ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
به گزارش فکرت، نهم اسفند ۱۴۰۴، نقطه عطفی در حافظه تاریخی ایران رقم زد. حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا به خاک ایران، این بار نه یک مرکز نظامی، که مدارس و کانونهای آموزشی را هدف قرار داد. حاصل این جنایت، شهادت ۱۶۸ معلم و دانشآموز در مدرسه شجره طیبه شهرستان میناب بود. اما آنچه این رویداد را از یک فاجعه صرف به یک «رخداد معناساز» بدل کرده است، نه عدد و رقم، که تحولی عمیق در «نسبت جامعه با مدرسه» بود. دکتر علی رضاپور، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، که سالها در حوزه فلسفه تعلیم و تربیت و پدیدارشناسی فضاهای آموزشی پژوهش کرده است، در گفتوگویی، از سه لایه «قدسی شدن فضا»، «پیوند امام و امت» و «برنامه درسی پنهان شهادت» پرده برداشته است. آنچه در ادامه میخوانید، مشروح این مصاحبه است.
از منظر پدیدارشناسی، چگونه شهادت ۱۶۸ معلم و دانشآموز، «کالبد فیزیکی مدرسه» را به یک «نماد تمدنی» و «مکان قدسی» تبدیل کرد؟
اجازه بدهید ابتدا یک تفاوت بنیادین قائل شوم. در نگاه پدیدارشناختی، هر «مکان» صرفاً یک مختصات جغرافیایی نیست؛ «فضا» چیزی است که با «معنای زیسته» ساکنانش تعریف میشود. مدرسه تا پیش از نهم اسفند، یک مکان کارکردی بود؛ تخته سیاه، نیمکت، زنگ تفریح. اما خون ۱۶۸ معلم و دانشآموز، این کالبد بیجان را با «حضوری غایب» آغشته کرد.
در پدیدارشناسی دینی، «مکان قدسی» جایی است که «خون» در آن ریخته شده باشد؛ نه هر خونی، بلکه خونی که در مسیر «حق» ریخته شود. مدارس ایران پس از این واقعه، دیگر صرفاً محل آموزش ریاضی و علوم نیستند؛ آنها بدل شدهاند به «رواقی از حرم امام رضا(ع)»، به «مشهدی صغیر». چرا؟ چون دانشآموزانی که امروز وارد این مدارس میشوند، با «اثر انگشت» شهدا مواجهاند؛ نیمکتی که همکلاس شهیدشان روی آن مینشست، راهرویی که معلم شهید از آن عبور میکرد، دیواری که ترکش خورده و هنوز جای خون روی آن مانده است. این فضا، دیگر یک «ابژه فیزیکی» نیست؛ به «سوژهای تاریخی» تبدیل شده است. از نظر من، این دقیقاً همان فرایندی است که در طول تاریخ، یک مکان معمولی را به «مکان زیارت» تبدیل میکند. مدرسه ایرانی پس از نهم اسفند، وارد «تقویم قدسی» جامعه شد. نماد تمدنیاش هم از اینجا ناشی میشود که مقاومت در برابر استکبار، دیگر فقط در خیابان و میدان نبرد نیست؛ در کلاس درس، در نیمکتها، در گچهای شکسته هم جریان دارد. این همان تمدنسازی به سبک شهداست؛ تمدنی که ستونهایش را از خون معلمان و دانشآموزان میسازد.
تقارن شهادت رهبر معظم انقلاب (آیتالله سیدعلی خامنهای) با شهدای میناب، چه خوانش جدیدی از پیوند «امامت و امت» در لایههای اجتماعی آموزش و پرورش ارائه میدهد؟
این سؤال بسیار عمیق است. تقارن دو رویداد در زمان – شهادت رهبری درست در روزهای اوج حملات دشمن و همزمان با شهادت این معلمان و دانشآموزان در مدرسه میناب - یک «همنشینی معنایی» ناخواسته اما بسیار پرمعنا ایجاد کرده است. در اندیشه سیاسی تشیع، «امامت» بدون «امت» معنا نمییابد؛ اما این انتزاعی است.
آنچه در میناب و دیگر شهرها رخ داد، یک «نمایش عینی» از این پیوند بود. رهبر شهید، در سخنرانیهایشان، بر «علم و دانش» به عنوان یکی از محورهای تمدن نوین اسلامی تأکید داشتند. حالا کمکم، ما شاهد بودیم که دشمن دقیقاً سراغ همین نقطه رفت؛ مدارس، دانشگاهها، معلمان، دانشآموزان. یعنی دشمن «پیوند امام و امت در عرصه دانش» را فهمیده بود. شهادت این دو گروه در کنار هم – رهبری که نماد «امامت عقلانی» بود و معلمان و دانشآموزانی که نماد «امت علمی» – این پیوند را از یک نظریه انتزاعی به یک «واقعیت اگزیستانسیال» تبدیل کرد. برای یک دانشآموز مینابی، «رهبر» دیگر یک چهره تلویزیونی نبود؛ او کسی بود که در همان روزها و با همان انگیزه و در همان مسیر به شهادت رسید.
در لایههای اجتماعی آموزش و پرورش، این تقارن باعث شد که «اطاعت از رهبر» از یک باید سیاسی به یک «همذاتپنداری عاطفی» تبدیل شود. دانشآموز احساس کرد که رهبرش همرنگ زندگی اوست، همرنگ خون او. این دقیقاً همان چیزی است که مکتب تشیع آن را «وحدت وجودی امام و امت» مینامد. در این خوانش جدید، مدرسه به «صحنه وصل» بدل شده است؛ جایی که خون نوجوان و خون رهبر، به هم میپیوندد و نسلی را تربیت میکند که «امام» را جدا از «امت» نمیبیند.
