گفته شد ميان تفكر و كنش سياسي و اجتماعي با تاريخ ملي و تاريخ جهاني پيوندي ناگسستني وجود داشته، تفكر و كنش دربردارنده شناخت تاريخ نيز است و نمي‌تواند با تاريخ و موقعيت تاريخي روشنفكر و كنشگر سياسي و اجتماعي بي‌ارتباط باشد. ليكن آشكار است كه مراد از اين تاريخ و آگاهي تاريخي مجموعه‌اي اطلاعات از تاريخ‌نگاري‌هاي مرسوم و متداول، آنچنان كه مورخان، سيره‌نويسان و حكايتگران تاريخ بدان مي‌پردازند، نبوده، بلكه مراد «خودآگاهي تاريخي» به ميراث نظري و فرهنگي، وضعيت كنوني خويش و نسبت خود با جهان و جهانيان به پشتوانه اين ميراث در روند تاريخ است و اين خودآگاهي تاريخي حاصل نمي‌شود مگر آنكه بدانيم ما به عنوان يك قوم تاريخي كيستيم، چه چيز ما را «ما» مي‌سازد، ما چه فراز و نشيب‌هاي تاريخي‌اي را به لحاظ فكري، عقلي و معنوي طي كرده‌ايم و چگونه بايد تاريخ خود را به لحاظ مفهومي و فلسفي روايت كنيم كه هم گذشته خود را دريابيم و همه آينده خود را پيش‌يابي كنيم تا در پرتو درك گذشته و آينده خود وضعيت انضمامي كنوني خويش را بهتر درك كرده، بتوانيم در مسير تقدير حيات اجتماعي و تاريخي قوم و جامعه خود در جهت صلاح، سعادت و رهايي اثرگذار باشيم.

 

جريان روشنفكري ما بايد به نحوي بسيار جدي و عميق به اين پرسش در ساحتي فلسفي و متافيزيكي -و نه در سطحي سياسي و ايدئولوژيك- بينديشد كه به راستي «ايران چيست و ايراني كيست؟» اين پرسشي است كه انديشيدن و پرداختن بدان هنوز براي جريان روشنفكري ما به يك امر مبرم و ضروري فلسفي تبديل نگرديده يا پاسخ‌هايي كه اين جريان بدان داده است نسبت كمتري با واقعيت جامعه و تاريخ ملي، ديني و معنوي ايرانيان داشته است.  به بياني ساده‌تر، جريان روشنفكري و اپوزيسيون ايران عمدتا در انقطاع و گسست از سنت و مآثر عظيم ديني و معنوي و هويت ملي و تاريخي ايرانيان قرار دارد.

 

لذا گسست و انقطاع عمده جريانات روشنفكري ايران از ميراث فكري، فرهنگي، ديني و معنوي جامعه خويش يكي از اصلي‌ترين دلايل بي‌سروساماني‌ آنها و شكست‌ها و عقيم بودن كنشگري‌هاي سياسي و اجتماعي آنان است. امروز، در پرتو تعاليم معلمان بزرگ تفكر تاريخي، به‌ خوبي آشكار شده است سنت‌هاي فكري، فرهنگي، ديني و معنوي امري مربوط به گذشته نيست، بلكه در اكنون ما حضور دارد؛ گذشته، منفصل از اكنون ما نيست و حتي مي‌توان گفت ما خود، اين گذشته‌ايم. بسياري ‌- تحت‌تاثير جنبش عصر روشنگري اروپايي و يكي از مهم‌ترين مولفه‌هاي نظري آن، يعني تفسير خطي از تاريخ براساس اصل پيشرفت - چنين مي‌پندارند كه سنت امري است كه در واقع در پشت سر ما قرار دارد و با ظهور جهان مدرن و پا گذاشتن به عالم جديد، ما از صغارت عوالم تاريخي ديني و اسطوره‌اي سنت خارج گشته، گذشته خويش را پشتِ سر گذاشته‌ايم.

 

اما، آنچنان كه هايدگر و گادامر به ما گوشزد مي‌كنند، گذشته و سنت چيزي نيست كه صرفا به گذشته تعلق دارد، بلكه فرادهش سنت به سوي ما مي‌آيد، زيرا ما محصول سنت و حواله ‌شده بدانيم. آينده نيز تابعي از حال و گذشته و فهم ما از گذشته قوام‌بخش مسير آينده است. نيچه، هايدگر و گادامر نشان دادند سنت دو هزار و پانصد ساله تفكر متافيزيكي در اكنون ما حضور دارد و اين سنت بر حال و آينده ما اثرگذار است. لذا رجوع به سنت و ميراث فرهنگي، ديني، معنوي و تاريخي يك قوم بزرگ تاريخي همچون ايرانيان، امري مربوط به اكنون و آينده است. رجوع به گذشته و تأمل تاريخي حقيقي در باب آن سبب مي‌شود ما از اكنون خود آگاهي اصيل‌تري كسب كرده، به كنشگري اصيل‌تر و حقيقي‌تري دست يازيم. آن دسته از روشنفكراني كه سنت و روند تاريخ را صرفا به منزله امري تاريخي، يعني متعلق به گذشته، مي‌بينند اسير گونه‌اي از خودفريبي هستند كه هنوز به ساحت تفكر و كنشگري اصيل نائل نشده، تحليل‌ها و تفسيرهاي‌شان از مسائل از سطح فهم و تحليل توده‌ها و رسانه‌هاي زرد فاصله عميق و معناداري پيدا  نكرده است.

تاریخ انتشار: 1405/02/08

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil