این روزها با انتشار اخبار حملات به برخی استان‌های جنوبی کشور، پرسشی جدی در ذهن بسیاری از مردم شکل گرفته است؛ چرا این رخدادها به مسئله‌ای ملی تبدیل نمی‌شوند؟ چرا افکار عمومی در بسیاری از نقاط کشور، حساسیتی هم‌سنگ با آنچه در مرکز در جنگ اخیر تجربه شد، نسبت به این تحولات ندارد؟ پاسخ این پرسش را شاید بتوان فراتر از تصمیم‌های مقطعی رسانه‌ای یا سیاسی جست‌وجو کرد. ریشه مسئله، به پدیده‌ای بازمی‌گردد که سال‌هاست توسعه ایران را با چالش روبه‌رو کرده است؛ تمرکزگرایی.

 

تمرکزگرایی تنها به معنای استقرار نهادهای حکومتی در پایتخت نیست؛ بلکه نوعی الگوی ذهنی در حکمرانی است که به‌تدریج «ایران» را با «تهران» یکی می‌بیند. هرچه از مرکز دورتر شویم، سهم مناطق از توجه سیاسی، رسانه‌ای، اقتصادی و حتی ذهنی کاهش می‌یابد. نتیجه آن است که بخش‌هایی از کشور، تنها زمانی دیده می‌شوند که بحرانی بزرگ رخ دهد.

 

تهران از دوره قاجار به بعد به مرکز سیاسی ایران تبدیل شد، اما به‌تدریج مرکز ثقل اقتصاد، رسانه، فرهنگ، آموزش عالی و تصمیم‌گیری نیز شد. تمرکزی که در ابتدا شاید ضرورتی اداری به نظر می‌رسید، امروز به یکی از آسیب‌های ساختاری کشور تبدیل شده است. بسیاری از پژوهش‌های حوزه آمایش سرزمین و توسعه منطقه‌ای نیز بر این نکته تأکید دارند که تمرکز بیش از حد، هم پایتخت را آسیب‌پذیر می‌کند و هم ظرفیت‌های مناطق دیگر را فرسوده می‌سازد.

 

مشکل تنها توزیع نابرابر امکانات نیست؛ بلکه شکل‌گیری نوعی تمرکز در ادراک ملی است. وقتی بانک‌های بزرگ، شرکت‌های اصلی، رسانه‌های فراگیر، نهادهای تصمیم‌گیر و حتی بخش عمده تولیدات فرهنگی در یک نقطه متمرکز می‌شوند، طبیعی است که روایت ملی نیز از همان نقطه نوشته شود. در چنین وضعیتی، استان‌های مرزی و دور از مرکز، کمتر در کانون توجه افکار عمومی قرار می‌گیرند و مسائل آنان دیرتر به دغدغه‌ای عمومی تبدیل می‌شود.

 

همین مسئله سبب شده است که هرگونه سخن گفتن از تمرکززدایی نیز با سوءبرداشت‌هایی مانند قومیت‌گرایی یا تجزیه‌طلبی مواجه شود؛ حال آنکه تقویت استان‌ها، توزیع متوازن قدرت و سرمایه و افزایش نقش‌آفرینی مناطق مختلف، نه تهدیدی برای وحدت ملی، بلکه یکی از مهم‌ترین تضمین‌های آن است. کشوری با این وسعت و تنوع، با تمرکز هرچه بیشتر اداره نمی‌شود؛ بلکه با مشارکت هرچه بیشتر انسجام پیدا می‌کند.

 

حوادث اخیر، فارغ از ابعاد نظامی و امنیتی آن، بار دیگر یک هشدار را پیش روی سیاست‌گذاران قرار داده است: امنیت سرزمینی، بدون عدالت سرزمینی پایدار نمی‌ماند. اگر می‌خواهیم همه ایران در برابر هر تهدیدی یک‌صدا و یک‌دل باشد، ابتدا باید همه ایران در نظام تصمیم‌گیری، اقتصاد، رسانه و توسعه دیده شود. کشوری که تنها از پنجره پایتخت به خود نگاه کند، دیر یا زود بخش‌هایی از سرزمینش را نه در جغرافیا، که در ذهن خود از دست خواهد داد.

 

استان‌های جنوبی ایران، از خوزستان و هرمزگان تا سیستان و بلوچستان، سال‌هاست که بار سنگین محرومیت، فاصله از مرکز و کم‌توجهی را بر دوش کشیده‌اند. این مناطق، در عین حال که بخش مهمی از هویت تاریخی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی ایران را شکل می‌دهند، کمتر از آنچه شایسته‌اند، در کانون توجه ملی قرار گرفته‌اند. اگر امروز نیز فشارها و آسیب‌ها بیش از گذشته متوجه این استان‌هاست، این وضعیت باید برای همه ایرانیان زنگ هشداری باشد. 

 

دفاع از ایران، تنها دفاع از یک مرز یا یک شهر نیست؛ دفاع از همه اجزای این سرزمین است. هر اندازه که جنوب ایران در کانون توجه، همدلی و حمایت ملی قرار گیرد، به همان اندازه پیوندهای ملی نیز استوارتر خواهد شد. اکنون زمان آن است که دولت، رسانه‌ها، نخبگان و مردم، بیش از گذشته چشم به جنوب بدوزند و با احساس مسئولیتی مشترک، برای تقویت، آبادانی و حمایت از این بخش مهم از ایران هم‌قدم شوند.

تاریخ انتشار: 1405/04/25

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil