ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
آشنایی اولیه با نثرحماسی استاد
استاد محمدرضا حکیمی (1314ـ 1400)، در اذهان بسیاری به عنوان نویسنده ای توانمند و ادیبی برجسته شناخته می شود. نگارنده هم در ابتدا با نثرهای ادبی و حماسی او و احتمالاً از طریق کتابهای «آوای جهش ها» و «بیدارگران اقالیم قبله» و مقاله اش درباره سید جمال الدین اسدآبادی و بعدها وصیت نامه دکتر علی شریعتی آشنا شده است. او در جامعه فرهنگی بیشتر به عنوان یک «ادیب متعهد» شناخته میشد و در محافل علمی و نخبگانی به عنوان «اسلامشناس و اندیشمند». در کتابخانه عمومی شهرستان، چند کتاب با سبک طراحی جلد ساده ولی تأمل برانگیز دیده ام (جلدی کاملاً سفید با یک دایره قرمزرنگ در گوشه بالایی سمت چپ) و لذا طرح جلد کتابهایش در ذهنم باقی مانده تا اینکه در ایام دانشجویی، با آثار بیشتری از او آشنا شدم: «فریاد روزها»، «امام در عینیت جامعه»، «خورشید مغرب»، «میرحامد حسین»، «تفسیر آفتاب» و...
استاد حکیمی، نثر مُسجّع و حماسی گیرا و جذابی برایم داشت و از آن شور و حماسه برمیخاست. پیش از آن نثرهای برخی نویسندگان ادیب مانند جواد محدثی و ترجمه نهج البلاغه دکتر سید جعفر شهیدی و جواد فاضل و ابوالقاسم حسینجانی را دیده و خوانده بودم که بیشتر مذهبی بودند، ولی مزیت نثرهای ادبی استاد حکیمی، «جامعیت» نگاه او بود و رویکرد مذهبی، انقلابی، اجتماعی و سیاسی بود و درباره وظیفه و رسالت سیاسی و شیعی افراد نیز سخن می گفت؛ یک «علی شریعتی» دیگری بود.
آشنایی با روحیات عدالتخواهانه استاد
در این دوره با کتابهای دکتر شریعتی و به ویژه صوتهایش آشنا شده بودم و به لطف دفتر بسیج دانشجویی دانشگاه، حلقه مطالعاتی آثار شهید مطهری هم برقرار بود و برخی کتاب های شهید مطهری را هم مطالعه یا تورّق کرده بودم. او در میانه «قلم و ادبیات» دکتر شریعتی و «عمق و دقت نظری» استاد مطهری بود. در سال سوم دانشجویی بود که یکی از شاگردان استاد حاج حیدر رحیم پور ازغدی و از تیم «مجمع مطالبه مردمی مشهد» به دانشگاه آمد و اینگونه کتاب های استاد حکیمی به صورت جدی تری معرفی، ترویج، تبلیغ و حتی توزیع می شد. در این زمان مهمترین اثر او که «الحیات» بود، مورد توجه برخی دانشجویان انقلابی و بسیجی دانشگاه قرار گرفت؛ کتابی که رهبر شهید انقلاب، در خطبه های نمازجمعه سال 1360 معرفی و از نویسندگانش تجلیل کرد. کتاب «الحیات» یک دایره المعارف حدیثی برای شناخت اسلام بود که در آن رویکرد عدالتخواهانه و انقلابی و اجتماعی و سیاسی از احادیث و مجموعه روایی ما برجسته شده است.
با کتابهای اجتماعی و انقلابی دیگرش نیز آشنا شدیم، مانند «جامعهسازی قرآنی»، «عاشورا مظلومیتی مضاعف»، «کلام جاودانه»، «قیام جاودانه» و «پیام جاودانه». بعدها کتاب «مکتب تفکیک» او و وابستگیاش به یک جریان فکری ـ معارفی منتقد فلسفه اسلامی برایمان مطرح شد که برای غالب ما جذابیت نداشت. همان زمانها فهمیدیم که دو کتاب ارزنده در اوایل انقلاب اسلامی نوشته که تجدیدچاپ نمیشود: «تفسیر آفتاب» و «هویت صنفی روحانیت». شاید بتوان گفت کتاب «تفسیر آفتاب»، اولین کتاب تحلیلی در مبانی نظری و دینی انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است. یکی از بهترین کتاب های استاد حکیمی در دهه شصت و متناسب با فضای انقلابی کشور، همین کتاب «هویت صنفی روحانیت» است که متأسفانه کمتر بدان پرداخته شده است.
در این کتاب روحیه حماسی و انقلابی استاد حکیمی متبلور است. «تفسیر آفتاب» هم از نخستین کتاب ها در تحلیل و مبانی انقلاب اسلامی است که هر دو کتاب در دهه شصت بسیار با استقبال مخاطبان مواجه می شوند و هر دو کتاب هم سالهاست ـ به بهانه های مختلف ـ تجدیدچاپ نمی شوند. البته ناگفته نماند با اینکه آن زمان عطش دانستن درباره امام و رهبر شهید بسیار وجود داشت ولی کتابهای خواندنی از امام و رهبر شهید موجود نبود و اگر بود، سبک تدوین و کتاب پردازیهایش، آن کشش لازم را برای مطالعه عمومی و فراگیر آنها نداشت؛ برای نمونه مجموعه کتابهای «تبیان» (تدوین موضوعی سخنان امام) جذابیت و حتی کشش لازم را برای جوانان و دانشجویان آن دوره را نداشت و بیشتر سعی می شد به خود اصل مجموعه «صحیفه امام» رجوع بشود و تولید محصولات متنوع از صحیفه، مانند دوره «صحیفه آفتاب» و «جدال دو اسلام؛ گزیده جلد 21 صحیفه امام» پاسخی به نیازهای آن زمانها بود. از سویی دیگر، هنوز موسسه فرهنگی پژوهشی انقلاب اسلامی، به آن معنا شکل نگرفته بود و مانند امروز، کتابهای جذاب و حرفه ای در تبیین اندیشه ها و دیدگاههای رهبر شهید وجود نداشت و گزینش سخنان رهبری هم عمدتاً ناقص و ضعیف بود.
دیدار دانشجویان جنبش عدالتخواه با استاد
یادم هست دانشجویان عدالتخواه در اولین نشست سراسری شان ـ در بهمن 1381 ـ به قم رفتند و دیدارهایی با آیات جوادی آملی، مصباح یزدی، ابراهیم امینی و استاد محمدرضا حکیمی داشتند که دیدارهایشان با آیت الله امینی و استاد حکیمی، از جهت توجه به مسائل اجتماعی و رویکردهای عدالتخواهانه و ساده زیستی، برایشان خیلی مفید و راهگشا بود. اگرچه دیدارشان با استاد حکیمی چندین ساعت طول کشید و تا پاسی از شب ادامه داشت، متأسفانه اجازه ثبت و ضبط آن جلسه را نداد و نکات و کلیاتی از آن جلسه در مجله «خیزش» منتشر شد. لذا استاد حکیمی بر نسلهای اولیه و قدیمی دانشجویان این تشکل دانشجویی و برخی فعالان بسیج دانشجویی های اوایل دهه هشتاد، تا حدی مؤثر بود ولی به مرور زمان، این اثرپذیری خیلی کمتر و کمتر شد و دیگر جایگاهی فکری جدی در این تشکّلها نیافت. اگر در سالهای بعدی، برخی اعضای تشکلهای دانشجویی انقلابی و ارزشی با او مرتبط بودند و دیدارهایی با او داشتند یا در جلسات عمومی او شرکت می کردند.
تسلط استاد به مبانی و منابع دینی
مزیت استاد حکیمی این دو نکته بود که هم قلم شیوا و جذابی داشت و از سوی دیگر به منابع اسلامی هم تسلّط فراوانی داشت؛ یک جورایی بین شریعتی و مطهری بود و برای مخاطبان دغدغه مند دین و مذهب، قابل اطمینان تر بود. او خیلی بیشتر از دکتر شریعتی، تسلط به منابع اسلامی ـ خصوصاً منابع اصیل اسلامی که قرآن و روایات بود ـ داشت و از سویی دیگر قلم و بیانش، جوان پسندتر بود تا قلم و بیان شهید مطهری. قلم حکیمی به قلم روشنفکران و جامعه نخبگانی امروز نزدیک تر بود تا قلم حوزویان. قلم شهید مطهری، اگرچه روان بود ولی رویکردهایش کلامی و حوزوی و نگاهش هم خیلی فلسفی بود و طبیعی بود برای برخی ها، آن جذابیت لازم را نداشته باشد. اگرچه هیچ کسی منکر عمق و جامعیت و بنیان های فکری و سادگی بیان و قلم روان شهید مطهری نشده است. یادم نمی رود برخی اوقات، براساس نثر استاد حکیمی، یادداشت هایی هم می نوشتم که برخی هایش در مجلات دانشجویی دانشگاه هم منتشر می شد و بیشترش هم منتشر نمی شد.
منتقد جدی سرمایهداری بیمرز و لیبرالها و تکنوکراتها
استاد حکیمی از منتقدان جدی افکار و اندیشه های اقتصادی فراگیر دهه هفتاد (یعنی دولت سازندگی و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی) محسوب می شد، بدون اینکه از این دولت و این شخص نام ببرد ولی کتاب «جامعه سازی قرآنی» را گویا در نقد برخی سیاست های این دولت نوشته است و مبانی توسعه کشور بر اساس آموزه های دینی را بیان می کند. او معتقد بود که انقلاب اسلامی توانست «طاغوت سیاسی» (شاه) را از بین ببرد ولی نتوانست «طاغوت اقتصادی» (قارون ها) و «طاغوت فرهنگی» (هامان ها) را کاملاً از بین ببرد. نهایتاً در مقطعی آنها را تضعیف کرد ولی آنها دوباره سر برآوردند. او منتقد نظام های اقتصادی غیراسلامی از جمله نظام سوسیالیستی و به ویژه نظام سرمایه داری لیبرال بود ولی جریان روشنفکری غربگرا هیچ گاه این بُعد از افکارش را مطرح و برجسته نمی کردند و نمی کنند. او منتقد شدید سیاست های استعماری انگلستان، آلمان فرانسه و آمریکا در کشورهای جهان به ویژه کشورهای اسلامی بود. او همچنین منتقد عملکرد گروههای تبشیری و غالب مستشرقان در جوامع اسلامی بود.
اعتقاد و باور به ضرورت حاکمیت دین در همه ابعاد (دین حداکثری)
او به نقش دین در زندگی بشر و حکومت داری و جامعه سازی اعتقاد و باور راسخی داشت و قائل به دین حداکثری و مخالف دین حداقلی بود. هرچند که در برخی ارتباطات و مراوداتش، با روحانیون و نویسندگان دین حداقلی مرتبط بود. اگر از این منظر به آثار او نگاه کنیم او را منتقد طرفداران دین حداقلی و صوری و صورتی می یابیم. او نواندیشی و احیا را ذیل آموزههای دینی و پایبندی به مبانی و آموزههای دینی میدانست، نه متأثر از آموزههای بیرون دینی و غیراسلامی. او بندرت نام افراد و شخصیت ها را در مقام نقد، بیان می کرد و افکار و اندیشه ها را نقد و بررسی می کرد. با توجه به آثارش می توان دریافت قطعاً مخالف دیدگاههای ساختارشکنانه و وارداتی برخی روشنفکران و چهره های سیاسی غربگرا و عُرفی گرا بود. او منتقد وابستگی به کشورهای غربی و شرقی و باورمند و مُروج خودکفایی ملی و استقلال سیاسی و اقتصادی و صنعتی و نظامی ایران و دیگر کشورهای اسلامی بود. یکی از اعتراضات او این بود که انقلاب اسلامی توانست «استقلال سیاسی» به دست بیاورد ولی در «استقلال اقتصادی» و حتی «استقلال فکری» چندان توفیق نداشته است و همچنان طرفداران نظام های اقتصادی غیراسلامی و سرمایه داری و غربگرا و شرقگرا در کشور حاکمیت یا نفوذ دارند.
استاد حکیمی از پیشگامان علوم انسانی اسلامی
حکیمی را میتوان از پیشگامان و نظریهپردازان اقتصاد اسلامی و توسعه اسلامی و همچنین از مروجان و اندیشمندان علوم انسانی اسلامی دانست که در زمینههای تاریخ معاصر، کلام و فلسفه اسلامی (گرچه امروزه به عنوان پیرو مکتب معارفی اهل بیت(ع) یا مکتب تفکیک و منتقد فلسفه اسلامی شناخته می شود)، ادبیات معاصر و تاریخ علوم اسلامی صاحب تألیفات است. جالب است که بدانیم او همچنین معتقد به راه اندازی «رشته استعمارشناسی» در دانشگاهها بود. بانیان جشنواره بین المللی فارابی هم به دنبال تقدیر و تجلیل از او بودند. ولی حکیمی پس از انتخاب به عنوان یکی از اساتید برگزیده ـ برای خدمت پنجاه ساله به علوم انسانی ـ در جشنواره فارابی ـ آذر ماه ۱۳۸۸ ـ از پذیرش این عنوان و جایزه خودداری کرد و ضمن تشکر از اظهار لطف داوران و اشاره به عدم حضورش در جشنواره ها و تجلیل ها، در پیام مربوط به انصراف از دریافت جایزه نوشت: «همان گونه که پیشتر هم یادآور شدهام، بار دیگر تأکید میکنم که تا هنگامی که در جامعه ما فقر و محرومیت مرئی و نامرئی بیداد میکند، برگزاری چنین جشنوارههایی از نظر اینجانب در اولویت نیست. در این جشنواره از فاضلان و استادانی به نام خدمت ۵۰ ساله به علوم انسانی تجلیل شده است، پرسش این است آیا این علوم برای ثبت در کتابها و در دنیای ذهنیت است یا برای خدمت به انسان و حفظ حقوق انسان و پاسداری از کرامت انسان است در واقعیت خارجی و عینیت؟...»
دغدغه های اتحاد مسلمانان و مستضعفان جهان
استاد حکیمی مانند غالب مصلحان اجتماعی مسلمان دهه های چهل و پنجاه کشور، تا پایان عمر، گرایش وحدتی و تقریبی داشته است و مسائل جهان اسلام و بینالملل را به دقت پیگیری میکرد و از اتحاد جماهیر اسلامی سخن می گفت و حتی فراتر از آن قائل به وحدت با مومنین عالم در مقابل ملحدان جهان و قائل به وحدت با مستضعفان عالَم در مقابل مستکبرین دنیا بود. او به مسائل جهان اسلامی و بین المللی بی تفاوت نبود و همین توجهات در آثارش نیز مشهود است و همین تمایزش با طیف های سنتی و غیرانقلابی و مقدس مآبی بود که بعضاً دور و اطرافش بودند تا از قبل ارتباط با او، برای خود اعتبار و جایگاهی بیابند. به شدت پیگیر مسائل و شیعیان و مسلمانان منطقه بود. همان اندازه برای شیعیان عراق و لبنان اهتمام داشت که برای مسلمانان سوریه و افغانستان و به ویژه فلسطین. مقاومت مردم غزه را می ستود و مقاله ای درباره مظلومیت غزه نوشته است. به سید حسن نصرالله و حزب الله لبنان افتخار می کرد. به مقاومت آزادیخواهانه فیدل کاسترو و چه گوارا در مقابل استعمار، احترام می گذاشت. در سال 1381 نامه ای به کاسترو نوشت و به تشریح و تبیین اصول متعالی و حیاتبخش دین اسلام و قرآن پرداخت. نه فقط به آنها، بلکه به همه مبارزان بین المللی علیه ظلم و بیداد و استبداد احترام می گذاشت؛ چرا که در جهت حمایت از حرومان و حفظ کرامت انسان و مقاومت در برابر استعمارگران و کاهش دردها و رنج ها و آلام بشری و مبارزه با ظلم و ستم و استعمار، تلاش می کردند.
حجت الاسلام دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی، با اشاره به خاطرهای از دیدار استاد حکیمی با امام خمینی می گوید که امام، از حکیمی خواسته بودند کتابی درباره مسأله «اتحاد» تألیف کند. به گفته بیآزار شیرازی، کتاب «مشعل اتحاد» به پیشنهاد خود حکیمی و در قالب همکاری مشترک میان آن دو به نگارش درآمد. وی به توجه ویژه حکیمی به اندیشههای علامه شرفالدین و سید جمالالدین اسدآبادی می گوید: «حکیمی بر این باور بود که استعمار همواره با سرکوب و نادیده گرفتن آثار این بزرگان درباره مسأله اتحاد همراه بوده و از همین رو تأکید داشت که باید رشتهای با عنوان استعمارشناسی در دانشگاهها و مدارس ایجاد شود و راههایی برای تحقق اتحاد میان امت اسلامی جستوجو شود.» (ر.ک: گزارش چهلوششمین نشست «صد کتاب ماندگار قرن» که به بررسی کتاب «بیدارگران اقالیم قبله» اختصاص یافته بود، تاریخ ۱۲ بهمن 1404، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران)
دغدغه برقراری عدالت و حفظ کرامت انسانی و کاهش فقر و محرومیت در جامعه
استاد حکیمی به «تحقق عدالت» و «حفظ کرامت انسانی» در جامعه بسیار حساس بود و آنها را وظایف اصلی و بااولویت حکومت دینی می دانست و به حکومتها بر اساس توانمندی و موفقیتشان در تحقق عدالت و حفظ کرامت انسانی، امتیاز و نمره می داد. کاهش فقر و محرومیت در جامعه دغدغه اصلی او بود. فقر و محرومیت مردم و توده ها، او را به شدت ناراحت می کرد و لذا دوستان و مخاطبانش را تشویق می کرد ـ هر گونه و هر اندازه که می توانند، حتی با راه اندازی خیریه ـ برای کاهش فقر و محرومیت مردم کوشا باشند.
لذا برخی شاگردان و همراهانش حتی از دل مباحث او، کتابی به نام «جامعه منهای فقر» نیز منتشر کرده اند. حجت الاسلام احمد مروی ـ که سالها معاون ارتباطات حوزوی دفتر رهبر شهید بود و هم اکنون تولیت آستان قدس رضوی است ـ می گوید: «خاطرم هست در تهران که زیاد خدمت ایشان میرسیدم، محفل اُنسی داشتیم. من گاهی سفرهای رهبر انقلاب به استانها و خدمات دادهشده به بخش محروم در این سفرها را برای آقای حکیمی بازگو میکردم و ایشان از عمق وجود خوشحال میشد و به من میگفت چرا همینها را نمینویسید؟ چرا اینها را بیان نمیکنید؟ اینها را چاپ کنید. مرحوم حکیمی میگفت اگر رهبر مارکسیستی سفرهای اینچنینی میرفت و خدماتی را برای مردم ارائه میداد، کتاب، مقاله، مجله و فیلمهای بسیاری دربارهاش برای تبلیغ آن مکتب باطل تولید میکردند. شما چرا اینها را بیان نمیکنید؟ چرا اینها را نمینویسید؟ حتی اگر شده اینها را در کاغذهای ارزانقیمت بنویسید و چاپ کنید و در اختیار جوانان قرار دهید که آگاه شوند در نظام دارد این همه خدمات انجام میشود.
ایشان واقعاً دلسوز نظام بود و برای نظام و رهبری و مسئولان خدمتگزار دعا میکرد. از آن طرف هم نسبت به افراد بیتفاوت در مقابل درد و رنج و کمبودهای مردم نفرت داشت. طبیعتاً هر انسانِ مسلمانِ دردآشنا اینگونه است... وقتی بنده توفیق خادمی و نوکری دستگاه قدسی حضرت رضا(ع) را پیدا کردم، ایشان پیغامی برای من فرستاد و گفت به فلانی بگو از فقرا و نیازمندان غافل نباشد و به آنان رسیدگی کند. مرحوم حکیمی درد و نداری و رنج فقرا را درد و دغدغه و رنج خودش میدانست. به مسئولان هم توصیه میکرد نسبت به طبقات پایین جامعه غفلت نکنند. واقعاً رنج دیگران برایش خیلی مهم بود. لذا، با اینکه مراودات و ارتباطاتش خیلی محدود بود، امّا هر وقت مسئولان یا دوستان قدیمیاش به مسئولیتی میرسیدند، به آنها توصیه میکرد که دچار زندگی اشرافی نشوید و از مردم بهخصوص طبقات پایین غفلت نکنید. میگفت انقلاب متعلّق به همینهاست و صاحب این انقلاب اینها هستند. شما هم حالا مسئول شدهاید، مراقبت باشید زندگیتان تغییر نکند. مبادا دچار اشرافیت بشوید! مبادا با اشراف رفتوآمد کنید؛ چون خوی اشرافی در شماها اثر میگذارد و شما را تقلیل میدهد.» (ر.ک: روایتهایی از مراودات مرحوم علامه حکیمی با رهبر انقلاب، پایگاه اطلاع رسانی https://farsi.khamenei.ir/، تاریخ 16 شهریور 1400)
«ساده زیستی» و «زهد» از ویژگی شاخص او بود که همه شاگردان و مراودانش بر این امر صحه می گذارند. محمدحسن زورق، نویسنده و پژوهشگر برجسته، مشخصه اصلی استاد را «استغنا؛ احساس بی نیازی از دنیا» می داند و می گوید: «ایشان فوق العاده ساده زندگی می کردند. یک آپارتمان استجاره ای بود، مقابل حسینیه ارشاد. مجموعه ای از زیراندازهای ابتدایی. دو، سه تا قفسه کتاب بود. این اواخر مریض بودند و رختخوابش هم پهن بود. هیچ چشمداشتی به هیچ چیزی نداشتند. نه به پُست، نه به مقام، نه به شهرت و آوازه، نه به مال دنیا. هیچی هیچی. استغنای کامل، استغنای عظیم و بی نظیری داشتند... آنچنان زیستند که بودند... ایشان همانی بود که در کتابهایش می گفت. این را می توانستیم در خانه اش ببینیم خیلی ساده، خیلی سالم، خیلی بی نیاز، خیلی بی ادعا، خیلی بی توجه به دخایر دنیا، در عین حال خیلی علاقمند به سرنوشت مردم، به سرنوشت جامعه، خیلی علاقمند به انقلاب اسلامی، خیلی علاقمند به پیروزی این انقلاب. در یک کلام، همان درد دین و درد مردم در تمام طول زندگی ایشان جاری بود.» (ر.ک: علامه حکیمی فصل مشترک مطهری و شریعتی بود، گفتگو با خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا)، تاریخ 1 شهریور 1401)
ترویج کتابهای عدالتخواهانه و انتقادی استاد
در آن سالها بیشتر مروج و مبلغ کتاب های «الحیات» و «کلام جاودانه» و «عاشورا مظلومیتی مضاعف» استاد حکیمی بودیم تا کتاب «مکتب تفکیک» او. چرا که دل در گرو امام خمینی و علامه طباطبایی و شهید مطهری و آیات جوادی آملی و مصباح یزدی ـ و حتی بشخصه، حسن زاده آملی ـ داشتیم و اگرچه انتقادات به فلسفه اسلامی و فیلسوفان مسلمان را، اجمالاً و با توجه به دانش اندک خودمان، نیز می پذیرفتیم و تعصّبی به آن نداشتیم ولی معتقد بودیم که جریانِ انقلابیِ طرفدارِ فلسفه اسلامی خیلی عمیق تر و جامع تر و همراه تر از جریان مکتب تفکیک یا جریان منتقد فلسفه است و از خیلی جهات، قابل اعتمادتر. دشمنی با فلاسفه و بد و بیراه گفتن به آنها را نمی پسندیدیم.
در دهه هشتاد، دو کتاب «فیلسوف عدالت» (نوشته کریم فیضی) و «راه خورشیدی» (نوشته محمد اسفندیاری) دو تا از بهترین کتاب ها درباره زندگی و زمانه و اندیشه هایش بودند و اسفندیاری بهتر از فیضی، حکیمی را مخاطبان می شناساند. بعداً کتاب مفصل «مرزبان توحید» منتشر شد که اطلاعات و اسناد خوبی دارد که کمک خوبی برای زندگی و اندیشه ها و مواضع اوست. در سالهای اخیر کتاب «حکیم جاودانه» از حبیب الله سلمانی آرانی (انتشارات دلیل ما) منتشر شده است که از جهاتی اصالت بیشتری نسبت به بقیه کتابهای زندگینامهای و اندیشه نامه ای دارد؛ چون گفتگو با خود استاد است و استاد هم قبل از چاپ، آن را از نظر گذرانده و اصلاح و ویرایش کرده است.
نثر حماسی و جامعیت نگاه دینی و رویکرد عدالتخواهانه و اسلامی و انقلابی استاد حکیمی برایمان جذاب بود و «رویکرد تفکیکی و منتقد فلسفه اسلامی» و تا حدی «عمل گریزی» او و «ناامیدی»، نقاط منفی اندیشه و عمل وی محسوب می شد. حواسمان بود که هم خودمان و مخاطبان آثار او، دچار یأس و ناامیدی نشوند و ساحت فکری ضد فلسفی او آنچنان برجسته و اولویت دار نشود و لذا بعد از مدتی دیگر، با انتشار کتابهای خواندنی درباره زندگی و اندیشه های امام و رهبر شهید و دیگر اندیشمندان، ارجاع مان به آثار و اندیشه هایش کمرنگ تر شد. چرا این نقاط منفی در آثارش، تبعاتش را در بین برخی مخاطبان مجامع دانشجویی، خودش را نشان می داد.
علاقه ویژه استاد به مکتب تفکیک
استاد حکیمی به معاریف و چهره های مکتب معارفی خراسان و از جمله استاد سید جعفر سیدان (از علمای شاخص مشهد و از مروجان اصلی مکتب تفکیک) هم علاقه خاصی داشت و او را بزرگ میشمرد و مخاطبان را در برخی مباحث معارفی، به او ارجاع میداد. حجتالاسلام عبدالحسین خسروپناه دیدارهایی با استاد حکیمی و برخی شخصیت های تفکیکی داشت و انتقاداتش درباره آنها را در کتاب «جریانهای فکری ایران معاصر» منتشر کرد که در فضای دانشجویی و طلبگی بی تأثیر نبود. جریان منتقد فلسفه اسلامی در حوزه های علمیه و دانشگاهها همواره حساسیت هایی از گذشته و حال را به همراه دارد. برخی صریح و برخی غیرمستقیم، این حساسیت را بیان میکردند و مخاطبان و سیاستگذاران را تحذیر میدادند و برخی ـ مانند آیت الله سید حسن سعادت مصطفوی (استاد برجسته فلسفه اسلامی در حوزه علمیه تهران و دانشگاه امام صادق(ع)) ـ آن را یک نوع پوشش برای مخالفت با جمهوری اسلامی می دانست.
بیان احساس ناامیدی استاد
در همان سالهای دهه هشتاد، کتاب «قصد و عدم وقوع» استاد حکیمی هم منتشر شده بود. مجموعه مقالات و یادداشت هایی که استاد در دهه هفتاد برای «ماهنامه آیینه پژوهش» (به سردبیری حجت الاسلام محمدعلی مهدوی راد) نوشته بود و حال در قامت یک کتاب مستقل نیز عرضه شده بود. این کتاب از چند زاویه قابل بحث و بررسی بود. از این زاویه که استاد حکیمی و برخی طیف های مذهبی و انقلابی، چه تلقی ای از انقلاب اسلامی و حکومت دینی داشتند و چقدر انقلاب اسلامی ما مبانی دینی محکمی داشته و دارد. دوم، این کتاب یک نوع آسیب شناسی انقلاب اسلامی و حکومت دینی هم هست و استاد حکیمی به نقد برخی رویکردها و عملکردهای اشتباه می پردازد. سوم، هم اینکه او چندان به اصلاح امور امیدوار نیست و تا حدی سَرخورده شده است و به نوعی در نگاه ما، این کتابش اگرچه خواندنی است، ولی در نظر برخی، ترویج یأس و ناامیدی هم هست.
همین عدم امیدواری به اصلاح امور در سالهای آینده، در رویکردها و مواضع و حتی جلسات خصوصی و عمومی استاد، بیشتر شنیده می شد تا جایی که ـ طبق برخی شنیده ها ـ او به روایت متحجّرین و مقدس مآبان درباره حکومت اسلامی در عصر غیبت نزدیک شده بود. حتی روایت نادرست اکبر ثبوت از شیخ آقابزرگ تهرانی و آخوند خراسانی را پذیرفته بود. البته این برداشت از سَرخوردگی و یأس و ناامیدی اش از اصلاح اوضاع جمهوری اسلامی دلایل مختلفی داشته و دارد و ممکن است بی ارتباط با «روحیات فردی» و «زندگی شخصی (تجرّد)»، «خصلت آرمانگرایانه و کمالگرایانه او»، «دوری از حاکمیت و ارتباطات خیلی محدود با مقامات حکومتی و اطلاعات نادرست از اوضاع واقعی کشور»، «دریافت اخبار ناقص و غیرجامع و حی مغرضانه از سوی منتقدان و معترضان و طرفداران گرایش انجمن حجتیه»، «تبعات و لوازم فکری و سیاسی مکتب تفکیک» و... داشته باشد. شاید بی تجربگی او در عرصه های میدانی و مدیریتی هم مزید بر علت شده است تا اقتضائات میدانی و واقعیت های بیرونی را به خوبی درک نکند. برخی نشانه های اولیه آن اشتباهات را تغییر ناشرش از «دفتر نشر فرهنگ اسلامی» به «انتشارات دلیل ما» می دانند. «دفتر نشر فرهنگ اسلامی» که از ناشران فعال و تأثیرگذار فرهنگی و فکری انقلاب اسلامی در دهه های شصت و هفتاد بوده است به انتشارات «دلیل ما» که بیشتر به انتشار کتاب های مذهبی طیف های سنتی و برگزاری نمایشگاه های ضدتقریب و ضدوحدت در فضای بازار کتاب شناخته می شود.
نمونه هایی از انتقادات به استاد
آثار استاد حکیمی مُقررها و مُروّجان و منتقدان مختلفی داشته است و ما در این میان به قرائت استاد حسن رحیم پور ازغدی (داماد برادر او، حجت الاسلام محمد حکیمی و از نویسندگان مجموعه «الحیات») اعتماد بیشتری می کردیم. با این توضیحات و شرح ماوقع، طبیعی بود که بعد از درگذشت او، برخی محققان، صریح تر به نقد عملکرد اندیشه های او پرداخته شود که همین هم شد. حجت الاسلام رضا غلامی ـ که در آن مقطع زمانی، رئیس شورای سیاستگذاری کنگره علوم انسانی اسلامی و مدتی دبیر کار گروه فرهنگی دفتر رهبر شهید بود ـ در نوشتاری انتقادی و بی ملاحظه، در 13 بند و محور، به نقد اندیشه ها و عملکرد استاد حکیمی پرداخت. غلامی در بخشی از این نوشتارش می نویسد: «از مرحوم آقای حکیمی که پیش از انقلاب اشتهار به عدالت گرایی داشت انتظار می رفت به ویژه پس از پایان مجموعه الحیاه، عزمشان را جزم کنند و با تبدیل مباحث پراکنده و و فاقد نظم علمی و حتی در مواردی داستانسرایی در حوزه عدالت، مبادرت به نظریه پردازی در زمینه عدالت کرده و جمهوری اسلامی را از یک تکیه گاه نظری قوی بهره مند کنند، لکن ایشان یا در خود چنین توانی را نمی دیدند و یا اساساً انگیزه ای برای انجام یک کار علمیِ روشمند نداشتند...
آنچه خیلی مهم می نماید، سبک ایشان در عدالت گرایی بود که بنده درباره آن حرف جدی دارم. خانهنشینی و قطع رابطه با خیلی از دوستان منتقد اما مُشفق، و نداشتن نگاهی جامع و دقیق از شرایط نظام و کشور، موجب شد که مرحوم حکیمی با دست گذاشتن روی نقاطی که در مواردی، اصل آن به کذب، به ایشان گزارش می شد، کل نظام را متهم به بی عدالتی کرده و جمهوری اسلامی را با اتهامات ثابت نشده؛ محکوم جلوه دهند. همین بود که معدود کسانی اطراف مرحوم حکیمی را تا پایان عمر گرفتند که برخی از مهم ترین آنها را عناصر زاویه دار جدی با انقلاب و رهبری تشکیل داده بودند و اگر هوشمندی یا روحیه محافظه کارانه مرحوم حکیمی نبود، از ایشان حداکثرِ استفاده ابزاری را بر علیه نظام می کردند... همه می دانیم که نشستن در خانه و از عدالت سخن گفتن و دیگران را متهم کردن به عدالت نافهمی و بیعدالتی، کار چندان سختی نیست، بلکه مهم، قیام برای عدالت اعم از قیام علمی و عملی است... مرحوم حکیمی نه تنها قیام علمی برای بسط و تعمیق اندیشه عدالت نکرد، بلکه خانه نشینی را بر هرگونه مشارکت (حتی مشارکت حداقلی) در اجرای عدالت ترجیح داد و نشان داد که نشانه چندانی از یک مُصلح اجتماعی ـ مانند دوستان قدیمی خود از قبیل استاد شهید مطهری، مرحوم علامه محمدتقی جعفری و غیره ـ ندارد.» (ر.ک: چرا مرحوم حکیمی هیچگاه در معرض نقد نبود؟، خبرگزاری مهر، تاریخ 6 شهریور 1400) دکتر پرویز امینی ـ از اساتید جوان انقلابی دانشگاه که در برخی تشکلهای دانشجویی انقلابی، بهویژه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل مؤثر است ـ هم به نقد اندیشه ها و عملکرد استاد حکیمی پرداخت.
از سویی دیگر استاد حسن رحیم پور ازغدی و برادر کوچکترش حبیب، به واسطه شناخت بی واسطه و قدیمی و آشنایی نزدیک با اندیشه و سلوک استاد حکیمی، هم به بیان اندیشه ها و روحیاتش پرداختند تا مانع سوءاستفاده و سوءبرداشت ها از اندیشه ها و آثار و سلوکش شوند. محمدحسن زورق، نویسنده و پژوهشگر، که از نزدیک با استاد در ارتباط بود، به میدان آمد و به تبیین دغدغه هایش پرداخت. از جمله در گفتگویی گفت: «ایشان خیلی علاقمند به مقام معظم رهبری بود. ایشان یکبار خودشان به من می گفتند که یک جایی دیدم یک شعار یک خُرده ضد جمهوری اسلامی نوشته و توهینی شده، تصمیم گرفتم خودم بروم آب و وسیله ای گیر بیاورم و از دیوار مردم پاک کنم. ایشان خیلی علاقمند به انقلاب اسلامی بودند و اتفاقاً کسانی که علاقمندند اگر یک نکته ای را می گویند، از سر دلسوزی است.» (ر.ک: علامه حکیمی فصل مشترک مطهری و شریعتی بود، گفتگو با خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا)، تاریخ 1 شهریور 1401)
جالب اینجاست که رهبر شهید انقلاب، در اوایل دهه هفتاد، در دیدار مسئولان صداوسیما و به ویژه رادیو، آنها را به استفاده از ظرفیت و توان استاد حکیمی توصیه میکند. حجت الاسلام احمد مروی ـ تولیت فعلی آستان قدس رضوی ـ بعد از درگذشت استاد حکیمی در گفتگویی تفصیلی به بیان دغدغه های او می پردازد.
اولین دیدار با استاد در نمایشگاه بین المللی کتاب
اولین بار استاد حکیمی را در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دیدم. در دهه هشتاد که هم به غرفه انتشارات «دلیل ما» سر می زد و هم به غرفه انتشارات «دفتر نشر فرهنگ اسلامی»؛ که در آن سالها، بیشتر آثارش را منتشر می کرد و هنوز «دلیل ما» در ابتدای نشر آثارش بود. البته یک سال هم او را علاوه بر این غرفه ها، در غرفه بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی هم دیدم که پوران شریعت رضوی (همسر دکتر شریعتی) هم در غرفه بود. سئوال درباره روابطش با دکتر شریعتی و وصیت نامه اش، پرتکرارترین سئوال مخاطبان در این سالها بود. همراه جمعی از علاقمندان و مخاطبان آثارش در این غرفه ها حضور می یافتیم و به سخنان و تحلیل های او گوش می دادیم. بعدها شنیدم و خواندم که نمایشگاههای گذشته، اگرچه زرق و برق نداشت و فضای مجازی و رسانه ها آنقدر فعال و پُررونق نبودند، ولی اهالی کتاب و فرهنگ بیشتر بدان مراجعه میکردند، از علامه حسنزاده آملی، آیتالله جعفر سبحانی، آیتالله رضا استادی، استاد حکیمی و استاد سید هادی خسروشاهی و...
یادم نمی رود که در هنگام راه رفتن و خروج از نمایشگاه، با گوشی موبایل از او عکس گرفتم. اعتراض کرد و گفت که با چه اجازه ای عکس گرفتی؟ و اظهار کرد که راضی نیست و همین امر باعث شد که آن تصویر را در حضورش از گوشی خودم حذف کنم. همانجا هم توضیح داد که چرا مخالف است و اجازه تصویربرداری نمی دهد، از جمله اینکه ممکن است در شرایط خوب و مناسبی از او تصویر گرفته شود. از سویی دیگر تمایل داشت همان تصاویر گذشته اش که با اجازه خودش رسانه ای شده است، در اذهان باقی ماند. در ادامه گفت هر وقت نیاز به تصویر جدیدی از او در جامعه باشد خودش اجازه می دهد و همین کار را می کند. بعدها دریافتم که معمولاً هر هفت ـ هشت سال، تصویر جدیدی از او رسانه ای می شد. گرچه در اواخر، حتی تصاویری از او در مراسم رونمایی از یک مستند انقادی و عدالتخواهانه و دیدار با فرزندان چه گوارا هم رسانه ای شد. خلاصه اینکه آن زمان، خیلی مواظبت می کرد که از او تصویربرداری نشود یا اینکه از حضورش یا بازدیدش در نمایشگاه کتاب و غرفه ها، سوءاستفاده نشود. این حساسیتها را حتی در مورد کتابهایش نیز رعایت میکرد و کتابهایش از جهت ویرایش، حروفچینی و سبک صفحهآرایی و پاراگرافبندی و ابتدای جملات و علائم نگارشی و... خیلی دقیق بود. البته بیارتباط به تجربهکاری و همکاریاش با انتشارات فرانکلین و دوستان ادیب و ویرایشگرش نبود. (دوستانی که پدران ویرایش ادبی معاصر نیز محسوب میشوند و تا پایان عمر، با برخی از آنها در ارتباط بود.) جالب است که بعداً در اسناد انتشارات فرانکلین خواندم که در دوره همکاری اش با این ناشر، چند کتاب نویسندگان غیرمذهبی را به او داده بودند تا ویرایش کند!!
فعالیت ها در دهه شصت و مشاوره به مراکز حوزوی و انقلابی
استاد در دهه شصت فعال بود و به مراکز حوزوی و انقلابی مشاوره می داد. شاید بتوان گفت که دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم از جمله معروفترین این مراکز بود. مشهور است و گفته می شود که دفتر در دهه شصت بیشتر تحت مشاوره و تأثیر هاشمی رفسنجانی و استاد حکیمی ـ تا حدی ـ بود و طیف شاگردان و طرفداران آیتالله منتظری هم در آنجا فعال و تعیین کننده بودند. البته نقش و تأثیرگذاری هاشمی رفسنجانی بر دفتر تبلیغات خیلی بیشتر بود و این وجوه در دورههای بعدی هم ادامه یافت و منجر به انتشار «تفسیر راهنما» و «فرهنگ قرآن» شد، گرچه به مرور و تغییر نسل، کمتر شد. الآن بخش قابل توجهی از نیروهای قدیمی دفتر تبلیغات، عمدتاً جزو ارادتمندان هاشمی رفسنجانی محسوب میشوند. استاد حکیمی در اوایل انقلاب و دهه شصت، برای دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ـ که عمده مدیران و دستاندرکاران اولیه اش خراسانی بودند ـ وقت زیادی میگذاشت و در برخی جلسات و نشستهای آنها حضور مییافت، از جمله در برخی جلسات شعرا و شعر طلاب که در برخی مواقع با حضور علامه حسنزاده آملی هم همراه میشد. او پیشنهاداتی برای برخی نشریات فرهنگی و حوزوی آن زمان هم میداد، از جمله درباره «فصلنامه حوزه». در همان دهه، با مجله «سروش» به سردبیری پرویز خرسند، همکاری داشت و مجموعه مقالاتی درباره «ادبیات متعهد در اسلام» نوشت که بعدها در کتاب مستقلی به همین نام منتشر شد. بعداً هم با محمدحسن زورق، از مدیران فرهنگی دهه های شصت و هفتاد، ارتباط و همفکری و مشاوره هایی داشت.
سنت مقدمه نویسی بر کتابهای مورد علاقه
سنت مقدمهنویسی یا تقریظنویسی بر کتابها، یک سنّت کهن علمی و فرهنگی در اسلام بوده است که متأسفانه در دهههای اخیر نادیده گرفته میشود. استاد حکیمی تا اواخر عمر خود، به این سنت، توجه و اهتمام جدی داشت. او در دهه های هشتاد و نود چند مقدمه هم بر کتاب های خاص یا نویسندگان مرتبط می نوشت که غالب شان خواندنی است، خصوصاً مقدمه اش بر کتاب «تکاپوگر اندیشه ها» (درباره زندگی و اندیشه های علامه جعفری نوشته دکتر عبدالله نصری). مقدمه هایی بر کتابهایی از محمد اسفندیاری، محمدحسن زورق (کتاب «شهر گمشده»)، امیرمهدی حکیمی و... نیز نوشته است. این اواخر هم بر غالب کتابهای یادنامه ای بزرگان مکتب تفکیک یا مکتب معارفی خراسان یا مکتب معارف اهل بیت(ع) مقدمه می نوشت یا مشاوره می داد که خودش بیانگر عشق و علاقه اش به این مکتب و بزرگانش را می رساند. او پیش از انقلاب، بر کتابهایی از دکتر حمید عنایت و حنا الفاخوری و... نیز پاورقی ها یا تعلیقه های تکمیلی و توضیحی یا انتقادی نوشته است. جالب است بدانیم که او برای عنایت، درسهای خصوصی فلسفه و معارف اسلامی نیز داشت.
علل توجه جریانهای غربگرا و لیبرال به استاد
با توجه به اینکه برخی مخاطبان جوان استاد از مطالعه آثارش احساس ناامیدی می کردند، از این رو محل طمع جریانهای غربگرا و لیبرال و سکولار، به ویژه در دهه نود، قرار گرفت. بعدها، پذیرش روایت نادرست و جهتدار اکبر ثبوت از شیخ آقابزرگ تهرانی و آخوند خراسانی درباره حکومت اسلامی و نزدیکیاش به طیفهای غیرانقلابی و نزدیک به انجمن حجتیه و برخی روحانیون منتقد و پشیمان از انقلاب (همسوی آیات منتظری و موسوی اردبیلی) آنها را امیدوارتر کرد. ارتباطات و تعاملات با طیف های سنتی و غیرانقلابی و منتقدان یا پشیمانان از حکومت دینی، خواه ناخواه تأثیراتش را می گذارد و حالا در عرصه بینالمللی نشد، حداقل، در مواضع داخلی و ذهنیت از عرصه داخلی خودش را نشان داد. در توزیع و تبلیغ کتاب ها مشخص است که تا حد زیادی، ناشر مهم است، چرا که می تواند روی یکسری کتابها مانور بیشتری بدهد و یکسری کتاب های دیگر را کمتر تبلیغ و توزیع کند یا حتی آنها را بایکوت نماید. متأسفانه ارتباط استاد با طیف های سنتی و غیرانقلابی ها بیشتر شده بود و دیگر آن درخشندگی و تأثیرگذاری سابق را نداشت. حتی تصاویر و مطالب او بر صفحه اول نشریات جریان عُرفیگرا و غربگرا و حامیان سرمایهداری لیبرال و حامیان جدی هاشمی رفسنجانی درج میشد و ای کاش استاد حکیمی از آنها اعلام برائت مکتوب میجست و مانع سوءاستفادههای این جریان پُررو و مدعی از او میشد.
اگرچه آنها هیچوقت با بنیانهای فکری و محتوای آثار اساسی استاد حکیمی نمیتوانستند و نمی توانند همراهی بکنند و آنها را مخالف دیدگاهها و آرمانها و رویایشان میبینند. «تحقق عدالت»، «مبارزه با ظلم و ستم و تبعیض و رانتخواری»، «استقلال سیاسی و اقتصادی و فکری»، «مخالفت با اندیشه های وارداتی در زمینه های فکری و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی»، به ویژه نظام سرمایه داری و لیبرال، «مخالفت با سکولاریسم و باور به تحقق حاکمیت دین در جامعه»، «تشرّع و شریعتمداری»، «رعایت دقیق و تلاش برای تحقق همه جانبه آموزه ها و احکام اسلامی»، «ساده زیستی و قناعت گرایی و مقابله با روحیه مصرف گرایی»، «زهد شخصی و مقابله تجمل گرایی و اشرافیگری»، «درد دین داشتن و همه چیز خود را فدای دین کردن»، «درد مردم داشتن بدون چشمداشت از مردم و ترک منافع شخصی» و... موضوعات و محورهایی هست که جریان غربگرا و لیبرال کشور، اعتقاد و باور چندانی به آنها ندارند و هویت و آرمان خودش را در تضاد و تنافی با اینها می داند و به آرمانشهر آمریکایی و اروپایی دلخوش است تا آرمانشهری علوی و فاطمی و حسینی و مهدوی.
تاریخ انتشار: 1405/05/29
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.