نظم جدیدی که ایران پس از سه نبرد ایجاد کرد، در نقطه تثبیت قرار دارد. مختصاتی تازه که با کنترل تنگه هرمز شروع شد، با حمله به پایگاه‌های آمریکایی امتداد پیدا کرد و با وادارکردن آمریکا به عقب‌نشینی وارد فرایند تثبیت شد. متجاوزان با طراحی ترور رهبر انقلاب و فرماندهان ایران و همزمان فشار و تجاوز خارجی، فروپاشی نظام سیاسی ایران را در اهداف کلان و در بدترین شرایط، استحاله آن را پیش‌بینی کرده بودند. اما پاسخ نظامی ایران نظمی جدید در منطقه را رقم زد و ساختار درهم‌تنیده و ساختارمند نظام سیاسی ایران نیز با تاب‌آوری و تعیین رهبری جدید، قدرتمندتر و مستحکم‌تر ظاهر شد.

 

نظام سیاسی ایران بعد از جنگ، وارد فرایندی جدید خواهد شد و در سطوحی قدرتمندتر نیز ظاهر خواهد شد از جمله در سطح سیاسی، اقتصادی و نظامی. بااین‌حال برخی از تحلیلگران سیاسی در ایران در نگاه به واقعیت ایران، دچار خطایی راهبردی شدند و ایران پس از 9 اسفند را این‌طور ترسیم می‌کنند که پس از شهادت رهبر انقلاب مسیر دیگری می‌رود. این استدلال‌ها که از جانب افرادی همچون «صادق زیبا کلام» و تحلیلگرانی چون «تقی آزادارمکی» مطرح شد، با در نظر گرفتن واقعیت میدان سیاسی و دفاعی فاقد اعتبار و بلاموضوع است؛ چرا که حداقل تا اینجای کار عکس این تحلیل اتفاق افتاده و ایران پس از سه جنگ تحمیلی، ایرانی قدرتمندتر و پایبندتر به اصول رهبر شهید ایران خواهد بود. این رویکرد نه از سر تعصب که مبتنی بر درهم‌تنیدیگی این اصول با ایده اصلی نظام سیاسی ایران است. در این جنگ، قدرت عملی ایده محوری انقلاب به چشم مشاهده و کارآمدی این ایده در راستای منافع ملت و کشور لمس شد.
 

ایران در خردادماه 1404 پس از یک دوره فشار 46 ساله برای دومین بار با یک نبرد وجودی در مقابله با دشمنانش مواجه شد. متجاوزانی که ترور فرماندهان ایران را برای ازهم‌پاشاندن شیرازه نیرو‌های مسلح ایران کلید زدند در کمتر از چند ساعت با ساختاری منسجم روبه‌رو شدند که به‌رغم ترور فرماندهان نظامی به آنان ضربات سخت وارد می‌کردند و متعاقباً جامعه‌ای که آن را فروپاشیده می‌دیدند علیه دشمن متجاوز متحد شدند. بار دوم در دی‌ماه 1404 با جنگ ترکیبی و شهری آمدند تا ایران را از درون فروپاشانده و ضعیف کنند؛ اما ساختار منسجم ایران هم توانست افکار عمومی را از فریب دشمن آگاه کند، هم حلقه‌های آشوب را شناسایی و امنیت را به خیابان بازگرداند.

 

فاز سوم حمله با ترور رهبر انقلاب شروع شد تا به هدف کلان یعنی فروپاشی نظام سیاسی ایران برسند و حکومتی که با آرمان‌ها و ایده‌های آن‌ها همراه باشد را بر سر کار بیاورند. اما نظام سیاسی ایران به‌رغم ضربات و خساراتی که متحمل شد، ایستاد و توانست با تعیین رهبر جدید و تداوم مبارزه در شرایط فقدان فرماندهان، 40 روز نبرد را ادامه دهد و نه‌تنها تسلیم نشود که فشار‌های اقتصادی زیادی را با کمک گرفتن از توانایی نظامی و مزیت جغرافیایی‌اش به دشمن وارد کند. جمهوری اسلامی ایران در یک نبرد وجودی، توانمندی خود در سیاست و توان دفاعی را به دشمنان نشان داد و به جای تضعیف به سمت تثبیت قدرت حرکت کرد. واقعیت این است که وزن یک نظام سیاسی در هنگامه بحران‌ها و مواجه با چالش‌ها مشخص و عیار آن سنجیده می‌شود. جمهوری اسلامی ایران با پشت سر گذاشتن این نبرد نشان داد که مستحکم‌تر و چهارچوب‌مندتر از چیزی است که دشمنانش تصور می‌کردند.
 

ایران پس از این جنگ را باید کشوری متمایز‌تر تصور کرد و با این عینک مشاهده کرد که تمام تهدید‌هایی که نزدیک به 47 سال دشمن آن را روی میز گذاشته بود در یک بازه کمتر از یک سال تجربه کرد؛ اما ایستاد و متجاوز را سرشکسته کرد. در این جنگ، دکترین آتش رهبر شهید انقلاب کارساز افتاد و فشار بر رژیم صهیونی، تصویر او را در جهان مخدوش کرد و قدرتش را در ضعیف‌ترین حالت ممکن از زمان موجودیتش تاکنون قرار داد. در وضعیت جدید، راه‌ها و مسیر‌هایی تازه پیش روی ایران قرار دارد. ایرانیان با پشت سر گذاشتن این نبرد سخت، اعتمادبه‌نفسی مضاعف پیدا کردند. به همین منظور ایران پس از این جنگ که مردمش توانایی‌ها و توانمندی‌هایش را شناختند، می‌توانند دورنمایی روشن از آینده ایران ترسیم کنند.

 

واقعیتی که باید به آن توجه کرد این است که این مسیر با ایده و دکترین رهبر شهید ایران محقق شد. به یک معنا در شرایطی که دشمنان با ترور رهبر انقلاب به دنبال متوقف کردن ایران در مسیر ایده‌های رهبر شهید، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودند، تفکر و نگاه او به مقاومت و اتکا به توان خود آن‌قدر در ساختار نظام سیاسی ایران، رسوخ کرده بود که حتی در فقدانش نیز جامعه و ساختار سیاسی ایران در همان مسیر تعیین‌شده حرکت کرد.
 

در تحلیل شرایط ایران پس از 9 اسفند برخی تحلیل‌های غلط و خطا از جانب برخی مدعیان سیاست، مطرح می‌شود از جمله اینکه پس از شهادت رهبر انقلاب ایده‌های او نیز متوقف شده و ایران وارد مسیر دیگری خواهد شد. اظهار نظری که به‌تازگی از صادق زیباکلام منتشر شده بر محور همین ادعای خطا و غیرواقعی است. او در بخشی از گفت‌وگویی که به‌تازگی منتشر شده با طرح این موضوع که «او دیگر نیست» مدعی شده که «رهبر جدید نمی‌تواند دست برتر را داشته باشد.» درحالی‌که مهم‌تر از حضور رهبران، ماندگاری ایده آنان و ته‌نشین شدن آن در جامعه است. برخی دیگر نیز معتقدند که اکنون ایران وارد شرایط جدیدی شده و می‌توان تغییرات را در نظام سیاسی ایران اعمال کرد که بخشی از آن «مشمول نگاه به دشمن، پذیرش اقتضائات اجتماعی و به حاشیه رفتن آنچه آن‌ها بنیادگرایی می‌خوانند خواهد بود.»  مجموع این ادعا‌ها نشان می‌دهد درک درستی از واقعیت میدان نبرد ایران و آنچه به‌دست‌آمده وجود ندارد. بخش زیادی از این اظهارات، از جانب وادادگانی مطرح می‌شود که در دوران جنگ سکوت را به اظهارنظر ترجیح دادند و حالا ایده‌هایی می‌دهند که عملاً معنای اعمال تغییر بنیادین در جمهوری اسلامی می‌دهد.

 

ایران امروز با اتکا به ایده رهبر شهید توانست پیروزی تاریخی را رقم بزند و بار دیگر پس از 47 سال افکار عمومی جهان را متوجه ماهیت انقلاب اسلامی ایران کند، طبیعی است که این قدرت‌نمایی، دورنمایی روشن از نظم جدیدی برای ایران اسلامی چه در داخل کشور چه در سطوح بین‌المللی فراهم می‌کند. ایران پس از 9 اسفند با تغییراتی ماهوی مواجه شده و گام‌های او باید در راستای تعریف ایران به‌عنوان ابرقدرتی جدید و در حال پیشرفت برداشته شود که بر مبنای دکترین انقلاب اسلامی ایران پیش می‌رود. حرکت در هر مسیری جز آنچه ذکر شد، نه‌تنها به نفع ایران عمل نخواهد کرد که به‌مثابه چراغ‌سبزی برای دشمن عمل خواهد کرد به این معنا که صدا‌هایی در ایران وجود دارد که مبنایشان بر حرکت برخلاف ایده‌های جمهوری اسلامی و میل‌کردن به سمت سکولاریسم است.
 

در طرح ایده‌هایی در انتقاد از برخی کم‌کارکردی‌ها باید این فاصله‌گذاری را قائل شد که اگر نقصی در برخی سطوح حکمرانی وجود دارد، در حوزه اجرا است و این نقوص شامل راهبرد جمهوری اسلامی نمی‌شود.بر این مبنا باید در مقام اجرا اصلاحات و تغییراتی اساسی ایجاد کرد که هم‌تراز کشوری باشد که در جهان در قامت یک ابرقدرت شناخته می‌شود و پازل پیروزی را تکمیل کند. هر ادعایی که برخلاف تئوری انقلاب اسلامی و پشت‌کردن به کلان ایده جمهوری اسلامی ایران مطرح شود به ایده وفاق ملی نیز آسیب می‌زند؛ چرا که اصل وفاق در چهارچوب ایده حکمرانی اسلامی مطرح می‌شود و عبور از آن این مفهوم را بلاموضوع می‌کند و به ضد خود تبدیل می‌شود و نهایتاً به فاصله‌گذاری نظام سیاسی با برخی از چهره‌های مروج این ایده منجر می‌شود و نهایتاً وفاق ملی موردنظر آنان تنها در سطح یک شعار باقی می‌ماند.
 

تاریخ انتشار: 1405/04/22

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil