ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
آنچه در ادامه ملاحظه میکنید، مشروح سخنان روح الله عقیقی، کارشناس و تحلیلگر رسانه در نشست تخصصی رسانه فکرت است که با محوریت نقدمستند «ترانه» با عنوان«سلبریتیها در میدان سیاست زدگی» مطرح شده است.
ما سه تا رويكرد و نگاه ميتوانيم داشته باشيم:
رويكرد اولي كه ميتوانيم داشته باشيم در خصوص خود مستند است يعني يك مقطع زماني بزنيم از دقيقه اول تا دقيقه پنجاهم مستند ببينيم كه چه اتفاقي دارد در آن ميافتد. آن را بررسي كنيم. آن را تحلیل محتوا كنيم. آن را تحليل روايت كنيم و يك مقدار آن را پالايش كنيم.
رويكرد دومي كه ميتوانيم نسبت به آن داشته باشيم اين است كه حالا همانطور كه خانم دكتر هم فرمودند اين را يك پازل ببينيم؛ يعني شما در يك پازل سياسي كه حالا چه رسانهای و چه سياسي و چه نگاه فمينيستي، هر نگاهي كه آدم داشته باشد يك سير اتفاقات را از بعد از جنگ شما شاهد خواهيد بود تا همين الآن كه يك تصويري منتشر شده است و يك آقايي كف زمين روي آسفالت نشسته است. جلوي او گارد ايستاده است. تا اين تصوير رسانهای گويا يك پلاني، يك سكانسي چيده شده است كه داراي پلانهاي مختلف است. از اين منظر هم ميشود بررسي كرد يعني اين پلان را در بياوريم ببينيم كه چه پلانهايي تا به حال رخ داده است و اين كدام يك از پلانهايي است كه بايد در درون اين سكانس جا بگيرد. رويكرد دومي است كه ميتوانيم داشته باشيم.
رويكرد سومي كه حالا من دیدهام خيلي از بچه حزباللهیها و خيلي از بچههایی كه براي رسانه كار انقلاب میکنند جواب دهی به شبهاتي است كه حالا مطرح ميكند.
بيشتر چيزي كه مد نظر خود من است بهاصطلاح تحليل روايت خود مستند است. ببينيم چه مدلي تحليل كرده است و از چه نگاهي به آن پرداخته است. اولين چيزي كه در بحث مستند بايد نگاه كنيم يك بچه هم كه اول نوزادي اوست يك چيزي را میخواهد تست كند اول يك نگاهي به آن میکند و آن را مزه مزه میکند و آن را برانداز میکند و آن را بو میکند ببيند كه اطرافش چيست و اصلاً از چه بخشهایی تشكيل شده است و چه نكاتي درون آن هست و با آن يك مقدار ارتباط برقرار كند، ملموس بشود و بتواند آن را تحليل كند.
ما هم در مشاهده رسانهای، در كارهاي رسانهای اول از همه به نظرم بايد خوب ببينيم يعني اين ديدن فراي غرق شدن در داستان آن است. يك موقع هست كه شما همزادپنداری ميكنيد ميگوييد چه داستان و چه كاراكتر باحالي است! اين اتفاق براي آن افتاد! درگير داستان ميشويد؛ اما مشاهده درست اين است كه علاوه بر اينكه داستان را ببينيد و جاهايي اتفاقاً خودت را جاي كاراكتر بگذاري، اين است كه ببيني چرا اين نكته را گفت؟ چرا از اين زاويه پرداخت؟ چرا آنها را نگفت؟
تحلیل روایت مستند
من همان شب مستند را ديدم و شروع كردم اول يك سري اتفاقاتي كه در فضاي مجازي افتاده بود بالا و پايين كردم. ميخواستم ببينم با ذهن اتاق باكس يا مثلاً ذهني كه هنوز مستند را نديدهام مردم چه نگاهي به مستند دارند. به نظر من خيلي مهم است؛ يعني قبل از اينكه شما نگاه علمي داشته باشي، قبل از اينكه نگاه تحليل روايت داشته باشي يا اصلاً بخواهي خود مستند را ببيني براي من خيلي مهم است كه آن مخاطبي كه الآن كف جامعه است در اينستاگرام است، جاهاي مختلف سوشال مديا است چه نگاهي به مستند ترانه داشته است. اين نگاه خيلي مهم است.
قبل از اينكه مستند را ببينم رفتم شروع به بالا و پايين كردن و پستها را ديدن كردم. چيزي كه من نگاه كردم اين بود كه انگار در اول مطلب مردم حس ميكردند اين يك زندگينامه است. يعني ترانه عليدوستي جلوي دوربين آمده است. حالا مستند پرتره است. میخواهد از خودش مستند بگيرد. توضيح بدهد كه اين اتفاق افتاده است و سبك زندگي من اینجوری است. حالا در خلال آن يكسري روایتهای مقاومت هم، يكسري روایتهای ايستادگي هم پخش كند و بگويد مثلاً ما حالا ایستادهایم.
اصلاً به نظرم آن نگاهي هم كه اول خانم آهنگراني يا مثلاً BBC داشته است اتفاقاً همين بوده است كه بتواند اين روايت، يك قولنامه را بهاصطلاح امروزیها پخش كند كه اين مستند در مورد زندگي خود ترانه عليدوستي است و واکنشها را كه نگاه میکردم ديدم اغلب اين است كه چه زندگیای دارد! برويم زندگي او را نگاه كنيم. در اين حال و هوا با روایتهای مختلف بود.
بازخوانی 1401 برای فردایی نزدیک
شروع به ديدن مستند كردم و كامل اين را ديدم. اين مستند چيست؟ اين مستند بازخواني تاريخي 401 است. اين مستند دارد از دقيقه اولش مرور كلي میکند روي اينكه از مرداد 401 تا الآن چه اتفاقاتي افتاده است. چطور مهسا اميني كشته شده است. چه اتفاقاتي افتاده است. آدمهای مهم چه كساني بودند. يك بازخواني تاريخي میکند اما با يك فرايند و تكنيك و تكنيكش اين است كه آن جاهايي از زندگي ترانه عليدوستي را میگوید كه به روايت 401 كمك میکند يعني مثلاً شما نگاه میکنید كه ترانه عليدوستي میخواهد صحبت بكند بگويد در زندگیشان جا نداشتند. اینقدر ما زياد هستيم! اینقدر ما تعداد داريم! يك مدل گزارش خبري اين است كه بگويد جمعيت 401 اینقدر بود، در اين مکانها و در اين زندانها تجمع كردند! در اين زندانها دستگير شدند! يك مدل روايت اين است.
دکوپاژ درخدمت آشوب
يك مدل روايت اين است كه بگوييد كه من به زندان به سلول انفرادي رفتم كه قبل از من سه نفر آنجا بودند. اين يك مدل روايت است و آن جاهايي كه از زندگي خودش دارد میگذرد و اتفاقاتي كه تداخل دارد، تقاطع با 401 دارد را از داستان زندگي خودش میکند و اينجا میگذارد.
شما نمیبینید كه مثلاً از بچهدار شدن خودش صحبت بكند. از زندگي مشترك خودش صحبت كند. شما نمیبینید آنقدر از كارهايش صحبت كند. از آن قسمتي از زندگي خودش صحبت میکند كه ربط به 401 دارد. يعني آن تصويري كه از بچهاش میدهد چيست؟ دو تا تصوير از بچهاش میدهد: اولين تصويري كه از بچهاش میدهد اين است كه من بايد دنبال دخترم مدرسه میرفتم. با ماشين خودم رفتم. سرويس نگرفتم. خودم دنبالش رفتم يعني تصويري كه دارد در نشر شما ايجاد میکند اين است كه من يك مادر هستم، دلسوز هستم، دختر دارم، خودم دنبالش میروم، من هم مثل شما هستم. من هم مثل شما عادي دارم زندگي میکنم.
و اين اتفاق كه میافتد حالا اين را يك شخصیتپردازی میکند. بعد وارد داستان میکند. حالا من آمدم مأمورها بالا آمدند فلان. به دم در خانه من رسيدند. من به دخترم اینها را گفتم، گفتم اینها فلان نيستند، اینها مأمور نيستند، همكارهاي من هستند و اتفاقاتي كه میافتد!
يعني آن بخشي از داستان زندگي خودش را دارد براي تو تعريف میکند كه كاملاً میخواهد يك تصويري از 401، يك تصويري از مرور تاريخي 401 به تو بدهد. آن بخش را گزينش میکند و پايين میآورد يعني فريمش را آنجا میگذارد كه قرار است 401 را روايت كند.
تلاقی اغتشاشات و ترانه
پس اولين نکتهای كه هست اين است كه شما در يك پنجاه دقيقه يك مرور تاريخي ميبينيد. حتي به نظر من اين مرور تاريخي را شايد اولش بد هم شروع كرده است! يعني اول آن را شما نگاه بكنيد بعد از اينكه آن تصاوير فیلمهای ترانه عليدوستي را نشان میدهد میآید اصلاً شروع میکند از زن، زندگي، آزادي! يعني از اتفاقاتي كه در اغتشاشات شده شروع به گفتن میکند بعد یکجا با مسئله زندگي ترانه عليدوستي تلاقي میکند! اين نكته اولي است كه ما از ديدن كل مستند برداشت ميكنيم و بهاصطلاح ميتوانيم آن را ببينيم.
نكته بعدي اين است كه بايد ببينيم كلان تصويري كه مستند در انتها ميخواهد در ذهن مخاطب بكارد چيست؟ يعني از دور كه نگاه ميكنيد اوكي، مرور تاريخي. حالا اين اتفاق چه تأثيري قرار است در ذهن مخاطب بگذارد؟ چه تصويري را BBC ميخواست در ذهن مخاطب ايجاد بكند؟
برداشت من از اين تصوير اين است ـ در قسمت دوم حالا مفصل به آن اشاره ميكنم. ـ يك چيز است. يك تصوير كلان ميخواهد براي شما ايجاد كند و آن اين است كه هنوز تمام نشده است. من ممكن است كه كتك خورده باشم، من ممكن است زندان رفته باشم، من ممكن است كه بچهام در خطر بوده باشد، من ممكن است كه صورتم را از دست داده باشم ولي برگشتم. تو هم برگرد!
به نظرم آخرين تصويري كه میخواهد در دل تو بكارد بگويد بلند شو و بايست همين جاست. ببينيد الآن مثلاً من ميتوانم از زندگي خودم يك خاطرهاي را تعريف بكنم كه شما به 401 خوشبین بشويد. مثلاً من كه يك بسيجي هستم و ريش و فلان و دمودستگاه دارم من كتك خوردم! من مثلاً باطوم خوردم! من گاز اشك آورد خوردم! چشم من سوخته است! بدن من كبود است! من ميتوانم اين روايت را كامل بگويم؛ ولي آنجایی از آن را نگويم كه چرا رفته بودم و چه اتفاقي افتاد! من با آنها بودم اتفاقاً كه مثلاً! يا مثلاً بعد از آن نگويم كه در دانشگاه چه اتفاقاتي افتاد و من موافق آنهایی هستم كه بهاصطلاح باطوم خوردم. ميخواهم بگويم از زندگي من ميشود موافق 401 داستان ساخت چه برسد به ترانه عليدوستي!
شکستهای کوچک و پیروزیهای بزرگ ترانه!
ميگويد كه من یکبار ترانه پانزده سال دارم را ساختم كه بگويم مثلاً اين! جلوتر آمدم، بعد به حجابها اشاره میکند. میگوید من آنجا كه ترانه پانزده سال را دارم اینجوری كردم از پانزدهسالگی داشتم میجنگیدم اولاً يك تصوير جنگجو از خودش ارائه میدهد. میگوید آن موقع اینجوری بود. بعد آمدم حجابم يك خرده شلتر شد. مثلاً شما نگاه كنيد يك كلاه گذاشتم روي آن منگوله داشت. منظورم از اين منگوله موهاي بافته شده خودم بود. بعد جلوتر میآید میگوید كه مثلاً در شهرزاد آمدم يك تصويري از خودم ارائه دادم كه كلاه داشتم. میخواستم بگويم كه من حجاب ندارم. جلوتر آمدم به آن فيلمي رسيدم كه خانم هديه تهراني هم بازي كرده بود شناگر بود، آنجا يك تصويري ارائه میدهد و میگوید بعد از اين من تصويرها را ساختم، يا مثلاً 88 آن كارها را كردم حالا آمدم چه كار كردم؟
آمدم 401 را رقم زدم و يك ضربهای را زدم كه اتفاقاً عملي شده است و اتفاقاً تأثيرگذار بوده است. تأثيرش را كجا نشان میدهد؟ در همان پلانهای آخر. يعني كاملاً به شما نشان میدهد كه من تمام اين پلههايي كه آمدهام يك قدم جلو رفتم. يك اتفاق خوبي را رقم زدهام و توانستهام ببرم. من نخوردهام. من فقط در هر بازه زماني يك پله جلوتر آمدم مثلاً 88 اینطور بوده است، حجاب در فیلمهایم اینطوری بوده است و الآن كه 401 را رقم زدهام شما برو داخل خيابان را نگاه كن. بعد پلانها را ميبيني. يك نفر با حجابها نيست! پلانها را میبینی مثلاً همه بیحجاب هستند، خودش پشت فرمان است داخل تهران است. داخل تهران! اولاً دارد گندگي میکند میگوید من داخل تهران اين را فیلمبرداری كردم! من پشت فرمان تويوتاي خودم هستم دارم در تهران گذر میکنم. همه هم بیحجاب هستند و ديدي جواب داده بود! دارد آن شكست را اول تئوريزه ميكند ميگويد اولاً من شكست نخوردهام.
دوماً اينكه يك پلههايي بوده است كه همه آنها هم موفقیتآمیز بوده است همه آن هم نظام را يك پله عقب رانده است و حالا نوبت پله بعدي است. يك تصوير آن همان تصوير است و از اين طريق هم ميخواهد آن را ثابت كند كه اين پله كه اتفاق افتاده است ما پله بعدي را رقم ميزنيم.
ما يك سري تصوير جزئي داريم كه اين تصوير كلي را ميسازند. اولين تصويري كه ارائه ميدهد ـ كه خانم دكتر هم بخشي از آن را اشاره كردند ـ اين است كه تصوير زنانه به شما ارائه ميدهد. يك تصوير زنانهای كه در اوج خودش است. اوج زنانگي كجاست؟ اوج اوج زنانگي كجاست؟ مادر بودن است. اوج مؤنث بودن مادر بودن است. اوج عشق، اوج لطافت، اوج محبت، اوج اينكه بگويي اين يك زن است اين است كه مار هم هست؛ اما با مؤلفههايي كه در طول اثر كامل ثابت ميكند.
ترانه عليدوستي درعینحالی كه دارد میگوید من زدم و من ايستادگي كردم، من مقاومت كردم، من فلان كردم، يك سري شكست كوچك به تو ارائه ميدهد كه ببين من هم شبيه به تو هستم. تصوير آنقدر شعاري نيست. كجاها ارائه ميدهد؟ ميگويد كه من داخل ماشين نشسته بودم آمد زد به شيشه، گوشه شيشه را پايين دادم. گوشه آن را پايين دادم به من گفت كه خانم ترانه عليدوستي من از دادگاه مثلاً فلان! شيشه را بالا دادم و شروع به پاك كردن اپ كردم دستوپایم داشت میلرزید! به تو ميگويد كه دستوپایم دارد میلرزد. ميگويد من هم ترسيدم ولي اپ را پاك كردم.
ميگويد كه مأمورها آمدند بالا رفتيم. به دخترم رسيدم گفت اين چه كسي است؟ گفتم اینها رفیقهایم هستند! همكارهايم هستند! يك تصوير مقتدر، مثلاً عزيزم تو نگران نباش، من مقتدر هستم ولي بچه من فهميد. ولي مستخدم ما فهميد. همه اینها فهميدند. در را بستم و داخل راه پله رفتم و زير گريه زدم! با اينكه من مقاومت كردم ولي تا انتهاي آن اینطور نايستادم. یکجا هم شكستم. يا مثلاً به زندان ميرود ميگويد كه اینها پنج روز من را نگه داشتند بعد از من پنج روز من شكستم! من ضعيف شده بودم! عبارت ضعيف را به كار ميبرد. ميگويد من ضعيف شده بودم! من در ضعيفترين حالت خودم بودم! يعني دارد كه به تو میگوید درعینحالی كه من مقاومت كردم، ايستادگي كردم، زدم، قهرمان بودم، ولي من هم یکجایی شكست خوردم. تصوير واقعي است. براي مخاطب ملموس است. ميگويد كه اين هم مثل من است و آنقدر شعاري حرف نميزند.
امنیتیهای بیعرضه
يك تصوير ديگر كه ارائه ميدهد از امنیتیهاست، از دستگاه حاكم است كه حالا خانم دكتر خيلي بهتر از من اشاره كردند. من آنقدر اشاره نميكنم يك بخشي از آن را كه حالا شايد مغفول ماند بگويم اين است كه نيروهاي امنيتي چقدر اُسكل هستند و من چقدر باهوش هستم و چقدر آنها بيرحم هستند و چقدر من با رحم هستم! يعني تصويري كه به شما ارائه ميدهد از وحشيگري آنها و يك تصوير خيلي خوب ارائه ميدهد.
آقا ميگفتند جاي جلاد و شهيد نبايد عوض شود. در رسانه هم اين وجود دارد. در رسانه وقتي شما ميخواهيد تصوير مقتدر در كنار مظلوم بودن ارائه بدهيد، يك تعريفي است ديگر، من ميخواهم بگويم من ميتوانم، من مقتدر هستم، تمام المانهاي قدرت را دارم اما مورد ظلم درواقع ميشوم، اين تصوير را اتفاقاً در مستند شما ميبينيد دارد برعكس ميكند و كلاً جبهه آن طرف اين تصوير را برعكس ميكند؛ يعني از تو تصوير ظالم ضعيف ميسازد! از تو تصوير يك ظالمي را ميسازد كه چند نفري به خانه تو آمدند كه تو را دستگير كنند و مثلاً تو را گرفتند به انفرادي ببرند جا ندارند! آن بازجو اين را گفته است ولي من جلوي بازجو ایستادهام!
ولي كليتاً میخواهم بگويم يك فضاي نمادگراي احساسي هم قاتى آن ميكند و همینطور اينكه اين را هم يادم رفت بگويم اين است يك شبهه خيلي مهم را جواب ميدهد؛ يعني در كنار روايت ساختن، در كنار احساسي بودن، در كنار زندگي خودش را دارد شرح میدهد و دارد روايت توليد میکند اینجا منطقي عمل ميكند و جواب شبهه ميدهد. كجاست؟ آنجايي كه ميگويد كه وقتیکه مثلاً محسن شكاري اعدام شد، اعدام میشد كه ما هيچ مشكلي نداشتيم. بحث ما اين بود كه تو اگر اين را اعدام كردي يا مثلاً اگر به خاطر حجاب فلان میکردی چرا آن شخصي كه مثلاً پدرش بچهاش را كشته بود چرا آن پدر را هشت ماه به زندان انداختي؟! مسئله من نا عدالتی است!
یکجا كار را عوض میکند. یکجا يك ذره ريل را در دستش میگیرد و براي الآن تغيير میدهد يعني مسئله را روي نا عدالتی میبرد و تئوريزه میکند و شبهه جواب میدهد.
سراغ اين برويم كه چرا BBC سراغ مستند زندگي يك فردي به نام ترانه عليدوستي رفته است؟ چرا اين كار را كرد؟ من يك كه رويكرد علمي را به ماجرا ميخواهم داشته باشم و يك رويكرد تا حدي روايي داشته باشم.
استفاده از بار مثبت خودافشایی
اولين مطلب در مورد بحث علمي اين است كه ما يك نظريهاي تحت عنوان نظريه خود افشايي داريم. نظريه خود افشايي چه ميگويد؟ حالا برداشتهاي مختلفي از آن ميشود يكي از اتفاقاتي كه در نظريه خود افشايي ميافتد اين است در تحقيقاتي كه شده بود و من چند تا مقاله در اين مورد آن ميخواندم اين بود كه وقتي شما خود افشايي ميكنيد صميميت را با فرد مقابل بيشتر ميكنيد؛ يعني اگر من و شما با شما رفيق بشويم و من بيايم رازهاي شخصي خودم را به شما بگويم شما با من رفيقتر ميشويد. يا مثلاً نگاه كردم در برخي از مقالات كه اگر بلاگري، اگر كسي زندگي شخصي خودش را بگويد بازديدهاي او بالاتر ميرود. آقا من اصلاً در صفحه خودم يا شايد خانم دكتر هم همینطور باشند اگر آنجايي كه من يك عكس شخصي از خودم، يك داستان شخصي از خودم ميگذارم بهیکباره تاپي استوريهاي من بالا ميرود و دوباره پايين ميآيد. يعني اگر از داستان خودم براي شما بگويم. داستان زندگي خودم و زواياي پنهان خودم.
آن چيزي كه مثلاً چرا برنامه اميرحسين قياسي پامپ قويتر از نیمهشب است؟ به خاطر اينكه ايشان در آن مصاحبه كرده است و زواياي پنهان زندگي يك فرد را بيرون كشيده است. وقتي او خود افشایی ميكند وقتي يك چيزي از زندگي او را كه پنهان است افشا میکنید و ميآوريد اين براي مردم جذاب است.
من در همين سوشال مديا در اينهايي كه كانتكت كريتور هستند ديدم يكي از آنها خيلي دقيق ميگفت، ميگفت ما نگاه كرديم شما اگر يك ريلزي بگذاريد كه داستان شخص محور است و با من شروع بشود و در بعد ازجمله من، يك چيزي را حالا چه شخصيت، چه مكان، چه زمان، هر چيزي، تصوير كند كه چهارتا ويژگي آن را بگويد اين ريلز ميگيرد. ميليوني ميشود؛ يعني بگويي من مثلاً در دانشگاه علامه كه پارسال قبول شدم سر كلاس مثلاً سیاستگذاری رسانهای استاد به من گفت... اين براي شما ويوي ميليوني ميگيرد. اين قلاب مثلاً حرفهاي است. او از تجربه خودش كه اینقدر ريلز گذاشته است ميفهمد كه داستان شخصي، داستاني كه من از زندگي خودم بگويم براي مخاطب جذاب است. در علم هم ما قبلاً داشتيم خود افشايي صميميت ايجاد ميكند و مثلاً خيلي ميتواند كمك بكند.
نكته ماجرا اينجاست BBC به خاطر اين به اين ميپردازد كه اين كاراكتر دارد. چيزي كه ما الآن از آن به دور هستيم! من يك پيشبيني از فضاي اعتراضات كف خيابان الآن بكنم. ما هنوز در رسانه از اين ماجراي كه در كف خيابان اتفاق افتاده است آنقدر ضربه نخوردهایم. ضربه را زماني میخوریم احتمالاً يك چند روز بعد، شايد هم امشب، شايد فردا، شايد پسفردا، یکجا ضربه میخوریم و آنجایی است كه اینها يك كاراكتر توليد میکنند. هنوز كاراكتر توليد نکردهاند. ما دستبهسینه نشستهایم كه براي ما كاراكتر توليد كنند و زماني كه ما کاراکتر توليد بكنند ما ضربه اول را خورديم! شما نگاه بكنيد به بزرگترین، به اوجترین نقاطي كه در اعتراضات، در فضاي بلواها و فتنههایی كه ايجاد شده است تاپيكهايي بوده است كه شخصیتپردازی شده است و كاراكتر به شما معرفي كرده است و همان نكته در مورد ما هم بوده است. يعني ما جاهايي پيروز شديم كه کاراکتر خوب توانستيم توليد بكنيم.
تاریخ انتشار: 1404/10/16
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.