ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
مسئله اعتراضات بعد از انقلاب و در دوران انقلاب اسلامي مسئله مهمي است. درواقع ما با پرابلم يا پرابلماتيزهشدن مسئله اعتراض روبرو هستيم. اعتراض تبديل به بحران شده است. اين مسئله چند تا دليل دارد. دليل مشخص آن هم بدون هيچ مجامله و ترديدي درواقع قرار گرفتن كنش اعتراضي يا واكنش اعتراضي مردم در بستر يك طرح نظام جهاني است. اين روشن است. ولي اين مسئله چون خيلي روشن است دچار ابهام است و تا روشن نشود، تا خودش موضوع وفاق عمومي قرار نگيرد، موضوع تفاهم و فهم عمومي قرار نگيرد مسئله حل نمیشود.
آغاز اين اختلال در فهم اين ماجرا از سالهای دهه 70 و به خصوص نيمه دوم دهه 70 بود. آن اعتراضات چون در اين بستر قرار نگرفته بود تبديل به يك ايماژ براندازانهاي كه سطح جهاني از آن بهرهبرداری فراگير در يك پروژه جهاني بشود نشد. فرق اعتراضات نيمه اول دهه 70 دوره سازندگي و دوران سازندگي با همه اعتراضاتي كه بعد از آن رخ داد اين بود كه تنها نقطهای بود كه در آن اين امكان فراهم شد كه يك اعتراض بماهو اعتراض ولو اينكه سنگين هم باشد و يك واكنش هيجاني به خصوص طبقات فرودست باشد كه معمولاً بخشي از خشونت را هم همراه خودش دارد اين به صورت خالص بروز پيدا كرد و هنوز پلتفرمها يا زیرساختهای جهاني براي اين را تبديل به يك برساخت تازهای براي براندازي نظام شكل نگرفته است.
ولي از نيمه دوم دهه 70 آن ايماژ ساخته شد. يعني زیرساختهایی توليد شد، زیرساختهای مفهومي، زباني، تصويري و حتي سياسي در داخل، نهادي كه در آن نيروي اعتراض نسبتاً طبيعي جامعه، چون هيچ امر طبيعي در جامعه وجود ندارد ولي امر نسبي است، مقول به تشكيك است، نيروي اعتراض به نسبت طبيعي بدنه اجتماعي يا تودههای اجتماعي وسيله اين سازوبرگ تمهيد شده توسط آن نظام هژموني فرهنگي رسانهای، سياسي غربي دائماً در اين فراگرد مصادره قرارگرفته است و مسئله اين است كه نيروي داخلي طبقه روشنفكري يعني بهاصطلاح قشر روشنفكري و گفتمان روشنفكري بهاضافه بخشي از طبقه متوسط ايراني به اين پروژه پيوست كه هر نوع تنش اعتراضي را تبديل به يك نيروي براندازانه يا دست كم يك نيرويي كه از جاي خودش خارج میشود و میخواهد يك فشار مضاعفي به حاكميت وارد بكند براي اينكه بهطورکلی در كل ساختار خودش تجدیدنظر بكند تبديل كند.
اصلاحات، قربانی رِفرمِ ساختاری خود
همه جاي دنيا اعتراضات اجتماعي رخ میدهد ولي معني اعتراضات اجتماعي براندازي يا تغيير قانون اساسي يا تغيير در بالاترين سطوح تصمیمگیری كشور يا تصميم گيران كشور يا نهادهاي قانوني كشور نيست. ولي از نيمه دوم دهه 70 اين اتفاق افتاد و يك جريان سياسي اصلاحات در داخل كشور درواقع از درون اين زيرساخت را توليد كرد. خلق كرد. ولو اينكه خودش امروز قرباني اين زيرساخت براندازي است يعني امروز آن گفتار براندازي بههیچوجه هيچ زبان مصالحهای با اصلاحطلبی ندارد يعني اين تيغ برندهای كه دائماً جلوتر میرود، دائماً رادیکالتر میشود اولين بار اين تيغ آنجا توليد شد در زرادخانه گفتار اصلاحطلبی توليد شد.
گفتاري كه درواقع يك پاي آن در درون بود و يك پاي آن در بيرون بود. گفتاري كه ابا نداشت از اينكه از امكانات نظام استعماري جهاني استفاده بكند براي اينكه يك فشاري به داخل وارد كند و اين را علاوه به بسيج نيروهاي اجتماعي بكند كه با آن فشارهاي خارجي همسو هستند و از اين طريق يك نيرويي به حاكميت وارد بكند براي اينكه سهم بيشتري از حاكميت بگيرد. آن موقع پروژه آنها ضرورتاً براندازي نبود. پروژه آنها استحاله سيستم بود. يا حداقل اصلاحات اساسي در قانون اساسي بود مثلاً شوراي نگهبان نباشد. حتي ولایتفقیه نباشد. مفهوم براندازي به اين شكل مدنظر نبود. حالا يكي از تئوریسینهای اصطلاحات در آن دوره میگفت اصقلاب، اصلاحات انقلابي.
درواقع به شكلي انقلابي بود كه هزينه انقلاب را نمیخواست بپردازد. هزينه انقلاب آن خوني بود كه انقلاب اسلامي هزينه آن را پرداخته است و آنها میخواستند اين هزينه را نپردازند چون اصلاً امكانش را نداشتند. نيروي اجتماعي آن را نداشتند. اين ساختار به وجود آمد. در 88 به اوج خودش رسيد و تبديل به يك ساختار تثبیت شده و يك ايماژ تثبيت شده از اعتراض شد و ناچار جمهوري اسلامي را هم در يك موقعيت خاصي قرار داد و يك مناسباتي توليد كرد، اين مناسبات دائماً ادامه پيدا كرد.
زیرساختِ اعتراضی که نیست
بنابراين هميشه گفته میشود بله حالا نظام سياسي جمهوري اسلامي زيرساخت حقوقي يا اجتماعي براي اعتراض مسالمتآمیز ندارد. اين زياد گفته میشود. ولي بايد ببينيم چرا اين اتفاق افتاده است. اين سخن را در مورد شورشها يا اعتراضات نيمه اول دهه 70 میشد گفت. ما آن موقع زيرساخت نداشتيم. آن اعتراضات هم واقعاً اعتراضات اجتماعي واقعي طبيعي بود. هيچ استظهاري هم به نيروي خارجي نداشت و ما هم آن موقع آمادگي زيرساختي پذيرش اين اعتراضات يا اينكه اين را در مسير مسالمتآمیز كاناليزه بكنيم را نداشتيم.
ولي بعد از آن فرصتي براي اين كار پيدا نكرديم چون بعد از آن، آن اتفاق تنها اعتراض اجتماعي بود كه به طور طبيعي ظهور پيدا كرد و بعداً هم محو شد. بعد از آن هيچ اعتراض طبيعي ديگر واقع نشد. دائماً هر اعتراضي درواقع صرفاً يك كبريتي بوده است كه يك انبار باروتي كه از آن لجستيك رسانهای و هژمونيك فراهم كرده بود را منفجر میکرد يعني ما بعد از آن هيچ موقعيت اعتراضي طبيعي را تجربه نكرديم.
پس اگر اين اتفاق نيفتاده است بخشي از اين تقصير به گردن ساختار جمهوري اسلامي نيست. نمیخواهیم اينجا توجيه بكنيم ولي اصلاً ما در وضعيت يك اعتراض طبيعي واقع نشديم كه به طور طبيعي امنيتي نشود بعد شما بتوانيد خيلي مسالمتآمیز مانند سوئد و نروژ و اسكاتلند و فلان اين را در مسيري قرار بدهي و همه بيايند مثلاً عكس بگيرند و نيروهاي پليس اين طرف باشند و آنها هم آن طرف باشند. اصلاً چنين چيزي واقع نشد كه شما بخواهيد آن را در مسير خودش نگه داري يا نگه نداري. در پيش از وقوع مصادره شد!
این ساختار شکنیها، فرزند متولد شده از سال 88
اوج آن هم 88 بود. لشکرکشی خياباني كه به نظر من آنچه كه امروز ما داريم تجربه میکنیم همه از عواقب آن قانونشکنی و قانونگریزی بزرگي بود كه در آن لحظه تاريخي رخ داد و از درون نظام سياسي هم رخ داد و كساني هم كه آن هزينه را تحميل كردند هزينه آن را نپرداختند! ما از آن حادثه به درستي عبور نكرديم و اين زخم باقي ماند و بعد در 96، 98، 401 مدام تا امروز رادیکالتر شد. يعني هر گام كه جلوتر آمد رادیکالتر شد ولو اينكه نسبت به 88 مثلاً در تهران گستره مثلاً از 88 تا 401 خيلي كمتر شده باشد. ولي رادیکالتر شد يعني تا اينكه امروز به يك جنبش كور اعتراضي رسيديم كه مسجد میسوزاند! سر میبرد! البته بخشي از لبه شورشي آن؛ ولي مردم كه معترض هستند.
مردم اينجا تبديل به يك ابژه منفعلي شدهاند كه نمیتوانند اصلاً اعتراضشان را منعقد كنند چراکه پيشاپيش اعتراض آنها در سبد آن نظام هژمون استعماري كه آن بيرون قرار گرفته است نقد شده است و البته او موفق به اين كار نمیشد اگر نبودند طبقات اجتماعي كه در ايران اين كانال را توليد بكنند و اين بازي را خلق بكنند و درواقع به نيروي خارجي سهم بدهند. آنها به او سهم دادند. سهم ابتدائي مثلاً در ناآرامیهای نيمه دوم دهه 70 دوران اصلاحات سهم خارجي اندکتر بود تا اينكه امروز به حداكثر سهم رسيده است يعني امروز ديگر توييت میزنند و خط مشيء را ترسيم میکنند. يعني حتي 1401 اینقدر نقش عامل خارجي، عامل مسئول خارجي يعني ترامپ و نتانياهو يعني مسئول سياسي، يعني حتي 401 كه خيلي استظهار به نيروي خارجي داشت باز معترضين تحت حمايت قدرتهای خارجي آنجا ليدر بودند.
امروز ليدر ماجرا رئیسجمهور يك كشور ديگر است! نخستوزیر يك كشور متخاصم است! يعني اینقدر جاي پاي بيگانه در اين ماجرا باز شده است و امكان اينكه شما اعتراض درست را در مسير درست خودش قرار بدهيد پيشاپيش مصادره شده است! ديديد كه مثلاً عكس و اسم ترامپ را زدند! يك بخشي از بدنه اجتماعي هم دارد اين را همراهي میکند و آن وقت آن اعتراض مدني و اجتماعي بالقوه ممكن جامعه هم عملاً منتفي میشود و اين منتفي شدن اين هم فقط به اين نيست كه ما بگوييم جمهوري اسلامي وضعيت را امنيتي میکنند. وضعيت وقتي امنيتي میشود كه مسئله تبديل به براندازي آن هم با عامل خارجي میشود و گامبهگام اين دو مؤلفه از بعد از اعتراضات نيمه اول دهه 70 تشديد شده است تا به امروز رسیدهایم.
تاریخ انتشار: 1404/11/08
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.