ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
برای فهم اقتصاد اجتماعی یا جامعهمحور باید ابتدا مولفههای اقتصاد لیبرال و نئولیبرال را درک کرد.اقتصاد لیبرال به سازماندهی اقتصاد بهطور فردگرایانه ارجاع دارد به این معنا که تصمیمهای اقتصادی به بیشترین اندازه ممکن توسط افراد و نه نهادها یا سازمانهای جمعی گرفته شود. این باور دربرگیرنده گسترهای از سیاستهای اقتصادی گوناگون مانند آزادی حرکت و فعالیت است، ولی همواره بر مبنای محدودیت دولت در مقابل حمایت شدید از مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار در شیوههای تولید است.
گرچه لیبرالیسم اقتصادی میتواند تا اندازه معینی حامی قانونگذاری دولتی باشد، ولی هنگامی که دخالت و نظارت دولت در بازار آزاد جلوی تجارت آزاد و رقابت باز را بگیرد، با آن مخالفت میکند. در واقع لیبرالیسم اقتصادی یک طیف از دیدگاهها و سیاستهای اقتصادی است که از ضرورت تامین خیر جمعی و کالاهای عمومی (Public Goods) توسط دولت تا رویکردهای رادیکالتر که به دنبال محدود کردن دولت به یک صرفا ناظر رقابت سالم و آزاد هستند گسترده میشود. این رویکردهای اخیر رویکردهای نئولیبرال شناخته میشوند که در آن ارزش اقتصادی مهمترین ارزش اجتماعی شمرده میشود و بازار باید مرجع اصلی ارتباطات اجتماعی باشد. در واقع همه چیز قابل قیمتگذاری و رقابت پذیری در بازار است و از همین جهت «نابرابری» مزیت بازار شمرده میشود که میتواند عرضه و تقاضا را ممکن کند. اگرچه در جامعهای که همهچیز قابل فروش باشد، زندگی برای افراد بیبضاعت سخت میشود چرا که هرچه بیشتر بشود با پول خرید، ثروت یا نداشتن مهمتر میشود و از این جهت وجود طبقات پایین در جامعه ضروری یک اقتصاد رقابتی و باز است.
هایک به عنوان یکی از اصلیترین مثالوارههای نظریات نئولیبرال معاصر بر بهترین استفاده ممکن از رقابت و مالکیت خصوصی برای هماهنگکردن تلاشهای انسانی تأکید داشت و معتقد بود هرجا بتوان رقابت آزاد و مفید و مؤثر ایجاد کرد، این رقابت میتواند بهترین راه برای هدایت تلاشهای افراد باشد. بر اساس نظر هایک، حتی ایده دموکراسی نسبت به دفاع از آزادی فردی از جایگاهی ثانوی برخوردار بود و بر این اساس در جامعه لیبرال دفاع از اقتصاد و مالکیت خصوصی به مثابه ارزشی ممتاز جایگزین دفاع از برابری میشود. برای هایک دموکراسی ضرورتاً یک روش بود، ابزاری فایدهگرایانه به منظور حفاظت از صلح داخلی و آزادی فردی. او به شدت معتقد بود که اگر تضادی بین آزادی و دموکراسی به وجود آید، اولویت باید با آزادی باشد و دموکراسی باید قربانی شود، این ایده تا جایی پیش رفت که هایک به دنبال پیشنهاد حذف دموکراسی بود.
تبعات نئولیبرالیسم برای جامعه و اخلاق
نئولیبرالیسم بر روابط بازار و منافع فردی تأکید دارد. بر همین مبنا و در دوران معاصر به نقل از یانیس واروفاکیس «جامعه بازار» جایگزین «جوامع دارای بازار» شده است. در عهد باستان کالا، بازار و ارزش مبادله واقعاً وجود داشته و نقش مهمی در زندگی بشر داشتند، اما این جوامع تحت سیطره بازار نبودند. اما جوامع بازار زمانی به وجود آمدند که مولّدترین فعالیتها از خلال بازارها هدایت شدند و همه چیز ارزش مبادله پیدا کرد. بر این مبنا دو نوع ارزش مبادله و ارزش تجربی را باید از هم تفکیک کرد، ارزش تجربی شامل آنچه میشود که بر مبنای هنجارهای اخلاقی رخ داده و قابل مبادله با پول نیست، اما ارزش مبادله اشاره به همان ارزشهای تجربی مانند خوبیکردن و احترام به دیگران دارد که در فرایند نئولیبرالیزه شدن ارزش اخلاقی خود را از دست داده و قابل مبادله به واسطه پول هستند. اگر بگوییم که نئولیبرالیسم «کسب سود» را جایگزین اخلاق کرده است و جامعه و ارزشهای اجتماعی را به نفع بازار و رقابت به حاشیه رانده است بیراهه نگفتهایم. اینجاست که پای رویکردهای انتقادی و آلترناتیو لیبرالیسم به میان میآید.
فرهنگ تاریخی ایران اقتصاد لیبرال را برنمیتابد
در رویکردهای دگرواره (آلترناتیو) در مقابل اقتصاد سرمایهسالار و فردگرای لیبرال، خیر جمعی و عمومی بر منافع فردی ارجح شمرده میشوند. این رویکردها که در مقابل رویکردهای لیبرال میتوان آنها را رویکردهای جمعگرایانه نامید طیف گستردهای هستند. از نظریات کمونیستی که به طور کلی بر الغای مالکیت خصوصی و سیطره کامل دولت بر زندگی اقتصادی و اجتماعی تاکید میکنند تا رویکردهای سوسیالیستی که بر عدالت توزیعی در یک دولت رفاه حداکثری تاکید دارند و تا جماعتگراها که بیشتر دغدغه فضایل و اخلاق و ارزشهای عمومی را دارند و تلاش میکنند بین دولت و بازار تعادل ایجاد کنند.
سوژه انسانی اقتصاد لیبرال و نئولیبرال مبتنی بر عقلانیت کاملا ابزاری و منطق اقتصادی رفتار میکند و از همین جهت میتواند رفتارهای آن را ذیل منطقهای ریاضی و آماری تبیین و پیشبینی کرد. اما رویکردهای آلترناتیو اغلب با نقد فروکاهیدن تحلیلهای اقتصادی به عملیاتهای ریاضی از نقش فرهنگ و نهادهای تاریخی فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در اقتصاد سخن به میان میآورند.
اقتصاد نهادگرایی (Institutional Economics) یک جریان مهم در علم اقتصاد است که به بررسی نقش نهادها در توسعه اقتصادی و رفتار اقتصادی افراد و سازمانها میپردازد. این جریان تأکید دارد که نهادها، به عنوان ساختارها و قوانین بازی اجتماعی، تعیینکننده اصلی رفتارها و عملکرد اقتصادی هستند.
مفهوم اصلی اقتصاد نهادگرایی این است که عوامل نهادی مانند قوانین، سیاستها، فرهنگ، و ساختارهای اجتماعی بر تصمیمگیری و عملکرد اقتصادی تأثیر مستقیم دارند. این نهادها میتوانند شکلدهنده اقتصاد یک جامعه باشند و تأثیر چشمگیری بر رفتار افراد، نهادهای اقتصادی و سازمانها داشته باشند. در اقتصاد نهادگرایی، مفهوم "نهاد" به عنوان سازوکارها، قوانین، ساختارها و الگوهای اجتماعی تعریف میشود که تصمیمگیریها و رفتارهای افراد و سازمانها را تحت تأثیر قرار میدهد. این تعریف گسترده شامل عناصر فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی است که در تدوین قوانین و نظامها، تنظیم بازارها، و تعیین رفتارهای اقتصادی نقش دارند.
به عنوان مثال یکی از عناصر اصلی نهادی در حوزه اقتصاد «فرهنگ و اخلاق» است که تأثیر مهمی بر تصمیمگیریها، تعاملات اجتماعی، و الگوهای رفتاری افراد و سازمانها دارند. فرهنگ و اخلاق جامعه میتوانند تصمیمگیریها و رفتارهای اقتصادی را شکل دهند. ارزشها و اعتقادات فرهنگی ممکن است تأثیر بزرگی بر تصمیمگیریهای مالی، سرمایهگذاری، و مصرف افراد و نیز نقشی اصلی در تعیین سیاستهای مالی و اقتصادی داشته باشند. در واقع اقتصاد نهادگرا در مقابل اقتصاد لیبرال بر تاثیر علل غیر اقتصادی و مالی بر اقتصاد تاکید میکند و از این وجه غلبه منطق سود و بازارگرایی بر جامعه و به تبع آن شکافهای طبقاتی گسترده را نیز برنمیتابد
اقتصاد جامعهگرا و جمعگرایی ایرانی
اقتصاد نهادگرا و اجتماعی بیشتر ناظر به «تاثیر جامعه بر اقتصاد» است و کمتر بر «تاثیر اقتصاد بازار بر جامعه» تاکید دارد در حالیکه «اقتصاد جمعگرا و جامعهگرا» با نقد سیاستهای اقتصادی لیبرال به نفی رقابتهای فردگرایانه و محدود کردن دولت اشعار دارد و در مقابل بر تعاون اجتماعی و حفظ جامعه و فرهنگ و نقش دولت در این زمینه تاکید میکند. از این جهت مهمترین دغدغه اقتصاد جامعهگرا کاستن از شکافهای طبقاتی و اجتماعی است چرا که سعادتمندی را امری جمعی به حساب میآورد. از سوی دیگر پتانسیلهای جمعگرایی در فرهنگ و تاریخ جامعه ایرانی بسیار غنی بوده است و علیرغم اتخاذ سیاستهای لیبرال در ۷دهه گذشته هنوز سویههای قوی این جمعگرایی را میتوان بخصوص در مواقع بحرانهای اجتماعی (حوادث طبیعی چون سیل و زلزله و غیر طبیعی همچون جنگ) به عینه مشاهده کرد. از همین جهت و فارغ از انتقاداتی که به اقتصاد لیبرال وجود دارد، به سبب ظرفیتهای تاریخی و نهادی جمعگرایانه و تولیدی در فرهنگ و جامعه ایرانی که در آن کار و تلاش و کوشش فی نفسه ارزش است و غنی از آیینها و مناسک جمعی و ساختارهای جمعگرایانه است، اقتصاد اجتماعی تناسب بیشتری با اقتضائات و شرایط بومی و تاریخی و فرهنگی جامعه ما دارد.
با این اوصاف نسبت این پتانسیلهای تاریخی جمعگرایانه با مقوله اقتصاد اجتماعی و جامعهگرا چیست؟ چگونه میتوان از این ظرفیتها برای رشد و سازندگی و توسعه کشور بهرهبرداری کرد؟
تاریخ انتشار: 1405/02/07
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.