آنچه در ادامه ملاحظه می کنید، مشروح سخنان دکتر عطا بهرامی، پژوهشگر و تحلیلگر مسایل سیاسی در دومین قسمت از فصل جدید «تاک‌شوی توسعه ایران نوین» با محوریت بحث «امپراطوری دلار؛ افول یا بازآرایی سلطه؟!» است که این نشست به همت رسانه فکرت و با همکاری خانه اندیشه‌ورزان تهران، با حضور دکتر علیرضا بلیغ به عنوان مجری- کارشناس برگزار شده است. 

آقایی دلار از کجا شروع شد؟!
دلار آخرین نسخه از یک نظام اعتباری است که شکل‌گیری آن از قرن هجدهم آغاز شد. این تجربه ابتدا در هلند ، شکل گرفت و پس از آن به فرانسه منتقل شد. در فرانسه نیز تجربه‌هایی در زمینه نظام بانکی وجود داشت. پیش از آن، در ونیز نیز شکل‌هایی از بانکداری پدید آمده بود؛ البته نظام بانکی ونیز بیش از آنکه به مفهوم اعتبار مربوط باشد، به ذات و ماهیت بانکداری ارتباط داشت. ونیز درواقع یکی از زمینه‌سازان اصلی رنسانس بود.


آنچه در این فرایند کشف شد، این بود که می‌توان پول را از حالت دارایی خارج کرد. قرن‌ها، هنگامی که سکه خلیفه مسلمین یا سزار روم را مشاهده می‌کردید، تفاوت چندانی میان آن‌ها وجود نداشت؛ زیرا هر دو از طلا ساخته شده بودند و سکه، به‌خودی‌خود، ارزش ذاتی داشت. ممکن بود اعتبار صادرکننده موجب شود ارزش سکه اندکی افزایش یا کاهش یابد، اما در نهایت، خودِ سکه دارای ارزش ذاتی بود.


پولِ باپشتوانه یا پولِ بدون پشتوانه؟!
نظام جدید بر این مبنا شکل گرفت که افراد، طلای خود را نزد اشخاص یا مؤسساتی به امانت بسپارند. نخستین نمونه‌های بانکداری به این شکل در ونیز پدید آمد. این مؤسسات در برابر طلای سپرده‌شده، سند یا برگه‌ای ارائه می‌کردند که دارنده آن می‌توانست هر زمان به بانک مراجعه کند و طلای خود را دریافت کند. در ابتدا، این برگه‌ها صرفاً نماینده همان مقدار طلای سپرده‌شده بودند و چیز دیگری محسوب نمی‌شدند.


پس از مدتی، افرادی که این برگه‌ها را در اختیار داشتند، به‌جای مراجعه به بانک و دریافت طلا، آن‌ها را در معاملات خود به دیگران منتقل کردند. نفر بعدی نیز همین روند را ادامه داد و به‌جای دریافت طلا، برگه را در اختیار شخص دیگری قرار داد. گاهی نیز این اسناد با یکدیگر مبادله می‌شدند، بدون آنکه بانک از این مبادلات اطلاع داشته باشد. از همین‌جا این پرسش شکل گرفت که آیا پشتوانه پول واقعاً به‌طور کامل وجود دارد یا خیر؛ و به‌تدریج، بحث پولِ باپشتوانه و پولِ بدون پشتوانه مطرح شد.


در این مرحله، پادشاهان نیز برای نخستین‌بار تلاش کردند در این ساختار حضور داشته باشند و بخشی از نظام قدرت را در اختیار بگیرند. این منطقه و این سازوکار همچنان وجود دارد و دست‌کم یادگار آن دوره، مفهوم پولِ دارای پشتوانه است.
با این حال، پول امروزی اساساً پشتوانه‌ای از جنس دارایی ندارد؛ بلکه پشتوانه آن، بدهی است. این نظام در شکل تکامل‌یافته خود، نخست در انگلستان و در جریان تأمین مالی جنگ‌های ناپلئونی پدیدار شد. در آن دوره، خاندان روچیلد صدها هزار و حتی چند میلیون سکه برای تأمین مالی پادشاه انگلستان و مقابله با ناپلئون فراهم کرد.


این سازوکار به‌خوبی عمل کرد؛ زیرا ناپلئون بر این مبنا حرکت می‌کرد که ثروت واقعی، یعنی زمین و سایر دارایی‌های ملموس، در اختیار او باشد. انگلیسی‌ها، در مقابل، توانستند بر نظام اعتباری تکیه کنند؛ یعنی نظامی که جامعه دقیقاً نمی‌دانست چه میزان طلا در اختیار بانک‌ها وجود دارد، اما اعتبار ایجادشده را به رسمیت می‌شناخت. در نتیجه، توانایی تأمین منابع برای تهیه آذوقه، تسلیحات و تجهیزات جنگی به‌مراتب افزایش یافت. درواقع، سرمایه‌داری، به معنای تجمیع سرمایه، از پول اعتباری شکل گرفت و انقلاب مالی، مقدم بر انقلاب صنعتی شد. ساختاری که انگلیسی‌ها ایجاد کردند، موجب شد این کشور به قدرت هژمون تبدیل شود.

در آن دوره، پوند استرلینگ پول غالب جهان بود. این پول، هرچند به پیچیدگی پول‌های امروزی نبود، دقیقاً همین کارکرد را داشت. البته عنوان آن طلا بود، اما در عمل، الزاماً تمام آن بر پایه طلا قرار نداشت. بعدها، بخشی از این ساختار در نظام فدرال رزرو استمرار یافت. فدرال رزرو درواقع به نهادی تبدیل شد که پول مسلط جهان را مدیریت می‌کرد و سایر قدرت‌ها در چارچوب آن فعالیت می‌کردند.


هنگامی که قدرت انگلستان رو به افول گذاشت و آلمان از نظر صنعتی رشد کرد و ایالات متحده نیز به قدرتی بزرگ تبدیل شد، رقبای انگلستان در نظام بین‌الملل افزایش یافتند و یک گذار سیستمی شکل گرفت؛ مشابه آنچه امروز نیز مشاهده می‌شود. در آن دوره، آلمان و ایالات متحده هر دو تلاش می‌کردند جایگزین انگلستان شوند؛ زیرا انگلستان دیگر توانایی حفظ جایگاه پیشین خود را نداشت.


دو جنگ جهانی رخ داد و فدرال رزرو تأمین مالی هر دو جنگ را بر عهده گرفت. این تأمین مالی از طریق همان سازوکاری انجام شد که پیش‌تر توضیح داده شد؛ یعنی خلق پول. فدرال رزرو در سال ۱۹۱۳ شکل گرفت و جنگ جهانی اول نیز در سال ۱۹۱۴ آغاز شد.


تأسیس بانک مرکزی و امکان خلق پول جدید
بانک مرکزی درواقع آخرین مرجع وام‌دهی محسوب می‌شود. پیش از شکل‌گیری بانک‌های مرکزی، اگر بانکی ورشکست می‌شد، امکانات محدودی برای حمایت از آن وجود داشت؛ اما پس از تأسیس بانک مرکزی، امکان خلق پول جدید و ورود مستقیم به بازار فراهم شد. آخرین نمونه گسترده این اقدام، در بحران مالی سال ۲۰۰۸ مشاهده شد؛ زمانی که بانک مرکزی با خلق پول و خرید دارایی‌ها، برخی بانک‌ها را نجات داد و برخی دیگر را نجات نداد.
همواره این پرسش مطرح است که چرا یک بانک باید نجات داده شود و بانک دیگری نجات نیابد. در بسیاری از موارد، ریسک‌های موجود نادیده گرفته شده و وام‌های پرداخت‌شده نیز بازنگشته بودند.

پس از جنگ جهانی اول، آلمان شکست‌خورده حاضر نشد شرایط تحمیل‌شده را بپذیرد و بار دیگر وارد جنگ شد. این کشور در جنگ دوم نیز شکست خورد، برلین اشغال شد و ساختار پیشین آن عملاً از میان رفت.
یک سال پیش از پایان جنگ، تصمیم گرفته شد که پس از جنگ، نظام پولی جدیدی ایجاد شود. انگلستان پیشنهاد ایجاد یک پول بین‌المللی جدید را مطرح کرد، اما این کشور به‌شدت به آمریکا بدهکار بود. ازاین‌رو، ایالات متحده پیشنهاد کرد نظام جدید بر پایه دلار شکل بگیرد. آمریکایی‌ها تجربه مالی بیشتری داشتند و به‌خوبی می‌دانستند سازوکار قدرت پول چگونه عمل می‌کند.


بر اساس توافق برتون وودز، دلار به طلا متصل شد و مقرر شد هر ۳۵ دلار با یک اونس طلا قابل مبادله باشد. درواقع، آمریکایی‌ها این تضمین را صرفاً بر اساس وجود پشتوانه واقعی ارائه نکردند؛ بلکه می‌دانستند در آینده می‌توانند این ساختار را تغییر دهند. کشورهای اروپایی نیز در آن مقطع چاره‌ای جز پذیرش این نظام نداشتند؛ زیرا بازار تجاری گسترده‌ای در اختیار داشتند و تهدید فوری خاصی متوجه آن‌ها نبود.


آمریکا مدیریت بازی را در دست گرفت!
ایالات متحده می‌دانست که در نهایت می‌تواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد. هنگامی که شما قدرتی بزرگ هستید و در مقطعی حدود ۴۸ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار دارید، می‌توانید اعلام کنید که مدیریت بازی را بر عهده خواهید داشت. ایالات متحده در آن زمان ذخایر طلای فراوانی نیز داشت و همچنان از بزرگ‌ترین ذخایر طلای جهان برخوردار است.
با این حال، بازسازی ژاپن و اروپای غربی پس از جنگ با سرعت زیادی انجام شد و بازار تجاری آمریکا به‌تدریج محدود شد. در دوره‌ای، تراز تجاری آمریکا تقریباً به نقطه سر‌به‌سر رسید و سپس وضعیت معکوس شد؛ یعنی آمریکا با کسری مواجه گردید.

 

اگر نتوانید پول جدید خلق کنید، با مشکل مواجه می‌شوید. برای مثال، فرض کنید سالانه ۲۰ میلیارد دلار کالای قاچاق از کشوری خارج شود. این کالاها باید از جایی تأمین مالی شوند. یا باید منابعی وجود داشته باشد یا فرد یا نهادی با اعطای وام، این فرایند را تأمین مالی کند. بنابراین، پول باید از جایی وارد چرخه شود.
در چنین شرایطی، تعرفه‌ای ۱۰درصدی اعمال شد و کشورهای اروپایی نیز آن را پذیرفتند. جنگ سرد نیز شکل گرفته بود و به دلیل ترس از اتحاد جماهیر شوروی، تفاوت بهره‌وری میان کشورهای غربی و سایر کشورها نمی‌توانست به‌سادگی از میان برداشته شود. بااین‌حال، کشورها به‌تدریج اعلام کردند که توافق اولیه را نمی‌پذیرند.
قرار بود بانک‌های مرکزی بتوانند به یکدیگر پول بدهند، اما این امکان برای اشخاص وجود نداشت. در برخی کشورها، مانند فرانسه، تمایل زیادی به استفاده از این سازوکار وجود داشت؛ در اسپانیا این تمایل کمتر بود و در دوره فرانکو، شرایط متفاوتی حاکم بود. آلمان نیز به دلیل شکست در جنگ، با احتیاط حرکت می‌کرد.


پس از مدتی، کشورها اعلام کردند که بازار بسته است و امکان پرداخت این پول‌ها وجود ندارد؛ زیرا واقعاً چنین منابعی در دسترس نبود. اگر قرار بود تعهدات موجود پرداخت شود، به‌نظر می‌رسید باید چند برابر میزان واقعی پول چاپ می‌شد. در چنین شرایطی، اجرای تعهدات عملاً امکان‌پذیر نبود.
در نهایت، نیکسون اعلام کرد که این نظام، نوعی سفته‌بازی در عرصه بین‌المللی است و ایالات متحده دیگر توافق پیشین را نمی‌پذیرد. او اعلام کرد که دلار به‌خودی‌خود معتبر است و ارتباطی با طلا ندارد. به این ترتیب، قرارداد پیشین عملاً کنار گذاشته شد و نظام پایه طلا از میان رفت.


تأثیر قدرت هژمونیک بر اعتبار دلار
سوالی که پیش می آید این است  که پس از آن، اعتبار دلار بر چه اساسی شکل گرفت؟ اعتبار دلار دیگر ارتباطی با طلا نداشت؛ بلکه بر قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی ایالات متحده، ناوگان‌های جنگی این کشور، بازار مصرف آمریکا، نظام حقوقی و ادعای حمایت از حقوق بشر، فناوری، دانشگاه‌ها، سلطه اقتصادی و نهادهایی مانند بانک جهانی استوار شد. مجموعه این عوامل، که نشان‌دهنده قدرت هژمونیک ایالات متحده بود، به اعتباردهنده اصلی دلار تبدیل شد.


در نظام جدید، پول بر مبنای رابطه بدهی و دارایی خلق می‌شود. بانک در یک فرایند اجرایی، در همان لحظه‌ای که به شما وام می‌دهد، پول خلق می‌کند. برای اعطای وام، بانک لزوماً به وجود مقدار مشخصی طلا توجه نمی‌کند؛ بلکه بررسی می‌کند که آیا شما توانایی بازپرداخت دارید یا خیر. همین ارزیابی برای اعطای اعتبار کافی است.
پشتوانه واقعی پول کشورها به اندازه قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی آن‌هاست. برای مثال، هنگامی که کشوری مانند چین اوراق قرضه ایالات متحده را با سررسید ۳۰ ساله خریداری می‌کند، به این دلیل است که همچنان اطمینان دارد آمریکا توانایی بازپرداخت آن را دارد. چین به این موضوع اعتماد دارد که ایالات متحده از قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی لازم برای حفظ ساختار اقتصادی خود برخوردار است، بنابراین، همین قدرت، به اعتبار پشتوانه اوراق قرضه و دلار تبدیل می‌شود. در مورد دلار نیز احتمالاً همین منطق سیاسی و اقتصادی حاکم است.


یک پرسش مهم 
اما پرسش این است که چرا چین اوراق قرضه آمریکا را خریداری می‌کند؟ چین زمانی بیش از ۱۲۰۰ میلیارد دلار از اوراق قرضه آمریکا را در اختیار داشت و اکنون این میزان به کمتر از ۷۰۰ میلیارد دلار رسیده است.
در دوره‌ای، آمریکایی‌ها به شرکت‌ها و کشورهای مختلف پیشنهاد می‌دادند که از اتحاد جماهیر شوروی فاصله بگیرند؛ زیرا شوروی تهدیدی خطرناک تلقی می‌شد. در آن زمان، اتحاد جماهیر شوروی در دوره برژنف قرار داشت و رشد اقتصادی بلوک شرق در مقاطعی حتی از بلوک غرب نیز بیشتر بود؛ به‌گونه‌ای که گاهی به رشد سالانه ۳۰ درصد می‌رسید. این وضعیت موجب نگرانی و هراس در سراسر جهان سرمایه‌داری شده بود.

در چنین شرایطی، ایالات متحده پیشنهاد می‌کرد که با کشورهای دیگر همکاری کند و شرکت‌های آمریکایی در بازارهای آن‌ها سرمایه‌گذاری کنند. این موضوع همان چرخه‌ای را شکل می‌داد که در پیشنهادهای مطرح‌شده از سوی کیسینجر به نیکسون نیز قابل مشاهده بود.


این چرخه در همه‌جا وجود دارد. برای نمونه، آلمان بخش قابل‌توجهی از مازاد تجاری خود را از کشورهای عضو منطقه یورو به دست می‌آورد؛ یعنی از کشورهایی ضعیف‌تر مانند پرتغال و یونان. بحران معروف منطقه یورو نیز تا حد زیادی به همین مسئله مربوط بود.به این ترتیب، یک چرخه اقتصادی شکل می‌گیرد و یکی از ویژگی‌های اصلی قدرت هژمونیک نیز همین است.


از فرصت‌ها درست استفاده نکردیم!
چه انقلاب اسلامی باشد، چه شما امر ملی هم داشته باشید؛ در برابر آن تهدید دشمن، انقلاب نرم‌افزاری دارد که پاسخی خنثی‌کننده برای تهدیدهای سخت‌افزاری است؛ تهدید دوچندان، فرهنگ است. فرهنگ ایرانی می‌تواند کاری بکند؛ یمن، فقیرترین کشور عربی، می‌آید کاری می‌کند که تحقیرآمیز است، اصل بازی را در منطقه به هم می‌زند؛ به‌طور عادی باید همین ونزوئلا باشد که این گروه را می‌فرستد، ما دزدیده‌ایم، این سیستم همیشه خوب عمل می‌کرد، همین‌طور کودتا می‌کردند و هزینه کشور را می‌گرفتند؛ اما در ایران ۱۰ بار کودتا کردید، جنگ راه انداختید، تهدید کردید، این فرهنگ جلوی آن کار را می‌گیرد.


ما این فرصت را ایجاد کردیم که چین به‌سرعت به رشد خود ادامه دهد؛ اما خودمان از آن استفاده نکردیم. یعنی تحریم‌های ما که در دور نخست، در سال ۲۰۱۱، رخ داد، سیستم سی‌آی‌پی‌اس را تأسیس کردند، پیام‌رسانی که از نظر فناوری بسیار عقب‌تر است، در وزن جی‌بی‌پی هم حتی بسیار کمتر عمل کرده‌اند؛ و این دو، مسیر تکامل خود را آغاز کردند. اما ما گفتیم نه، دوباره به‌سراغ برجام می‌رویم؛ برجام بی‌نتیجه ماند، هفت سال گذشت، اکنون از آن زمان به ۲۰۲۶ رسیده‌ایم، اکنون هشت سال، هشت سال از پایان برجام گذشته و همچنان با دلار کار می‌کنیم، با درهم که عملاً همتراز دلار است کار می‌کنیم.


ببینید ما اکنون سی‌وسه چهار دفتر در اروپا داریم، با کمتر از ۱۰ میلیون دلار هزینه؛ اگر بخواهیم چنین عددی داشته باشیم، حتماً باید بسیار بیشتر از این باشد، هر دفتر سفارتخانه - منظورم کنسولگری و سفارت است - غیر از اینکه در برخی جاها سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان فرهنگ و امثال آن نیز حضور دارند، چند وزارت خارجه را می‌گویم؛ آیا دستگاه دیپلماسی فرهنگی را می‌خواهید همسو با انقلاب کنید؟ در جهان چه کسی توانست دیپلماسی را چنین انجام دهد؟ اروپا صادرات و واردات با شما دارد، غیر از دشمنی و خباثت چه رابطه‌ای با آنها داریم که آخرین اقدامشان اکنون رسماً برای تجزیه کشور فعال شده است؛ درباره اعتراض مردم اطلاع دارند اما نمی‌دانند چرا مردم اعتراض می‌کنند؛ زیرا بسیاری از نخبگان ما - نخبگان اقتصادی، نخبگان سیاسی ناسالم - در غرب دارایی و منافع دارند.


سیاست رفتاری چین چگونه بود؟!
چین با این مسئله برخورد کرد؛ نخستین شوک به چین وارد شد، بازی به همین شکل است: خیلی خوب، پس آن پرونده را می‌بندند، پرونده بعدی چیست؟ درباره نخبگان اقتصادی این کار را انجام داد؛ یعنی کسانی که میلیاردر شده بودند - رانتی در کار نبود، زحمت کشیده و در صنعت پیشرفت کرده بودند - اما زندگی خود را در غرب تعریف کرده بودند، چون آنجا هم جناح غرب‌گرا بسیار قوی بود؛ بسیار تضعیف شد - با وجود این همه تهدید، با آمریکا رفاقت کرد - اصلاً جهان را چنان می‌خواهند که همه به این شکل عمل کنند؛ ساختارش چنین بود، بسیاری از ظاهراً کارخانه‌ها و شرکت‌هایی که متعلق به آنان بود و بخشش را نیز مصادره کردند، اکنون کجا رفته‌اند؟ دیگر غربی نیست؛ ما واقعاً نمی‌دانیم، هر کس بخواهد متخصص چین باشد، باید نسبت به تصویری که از چین ساخته‌اند و مانند آن، محتاط باشد، چون دشمن چین چنین تصویری را می‌پذیرد.


همین مدیرعامل هواوی، حدود ۲۰ سال پیش در خاطراتش - همچون آمریکا، الگوی این فرد آمریکاست - پس از اینکه دخترش را زندانی کردند، گفت من رقابت کردم و کارهایی انجام دادم که از شما بهتر است، پس باید جایزه بدهید؛ خودتان گفتید بازار آزاد است، هر که رقابت کند و برنده شود، به او جایزه می‌دهند؛ اما می‌گویند نه، ما فکر می‌کنیم آمریکا باید برنده شود، نه اینکه ژاپن برنده شود، آلمان را نیز به‌طور کامل زندانی می‌کنیم. تمام شرکت‌های غربی، بی‌استثنا، درگیر پول‌شویی هستند؛ در هر جای دنیا می‌دانند که بانک‌ها قوانین شعب را دور می‌زنند، قوانین کشتیرانی و حق بیمه را رعایت نمی‌کنند؛ همین کار را می‌کنند، تمام فعالان اقتصادی چنین می‌کنند - اگر بخشی از بازی کلان اقتصاد سیاسی بین‌الملل باشد، مشکلی نیست؛ اگر نباشد، با آن برخورد می‌کنند و آن را نابود می‌کنند.


نظام دلار محور و مقوله مذاکره
ما همچنان می‌گوییم که به‌دنبال برداشتن تحریم‌ها هستیم، چند سال مذاکره؟ ببینید، از توافق سعدآباد تاکنون بیست‌ودو، سه سال گذشته است؛ برای پایان جنگ جهانی چند سال مذاکره کردند؟ جنگ جهانی بود دیگر، دو سه سال طول کشید و تمام شد؛ جنگ دوم، دادگاه توکیو نیز ظرف یک سال، دو سال، سه سال به پایان رسید؛ بیست‌وپنج سال مذاکره، خود این فریب است؛ یعنی شما را از تصمیم‌گیری عاجز کرده است؛ تصمیم گرفته شده، نظام دلارمحور به پایان رسیده، باید از تجارت با دلار خارج شوم و منابع را خارج کنم.


یکی از عزیزان در دولت آقای روحانی سمتی داشت، در سال ۲۰۱۴ یا 2015 بود دیگر، برجام آغاز شده بود، گفتند نظرت چیست چه کنیم؟ در توهماتی به‌سر می‌برد، آدم خوبی بود اما خوش‌بینانه فکر می‌کرد...آقای روحانی در سال ۹۷ آمد و تمام طلای کشور را حراج کرد و منابع ارزی را به ۴۲۰۰ رساند و رفت، بدون هیچ نتیجه‌ای؛ ما خودمان از این فرصت استفاده نکردیم.


پس از آن اتفاقات هنوز هم کسی می‌گوید بله، آمریکا پیام داده که مذاکره کنم؛ اصلاً بازی جهان از نظام هژمونی آمریکامحور به سمت دیگری در حال حرکت است، از تک قطبی به چندقدرتی؛ و شما مهم‌ترین جای دنیا هستید و غرب آن را از شما نمی‌خرد؟ واقع‌گرایان آمریکایی می‌گویند شما اشتباه می‌کنید، چرا ایران را به اسرائیل نمی‌دهید؟ اسرائیل مگر خاصیتی ندارد؟ می‌گویند اسرائیل در جنگ سرد بسیار مفید بود، چون کشورهای عربی با شوروی بودند و شما می‌خواستید کسی در برابرشان قرار دهید؛ ایران را داشتید و اسرائیل را هم افزودید، از منظر واقع‌گرایی آمریکایی بسیار عالی بود؛ کاری به خودمان نداریم، اکنون چرا برای جنگ سرد کشور باید تمام‌قد وارد شود؟ چرا منابع کشور را با هزاران میلیارد دلار خرج کنیم و با ایران بجنگیم؟ می‌گویند این‌بار دیگر تمام است، این کودتا تمام است، این ضربه را می‌زنم و زندگی می‌کنم، زیرا تولیدکننده نیستند؛ می‌خواهیم دلار قوی باشد و در عین حال تولیدکننده هم باشیم، در این تناقض گرفتار شده‌ایم و هزینه می‌تراشیم؛ یعنی همین بدهی به بدهی‌های شدیدتر می‌انجامد.


قدرت ژئوپولیتیک شیعی را باور کنیم
جنگ یمن برای آنان ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار هزینه داشت؛ خب چه لزومی دارد؟ ۳۰ میلیارد دلار مگر شوخی است؟ بسیار هزینه می‌کنید و جنگی بی‌مورد راه می‌اندازید؛ ما خودمان این حقیقت را درک نکردیم که اکنون تا چه اندازه اهمیت داریم: از منظر ژئوپولیتیک شیعی، تمدن ایرانی و نوروز، از آسیای مرکزی تا سین‌کیانگ - نوروز و خط نستعلیق هنوز موضوعیت دارد، شعر سعدی هنوز در مدارس آنجا خوانده می‌شود، تا شمال آفریقا، تا سومالی، تا نیجریه که آن هم به منظومه شیعی پیوسته است؛ قدرت باید وارد میدان شود، با کجا می‌توانی کار کنی؟ اکنون شما با چین کار می‌کنید، چرا؟ یک فعال اقتصادی عادی می‌خواهد کالایی وارد کند و بخرد - من تاجرم و می‌خواهم کالا بخرم، اصلاً توجهی به این مسائل ندارم، طبیعتاً گرایش من به سمت چین است چون ارزان‌تر است، توان تولید دارد، هر کالایی تولید می‌کند، کارگر ارزان دارد - وضعیت چین دیگر این‌گونه نیست؛ این نظام دلارمحور مرده است، شما نمی‌توانید آن را زنده کنید؛ یا اینکه فردا عده‌ای می‌گویند توازن داشته باش، با این کار کن و با آن کار کن؛ من می‌خواهم با فرانسه کار کنم، چه چیزی از فرانسه بخرم؟ کالایی بی‌ارزش، سوار نمی‌شود؛ چه فناوری‌ای دارد فرانسه که به کار من بیاید؟ چه بهای تمام‌شده‌ای دارد؟ بالاخره انتخاب در بازار - حتی در بازار تهران - قیمت و کیفیت باید با یکدیگر تناسب داشته باشند تا بخرم یا نخرم؛ چه چیزی دارد؟ پولی دارد که ارزش سرمایه‌گذاری داشته باشد؟ در همین وادی هستند؛ و خود آمریکا نیز در اقتصاد وضعیت خوبی ندارد، اقتصاد آمریکا واقعاً خوب نیست؛ شاخص بورس بالا رفته - سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی و امثال آن هیچ معنای خاصی ندارد - اگر موفق شود دیگران هم آن را پیدا می‌کنند، اگر موفق نشود که هیچ؛ اصلاً در این حوزه هم ظاهراً آمریکا در قیمت‌گذاری شرکت‌های حوزه صنایع فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی بسیار مبالغه می‌کند؛ همه‌اش بزرگ‌نمایی است 


خلق جغرافیای مقاومت در مقابله با هژمونی آمریکا
عوامل در ساختار فاسد آمریکا عجیب‌وغریب است؛ حتی جالب اینکه در صنایع نظامی که باید استراتژیک‌ترین حوزه باشد، قیمت‌های شرکت‌هایی مانند لاکهید مارتین - و سایر شرکت‌هایی که در این حوزه فعالیت می‌کنند - چندین برابر هزینه‌هایی است که مثلاً در روسیه یا چین صرف می‌شود، حتی در ایران هم در مواردی مشابه چنین است؛ یکی از برتری‌هایی که برای ما قائل‌اند، در چارچوب جنگ نامتقارن، شاید این باشد که شما تسلیحات ارزان دارید؛ شما مثلاً با ده‌هزار دلار می‌توانید چیزی بسازید که ارزش یک فروند اف-۳۵ را داشته باشد؛ حالا شاید این هم واقعی نباشد؛ اما با چند میلیون دلار هزینه‌ای که برای یک فروند اف-۳۵ صرف می‌شود، می‌خواستم پلی بزنم به ادامه بحث؛ اینکه چرا نمی‌توانیم اکنون از فرصتی که خودمان در خلق این جغرافیا ایجاد کرده‌ایم، بهره ببریم - یعنی هم ظرفیت‌های فرهنگی که پیشتر وجود داشته، حالا جغرافیای نوروز را در نظر بگیرید، بحث جهان اسلام و به‌ویژه منطقه شیعه‌نشین - این ظرفیت‌ها که پیش‌تر به‌صورت بالقوه نزد ما وجود داشته، و ما در فرایند جنگمان با آمریکا در منطقه، در واقع توانستیم جغرافیایی خلق کنیم؛ یعنی چیزی به وجود آوردیم به نام جغرافیای مقاومت.


با این حال، معضلی که به نظرم در ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی وجود دارد این است که تنشی بنیادین در درون خود جمهوری اسلامی اجازه نمی‌دهد که، در واقع، جهت‌گیری اقتصاد سیاسی شما به سمتی برود که همچنان خام‌فروش باشید و همچنان با غرب در تعامل باشید، و چنین بازی‌ای شکل بگیرد؛ در عین حال، بازی منطقه‌ای فرصت‌های تازه‌ای برای اقتصاد و تجارت در اختیارتان می‌گذارد که اصلاً به آن توجه نکرده‌اید؛ یعنی شاید در پنجاه سال گذشته نمونه‌اش وجود نداشته، واقعاً نمی‌دانم چند کشور در دنیا هستند که ۱۵ همسایه داشته باشند؛ و ایران کشوری است که ۱۵ همسایه دارد، و اگر واقعاً می‌خواست سیاستش را بر این بنا کند که با همسایگانش کار کند، به نظر من فکر نمی‌کنم اقتصاد ایران قابل تحریم می‌بود.


 ضمن اینکه ما ظرفیت‌های بسیار زیادی را نیز به‌واسطه مقاومتی که به دست آورده‌ایم داریم - یعنی مثلاً کسی مانند حاج قاسم می‌داند که وقتی می‌خواهد در این جغرافیا عملیات کند، باید جاده بوکمال را بگیرد - جاده بوکمال که مسیر ما را باز می‌کند؛ جاده بوکمال که اگر آن را می‌گرفتم، می‌توانستم آنگاه به چین هم تضمین دهم که مسیرهای زمینی تجارت را می‌توانم در این جغرافیا بسازم؛ و آنگاه بازی ریملند در برابر هارتلند را می‌توان تغییر داد، آنگاه می‌توان دید این قضیه چه مقیاس بزرگی می‌تواند داشته باشد.


اما کسی مانند ایشان، در چارچوب سیاست داخلی ایران، دائماً تحت فشار است، برای اینکه بتواند حتی عملیات‌هایش را در آنجا انجام دهد؛ باید تحت فشار قرار بگیرد؛ سپس ممکن است ماجرایی پیش بیاید که مثلاً قرار بوده به نیرویی کمک شود - چرا؟ چون دولت به آن نیرو پول داده - و ما در واقع در آن تنش داخلی خودمان هنوز به نقطه‌ای نرسیده‌ایم که ثمره آن پروژه محقق شود؛ یعنی اینکه بتوانیم واقعاً دلار را از سیستم اقتصادی خودمان کنار بگذاریم، اندیشه دلار، خودِ دلار.


منافع ما در شرق است، دل عده ای با غرب!
منافع ما در همکاری با شرق است، دل عده‌ای در همکاری با غرب است؛ به مردم ربطی ندارد؛ اکنون عده‌ای واقعاً می‌گویند کسی که پول ندارد به حرم شاه‌عبدالعظیم برود، اما می‌گوید ویزای آمریکا آزاد شده یا نه؟ مسئله‌ای فرهنگی است، بیماری‌ای به نام غرب‌زدگی؛ این کشور به بیماری‌ای مانند گرمازدگی دچار است، واقعاً چنین است و هیچ توجیهی ندارد؛ نه چندان به آن می‌رسد و نه دفع شرعی از آن می‌کند.


نکته حائز اهمیت این که ما به لحاظ تاریخی با چینی‌ها خیلی کار کرده‌ایم. در تاریخ چین، روایت خیلی مهم است؛ چون هزاران سال با هم کار کرده‌اند. فرهنگ ایرانی آنجا کار می‌کرده و اسلام از طریق ایران رفته چین. نمازخواندنِ فارسی ما در چین وجود دارد؛ این چیز عجیبی است. کل آسیای جنوب‌شرقی را تجار ایرانی بُردند؛ کاملاً از تایلند، همین اندونزی، مالزی، همین‌طور سین‌کیانگ. خیلی چیز پررنگی دارد، ولی هیچ‌وقت هم نجنگیدیم. یعنی جوری بوده که ما هرگز با چین نجنگیده‌ایم.

خاطره‌مان هم خیلی بیش از حد مانده؛ به حدی مانده که جنگ‌های الان با آمریکا را دوست دارند نبینند. ولی یادشان مانده. بازم در آینده ممکن است تعارض منافع داشته باشیم. در حوزه‌های همکاری داریم، تعارض هم داریم؛ طبیعی است. اصلاً نظام دولت‌محور بین‌الملل همین‌طوری است، کاری‌اش نمی‌شود کرد.


ولی مشکل این است که منافع مشخصی در سطح قرارداد ۲۵ ساله نداریم. رئیس‌جمهور ما ۱۸ ماه گذشته هنوز چین نرفته! ایشان چند بار رفته، نمی‌دانم باکو کجای دنیا هست، اصلاً چه موضوعاتی دارد، ولی هنوز چین نرفته. باید هفته‌ای یک‌بار یک وزیر، یک هیئت عالی‌رتبه، رئیس‌جمهور از ایران در چین باشد، یا [چینی‌ها] در ایران باشند.باید برای رفع این مشکل فرهنگی-ذهنی چاره ای بیندیشیم؛ بیماری غرب زدگی باعث از بین رفتن بسیاری از فرصت ها برای ما می‌شود.

ادامه دارد...

تاریخ انتشار: 1405/05/12

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil