تعابیر و توصیفات توهین آمیز موسی غنی نژاد از اندیشه و زمانه دکتر علی شریعتی، واکنش های تندی از سوی محافل روشنفکری ایران به دنبال داشته‌ و خشم حامیان و حتی منتقدین شریعتی را برانگیخته است. 
غنی‌نژاد با استناد به اینکه شریعتی در آثارش سخنان خود را از زبان شخصی موهومی به نام شاندل بیان می کند، شریعتی را شیاد می خواند!غافل از آنکه شاندل نام مخفف شریعتی و در واقع خودِ دیگرِ اوست‌. 


شاندل شخصیتی خیالی است که شریعتی احوالات و احساسات درونی خود را از زبان او بیان می‌کند، درست شبیه کاری که برخی نویسندگان بزرگ با شخصیت‌های خیالی انجام داده‌اند.البته در این میان برخی به اشتباه گمان می کنند شریعتی در تمامی آثار خود تعبیر شاندل را به کار برده است. 


مثلا حسن محدثی در یادداشت اخیر خود با وجود دفاع از شریعتی و نقد اظهار نظر غنی‌نژاد، در خصوص به‌کاربردن تعبیر شاندل توسط شریعتی گفته: اگر علی‌ شریعتی در حوزه‌ی داستان و ادبیات داستانی چنین کاری می‌کرد، نه تنها کار خطایی نکرده بود، بلکه حتی کارش قابل تحسین بود».


اما برخلاف این سخن محدثی، واقعیت این است که شریعتی نه در بخش آثار سیاسی اجتماعی یعنی اسلامیات و اجتماعیات بلکه در بخش آثار ادبی و داستانی خود یعنی کویریات از نام شاندل استفاده کرده و از این نظر، نمی توان هیچ شکایت و گلایه‌ای از شریعتی داشت بلکه بی شک باید نبوغ ادبی شریعتی را ستود و جهل و نادانی منتقدین او را برملا ساخت. اگرچه نقد شریعتی و بازخوانی انتقادی آراء و افکار او، سابقهٔ دیرینه‌ای در تاریخ روشنفکری ایران دارد اما شریعتی ستیزی مفرط غنی‌نژاد حتی برای منتقدین دیرینه شریعتی نیز قابل تحمل نیست. 
به همین خاطر، حتی عبدالکریم سروش که در مسائل متعددی با شریعتی اختلاف نظر اساسی دارد، از گزافه گویی های غنی‌نژاد علیه شریعتی، ابراز تأسف کرده و از تنزل سطح شعور منتقدین شریعتی، به ستوه آمده است. 


سروش در واکنش به اظهارات موسی غنی‌نژاد درباره دکتر شریعتی نوشته: اخیراً فرد گستاخی به‌نام موسی غنی‌نژاد در گفت‌وگویی دکتر علی شریعتی را شیاد خوانده و بر او خرده جاهلانه گرفته است که چرا از زبان شخص موهومی بنام شاندل حرف های خود را می‌زند و خوانندگان را اغراء به جهل می‌کند. این گستاخی ها نه تنها نادانی و بی‌ادبی و ادبیات نشناسی او را نشان می‌دهد بلکه حکایت از زخم عمیق دیگری می‌کند که جگر شکاف‌تر است. گویا رسم شده که هر جویای نامی و هر ناشسته روی ناسزاگویی از بستر جهالت برخیزد و طعن در اسلام و ایمان دیگران بزند.


تقی رحمانی، از اعضای شاخص جریان ملی مذهبی و همسر نرگس محمدی، فعال حقوق بشر نیز در کانال تلگرامی خود یادداشتی نقل کرده که ضمن اشاره به اظهارات اخیر غنی‌نژاد، به بازخوانی استدلال گریزی شایع غنی‌نژاد پرداخته است. 
غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفا به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می پردازد و همین برچسب زنی های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!


او شریعتی را با برچسب شیاد، مصدق را با برچسب آغازگر پوپولیسم ملی و آثار تاریخی آبراهاميان را با برچسب لایق ظرف سطل آشغال، نفی و تقبیح می کند!
یادداشت مذکور به بررسی این عادت دیرینه غنی‌نژاد پرداخته و عمق انحطاط علمی او را به تصویر کشیده است. 


البته اندیشه شریعتی تاکنون بارها زیر تیغ نقد روشنفکران ايرانی قرار گرفته اما هيچ‌گاه تا این اندازه به او جسارت نشده است‌. با نگاهی کوتاه و گذرا به این نقدها، می توان عمق فاجعه را درک کرد و دانست که اظهارات اخیر غنی نژاد علیه شریعتی، تا چه اندازه غیر حرفه‌ای و خلاف رویه مرسوم در نقد آراء و افکار متفکران برجسته بوده و چرا روشنفکری ایران از سخنان غنی نژاد این‌قدر خشمگین است. 


ابتدا از نقدی که احسان نراقی، روشنفکر و جامعه شناس برجسته ايرانی به دکتر شریعتی داشته، شروع کنیم. نراقی از شریعتی با تعبیر پیامبر نفی کردن یاد می کند و بر این باور است که شریعتی هیچ راه حلی برای حکومت کردن پیشنهاد نکرده است.
از نگاه نراقی، تکثر وجوه سلبی اندیشه شریعتی، توان راه‌گشایی در عرصه حکمرانی سیاسی را از او سلب کرده و از شریعتی پیامبری ساخته که مدام در حال نفی این و آن است و از ارائه راه حل ایجابی غافل است. 


داریوش شایگان، دیگر منتقد برجسته شريعتی، به ایدئولوژیک اندیشی شریعتی نقد دارد و در مقاله معروف ایدئولوژیک شدن سنت از شریعتی به دلیل تلاش برای ایدئولوژیزه کردن سنت انتقاد کرده است.عبدالکریم سروش نیز در حوزه نظریه سیاسی، مقابل شریعتی قرار دارد و در راه پیوند دین و دموکراسی، وارد چالشی جدی با علی شریعتی شده است. 


شریعتی مدافع نظریه دموکراسی متعهد است و بر این باور است که دموکراسی و خواست ملی باید به چارچوب مشخصی متعهد باشد و رأی و نظر جامعه خارج از این چارچوب نزد شریعتی اعتباری ندارد.


در مقابل سروش، پذیرش دموکراسی و خواست ملی را به وجود یک چارچوب مشخص، مشروط نمی کند و دموکراسی را با روی گشاده و بی قید و شرط می پذیرد.
شریعتی بر وجود رهبر متعهد دینی در نظام سیاسی تأکید دارد و رهبری دینی از ارکان نظریه امت و امامت شریعتی است‌. 


اما از نظر سروش، ولایت فقیه و رهبری دینی مانع شکل گیری نظم دموکراتیک است و با استناد به همین نکته، ولایت فقیه و رهبری دینی را نفی کرده و آن را استبداد دینی می خواند.فارغ از درستی یا نادرستی این نقدها، بی تردید رعایت احترام و اصول نقد اندیشه و پرهیز از هرگونه توهین و اهانت، ویژگی مشترک منتقدین برجسته شریعتی است. 


سنت شریعتی شناسی انتقادی در تاریخ روشنفکری ایران همواره به چارچوب مشخصی پایبند بوده و از چارچوب نقد علمی فراتر نرفته است.اکنون اما به نظر می‌رسد آنچه برای امثال موسی غنی‌نژاد موضوعیت دارد، نقد شریعتی نیست بلکه تسویه حساب با روشنفکری است که پس از سال‌ها وداع با عرصه روشنفکری ایران، کماکان توان فراهم سازی زمینه های تأمین عدالت اجتماعی و انهدام نظم عدالت ستیز لیبرالی را دارد.

تاریخ انتشار: 1405/05/14

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil