ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
آنچه در ادامه میآید، چکیدهای از سخنان دکتر مسعود کوثری، استاد ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران است که اخیراً در نشست "ترویج گفتمان فردای ایران" در مؤسسه اطلاعات برگزار شده است؛
متأسفانه، توسعه ما مشروط به یک اقتصاد نفتی است. ما در ابتدای انقلاب تصور میکردیم که این دولت پهلوی است که نفهمیده گرفتار یک اقتصاد نفتی شده و ما دیگر کار را درست میکنیم ولی چهل و هفت سال گذشته است و نه تنها ما کارمان را درست نکردهایم، بلکه اقتصاد نفتی کار ما را درست کرده است؛ یعنی به عبارتی ما را در درون یک وضعیت مشروط نگاه داشته است.
چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، متأسفانه، وضع توسعه و پیشرفتمان مشروط به یک اقتصاد نفتی است. حالا برای این اقتصاد نفتی عباراتی مانند دولت رانتی هم بهکار میبرند.
مفهوم دقیق دولت رانتی
دولتهای رانتی به مفهوم اجارهبگیر است. ولی تعریف آن در اقتصادی و اقتصاد سیاسی این است که دولتهایی که بیش از ۳۰ درصد از درآمد GNP آنها از طریق نفت یا یک منبعی است که حاصل تولید نیست. آن درآمد حاصل یک معدن یا یک ثروت نهفته است. به اینها دولت رانتیر میگویند.
بنابراین از مفهوم اجاره بگیری خارج شده و مفهومی است که یک منشأ غیرتولیدی برای یک اقتصاد وجود داشته باشد. هرچه این درآمد بیش از ۳۰ درصد باشد و هرچه این منبع نهفته بیشتر باشد آن وضعیت رانتی و دولت رانتیر قویتر است.
از دهه ۵۰ بیشتر توسعه ما ناشی از همین اقتصاد نفتی بوده است و به تدریج کم شده و طبق آخرین آمار الآن بین ۱۳ تا ۱۵ درصد GNP اقتصاد ما ناشی از نفت است.
این را باید در گیومهای گذاشت که با توجه به تحریم در فروش نفت این را میتوانیم بپذیریم که نفت ۱۵ درصد از GNPاقتصاد ایران است. اما حقیقت این است که اقتصاد ما بیشتر از این درگیر اقتصاد نفتی است و توسعه ما مشروط به این اقتصاد نفتی شده است. میتوان این امر را از طریق آثارش مورد بررسی قرار دهیم.
به هر حال، واقعیت این است که اگر ما به جلوههای این موضوع نگاه کنیم، میفهمیم که توسعه ما همچنان گرفتار اقتصاد نفتی است و ما اگرچه تلاشهایی در این چهار دهه کردهایم که صنعتی شدن و رشد در ایران پا بگیرد و نظام مالیات گسترده شود، اما همچنان گرفتار هستیم.
گرفتار بودن یعنی اینکه شما در عرصههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و بینالمللی هرکاری که بخواهید انجام دهید، مشروط به این پایه نفتی و گرفتاریهای نفتی است. الان هم که ما در وضعیت تحریم قرار داریم. واقعاً گرفتار هستیم؛ یعنی قضیه عدم فروش نفت و محاصره خلیجفارس یک گرفتاری جدی برای ما به وجود آورده است.
خصوصیسازی و تعدیل اقتصادی
مسألهای دیگر که در این اقتصادی رانتی میتوانیم به آن توجه کنیم، این است که ما در جریان توسعه اقتصادی هم متأسفانه جریان خصوصی سازی را یا درست اجرا نکردهایم یا تبصرههایی را که به این جریان دادهایم یا آن نسخه ایرانی که ما از تعدیل اقتصادی در آن اجرا کردهایم، متأسفانه، به شکاف اقتصادی بیشتر و به فساد گسترده اداری در تمام کشور منجر شده است.
بنابراین بازبینی و ارزیابی فرآیند این تعدیل اقتصادی که شروع کردهایم و جریان خصوصیسازی، یکی از آن عواملی است که توسعهمان را گرفتار شرایط این اقتصاد رانتی کرده است.
کتاب«معمای فراوانی» از چه میگوید؟!
نکته سوم اینکه کتابی به نام «معمای فراوانی» منتشر شده است. این کتاب راجع به این است که جز برخی از کشورها مثلا مانند فنلاند و دانمارک که موفق بودهاند، چرا کشورهایی که اقتصاد نفتی داشتند اکثراً موفق نبودهاند و همه از این طلای سیاه آسیب دیدهاند.
توضیح نویسنده این است: آن کشورهایی موفق بودهاند که توانستند ذخیره ارزی این اقتصاد نفتی درست کنند و آن را صرف تولید صنعتی بکنند؛ یعنی صنعتی شدن را تسریع بکنند. تنها کشورهایی مثل دانمارک و فنلاند موفق بودند و بقیه کشورها مانند الجزایر، ایران و کشورهای دیگر، عموماً این پول را صرف امور جاری و پروژههای بزرگی چون پلهای بزرگ، جادههای بزرگ، ساختمانهای بزرگ و جذب کارمندان بیشتر دولت کردند.
شما هر دورهای که اقتصاد نفتی ما خوب است را بررسی کنید، میبینید که یک تعداد زیادی به بدنه دولت تزریق میشوند.اینها یک نشانه از وضعیت اسفبار در اقتصاد است که نشان میدهد ما پول نفت را در جاهایی خرج بریز و بپاش ، پروژههای بلندپروازانه و جذب نیروها و کارمندان زیاد در دولت کردهایم. وقتی هم که پولمان تمام شده است، دچار گرفتاری شدهایم.ما اگر نتوانیم جامعه و اقتصادمان را سامان دهیم متأسفانه گرفتار این اقتصاد نفتی و اقتصاد رانتیر خواهیم بود.
لزوم توازن بین ایده و واقعیت
بنابراین اگر بخواهم ایدهای بدهم این است که ما بین مفهوم امت و مفهوم جامعه باید یک بالانس و توازن برقرار کنیم. ما در داخل یک دولت - ملت زندگی میکنیم و اگر پروژههایی داریم و ایدههایی برای مفهوم امت اسلامی در هر وسعتاش داریم، حتماً باید با جایی که در آن زندگی میکنیم و اقتصادی که داریم سازگار باشد و این اقتصاد محدودیتهایی راجع به اقتصاد نفتی دارد.
ما نمیتوانیم با یک عدم توازن و با یک تعهدات خیلی وسیع نسبت به اقتصادی که خودش دائم در معرض تهدید است به پروژهها و ایدههایمان جامه عمل بپوشانیم. راه رسیدن به ایدههایمان توسعه اقتصادی مبتنی بر نظام مالیاتی صحیح است که متأسفانه این را هم ما نتوانستیم درست اجرا کنیم.
اخذ مالیات ناجوانمردانه از حقوقبگیران!
ما بیشترین و ناجوانمردانهترین مالیاتی را که میگیریم از حقوق بگیران است. حقوقبگیران را دو سه جا سرکیسه میکنیم. یک بار مالیات بر حقوق میگیریم و یک بار مالیات بر ارزش افزوده میگیریم.
دولت که مالیاتاش را گرفته است؛ یعنی کارمندی که دولت به او حقوق میدهد مالیاتاش را گرفته است و بعد میگوید حالا حقوقبگیر وقتی حقوقش را خرج میکند، باز باید ۹ تا ۱۱ درصد مالیات بر ارزش افزوده بدهد.
این یعنی چه؟ این یعنی دست کردن در جیب مردم. چرا دولت این کار را انجام میدهد؟ برای اینکه دولت ناتوان است که از بخشهای دیگر اقتصاد مالیات بگیرد و از بازار نمیتواند مالیات بگیرد به دلیل اینکه خیلی از مغازهها را ما علی الرأس میکنیم. معنای علی الرأس چیست؟
معنایش این است که حساب و کتاب قانونی وجود ندارد. مؤدی مالیات میرود و مثلا میگوید مالیاتش سی میلیون تومان است. ولی مالیات اصلی او بالای صد میلیون تومان است. بخش مهمی از مالیاتها الان علی الرأس و بسته به تشخیص مأمور مالیاتی است.
اشتغال و منزلت مناسب؛ شرط افزایش موالید
رفتن به سمت ۱۲۰ میلیون جمعیت یک مسألهاش زایش موالید است و مسأله دیگر آن است که آیا شما امکان شغل برای این ۱۲۰ میلیون جمعیت دارید.
در وضعیت کنونی ما نزدیک به ۱۵ درصد عدم اشتغال داریم. نکته دیگر اینکه حدود بالای ۴۰ درصد تحصیلکردههای ما بیشغلهستند. یعنی ما یک نظام آموزش عالی بزرگ درست کردهایم که عده قابل توجهی دارای تحصیلات عالی هستند اما شغلی ندارند.
ما اینها را در دوره آموزش عالی فقط سر میدوانیم، خوب حالا لیسانس گرفتهای چه خوب! میتوانی فوقلیسانس هم بگیری! حالا یا آزاد یا دولتی یا پیام نور یا علمیکاربردی ، دانشگاه فرهنگ و خیلی از این چیزها ؛ این یعنی به تعویق انداختن. اما این به تعویق انداختن شغل جویی بالاخره یک جایی یقه ما را میگیرد.
یقه ما را کجا میگیرد؟ یقه ما را در ۱۴۰۱ میگیرد؛ یعنی شما با یک موج عظیمی از جوانهایی که دنبال شغل و بهبود وضعیت زندگی هستند و شما نمیتوانید به آنها جواب بدهید.
یک بخشی زیادی از دختران تحصیلکرده و زنان تحصیلکرده هستند که شما نمیتوانید به آنها بگویید که شما بروید ازدواج کنید، بچه بیاورید و گوشه خانه بشینید بچهداری کنید! اینها شغل میخواهند، منزلت اجتماعی میخواهند.
ببینید فقط شغل این نیست که من بیایم و بگویم ۳۰ میلیون میگرفتم حالا ۵۰ میلیون بگیرم رضایت دارم! من منزلت اجتماعی متناسب با آن درجه علمی هم میخواهم؛ یعنی میخواهم در جامعه منزلت بیشتری به دست بیاورم. آمارها نشان میدهد که متأسفانه تعداد زیادی از نیروهای فعال ما که باید وارد بازار کار بشوند وارد بازار کار نمیشوند؛ یعنی ناامید میشوند و کار در زمینه تخصصی را رها میکنند، با اینکه تحصیلات در حال افزایش است و این قطعاً برای ما تناقض ایجاد خواهد کرد.
حتی اگر ما موفق شویم جمعیت را از ۹۰ میلیون به ۱۲۰ میلیون افزایش دهیم، اگر برای این مسائل فکری نکنیم، این مسائل قطعاً ما را در مشکلات زیادی میاندازد. این نیروی جوان الان مانند بمب ساعتی است که زیر جامعه و حکومت ما گذاشته شده است.
لزوم وجود بستر مناسب برای توسعه سیاسی
کتاب ساموئل هانتینگتون سالها قبل در ایران ترجمه شده و اتفاقاً زمان اصلیاش یکی دو سال قبل از انقلاب ایران است که منتشر شده است.
ادعای اصلی هانتینگتون آن است که جوامع جهان سوم یا خاورمیانه که با یک سیاستهایی؛ مشارکت سیاسی را افزایش میدهند؛ یعنی میآید و میگویند ان. جی. اُ ، جمعیت و حزب تشکیل بدهید که مشارکت سیاسی را گسترش دهند، ولی ساختارهایشان قدرت جذب این مشارکت سیاسی را ندارد، اینها دچار شکاف میشوند و عمدتاً این افزایش مشارکت سیاسی یا به انقلاب یا به سرکوب منجر میشوند و این اتفاقاً زمان شاه رخ داد؛ به دلیل اینکه شاه در دوره خودش آموزش عالی را خیلی گسترش داد، مثلاً احزابی درست کرد که مردم مشارکت کنند.
انجمنهای علمی و ادبی خیلی گسترش پیدا کرد. اما ساختارهای سیاسی اجازه جذب این مشارکت را نمیداد. بنابراین، این شکاف یکی از دلایل اصلی انقلاب شد.
ما دقیقاً داریم همان کار را تکرار میکنیم. ما هم با این ساختار سیاسی که واقعاً در حال پیر شدن است و نمیتواند جذب کننده مشارکت سیاسی باشد به یک مشکلاتی برخواهیم خورد که مشکلاتش را در این جنبشها یا شبه جنبشها هم ما میبینیم.
"ناجنبشها" یعنی چه؟!
علاوه بر این، یک مفهوم جدیدی هم به نام «ناجنبش» مطرح شده است. جنبشها که تکلیفشان مشخص است و مثالهایش را دیدهاید، اما ناجنبشها چه هستند؟
ناجنبشها گروههایی از مردم هستند که دلخور و ناراضیاند، جای خودشان را در جامعه پیدا نمیکنند و به هر دلیلی طرد شدهاند؛ مثل جوانها ، زنان و گروههای تهیدست جامعه.
اینها به سمت یک جنبش علنی نمیروند، ولی در زندگی روزمره یک عمل جنبشی انجام میدهند و نارضایتی خود را بیان میکنند که بهار عربی (جنبشهای کشورهای عربی) نمونهای از این ناجنبشها بود که اکثرشان موفق نبودند ولی آن نارضایتی وجود داشت.
مثلاً فرض کنید اقتصاد خراب است و در نتیجه دستفروش در جامعه زیاد میشود از آن طرف شهرداری با آنها برخورد میکند،جمعشان میکند و بساط آنها را بههم میریزد، این چه چیز را به وجود میآورد؟
اینها یک نوع خشم شهری بهوجود میآورد که ممکن است به یک جنبش علنی منجر نشود، ولی به صورت یک ناجنبش زیر پوست جامعه وجود دارد. الان تعداد موتوریهای تهران را کسی نمیتواند تعیین کند و برآورد کند که چه اتفاقی در تهران در حال وقوع است که الان این تعداد موتوری در سطح شهر تهران هستند و معلوم نیست این افراد چه کاری انجام میدهند.
البته یک تعدادی از آنها در اسنپ کار میکنند، ولی این حجم زیادی که قانون و قاعده ندارد و یک مدتی هم نیروی انتظامی میآید تعدادی را جمع میکند، ولی بعد این افراد یا موتورشان را از توقیف در میآورند و یا موتور تازهای میخرند.
این افراد معلوم نیست که چه شغلی دارند و به نظر من آنها لایههایی از جامعه هستند که در اقتصاد رسمی جایی ندارند ولی همیشه میتوانند به نارضایتی و یا ناجنبشی که در کشور وجود دارد، دامن بزنند.
بنابراین، باید برای این ساختارهای مدیریتی و سیاسی یک فکری کنیم ؛ هم از لحاظ باز شدن و هم از لحاظ جوان شدنشان. این ساختارهای مدیریتی و سیاسی پیر باید جایشان را به ساختارهای جوانتر بدهند.
مسأله نسلها را جدی بگیریم
مسأله دیگر مسأله نسلهاست. شما همه فرزندانی از نسل جدید در منزل دارید و با آنها سر و کار دارید و متوجه میشوید که این نسل به طرز دیگری فکر میکند و تلقی دیگری از جهان دارد. مهم ترین ثقل این تفکرات نسل جدید این است که آنها یک زندگی متعادل میخواهند. در حالی که مفهوم زندگی برای آنها باید یک نوعی با انقلابی بودن گره بخورد و تعادل و توازنش پیدا شود.
مسأله این است که این جوان یک زندگی متوسط و متعادل میخواهد. آیا حکومت با کارکردهایش میتواند آن را برای این جوان فراهم کند؟
اگر حکومت نتواند این نیاز را فراهم کند. این نسل راههای دیگری پیدا میکند. چه راههای زبانی، یا راه ارتباطی یا راه رؤیاسازی خودش. برای نسل ما خیلی سخت است که این نوع نگاه را ببینیم ولی ما باید بررسی کنیم که دلیل اصلی این رفتارهای بخشی از نسل جوان چیست؟
دلیل این رفتار سیاسی نیست. اصلاً این نسل به آن مفهومی که نسل ما دنبال سیاست بود، سیاست را دنبال نمیکند. اصلاً تعهدی که ما احساس میکنیم آنها احساس نمیکنند.
نسل ما از صبح که از خانه بیرون میآید تا شب خود را متعهد میداند که یک سری چیزهایی را درست کند. اما این نسل تعهدی ندارد. یک زندگی متوسطی میخواهد. بنابراین کارکرد حکومت باید بتواند این نیاز نسل جوان را تأمین کند.
مسأله دیگر امید به آینده است. این امید تماماً هم اقتصادی نیست. اگر حرکت به سمت اصلاح باشد، امید به آینده هم به وجود میآید.
این امید به آینده مهمترین عنصر است و اینکه نسل جدید افق نویی در برابر خود ببیند. الآن گره خوردن به انسداد اجتماعی بسیار متأثر از این احساس ناامیدی است. باید توجه داشت که اصلاحاتی انجام شده و یک پیشرفتهایی انجام شده ولی این پیشرفتها زودتر و بهتر میتواند انجام شود.
تاریخ انتشار: 1405/05/29
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.