خون شهدای «شجره طیبه» چگونه میتواند به عنوان یک «برنامه درسی پنهان»، فرآیند هویتزدایی از نسل جدید را متوقف کند؟
در نظریههای برنامه درسی، «نهانآموزه» به آن دسته از پیامها و ارزشهایی گفته میشود که به صورت رسمی در کتاب درسی نیست، اما از طریق جو مدرسه، رفتار معلمان، فضا و رویدادها به دانشآموز منتقل میشود. «برنامه درسی پنهان» معمولاً دو کارکرد دارد؛ یا هویتآفرین است یا هویتزدا. در نظامهای آموزشی لیبرال غرب، برنامه پنهان اغلب به سمت «فردگرایی افراطی»، «مصرفگرایی» و «بیتفاوتی سیاسی» حرکت میکند. اما خون شهدای مدرسه «شجره طیبه» یک «برنامه درسی پنهان معکوس» ایجاد کرده است. حالا دانشآموز ایرانی در مدرسه، نه از راه کتاب، که از راه «حضور غایب شهدا» یاد میگیرد که «هویتاش به مقاومت گره خورده است». او میبیند که همکلاسیاش به شهادت رسیده؛ او میبیند که معلمش حاضر نبود دست از آموزش بردارد و زیر بمب به کلاس آمد و شهید شد. این تجربه زیسته، یک «مهار هویتزدایی» بسیار قویتر از هر کتاب درسی صرفاً نظری عمل میکند.
برای توقف هویتزدایی، باید به نسل جدید «الگوی زنده» ارائه داد. شهدای معلم و دانشآموز، الگوهای زندهای نیستند؟ آنها درست در همین زمانه، با همین لباس، با همین موبایلها و شبکههای اجتماعی، اما با یک انتخاب متفاوت زندگی کردند و شهید شدند. این «همسانی» و «تفاوت» در کنار هم، یک دینامیک تربیتی شگفتانگیز ایجاد میکند. نسل جدید که مهمترین آسیباش «بیالگویی» و «سردرگمی هویتی» است، در مدرسهای راه میرود که شهدایش را روی دیوار میبیند و میداند که «آنها مثل من بودند، اما من نشدم». این «تفاوت الگویی» بدون تحمیل، درونیترین لایههای هویت را نشانه میرود. به نظر من، این برنامه درسی پنهان، هرگونه تلاش دشمن برای «بیهویت کردن» نسل جدید را خنثی خواهد کرد.
به نظر شما، واقعه نهم اسفند چه ظرفیتهایی برای تبدیل شدن به یک «سرمایه نمادین» در سطح بینالملل (به ویژه در پیوند با مقاومت غزه) دارد؟
نهم اسفند را باید در امتداد «سرمایه نمادین» جبهه مقاومت دید. آنچه در غزه رخ داد – مقاومت ۴۰۰ روزه، مدرسههای غزه که زیر بمب هم تعطیل نشد، کودکانی که با قرآن در دست شهید شدند – یک «بانک نمادین» جهانی خلق کرده بود. اما این بانک، یک نماد بزرگ کم داشت؛ «مدرسه ایرانی در مقابل دشمن مشترک». واقعه نهم اسفند این کمبود را پر کرد. حالا در سطح جهان، تصویر «دانشآموز ایرانی شهید» در کنار «دانشآموز فلسطینی شهید» قرار میگیرد. این دو، دو روی یک سکهاند.
دشمن مشترک (رژیم صهیونیستی و آمریکا) در هر دو جبهه، یک راهبرد واحد دنبال میکرد؛ «ترور آینده». چرا مدارس را میزند؟ چون میداند اگر معلم و دانشآموز را بکشد، فردای آن ملت را کشته است. اما مقاومت فلسطین و ایران این تز را شکست داد. نهم اسفند به یک «سمبل» تبدیل شد که نشان میدهد «حتی اگر مدرسه را ویران کنید، مدرسه بودن معنا را نمیتوانید بکشید.» از منظر جامعهشناسی بینالملل، «سرمایه نمادین» یعنی یک رویداد محلی، تبدیل به یک «ارجاع جهانی» برای همه مبارزان ضد استکبار شود.
واقعه نهم اسفند دقیقاً چنین ظرفیتی دارد. ما میتوانیم روز «مقاومت مدرسهای» را در تقویم بینالمللی تعریف کنیم. میتوانیم پرونده «آموزش زیر بمب» را به عنوان یک الگوی عملیاتی به مقاومت جهان معرفی کنیم. میتوانیم معلمان شهید ایران و فلسطین را در یک روایت واحد به جهان معرفی کنیم؛ «معلمانی که کلاس درسشان را با مسلسل محافظت میکردند.» این دادهها، انباشت سرمایه نمادینی است که میتواند بر وجدان عمومی جهان اثر بگذارد و صهیونیستها را در افکار عمومی بیش از پیش منزوی کند. در یک کلام؛ نهم اسفند، «غزهی ایران» است؛ و این یعنی جبهه مقاومت، اکنون دو نقطه عطف نمادین در دو نقطه جغرافیایی دارد که قلب جهان را نشانه گرفته است.
تاریخ انتشار: 1405/02/11
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.