در تحلیل تضادهای بنیادین حکمرانی، تقلیل دادن بحران‌ها به یک نزاع ساده‌لوحانه سیاسی یا یک بسته مشخص اقتصادی، خطای استراتژیک است. آنچه در این میان اصالت دارد، «صورتبندی گفتمانی» است؛ زمینی که هر گفتمان، منطق و قواعد بازی خود را بر آن استوار می‌کند. برای درک پروژه توسعه و مسیر گذار به «ایران نوین»، باید کالبدشکافی دقیقی از گفتمانِ حامی وضع موجود و دال‌های مرکزی آن داشت.

چالش بزرگ دولت پزشکیان/ باید تبعات افزایش قیمت بنزین در قیمت سایر کالاها  سنجیده شود

عجبا! از این مدیریت حکمرانی که شیپور جنگ را با رساترین صدا می‌نوازند و از مردمانِ کوچه و بازار می‌خواهند که سینه ستبر کنند، کمربندها را محکم ببندند و در برابر هیولای استکبار بایستند؛ اما در پشت صحنه سیاست‌گذاری و اتاق‌های دربسته تصمیم‌گیری، رساله‌های میلتون فریدمن و فردریش هایک روی میز می‌گشایند. ما با یک تناقض ویرانگر در «اقتصاد سیاسی» روبرو هستیم که ریشه گفتمانی دارد.

 

امروز، در تقاطع تاریخیِ گذار در نظم جهانی و در میانه زبانه کشیدنِ آتش جنگ، ما با یک رویارویی تمام‌عیار میان دو صورت‌بندی متضاد برای آینده ایران مواجهیم: «گفتمان حافظ وضع موجود» در برابر «گفتمان تحول برای ساخت ایران نوین».

 

گفتمان حافظ وضع موجود که دال مرکزی آن همچنان بر مدار غرب‌گرایی و انفعال در برابر تغییرات نظم جهانی می‌چرخد، در تلاش است تا فضای پساجنگ اخیر را به ساده‌لوحانه‌ترین شکل ممکن تقلیل دهد. یکی از دال محوری این گفتمان، «ساده‌سازیِ وضعیت» است؛ تصویرسازی از اینکه گویی هیچ اتفاقی در هندسه قدرت منطقه نیفتاده است. آن‌ها با یک دوگانه‌سازی جعلی، مقاومت را معادل «جنگ‌طلبی» صورتبندی کرده و القا می‌کنند که اگر خواستار تداوم این مسیر هستید، باید هزینه‌های سرسام‌آور آن را بپردازید.

 

این جریان، نام استراتژی انفعالی خود را «صداقت با مردم» گذاشته است. آن‌ها با جار زدن مداومِ کمبودها، ناترازی‌ها و بحران‌ها، در تلاشند تا جامعه را از هرگونه «منطق تحولی» برحذر دارند. چشم‌انداز آن‌ها در نقطه «نداشتن‌ها» متوقف شده است و عامدانه ظرفیت‌ها و راهکارهای تحول‌ساز درونی را سانسور می‌کنند تا انفعال را تئوریزه کنند.

 

اما این صورت‌بندیِ مبتنی بر «نداشتن‌ها»، پیش‌درآمدی است برای یک تجویز به‌شدت خطرناک و در جهت بازتولید سلطه. تکنوکرات‌ها به بهانه نبود منابع، ناترازی انرژی، هزینه‌های جنگ و وخامت اوضاع، در حال آماده‌سازی افکار عمومی برای از سرگیری خشن‌ترین شکل «شوک‌درمانی» هستند. آماده‌سازی اذهان برای پروژه آزادسازی قیمتی بنزین با جهش ویرانگر بیش از 1600% هم در همین مسیر است. غافل از آنکه این امر، آتش به انبار باروت برای انهدام انسجامِ اجتماعی است.

 

هرچند که زمزمه‌های اجرای این بسته بنزینی ظاهراً متوقف و لغو شد، اما در اقتصاد سیاسیِ رسانه، این یک «نشانه» و تست حیاتی در فضای اجتماعی بود. هدف اصلی این مانور، تثبیت یک سقف روانی جدید بود. آن‌ها با پیش‌کشیدن عدد ۸7 هزار تومان، موفق شدند این سقف قیمتی را در ناخودآگاه و ذهنِ جمعی مردم لنگر کنند تا هرگونه افزایش کمتر از این رقم در آینده، به عنوان یک «تخفیف حکمرانی» تلقی شود.

 

در برابر این انتحار اقتصادی و سیاسی، «گفتمان تحول برای ساخت ایران نوین» نیازمند یک منطق رهایی‌بخش است. نمی‌توان در برابر این هجمه گفتمانی سکوت کرد. باید با سازماندهیِ «منطقِ خیابان» و تکیه بر ظرفیت «مردم مبعوث‌شده»، به میدان آمد. این مردم مبعوث‌شده، همان نیروی محرکه‌ای هستند که می‌توانند با مطالبه‌گری ساختارمند و بسیج نیروها، یک منطق گفتمانی جدید را خلق کنند.

 

برای جلوگیری از انتحار آینده ایران، باید یارگیری کرد؛ باید نشان داد که ایران نوین، با اتکا به ظرفیت‌های درونی، اقتصاد سیاسی مقاومت و بازتعریف نقش انسان ایرانی در هندسه جدید جهانی ساخته خواهد شد. نمی‌توان در بیرون از مرزها با فرعون جنگید و در داخل، به کاهنان معبد سامری سواری داد. ایران نوین، در گرو بازگشت به اقتصاد سیاسی مقاومت ماست. خون حماسه‌سازان میدان، نباید در مسلخ بازار آزاد و لنگرهای قیمت‌گذاری وابستگان به وضع موجود، پایمال شود. بیداری، شرط اول این طریقت است.

تاریخ انتشار: 1405/05/22

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil