کار می‌توانیم بکنیم؟

ما باید خودمان را برای بازسازی‌های خرد و اجتماعی آماده کنیم. چیزهایی که ممکن است در لایه‌های زیرین باشند و در ظاهر به‌نظر می‌رسند که کم‌اهمیت یا بی‌اهمیت‌اند اما بسیار حیاتی‌اند. 

 

فرض کنید خانه‌ای به‌کلی در جنگ آسیب دیده و دیگر قابل سکونت نیست. در مراحل اولیه، تلاش نهادهای دولتی و بسیاری از آدم‌های خیرخواه این است که خانه را بازسازی کنند و در مرحله بعد، لوازم اولیه‌ای در اختیار خانواده قرار دهند. در ظاهر همه‌چیز دارد مهیا می‌شود. اما در نظر بگیرید که این خانه، سالمندی داشته و این سالمند به تخت مخصوصی احتیاج دارد. چنین کمبودی به‌خاطر تعدد مشکلات ممکن است یا به چشم نیاید یا خانواده قادر به رفعِ آن نباشد. یا در نظر بگیرید در جریان جنگ، بخشی از ابزارها و امکانات موسسه‌ای مردم‌نهاد که در زمینه حقوق کارگران فعال است، به‌کلی از بین رفته است. تأمین و تجهیز این موسسه می‌تواند به‌طور مستقیم و غیرمستقیم در وضعیت معیشت بی‌شمار کارگران تاثیر بگذارد، اما چون مشکل حادی به‌نظر نمی‌رسد، احتمالاً کسی دغدغه برطرف‌کردن آن را نداشته باشد.

 

اینجاست که گروه‌ها و تشکل‌های کوچکِ مردمی می‌توانند برای رفع چنین مشکلاتی آستین بالا بزند که برای مرتفع‌کردن آن متصدی و داوطلبی وجود ندارد.

 

در نتیجه، من فکر می‌کنم، هر کدام از ما اگر امکان کمک و مشارکت در آن پروژه‌های کلان را داریم، آستین بالا بزنیم؛ اما طبیعتا بسیاری از ما سرمایه‌های میلیاردی نداریم اما دل‌مان می‌خواهد نقشِ کوچکی در بازسازی وطن ایفا کنیم.

 

اینجاست که باید کمیته‌هایی مردمی با سازوکارهای اثربخش تشکیل شوند؛ کمیته‌هایی با کمک تسهیلگران باتجربه‌ای که می‌دانند ترمیم و بازسازی چه چیزها و چه مکان‌هایی ضرورت دارد و دغدغه‌مندانه از سرمایه‌های خرد ما که به بازسازی‌های کوچک اختصاص داده‌ایم، مراقبت می‌کنند. وجود چنین تسهیلگران و کمیته‌هایی حالا بیش از هر وقتِ دیگری ضرورت دارد.

 

این روزها که دوستان دغدغه‌مند از من می‌پرسند که باید چه کنیم، جواب می‌دهم که بیایید به کارهای کوچکِ اثرگذاری فکر کنیم که در لایه‌های اول پُراهمیت نیستند و کسی به آن‌ها توجهی نمی‌کند، اما بی‌اندازه مهم و ارزشمندند.

 

من این روزها به این لایه‌ها فکر می‌کنم. به چیزهایی که می‌توان با توانِ محدود خود و اندک‌دوستانم برایشان آستینی بالا بزنیم.این تمام چیزی است که این روزها تلاش می‌کنم برایش قدمی بردارم.

تاریخ انتشار: 1405/02/02

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil