ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
وقتی از اصول و مبادی یک علم سخن میگوییم، در واقع درباره فلسفه آن علم بحث میکنیم؛ یعنی میخواهیم بدانیم آن علم چیست، موضوعش چیست، چه غرض و فایدهای دارد، چه ابواب و فصولی را شامل میشود، مؤلف یا بنیانگذار آن چه کسی است، چه مرتبهای در میان علوم دارد و چه رابطهای با علوم دیگر برقرار میکند و در نهایت، روش تعلیم، تقسیم، تحلیل و تحدید مسائل آن چیست.
قبل از ورود به مسائل یک علم، باید جایگاه آن علم، موضوع، غایت و روش آن را روشن کنیم. در مورد حکمت عملی نیز نمیتوان صرفاً از اخلاق یا سیاست و تدبیر منزل سخن گفت، بدون آنکه ابتدا روشن کنیم این حوزه معرفتی چه نوع علمی است و چه نسبتی با فلسفه نظری، عقل، عمل و شریعت دارد.
از ارسطو تا ابن سینما
در نگاه ارسطو، موضوع حکمت عملی تأمل درباره اعمال انسانی است؛ اعمالی که غایتی ارزشمند را دنبال میکنند و انسان میتواند از طریق عمل به آن غایت دست یابد. بنابراین حکمت عملی صرفاً شناخت کلی درباره عمل نیست، بلکه این شناخت باید بتواند به جزئیات عمل انسانی نیز راه پیدا کند و در نهایت، عمل در خارج تحقق یابد.
این دیدگاه پس از ورود فلسفه یونانی به جهان اسلام، توسط فارابی دستهبندی و نظاممند شد و ابنسینا نیز آن را گسترش داد و استحکام بخشید.
ابنسینا در الهیات شفا، علوم فلسفی را به نظری و عملی تقسیم میکند. مبنای این تقسیم، تفاوت میان موجوداتی است که وجودشان وابسته به اختیار و فعل انسان نیست و موجوداتی که وجودشان به اختیار و فعل انسان وابسته است.
اهمیت مقوله سعادت در حکمت عملی
ابنسینا در عیون الحکمه، حکمت را استکمال نفس انسانی از طریق تصور حقایق نظری و عملی و تصدیق آنها در حد توان بشر میداند. بر این اساس، حکمت عملی به اموری مربوط میشود که هم میتوان آنها را شناخت و هم میتوان بر اساس آنها عمل کرد. پس در حکمت عملی، شناخت و عمل دو مرحله جدا از یکدیگر نیستند؛ شناخت صحیح باید بتواند زمینه عمل صحیح را فراهم کند. اینجاست که مفهوم سعادت اهمیت پیدا میکند. انسان برای رسیدن به کمال، باید بداند چه اعمالی شایسته انجام دادن هستند و چگونه باید آنها را در زندگی فردی و اجتماعی تحقق ببخشد.
شاخههای حکمت عملی از نگاه ابنسینا
حکمت عملی به سه بخش اصلی تقسیم میشود: اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدُن. اخلاق به فرد مربوط میشود و هدف آن انتظام و تزکیه نفس است. در این حوزه، انسان باید فضیلتها را بشناسد و راه به دست آوردن آنها را بداند و در مقابل، رذیلتها را بشناسد و شیوه دوری از آنها را پیدا کند. تدبیر منزل به مشارکت خاص انسانی، یعنی خانواده، مربوط میشود. موضوع آن شناخت روابط میان اعضای یک خانواده و راههای تنظیم این روابط برای رسیدن به مصلحت خانواده است. سیاست مدن نیز به مشارکت عمومی انسانها در جامعه مربوط میشود. در اینجا مسئله اصلی، شناخت چگونگی مشارکت افراد جامعه برای دستیابی به مصالح عمومی، حفظ جامعه و در نهایت حفظ نوع انسانی است. بنابراین این سه حوزه در واقع سه سطح از حیات انسانی را پوشش میدهند: فرد، خانواده و جامعه.
ثمره علم اخلاق، شناخت فضیلتها و راه دستیابی به آنها و شناخت رذیلتها و راه دوری از آنها برای تزکیه نفس است. ثمره تدبیر منزل، شناخت مشارکت لازم میان اعضای یک خانواده برای دستیابی به مصلحت آن منزل است و ثمره سیاست، شناخت چگونگی مشارکت میان افراد جامعه برای دستیابی به مصالح عمومی و حفظ نوع بشر است.
اگر این سه را کنار هم قرار دهیم، میتوان گفت حکمت عملی ابنسینا در پی پاسخ دادن به یک پرسش بنیادین است: انسان چگونه باید زندگی کند تا هم در سطح فردی، هم در سطح خانواده و هم در سطح جامعه به خیر و کمال نزدیک شود؟
توجه همزمان به عقل و شریعت
برخی از متفکران معتقد بودند که چون شریعت اسلامی جزئیات زندگی عملی انسان را بیان کرده است، دیگر نیازی به حکمت عملی نیست. جلالالدین دوانی نیز بر این باور است که برخی حکمای متأخر، پس از آگاهی از گستردگی شریعت محمدی و احاطه آن بر حکمت عملی، از پیگیری آرای حکمای پیشین در این زمینه دست کشیدند.
اما از دیدگاه ابنسینا، مسئله به این سادگی نیست. او میان کلیات و جزئیات احکام عملی تفاوت میگذارد. به اعتقاد او، حکمت عملی میتواند از طریق برهان، کلیات برخی از احکام عملی دین را تبیین و روشن سازد، اما تعیین جزئیات و اندازه و حدود احکام عملی بر عهده شریعت الهی است. تبیین کلیات احکام عملی دین توسط حکمت عملی، دارای ثمرات و فوایدی است که در صورت لزوم بیان خواهد شد. بنابراین، ابنسینا نه عقل را در حوزه عمل کنار میگذارد و نه شریعت را نادیده میگیرد. بلکه میان این دو نوعی تقسیم کار برقرار میکند.
عقل نظری با تأمل در مبادی و چارچوبهای اساسی بیان شده در دین، میتواند به سبب و حکمت آنها و نسبتشان با دیگر احکام عملی دست پیدا کند که این در چگونگی عمل انسان به احکام جزئی از روی اعتقاد و آگاهی مؤثر است، اما وقتی وارد جزئیات و مصادیق احکام میشویم، این شریعت است که باید حدود و تفصیل آنها را مشخص کند. برای مثال، عقل میتواند به این نتیجه برسد که عدالت یک اصل مطلوب است و حاکم باید عادل باشد، اما اینکه عدالت در همه شرایط اجتماعی و سیاسی دقیقاً چگونه باید اجرا شود و چه جزئیاتی دارد، مسئلهای است که نمیتوان همیشه انتظار داشت عقل به تنهایی همه ابعاد آن را کشف کند. بنابراین حکمت عملی میتواند کلیات احکام عملی دین را تحلیل عقلی و برهانی کند و شریعت بیانگر جزئیات و حدود آنها است.
ابنسینا در آثار خود درباره اخلاق و سیاست سخن گفته، اما آنگونه که در منطق، طبیعیات و فلسفه اولی کار کرده، به بسط مستقل و گسترده حکمت عملی نپرداخته است.
جالب این است که ابنسینا در مدخل شفا تصریح میکند که قصد داشته است پس از پرداختن به کلیات اخلاق و سیاست در شفا، کتابی جامع و مستقل درباره آنها تألیف کند. او مینویسد که در پایان شفا به اجمالی از علم اخلاق و سیاست اشاره کردهام تا بعداً کتابی جامع و مستقل در این زمینه تألیف نمایم. اما ظاهراً این طرح عملی نشده است. بنابراین فقدان یک اثر جامع از ابنسینا در حوزه حکمت عملی را نمیتوان به معنای بیاعتقادی او به اهمیت این حوزه دانست. بیشتر باید آن را در چارچوب پروژه گسترده فلسفی او و محدودیتهایی که در مسیر تألیف آثارش وجود داشته، بررسی کرد.
اهمیت روش برهانی در علم فلسفه
ابنسینا تأکید دارد که فلسفه، چه نظری و چه عملی، با روش برهانی سروکار دارد. در عیون الحکمه نیز وقتی از حکمت سخن میگوید، از تصور و تصدیق حقایق نظری و عملی سخن میگوید. از منظر ابنسینا، برهان روشی است که میتواند شناخت یقینی از حقیقت را فراهم کند. بنابراین اگر حکمت عملی یک دانش فلسفی باشد، نمیتوان روش اصلی آن را صرفاً خطابه، اقناع یا شهرت اجتماعی دانست.
اینجا باید میان عقل نظری و عقل عملی تفاوت بگذاریم. حکمت عملی به عنوان یک دانش کلی و فلسفی، با عقل نظری و روش برهانی سروکار دارد؛ اما هنگامی که این قواعد کلی قرار است در یک موقعیت جزئی به کار گرفته شوند، عقل عملی وارد میدان میشود.
عقل نظری وظیفه شناخت کلیات را بر عهده دارد. این قوه میتواند حقایق کلی را بشناسد و درباره آنها به تصدیق برسد. در حوزه عمل نیز عقل نظری میتواند اصول و قوانین کلی مربوط به افعال انسانی را درک کند. مثلاً اگر بخواهیم درباره عدالت بحث فلسفی کنیم، مسئله ما این نیست که در یک موقعیت خاص چه کسی را عادل یا ظالم بدانیم. ابتدا باید مفهوم و حقیقت عدالت و نسبت آن با خیر انسانی و سعادت را در سطح کلی بررسی کنیم. در اینجا عقل نظری با استفاده از مبادی و مقدمات مناسب، به شناخت کلی میرسد. سپس عقل عملی میتواند این قواعد کلی را در موقعیتهای جزئی به کار گیرد. بنابراین در نظام ابنسینا، عقل نظری صرفاً متولی مسائل هستی شناسانه نیست؛ بلکه میتواند درباره کلیات مربوط به عمل انسانی نیز معرفت حاصل کند.
کارکرد عقل نظری و عقل عملی از نگاه شیخالرئیس
بر اساس تحلیلی که از عبارات ابنسینا به دست میآید، باید میان شناخت کلی خیر و شر و تعیین نحوه تحقق آنها در جزئیات تفاوت گذاشت. شناخت کلی خیر و شر و ارزش اعمال در سطح کلی، به عقل نظری مربوط میشود. عقل عملی سپس این شناخت را به حوزه جزئیات میبرد.
به عبارت دیگر، عقل نظری میتواند روشن کند که چه چیزی در سطح کلی خیر یا شر است و چه عملی با سعادت انسان تناسب دارد. عقل عملی وظیفه دارد بر اساس این شناخت، نحوه تحقق فعل را در یک موقعیت مشخص تعیین کند.
این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا اگر عقل عملی را به معنای کاشف و درک کننده همه ارزشهای کلی بدانیم، مرز میان عقل نظری و عملی در ادراک کلیات از بین میرود. در حالی که عقل نظری درک کننده کلیات است و عقل عملی همان کلیات را به کمک قوه خیال و واهمه آماده برای تحقق در خارج میکند.
عقل نظری کلیات را میشناسد و قواعد عام مربوط به عمل را کشف میکند. سپس عقل عملی این قواعد را در موقعیتهای جزئی به کار میگیرد و زمینه تحقق عمل را فراهم میکند. برای مثال، عقل نظری ممکن است به این نتیجه برسد که عدالت از اصول لازم برای سعادت و نظم اجتماعی است. اما انسان در زندگی واقعی با یک موقعیت خاص مواجه میشود که باید درباره آن تصمیم بگیرد. عقل عملی باید شرایط آن موقعیت، افراد درگیر، پیامدهای مختلف و امکانات موجود را در نظر بگیرد و بر اساس اصل کلی عدالت، تصمیمی مشخص و عملی اتخاذ کند. بنابراین عقل نظری کلیات را در اختیار قرار میدهد و عقل عملی آنها را به سطح عمل جزئی میآورد.
سعادت؛ غایت اساسی حکمت عملی
حکمت عملی دقیقاً در نقطه اتصال شناخت و عمل اهمیت پیدا میکند. هدف آن صرفاً تولید گزارههای نظری نیست، بلکه باید به گونهای باشد که انسان بتواند آن شناخت را در رفتار خود محقق کند. از این منظر، حکمت عملی در نهایت با مسئله کمال انسان ارتباط پیدا میکند. انسان برای رسیدن به کمال، هم نیازمند معرفت است و هم نیازمند عمل متناسب با آن معرفت.
سعادت غایت اساسی حکمت عملی است. اگر حکمت عملی را دانش مربوط به افعال ارادی انسان بدانیم، این افعال باید در جهت خیر و کمال انسان قرار گیرند.
اخلاق به دنبال اصلاح و تزکیه نفس است، تدبیر منزل به دنبال سامان دادن روابط خانوادگی و سیاست مدن به دنبال سامان دادن جامعه. اما هر سه در نهایت به کمال و سعادت انسان مربوط میشوند.
در نتیجه، حکمت عملی یک دانش صرفاً مدیریتی یا رفتاری نیست. پشت آن یک تصور خاص از انسان، کمال، خیر و سعادت وجود دارد. بدون این مبانی، سیاست، اخلاق و تدبیر منزل به مجموعهای از فنون اداره انسانها تبدیل خواهند شد.
حکمت عملی ابنسینا و علوم انسانی امروز
به نظر میرسد یکی از مهمترین ظرفیتهای حکمت عملی برای دوران معاصر همین نسبت با علوم انسانی است. علوم انسانی امروز درباره موضوعاتی مانند اخلاق، سیاست، خانواده، جامعه، قدرت، رفتار انسانی و نظم اجتماعی بحث میکند. اما بسیاری از این علوم، در سطح روش تجربی یا توصیفی متوقف میشوند و کمتر درباره غایت نهایی انسان و خیر انسانی بحث میکنند.
حکمت عملی میتواند یک لایه مبنایی برای علوم انسانی فراهم کند. یعنی پیش از آنکه درباره رفتار انسان، سیاست یا جامعه مطالعه کنیم، باید بپرسیم انسان چیست، چه غایتی دارد، خیر او چیست و جامعه مطلوب چه ویژگیهایی باید داشته باشد. از این جهت، حکمت عملی میتواند محل تبلور علوم انسانی مبتنی بر حکمت اسلامی باشد.
هر علمی، حتی اگر خودش درباره مبانی متافیزیکی خود بحث نکند، در عمل بر مجموعهای از پیشفرضها درباره انسان، عقل، جامعه، ارزش و غایت زندگی مبتنی است. حکمت عملی میتواند این مبانی را روشن و منسجم کند. بنابراین میتوان به جای تقابل میان علوم انسانی جدید و حکمت اسلامی، از گفتوگو و بازسازی مبنایی سخن گفت.
علوم تجربی و اجتماعی میتوانند دادههای ارزشمندی درباره رفتار انسان ارائه کنند، اما این دادهها به خودی خود تعیین نمیکنند که چه چیزی خیر است و انسان چگونه باید زندگی کند. اینجا پرسش فلسفی وارد میشود.
از سوی دیگر، اگر علوم انسانی بخواهد بر مبانی فلسفه اسلامی و حکمت عملی استوار شود، باید بتواند نسبت میان موضوع، مسائل، غایت و روش خود را با این مبانی روشن کند. برای مثال، در علوم سیاسی صرفاً نمیتوان پرسید قدرت چگونه توزیع میشود؛ باید پرسید قدرت برای چه غایتی است و چه نوع نظمی با خیر و سعادت انسان سازگار است. در جامعهشناسی نیز صرفاً توصیف روابط اجتماعی کافی نیست؛ باید بتوان درباره نظم مطلوب، عدالت، فضیلت و غایت جامعه پرسش کرد. حکمت عملی میتواند در این سطح، پرسشهای بنیادین علوم انسانی را سامان دهد.
بحرانهای کنونی و نگاه ابنسینا
مطالعه تاریخی ابنسینا ارزشمند است، اما اهمیت اصلی مسئله در ظرفیت امروزین آن است. امروز با بحرانهای مختلف اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و خانوادگی مواجهیم. بسیاری از این بحرانها فقط با ابزارهای فنی حل نمیشوند، زیرا مسئله اصلی آنها اختلاف درباره خیر، عدالت، مسئولیت، سعادت و غایت زندگی است.
حکمت عملی میتواند کمک کند این مسائل در یک چارچوب عقلانی و منسجم بررسی شوند. از این جهت، بازخوانی ابنسینا صرفاً بازگشت به گذشته نیست؛ بلکه میتواند تلاشی برای فعال کردن یک سنت فلسفی در پاسخ به مسائل امروز باشد.
مهمترین ویژگی حکمت عملی ابنسینا ، پیوند میان معرفت عقلانی، عمل انسانی و سعادت است. ابنسینا حکمت عملی را از سطح توصیه و موعظه بالاتر میبرد و آن را در چارچوب فلسفه و برهان قرار میدهد. از یک سو، حکمت عملی باید درباره افعال ارادی انسان شناختی عقلانی به دست دهد و از سوی دیگر، این شناخت باید بتواند در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی تحقق پیدا کند. به همین دلیل اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن سه بخش بههمپیوسته این حکمتاند.
در این چارچوب، عقل نظری وظیفه شناخت کلیات و اصول را بر عهده دارد و عقل عملی وظیفه دارد این کلیات را در جزئیات زندگی به کار گیرد. شریعت نیز در تعیین مبادی و بهویژه جزئیات و حدود احکام عملی نقش اساسی دارد. بنابراین، حکمت عملی ابنسینا نه عقل را از شریعت جدا میکند و نه شریعت را جایگزین عقل میداند؛ بلکه میکوشد نسبت میان این دو را در یک نظام معرفتی منسجم توضیح دهد.
اهمیت ابنسینا در این بحث فقط در آن نیست که او حکمت عملی را به اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن تقسیم کرده است. اهمیت اصلی در این است که او برای عمل انسانی نیز شأن معرفتی قائل است و تلاش میکند میان عقل، حقیقت، عمل، شریعت و سعادت رابطهای منطقی برقرار کند. اگر این ظرفیت دوباره مورد توجه قرار گیرد، حکمت عملی میتواند از یک موضوع تاریخی در فلسفه اسلامی به یک مسئله زنده برای تفکر درباره انسان و جامعه معاصر تبدیل شود.
تاریخ انتشار: 1405/06/02
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.